۲۹ دقیقه
۲۶ اوت ۲۰۲۶
اما کتاب روت، ماجرای متفاوتی نقل شده در کتاب مقدس است. خشکسالی در سرزمین اسراییل زیاد شدت داشت که الیمیلک با خانواده اش مجبور میشوند منزل را ترک کرده و کوچ کنند. بعد نعمومی خانم الیملیک متحمل با سختیهای فروانی روبرو میشود. او وقتی سرزمین خود را ترک میگفت، شوهر و فرزندان و امنیت داشت که بعدا همه مردند. روت خشو خود نعومی را دوست داشت. او که به تازگی بیوه شده بود از نعومی درخواست کرد که بگذارد هرجا که میرود با او همراه باشد. او از ته دل گفت: قوم تو، قوم من و خدا تو، خدای من خواهد بود!. کتاب روت داستان فیض خدا در شرایط سخت نیز هست. ماجرای روت طی دوره داوران اتفاق افتاد، دوره ای که مشخصه آن نااطاعتی، بت پرستی، خوشنت بود مانند زمانها و دورههای افغانستان بی عدالتی زیاد مشاهده میشد. اما هر چقدر هم دنیا ناامید به نظر برسد، همیشه هستند افرادی که از خدا پیروی میکنند. خدا هر کسی را که خود را در اختیار او قرار میدهد و حاضر است اراده او را به جا آورد، به کار میگیرد. این کتاب و داستان را بخوانید گوش کنید و قوت قلب بگیرید. دست خدا در دنیا در کار است. او میخواهد شما را به کار گیرد. همان طور که خدا از نعومی استفاده کرد، میتواند از شما نیز استافده کند تا خانواده و دوستان خود را بسوی او هدایت کنید. ما در ابتدای بی امید و غریبههای سرکشی هستیم که سهمی در پادشاهی خدا نداریم. بعد که با ایمان آوردن به عیسی مسیح خطر همه چیز را میپذیریم، خدا ما را نجات میدهد، گناهان را میبخشد، زندگی ما را از نو میسازد، و برکاتی به ما میدهد که تا ابدیت باقی میماند.
رادیو صدای زندگی وقتی که عیشت و خوراک و کار و بار و همه چیز مساعد بود، خدا از ما فراموش شده بود. این شکل امه قسم در دوران تاریک خدا یک تنبیه را بر انسانها میارد که متوجه خدای حقیقی شد. بله، واقعا اویجانی را ما در زندگی خود کاملا دیده ام. مردم در آرامش و آسایش بودن، در فکر خدا نبودن، اما آنکه در سختی و مشکلات در کشور ما میبینیم که چقدر مردم شنوونده برنامههای ما هست. چقدر مردم روزانه تماس میگیرند، چقدر مردم سوال میکنند، دنبال خدای حقیقی و راستی هستند. کاملا، اگر شنویندی عزیز در این لحظه گوش داری، به قسمت از کلام خدا، فصل اول کتاب رود آیات اول الا بیست و دومه، به دقیقت گوشگو اگر کتاب مقدس داری. کتابهایتا نمیتونی باز کنین، دقیقا داستان هم میفهمین.
میگه در زمانهای قدیم در ایام که قوم اسرائیل هنوز پادشاه نداشت قهطی سخت در آن سرزمین بروز کرد. به همین دلیل شخص به نام علی ملک که از قبیله افراته بود و در بیت اللهم یهودیه زندگی میکرد به اتفاق همسر خود نعومی و دو پسرش مألون و کیلیون به سرزمین معاب کوچ کردن تا در آنجا زندگی کنن. در این احوال علی ملک مرد و نعومی با دو پسر خود که با دختران معابی به نامهای عروفه و رود ازدواج کردن تنها مند. در حدود ده سال بعد از آن ملون و کیلیون نیز در گذشتن و نعومی بدون شوهر و فرزن مند.
