شهادت ضیا ندرت

  ۲۲ دقیقه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

Explore the incredible journey of Zia Nadrat, a blind student who overcame societal barriers and found faith in Jesus Christ, transforming his life and inspiring others along the way.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

سالها پش از امروز مایه حوت ازار سی صدا چلپنج شمسی بود. اطفال و نوجوانان که شامل مکتب بودند برای آعاز دروس و سال نو تعلیمی آمادگی می‌‌گرفتند. اطفال که جدیدن شامل مکتب می‌‌شدند با داشتن سوالهای متحدد در ذهنشان انتظار شمولیت به مکتب را می‌‌کشیدند.


در این میان نوجوان لا ارندام اما بلند بالا که لباس عادی اما پاک منظم بطند داشت یعنی عرض شمولیت در مکتب داحل اداره مکتب نابینایان شهر کابل گردید. از دور تأثیر نداشتن نعمت بزرگ یعنی بینایی در چهرهاش و ویدا بود. گرچه او در عدود سیزده و یا چارده سال عمر داشت یعنی از سن و سال شمولیت به مکتب تا عده گذشته بود اما چون مکتب نابینایان مکتب عادی نبود به این حاتر زیا نوجوان را به سنف اول مکتب ابتدایه پذیرفتند.


وقت که زیا در سنف پحلوی شاگردان دیگر نشست در اول هم شاگردان و هم استادان فکر کردن که زیا یک شاگرد معمولی است. اما وقت که دانستند که او با این سن سال حت تمام قرآن را افز کرده است تحجاب کردند و متوجه شدند که زیا یک شاگرد معمولی نیست. واقعا برای یک جوان سیزده باید چهارده ساله افز کردن قرآن با تمام اعرابان کار سهل نیست.


زیا بزودی الفبای محصوص نابینایان یعنی الفبای بریل را به شکل عالیان یاد گرفت و به کمک آن توانست دو سنف را در یک سال آمادگی گرفته امتحان بدهد و به این ترتیب زیا دوره شش ساله ابتدایه را در سه سال معفقانه بپایان رسانید.


زیا بعد از بپایان رسانیدن دوره لیسه حبیبیه در سال ۱۳۵۱ خواست شامل فاکلته اقوق پاهندتون کابل گردد اما او در آن زمان با موانع زیاد روبرو گردید. در آن وقت پندار بر این بود که اشخاص نابینا نمیتوانند شامل پاهندتون شبند. چنانچه یکی از کارمندان پاهندتون به زیا گرفت نابینایان مغز ندارند.


اما زیا به این عرف‌ها تسلیم نشد. بلاحره او اجازه یافت که امتحان کانکور را سپری نماید. اتا بعد سپری کردن معفقانه امتحان کانکور نیز او مجبور شد به مسئولین فاکلته قناعت دهد تا او را اجازه شمولیت در آن بدهند.


زیا بعد از چار سال فاکلته اقوق را معفقانه بپایان رسانید. خداوند به زیا استعداد فوقلاده در آموختن زبانها نیز داده بود. او با وجود که در یک سال دو سنف مکتب را می‌‌خواند بکمک راژیو ترانزیستوری کوچکهاد راژیوهای حارجی را نیز می‌‌شونید و توسط شنیدن راژیو توانست زبان انگلیسی را یاد بگیرد و به آن تصلات کامل آسل نماید.


زیا نتانها از راژیوهای حاد بخاطر یاد گرفتن زبان انگلیسی استفاده می‌‌کرد بلکه راژیوهای را که از حارج برنامه‌های مسیحی پخش می‌‌کردند نیز بدقت می‌‌شونید. وقتی که بعضی از کلمات مانند کفاره، نجات و تولد تازه را می‌‌شونید در مورد آنها از معلمین خارجی حاد سوال نموده و قناعت خود را آسل می‌‌کرد.


در یکی از روزهای سال ۱۳۶۶ شمسی، زیا با چهره کامل اندگرگون، حاش و بشاش وارد سنف گردید. وقتی امسنفیهایش این آلت او را احساس کردند، متحجب شده و علت را از وای جویا شدند. زیا در پاسح با آنها گفت، من به ایسای مسیح ایماناورده هم و او را به حیث نجات دنده‌های حاد پذیرفته هم.


شنیدن این مطلب برای آنها غیر قابل باور بود. اما وقتی که زیا با جدیت و ایتمینان از تصمیم خود با آنها تأکید کرد، اما حیران شدند و زیا را با دلسوزی انسانیشان از اواقب و حیم آن تصمیم آگاه ساختند.