در این موقع نعومی شونید که خداون قوم برگذیده خود را با محصول فراوان برکت داده است. از این رو او تصمیم گرفت تا همراه دو عروس خود معاب را تر کند. پس آنها برا افتادن اما قبل از حرکت نعومی به دو عروس خود گفت شما به خانه خود به نزد مادران تان برگردید. امیدوارم خداون در ایوز خوبی هایی که بمن و بفرزندان من کردید شما را برکت و پاداش دهد. و دعای من این است که هر دوی شما بتوانید دوباره ازدواج کنید و خانواده تشکیل بدهید. پس نعومی آنها را بوسید و از آنها خداحافظی نمود.
اما آنها گریه کنان به او گفتند نه ما همراه تو و پیش قوم تو خواهیم رفت. نعومی در جواب گفت دخترانم شما باید برگردید چرا میخواهید همراه من باشید؟ آیا فکر میکنید که من میتوانم باز صاحب پسران شوم که با شما ازدواج کنند؟ به خانه خود بروید چون من پیرتر از آنستم که بتوانم دوباره ازدواج کنم. حتی اگر چونین چیز امکان میداشت همین امشب ازدواج میکردم و صاحب دو پسر میشدم آیا شما میتوانید سبر کنید تا آنها بزرگ شوند؟ آیا این امید مانی ازدواج شما با دیگران نخواهد شد؟ نی. دخترانم شما میدانید که این غیر ممکن است خداون مخالف من است و از این بابت برای شما بسیار متحسف هم.
آنها باز به گریه افتادند بعد از آن عروفه مادر شوهر خود را بوسید از او خدافیزی کرد و به خانه خیش برگشت. اما رود از او جدا نشد. از این رو نامی با او گفت. رود زن برادر شوهرت به نزد قوم خود و خدایان خیش برگشت است. تو هم همراه او برو. اما رود در جواب گفت. از من نخواهد که تو را برگشت. اجازه بده همراه تو باشم هر جا تو بروی من هم خواهم رفت و هر جا تو زندگی کنی من هم در آنجا زندگی خواهم کرد قوم تو قوم من و خدای تو خدای من خواهد بود هر جا بی میری من هم خواهم مرد و همانجا دفن خواهم شد خداون من را جذاب دهد اگر چیز جز مرگ من را از تو جدا سازد
وقت نومی دید رود مسمم است که همراه او برود دیگر چیز نگافد. آنها برای خود ادامه دادن تا به بیت اللهم رسیدن وقت آنها وارد شهر شدن مردم از دیدن آنها به حیجان آمدن و زنان با تحجاب میگفتن آیا این زن واقعا همان نومی است؟ نومی در جواب گفت مرا دیگر نومی نخونید مرا مارا صدا کنید چون خدای قادر مطلق زندگی مرا تلخ و غمناک ساخته است وقت اینجا را تر کردم صاحب همه چیز بودم اما خداون مرا دست خالی به اینجا برگردانید است چون مرا نومی صدا میکنید در حال که خداون قادر مطلق مرا دوچار چونین مسیبت و زحمت کرده است
به این ترتیب نومی به همراه رود عروس معابی خود از معاب مراجعت کرد وقت آنها به بیت و لحم رسیدن تازه فصل درو جاو شروع شده بود آمین واقعا چی داستان جالب شناؤنده ازیز وقت که در باری نومی و رود مشنویم وای جان وقت که همیشه من این داستان را میخانم به یاد خانواده خودم مفتم که همین قسم مامایم که صاحب تو دختر بود کشته شد مادر کلانم این قسمت به خانم مامایم اجازه داد گفت میتونی که بری دیگر عروسی کنی بخاطر که تو دو تا دختر داری پسر نداری از پسر ما میتونی زندگی تا بسازی اما خانم مامای مثل رود گفت که ما هر گست از تو جدا نمیشم دو تا دخترهای ما بما همه چیز است تا آخری نفس با اشان زندگی میکنم واقعا واقعا بسیار خانمای رو میبینیم ویژان در افغانستان وقت که شوارشان کشته میشه چیز صاحب یک فرزن باشه چیز صاحب دو فرزن باشه یا چار فرزن باشه دیستی او رو میگیرن بر ایوارش نکاه میکنن بله او رو نمیگذارن به اختیار خودش که زندگی کنه
اما تا جایی که من خودم یک خانم هستم میفهم اما هیچ خانمه نمیخواهی که دوباره ازدواج کنه کاملا اما در کتاب رود ماجرهای متفاوته میبینیم بله که رود یعنی خوشوی خوده نومی را چقدر دوست داشت به تازگی بیوه شده بود و از نومی درخواست میکنه که میگه بگذار هر جایی که میروی من میخواهم امرای تو باشم و این راسته دل میگه میگه قوم تو قوم من و خدای تو خدای من شنویندی عزیز رود جذب خدایی شد که نومی خدای حقیقی را پرستش میکنه بله کتاب رود داستان فیض خدا در شرایط سخت و دوشوار و سختیها و مشکلاتها را برما نشان میتنه ماجرای رود در دورههای بسیار سخت که مردم به خدا بودن مردم بدپرست بودن اطاعت بودن در حوث و حوثهای خود زندگی نفسانی خود زندگی میکنه مثل که دوره پشت همگی شاهد بودم که چی دوران هیههای و خرد و برد و این و آن بود زندگی میکنه اشکست نه با یاد خدا بود نه با یاد عبادت بودن با یاد هیچ چیز نبودن گفته خودت باید ژان هم مصروف زندگی خود بودن ده جان بزن خود بودن بله به اون خاطر آله که بیچاره شدن مردم ما آله که مردم ما سر سختی و فشار بیرونی و تالبانی آمدن خلاصه آله سر سدا میکنن آله متوجه میشن او خدا کجاستی او خدا چرا بدهاد ما نمیرسی
شنویندی عزیز کتاب رود گفتیم داستان درستان فیض خدا است که ما را در زمان سختی صدای خدا به گوش ما میرساند. وقتی روت را میبینیم که چطور نمونگی خدای حقیقی را در زندگی خوشوی خود میبینند. و نمی خواهی میگه حتی مرگ من را غیر از تو جدا کنه دیگه کسی من را از تو جدا کنه نمی تانه. اما هر قدر هم دنیا در ناومیدی در مشکلات سختیها نسانها روبرو شوند. هستند کسایی که از خدا با دل جان پیروی میکنند. و میبینیم که نومی شوهر خود از است میدهد. میبینیم که ده سال بعد که دو پسرهایش ازدواج کرده اتا اولادهای خود از است میدهد.
بله اینجا نشان میدهد که اتا اولادهایش بسیار در سن جوانی وفاد کردن. اما امید خود از است نداده بود خدا را با دل جان خود دوست داشت و اطاعت میکند. و نمونگی محبت و فیض خداونده با سنوهای خود نشان داده بود. شنویندی ازیز این داستان قوت قلب میدهد برای شما. دست خدا در دنیا در کار است. اون میخواهد شما را در کار بگیره. اون میخواهد به صدایتان گوش بده. امروز ایسای مسی بپشت در قلب شما استاد است و صدا میزنه. فرزندم دخترم بسوی ما بیا. در قلب تا باسکو در خانه قلب تا باسکو تا ما در اونجا جاگوزین شوم و تو در آرامش و آسایش درونی قرار بگیر. بله به شرط که ما به صدای خدا گوش بدهیم.
یک شنوده این سوال کرد که ما روزهای ماههای افتههای هستم که میشونم به صدای خدا گوش میدهیم. اما ما صدای خدا را شنیده نمی تانم. صدای خدا این این لحظه به گوش شما میرزد که ما از طریق راڈیو و از کلام خدا که شما صحبت میکنیم. همه قسمه که خدا از نومی استفاده که در سرزمینشان قهتی و خرابی و خلاصا نان و خوضا گم شد. میدانید شنوده از او هم میتانه از شما استفاده کنند. تا خانواده و دوستان و اقاربتان به طرف خدای حقیقی که در کتاب مقدس است. خدایی که خدای محبت است. خدای راستی است. خدای حقیقی است. یسای مسیح میخواهد که به طرف از او شما جزب شوید.