من در این مورد فکر کردم و از راهی که انتخاب نمودم پس نمیگردم. آزر استم. بخاطر مسی جان خود را فدا کنم، چون خود مسی نیز قبلن جان خود را روی سلیب برای من فدا کرده است.


زیا دو سال بعد از ایمان آوردن به مسی در سال ۱۳۴۸ تحمید گرفت. او آهستا آهستا در ایمان خود و درک کلام خدا رشت کرد و رهبری گروه کوچک مسیان افغان را در شهر کابل آدادار شد. بر علاوه چون زیا در بین شاگردان محبوبیت زیاد داشت، متعلیمین مکتب او را بعث نمائنده خیش انتخاب کردند.


بعد از مدت وقت اولیای امور از ایمان آوردن زیا به ایسای مسی اطلاح یافتند، او را از نمائندگی متعلیمین برطرف کردند. این اولین جفای بود که زیا بخاطر ایمان خود متعمل شد. اما زیا نه تنها که در این مورد کوچکترین اکسل عمل منفی را از خود نشان نداد، بلکه به جواب سوال یکی از استادان خود از گفتار یهیه تحمیدهنده نقل قوم نموده به او گفت.


او یعنی مسی باید ترقی کند، من باید از نظر بیافتم. زیا قبل ازان که با مسی آشنا شود و ایمان بیاورد مثل اکثر انسان‌های معیوب همیشه خاموش، گوشگیر، شکست خورده و معیوست می‌‌بود. اما ایمان آوردن به مسی امانت اخگر در هر جامعه دروشید و نورفشانی می‌‌کرد.


ایمان آوردن زیانیز عجیب بود. او به صورت احساساتی ایمان نیا آورد که از وزش بعد ناموافق روزگار کرد شود. بلکه او در مورد هر کلمه کلام حدا خوب فکر می‌‌کرد و بعد آن را می‌‌پذیرفت. روزه او یک جلد کتاب انجیل یوهانا را که بر اسم الخط بریل نمشته شده بود از کتاب خانه مکتب برای مطالعه گرفت.


بعد از مطالعه دقیق در آل که آن را دوباره تسلیم کتابدار می‌‌کرد گفت. خدا را شکر که جواب سوالم را یافتم. کتابدار با تحجاب از او پرسید. سواله چی بود در آل که چهره زیا از حوشی می‌‌درخشید با اطمینان با او جواب داده گفت. در انجیل یوهانا ایسای مسیح می‌‌فرماید. به شما عکم نو می‌‌دهم. یک دیگر را دوست بدارید. اما توره که من شما را دوست داشتم شما نیز یک دیگر را دوست بدارید.


وقتی که من این قسمت کلام خدا را می‌‌خواندم از خود سوال می‌‌کردم. چرا ایسای مسیح این امر را عکم نو و تازه معرفی می‌‌کند. الان که خداون قرنها پیش از طریق موسا در مورد این که باید امسایه خود را مثل خشتن محبت نمایم عکم فرموده بود. اما اکنون جواب سوال خود را یافتم.


زیاد با کتابدار جواب سوال را به این شکل توضیح داد. قبل از تولد ایسای مسیح جهان ارگز محبت را به معنی مطلق و عقیقی آن درک نکرده بود. در حال که در کتاب مقدس می‌‌خوانیم که خدا محبت است. و ایسای مسیح باعث کلمه مجسم خدا محبت را در زندگی خود به نمایش گذاشت.


مسیح عکم خود را به این شکل به ما بیان می‌‌فرماید. به شما عکم نو می‌‌دهم. یک دیگر را دوست بدارید. امان توره که من شما را دوست داشتم. زیاد ادامه داده به و گفت. ایسای مسیح در زندگی بی نظیر خود مثال از محبت کامل را برای ما به جا گذاشته هست. تا ما نیز به نوبه خود به نمونه او اقتدا کنیم.


با امان آوردن به مسیح خداون تمام استعداد‌های نافته زیاره شگوفان ساخت. و نتنها در درک و توزیه نمودن کلام خدا رشد فوقلاده کرد. بلکه در علوم مروج دنیاوی نیز قابلیت فوقلاده خداداد خدرا به نمایش گذاشت. او خلاف معمول به عنوان اولین شاگرد نابینا شامل مکتب شاگردان عادی شد.


و در کنار آنها نشسته به فراگیری درس و تعلیم پرداخت. او برای فراگیری بهتر دروز از تایپ ریکاردر کوچک حاد کار می‌‌گرفت. و درس‌های استادان را درست دارد. در خانه رویان کار کرده و با آفزه می‌‌سپرد.