به صدای انجیل بله بگویید. رود در اولین سحنه بیوی فقیر میبینیم که در این داستان بود. بله. چون ماجرای از او را دنبال کنیم میبینیم که او به قوم خدا رود میپیونده. با وجود که یک قوم بیگان است رود. بله. به خدا است. خدایان غیر خلاصا پرستش ستایش میکند. اما میبینیم فیض خدا را برکات خدا را در وجود نومی میبینیم. کاملا. او میدانه که این از کدام قوم است. او میدانه که این یک خانم خدا پرست است. یک خانم است که خداونده دوست داره.
اولین دفعه که من داستان رود نومی را پاندم خداونده قلب خودم من را باز کرد. کاملا. چون ما هر کدام ما در زندگیهای خود دیدیم در کشور ما این رایش است. وقتی که نام خشور را میگیری اتا مردم جانشان بلرزه میآیند. بله. اما وقتی که داستان نومی را خواندم وقت ما فهمیدم که چقدر محبت خداونده در وجود از این زن بود. مثل نومی بسیار خانمای هستند. اینا را میبینیم. خانمای با ایمان خانمای با خدا خانمای هستند که همیشه در دعا هستند. بله. بله. و میبینیم شنوینده عزیز که رود بیوی فقیر است. و این تصویر است از چگونگی ایمان آوردن ما به ایسای مسیح.
بله. وقتی که ما ایمان میآریم به ایسای مسیح خداوند یعنی زندگیهای ما تغییر میکند. و ما همون فقیران هستیم که در مزرعه خدا سرگردان هستیم. ما هم ناومید میباشیم. ما هم غریبه سرکش میباشیم. مثل رود نومی. بله. با ایمان آوردن به ایسای مسیح خطر همه چیزه میپذیریم. از این که نجات در خداوند ایسای مسیح است. سرچشمه حیات ایسای مسیح است. اون گناههای ما را اران چیزه که در گذشته هستیم. وقته که ما ایمان میاریم و زندگی ما از نو شروع میشه برکات با ما داده میشه تا به عبدیت و عبدیت آمین آمین واقعا شناندهای عزیز اگر ما بگویم که ما جان ما در خطر نیست صد ارصد جان ما در خطر است اما ما همه چیز را پیش سر گذشتانده میگذاریم بخاطر که خدای ما خدای محبت است آرامش سلامتی خوشی همه چیزهایی که ما اگر زندگی خود بخواییم تنها در خداوند است که برما میتونند کاملا و ببینیم شنویندی عزیز خدا نه تنها خدای ما بلکه خدای آفریننده ای زمین و زمان است آفریننده خودت است اما تو نمیشناسی امروز چشمایت در دین و مذهب که تو روز از او زجر و عذاب و شکنجه میبینی کر شدی خلاصا خدا میخوایی که تو را شفا بده
خدا میخوایی که وفادارانه با خدای حقیقی سای مسی بچه است ببینی که زندگی چقدر تغییر میکنه وفاداری خدا را ما باید از سرمشق زندگی خود بساسیم مسی خداون نیز محبت خدا بما نشان داد او ما را از اسارت گناه بازخرید کرد زندگی جاودانی را برما تزمین کرد محبت خدا ما را برانگیخت دلهای ما را تبدیل کرد و تا که ما دوست داشته باشیم خدای حقیقی را و با او احترام بگذاریم
شنویندی ازیز ای داستان داستان ازیز که میگه قوم تو قوم من است و خدای تو خدای من است آمین ایسای مسی محبت خدا وقتی که بروی سلیم نشان میده تنها برما نشان نمیده تنها با ویژا نشان نمیده تنها با یک قوم نشان نمیده او محبت خدا به تمام بشریت نشان میده کاملا ما مراقبت و محافظت خدا را در سر تا سر زندگی نومی و رود همه قسم که مشاهده کردیم خاندیم و شنیدیم کنترول مطلق از او در شرایط زندگی شما امی لحظه در کار است فیض از او روان است ار قدر وزف فیلی ما مایوس کننده باشه میتونیم به خدا امیدوار باشیم رودهای زمانه خود باشیم چی او شخص پادشا باشه چی غریبه باشه چی در سر زمین بیگانه باشیم بیرون از افغانستان باشیم وقت خدای حقیقی را میشناسیم به او روی بیاریم