امان طوری که او دوره ابتدایه مکتب نابینایان را به حوض شش سال در ظرف سه سال تمام کرد، دوره لیسرانیز به حوض شش سال در سه سال به پایان رسانید و امره به عیرات انداحد. زیا ارگز معرور نمی شد، بلکه با نهایت فروتنی ارچیز را از طرف خدا می‌‌دانست و از او شکرگزار بود.


زیا وقتی که دوره لیسرانیز به پایان رسانید، تصمیم گرفت به متالحه اقوق اسلام بپردازد تا به کمک آن بتواند از مسیحیانی که مورد آزار قرار می‌‌گرفتند در محاکم شرعی دفاع کند. برای عملی کردن این تصمیم خود شامل فاکلته اقوق پانتون کابل گردید و با درجه احلا به پایان رساند.


زمانی که زیا مصروف تحصیل در پانتون کابل بود، از طرف یک مؤسسه خیریه آلمانی که در بین نابینایان آلمان کار می‌‌کنند، کتاب خانه مکمل برای رسم الخط بریل به زبان آلمانی به مکتب نابینایان کابل احدا گردید. چون زیا از ار مکانه که وسیله رشد و پختگی در کلام خدا و ایمانش می‌‌شد فرو گذاشت نمیکرد، تصمیم گرفت زبان آلمانی را بیاموزد تا بتواند از این کتاب خانه استفاده کند.


به این منظور او در گویت انستیتوت کابل سبت نام کرد و مجموعه فرا گرفتن زبان آلمانی گردید. خداوند به زیا در این محصیصه تعلیمی نیز برکات فراوان ارزونی داشت. زیا به درجه اول از گویت انستیتوت سند فراوان اصل کرد و معفق به دریافت برس تحصیلی و مصرف گویت انستیتوت در آلمان گردید.


زیا برای تحصیل با آلمان رفت. در پایان تحصیل او در بین تمام محصیلین که از سراسر جهان بودند به درجه اول کامیاب گردید و به وطن برگشت. زیا اهد جدید کتاب مقدس را از فارسی ایرانی به زبان دری برگردان کرد و به کمک انجمن کتاب مقدس پاکستان در لاهور به چاپ رساند.


اکنون امبتنان ما دلباهته و علاقه مند به کلام حدا از این ترجمه استفاده نموده روح تشنیحش را از محرفت آن سیراب می‌‌کنند. زیا در انستیتیوت نابینایان کابل شروع بکار نمود. آمان تورکه ایسای مسیح می‌‌فرماید شما نور دنیا هستید.


زیا در انستیتیوت، زیا در کار خود از این فرموده ایسای مسیح پیروی می‌‌کرد. به زودی، تعداد زیاد محسلین انستیتیوت به ایسای مسیح ایمان آوردند. با اطلاعی آفتن اکومت وقت از این موضوع، فوراً امر مصدود نمودن انستیتیوت و تحریب کلیسای که خود اجازه اعمار آن را داده بودند، صادر گردید.


در لوحه یادگاری ساحتمان کلیسای کابل که تحریب شد، این کلمات نقش شده بود. جهت جلال حدای که ما را محبت نموده و با قیمت خون خود ما را از اثارت گنا رهانید. این ساحتمان وقف گردید که خانه دعا و عبادت ملت‌های بشمار باشد.


ماه سور ۱۳۴۹ شمسی، در زمان سلطنت الله عزیز زاهر شا، ایسای مسی صنگ بنا و صنگ سرزاویه این همارت است. بعد از این که کار تحریب کلیسا به پایان رسید، به زودی دولت شاهی افغانستان با یک قودتای نظامی سقود کرد.


و به تحقیب آن، مشکلات یکی پای دیگر دامنگیر کشور عزیز ما گردید. که در هفت سور ۱۳۵۷ بار دیگر دولت افغانستان تغییر یافت انستیتیوت نابینایان را دوباره باز نمودند و زیا باعث مدیران تحین شد.


زیا در رای بازصازی و فعال ساختن دوباره انستیتیوت زحمت فراوان کشید اما دیر نقز اشد که زیا را زیر فشار قرار دادند تا در خدمت ازب آکم آن وقت قرار گیرد. اما چون زیا خادم خدا بود نه یک سیاست مدار با آنها جواب رد داد.


ماموران رژیم دوباره با او اسرار ورزیده گفتند که اگر در خدمت آنها قرار نگیرد کشته خواهد شد. زیا در جواب آنها گفت من آزرم بخاطر ایمان خود جان خود را فدا سازم. آیا شما هم بقیده سیاسی تان تا این حد استوار استید که بخاطر آن جان خود را فدا کنید؟


آنها لا جواب ماندند. بلاخره شیطان کار خود را کرد. رژیم آن وقت زیا را به ایتهام خود ساحته گرفتار و در زندان پل چرحی زندانی نمودند. چنانچی به امه ام وطنان عزیز ما آشکار است وز زندگی زندانیان در زندان پل چرحی بسیار خراب بود و در زمستانهای سرد کابل ایچ وسیله برای گرم کردن وجود نداشت.


زیا مانند صدها زندانی سیاسی دیگر بروی زمین یه زده و بدون توشک می‌‌خوا بید و از بالا پشت و کرتی خود بعث توشک و لحاف استفاده می‌‌کرد. یک شب متوجه شد که یکی از امسلولیهایش اتا کرتی و یا بالا پشت هم ندارد که زیر پای خود امار کند و شدت سرما نالم می‌‌کرد.


زیا گفتار یه یای تعمیدینده را به خاطر آورد که گفته بود آن کسی که دو پیراند دارد باید یکی را به کسی که ندارد بدهد. زیا فورا یکانه بالا پشت خود را از جان خود کشیده و به آن زندانی امسلول حد داد.


از آن روز به بعد خداوند به طرز معجزه آسای او را از سردی محافظت می‌‌کرد. در زندان ماموران رژیم زیا را تحت شکنجه شدید روحی و جسمی قرار دادند و کشیدند تا او را از عقیده و ایمانش منصرف بسازند.


در حسر شکهای برقی چند جای سر او دوچار سوحتگی شدید شد. اما زیا آزر به تقیید عقیده خود نبود و به امان تصمیمی که در اول گرفته بود که جان خود را فدا خواهد کرد اما از عقیده و ایمان خود بر نخواهد گشت استوار ماند.


در زندان هم سعی کرد تا چیز را بیاموزد و دست خالی از آنجا بیرون نرود. در آنجا به یاد گرفتن زبان روسی پرداخت و در مدت کمی بران تسلاتی آفد. بلاخره زیا با استواری در ایمان خود از زندان رها گردید.


بعد از آزادی از زندان زیا با دوست نابینای خود که گدا بود تماس گرفت. به کمک او و با لباس جنده و شکل گدا کابل را ترک کرد. در تمام طول را دوستش به عوض او صحبت می‌‌کرد و به این ترتیب از تمام پوسته‌های امنیتی دولتی گذاشته از طریق طرح هم وارد پاکستان شد.


به مجرد داخل شدن به پاکستان از او دعوت کردند که جهت فرا گرفتن زبان ایبری به امریکا برود تا بتواند عهد عتیق کتاب مقدس را به دری ترجمه نماید. ولی زیا این دعوت را نپذیرفت. او می‌‌گفت، اموطنانم در این دیار عربت به من زیاتر احتیاج دارند.


او زبان اردو را در کمترین وقت یاد گرفت و چنان بران تسلط یافت که می‌‌توانست بران تدریس و مویزه کند. او در کمپ‌های محاجرین در تحسیس پروژه‌های محاجرین دارد. برای تعلیم و تربیه نابینایان کار کرد و در این زمان کتاب قصه‌های از انجیل که با زبان دری و مخصوص کودکان نوشته شده بود تمام کرد که چند سال بعد به چاپ رسید.


چون شیطان مکار و دشمن خدا هست با عمان اندازه که زیاد سرگرم خدمت صادقانه به مسیح بود شیطان هم در مقابل او برای دشمنی کردن بیکار نمی نشست و کوشش می‌‌کرد و ترتیب توسط علامان خود او را از سر را بردارد.


تا این که در سال ۱۳۶۷ شمسی توسط یکی از تنظیمهای افغان را بوده شد. طبق گزارش‌های رسیده زیا را به جرم این که به مسیح ایمان دارد به عنوان یک شخص مرتد دانسته تحت شکنجه قرار دادند و روزهای متواتر او را شلاخ زدند.


زیا شکنجه‌ها را پذیرفت اما ایمان خود را انکار نکرد تا این که جام شهادت نوشید. ما معتقد هستیم وقتی که او روح خود را به خدا تسلیم میکد اتمن مثل استیفان شهید گفته هست. خداونده این گناه را به اصابه اشان نکذار.


به این ترتیب زیا ندرت از میان ما از رنج و مشکلات این دنیا با سربلندی به جای رفت که در هنجا ایچ عشق و رنج وجود ندارد. نام زیا این مشکل دار ایات بر علاوه این که در کتاب ایات سبت است در قلب ار ایماندار افغان به مسیح نیز اک حواد بود.


از پدر آسمانی ما می‌‌طلبیم که مثل زیا استواری در ایمان به مسیح خداوند بعدی اک ما انایت فرماید.