پس شنویندی عزیز امروز ما همه چیز را باید از راها کنیم اما خدای حقیقی را چی کنیم دنبال کنیم تا اونا را برگزید تا مردم باشند که از طریق از اون ملدها خدای حقیقی را بشناسند امروز پیام ما هم امی قسم هست به زندگی عبدیت وصل شد دیگر ما از مرگ بیرون شدیم همه قسمه که در کتاب اعمال فصل ده آیه سی و چهارم شد پس پتریز به سخنرانی آغاز کرد و چونین گفت من به این حقیقت پی بردم که خدا بین انسانها فرق نمگذارد امروز خدا بین ما و بین شما فرق نمگذارد انسان هاست که فرق مگذارد این انسان هاست که قضاوتهای این آن میکنند همه گی در حضور خدا محبوب خداستند اما وقت به صدای خدا بله میگید مثال میگم یک چیز شما گم میکنید در خانه هر قدر که میتونید رو میپالید امو چشمتان فقط میبیند که این چیز ما پیدا شد در انتظارش میباشید ما انسان هایی که گم گشتیم ما انسان هایی که واقعا از خدا دور بودیم بسیار کسایی هستند که دور هستند هنوزم اما خداوند در انتظار شما است هر لذه خداوند نگاه میکند که چه وقت شما به طرف از او نگاه میکنید به طرف از او قدم میبردانید واقعا خداوند پشت از این نمیگرده که این من را زیادتر دوست داره این من را کمتر دوست داره این گناهکارتر است این گناهکارتر است این بودپرست است
خداوند به ایچیزا نگاه نمیکنه هر کسی که به طرف خداوند ایسای مسی رو بیاره خداوند در قلب باز کنید خداوند با آغوش باز در انتظار از ویدیو هستیم. آمین. اجازه ندین که تلخی و ناومیدی چشمانتانه برای فرصتهایی که فردا برای شما در انتظار هست. از پیشتان بدوزدن. خداوند شما را دوزداره و خداوند میخواه که شما بطرف ایسای مسیح برگشت کنین.
همه قسمه که در کتاب مکاشفه فصل ۳ آیه ۲۰ شنوینده عزیز میگه ببین من پشت دروازه استاده و آن را میکوبم. اگر کسی صدای مرا بشنود و دروازه را باز کند من داخل میشوم و با اون نان خواهم خورد و اون نیز با من. یعنی خداوند ایسای مسیح در پشت قلب هر کس مثل یک مهمان تک تک میزنه انتظار داره که تو قلب تا برویش باز کنید. صدای خدا را گفتم از طریق از این برنامه میشنوید خداوند در پشت قلب تان استاده است.
شنوینده عزیز ایچ وقت صحبتهای ما را ایچ وقت کلام خدا را نادیدن نگیرید. اما ما انسان هاستیم که بعض وقت ناتاقت میشیم شکوه و شکایت میکنیم از خداوند که چرا صدای من نمیشنید. چرا به داد من نمیرسید. چرا به من توجه نمیکنید. اما خداوند هر لحظه به شما نگاه میکنند. بازم شنوینده عزیز تا برنامه آینده شما را به دستان خداوند خدایی که محبت خدا بر شما نشان داده میسپاریم خدا حافظ شما.
موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
۲۰ اوت ۲۰۲۶
۱۳ اوت ۲۰۲۶
۴ اوت ۲۰۲۶
۲۸ ژوئیه ۲۰۲۶
۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶
۱۷ ژوئیه ۲۰۲۶
۶ ژوئیه ۲۰۲۶
۲۹ ژوئن ۲۰۲۶