۲۹ دقیقه
۴ ژوئن ۲۰۲۴
هنگامیکه عیسی مسیح دعوت عمومی خود را خویش را آغاز کرد، هیرود انتی پاس، یحیای تعمید دهنده را در زندان انداخت. یحیی از مردم میخواست که از راه شرارت آمبر شان رو گردان شوند و برای آمدن مسیح آماده شوند. وقتی شاگردان یحیی به دیدن او به زندان روفتند، در مورد کارها و مغجزات عیسی به او گفتند. یحیی از شاگردان خواست که پیش او بروند و از او بپرسند که آیا تو همان هستی که باید بیاید یا منتظر بمانیم؟ عیسی برای شاگردان یحیی گفت: میبینید که کوران بینا، شلان روان. خوشا به حالی کسی که شک نکند.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راژیو صدای زندگی شنوندگان عزیز، شما آواز ما را از راژیو صدای زندگی میشنوید که هر صبح رای موج کوتای 41 متر بند پخش میگردد به شنیدن داستان ایسا خوش آمدید در این داستان در مورد مرد صحبت می شود که زندگی و تعالیمشد در جریان تاریخ تأثیر به سزای وارد نموده است داستان ایسا در چهار کتاب که بنام انجیل یاد می گردند سپ می باشد داکتر بنام لوقا که در زمان ایسا زندگی می کرد یکی از این کتاب ها را نوشت لوقا با دقیقه کامل متابقه روایات شاهدان اینی به سبت واقعی پرداخت در اینجا جهت آگاهی بیشتر شما از گفتار و کردار ایسا گزارش لوقا تقریم می گردد تایی دو هزار سال گذشته زندگی و تعالیم او در سر تا سر جهان مصیر زندگی مردم را تغییر داده و ملیون ها انسان خود را وقف پیروی از او کردند در بخش اول داستان ایسا در مورد حوادث غیر عادی تولد او معلومات یافتیم فرستادهای خدا گفتند کودک که تولد خواهد شد مصیح خدا می باشد شنیدیم که ایسا بزرگ شد به جوانی رسید و در زندگی خواد هدف روشن داشت از یحیا تعمید دهنده شنیدیم که در سهرا مردم را در مورد آمدن نجات دهنده تعالیم می داد وقت ایسا حدود سی سال داشت توسط یحیا تعمید یافت و بواسط ندای آسمانی به صفت برگذیده خدا مشخص گردید در برنامه قبلی شنیدیم که خبرها در مورد ایسا شهر بشهر در جایی که او زندگی می کرد انتشار می آفد او کلام خدا را بطور بینزیر بیان می کرد و موجزه های نشان داد که قبلن هرگز دیده نشده بود در این برنامه تعالیم و موجزات ایسا را ادامه می دهیم او کنون برای شنیدن بخش دوم داستان ایسا شما را دوت می کنیم تقریبا زمان که ایسا دعوت عمومی خش را آغاز کرد حاکم هیروت انتپاست یهیا تامیدهندر را زندانی ساخت یهیا به مردم گفت که از راه شرارتشان بازگشته برای آمدن مسیح آماده باشند وقت پیروان یهیا در زندان به ملاقات او رفتند در مورد کارهای ایسا به او حکایت کردند وقتی به شهر نان داخل شدند با جنازی روبرو شدند که پسر یگانیت بیوزند بود وقتی ایسا مادر او را دید دلش به حال او سخت سر تابوت دست مانده فرمود ای جوان برخیست فورا مرده برخواست و ایسا او را پس به مادر او سپرد یهیا آنها را نزدی ایسا فرستاد تا از او بپرسند از او بپرسند تو همان هستی که باید بیاید یا منتظری دیگری باشید؟ پیروان یهیا از زندان در جستجوه ایسا بر آمدند دیدند که ایسا مریضان را شفا می داد پس به او گفتند یهیا ما را فرستاد پرسید شما همان ماسی هستی که باید بیاید یا منتظری دیگری باشید؟ چیزی را که دیدید باید یهیا بگویید قرآن بینا شلان روان خوشا به حال کسی که با این شک نکند وقتی شعورت ایسا میان مردم عادی افضایش یافت رهبران مذهبی از تعالیم بیمانند و دوستی او با تعداد زیاد ایرانداشدگان جامعه اظهار نگرانی نمودند استثناعات هم وجود داشت مثل شمون که به یکی از رفقهاش گفت که او با علاقه زیاد کارهای ایسا را زیر نظر گرفته است باید دور را بشنستیم چی فکر میکنید؟ او ماسی نیست؟ شمون ایسا را بطام شب دوت کرد تا بداند که او براستی برگذیده است که یهودیان منتظری آنند ایسا و شاگردانش به خانه شمون رسیدند آنها کفش های خیش را در دروازه کشیده داخل اتاق تاام شدند از ایسا دعوت شد تا کنار صاحب خانه قرار گیرد همه به جاهای خیش قرار گرفتند یک زنه که قبلاً بدکاره بود وارد اتاق شد او شنیده بود که ایسا جهت صرف تاام بان خانه وارد شده است این زن اینجا چی میکنه؟ نمی فهمم زن نزدیک ایسا آمد با عشقهای خود پاهای گردالود ایسا را شسته توسط موخهای خود آن را خوش کرد و بوسید شمون با خود گفت زن عطر را به پاهای ایسا مالید ایسا به طرف صاحب خانه دیده گفت گمانمه گنومی که زیادتر ببخشیده شده زن را میبینی؟ به خانت آمدم برای پاهایم آب نیاوردی اما او پاهایم را با عشق شست و با موی خود خوش کرد تو صورتم را نبوسیدی اما او تا به حال پایم را میبوسد تو سرم را با روغن زیتون جلا ندادی ولی او به پایم عطر میمالد پس میگویم محبت او نشانی بخشش گناهان زیاد است گسه که کم بخشیده شده کم محبت می نماید سپس ایسا مستقیمن بازن سخن گفت گناه تو بخشیده شده ایمان ترا نجات داده چطور بخشید؟ چطوری گرم بازن؟ محبت ایسا بسیاری مردم حتی رهبران و علمای مذهبی اکثران به اعمال ایسا پای نمی بردند چرا بامال یک ایران و خطاکاران دیگر می خورین و می نوشین؟ مریضان به طبیب ضرورت دارند نه صحت مندان خطاکاران را به توبه دوت می کنم نه پرهیزگاران را ایسا به اطراف جلیل سفر کرده به اجتماعات بزرگ مردم در باره مجد ملکوت خدا تعلیم می داد کسانه که بواسطه ایسا شفای افت بودند با شاگردانش و عده دیگر یک جا او را همراهی می کردند تاجران و ماهیگیران به جلیل آمدند تا به تعلیم ایسا گوشته هند اینجا و آنجا میان مردم دخقانهای هم بودند که حالت غیر معین جمعوری حاصلات را می دانستند دخقانه برای پاشیدن تاخم رفت هنگام پاشیدن یک تعداد آن در راه افتاد و پای مال شد و پرندگان آن را خردند مقداره هم در سنگلاخ افتاد که بعد از رشد در اثر کمبود رتوبت آب خوشک شد بعضه میان خارها افتاد خارها رشد کرده آنها را خفه کرد بعضه در خاک خوب افتاد رشد کرده و ست برابر حاصل داد شاگردان یسا او را از میان مردم بیرون کشیدند تا از او در باره مثالش سوال نمایند استاد چرا به شکل مثال با مردم صحبت میکنین؟ قدرت درک اصرار دولت خدا به شما داده شده است دیگران به مثال گوش میدهند ولی آن را نمیفهمند میبینند و ما نمیدانند مفهوم مثال چونین است طخوم مثل کلام خدا است آن که در راه افتاد مثل کسی است که میشنود اما شیطان آمده و کلام خدا را از دلش میبرد تا ایمان نیاورده و نجات نیابد طخوم در سنگلاخ مثل کسی است که کلام را با خوشی پذیرفته اما ریشه نمیکند اومدت ایمان دارد اما در وقت آزمایش ترک میکند طخوم بین خارها مانند کسی است که میشنود لیکن تشویش دارائی و راحت زندگی مانه اش گردیده و هاسل نمیدهد و طخوم در زمین خوب مثل کسی است که پیام را میشنود و در دل پاک خود جای میدهد و با کوشش و سمر میرسند ایسا به تعالیم خود با مثال از زندگی روزمره ایمان دارد ایسا به تعالیم خود با مثال از زندگی روزمره ایمان دارد هیچ کس چراغ را زیر تخت نمیماند و یا زیر تشت بلکه بر چراغدان میگذارد تا هرکی وارد شود روشنی را ببیند هرچی پنهان آشکار میشود هرچی پوشیده باشد نماین شده پرده از رویش برداشته میشود توجه کنید و بشنوید با کسی که دارد بیشتر داده خواهد شد کسی که ندارد حتی آن چرا به گمان خود دارد از دست خواهد داد استاد مادر برادرانتان آمدن شما را میبینن اقارب من کسانین که کلام را شنیده اطاعت میکنن روز ایسا روز ایسا با شاگردانش در قائق سوار بودند میخواستون بکندار دیگر دردی آی کوچک ول خطرناک جلیل برووند در جریان سفر ایسا به خواب رفت اووووووووو مصلی که طوفان میاد ولی ملوم میشه که طوفان بسیار خطرناک در پیش است طوفان رسید نزدیک بود قائق چپش شده و سرنشینانش غرق شود ولی ایسا هنوحود در خواب بود پتر اسپان ها اومدی رفت تا او را بیدار کند استاد استاد ایسا رزیق از غرق شدیم استاد مارا نشان بیدارم اگر نمیموریم ایسا اوووووووووووووو ایسا استاد پبات و انواج دریا عمر کرد و طوفان آرام شد ببین آرام شد ایمانتا کجاست؟ بعد از آرام ساختن توفان ایسا و شاگردانش در قایق بناهی جدریان رفتند از دور رمی خوک معلوم می شد وقت ایسا به خشک پای گذاشت با مرد برهنه گرفتار ارواه ناپاک مواجه شد که پیش روی ایسا روی بخاک افتید ایسا پسر خدای مطال ازمه چی میخوایی؟ ببه بگو چی میخوایی؟ نام تو چیست؟ لشکن ای خداوند مارا بدوزخ روان نکو اجازه بته خوکا داخل شمیم ببه ببه ایسا بالشکر ارواه ناپاک عمر کرد تا دران رمی خوک داخل شد آنها اطاعت کردند و خوکا طرف پردگاه کنار دریا دویدند هایي پس بگردید خوش باشید خوک ها در حال دویدن از پردگاه با آب دریا افتیده غرق شدند چوبان خیلی ترسید از اینجا برو اونجا دوگر اینجا چی بکنی؟ برو از اینجا برو دیگه میگم گم شو آن مرد دیوانه اکنون لباس پوشیده و با آرامش خاطر پیش پای مسیحی نشسته بود وقتی ایسا میخواست آنجا را ترک کند مرد با ازرزاری تقاضا کرد تا با اون برود هر جا میری اجازه بده همرایت برام به خانه برو و کار خدا را قصد کن مرد هر چیز را که ایسا امر فرمود انجام داد او در سراسر جدریان سفر کرد و در هر جا قصد میکرد که چگوره ایسا او را رهائی بخشید و زندگی او را تغییر داد در شهر کپرناهوم کنار دریای جلیل ایسا شنوندگان آماده یافت او به آنها درباره ملکوت خدا آغاز به تعلیم کرد دفتن از خارج اجتماعی مردم شخصی بنامی یایروز که رحبر عبادتگاه محلی یهودی بود دویده آمد و از ایسا التماس کرد ایسا، ایسا، ایسا دختر من نجات بده ایسا رحم کن، دختر دوازده ساله من میماره بیا خواهیش میکنم ایسا جمعیت مردم را ترگفت با یایروز به خانه اشرف در طول را یکی از دوستان آن خانواده به آنها نزدیک شد یایروز ببخشید دخترت مرده استاد ناق تکلیف نتی ایسا نه ترسین، فقط ایمان داشته باشین جور خواد شد کلام ایسا یایروز را آرام ساخت و آنها برای خود طرف خانه او ادامه دادن تعداد زیاد سوگواران قبلن جمع شده بودن که به سینه های خود زده گریه میکردن هنگام ورود به خانه ایسا اجازه نداد کسی جز پترس، یوهنا و یعقوب و پدر و مادر دختر با او داخل اتاق شوند آنها دختر را دیدن که بروی بستر افتیده بود ایسا نزدیک شده دست او را گرفته گافت دختر برخیست دختر چشمای خود را باز کرده با صحت کامل نشست دختر چشمای خود را باز کرده با صحت کامل نشست اونه نشست دخترم او زنده است به او خردنی بدهید و در این باره به هیچ کسی زینبایید ایسا ایسا به هر جای جلیل که می رفت، تعداد زیاد مردم دورش جمع می شدن مردم می خواستن این معلم مهربان را ببینن و به پیام مقدر او گوش دهند به شما می گویم، پس تشویش نکنید بخاطر جان خود که چی بخورید و نه برای بدن که چی بپوشید زیرا جان از خوراگ برتر و بدن از لباس بالاتر است پرندگان را ملاحظه کنید آنها نمی کارند و ندر او می کند و ندر گدامها زخیره می کند صرف خدا آنها را پرورش می کند آیا شما چند مرتبه بهتر از پرندگان نیستید؟ البته، همومو باید به فکر خودم باشیم می توانید با تشویش کردن به عمر خود بیفضایید؟ شما پس چون ناتوان استید، برای چه تشویش می کنید؟ برشت گلها دقیق کنید که زحمت نمی کشند حتی سلیمان نیست با همه اشکو و جلال چونین آرازتا نبود چون خدا، علفه را که سختانده می شود، چونین می پوشاند بشک از این بیشتر شما را خواهد پوشاند ای کمی مانان راجعه به دولت خدا درگه بگوین، من خوب نفهمیدم ای گله کوچک، پدر آسمانی با خوشی به شما دولت خود را عطا می کند آنچه دارید بفروشید و به فقیران بدهید به عکس های مستحکم ساخته گنج جاویدان را دران زخیره کنید که دوزدی نمی شود و آسیب پذیر نیست قلب شما آنجا با گنج خواهد بود سپس او شاگردانش را با خود گرفته به شهر بیت سیده رسید اما مردم از آن اطلاع یافته از عقب او آمدند ایسا با آنها در مورد ملکوت خدا صحبت کرد و مریضان را شفا بخشید نوقت بعد زهر دوازده شاگردش به اون ازدیک شده گفتند ایسا به شاگردان خود فرمود که مردم را به گروپ های پنجانفری بنشانند سپس او دست هایش را برای دعا بلند کرد ایسا نان و ماهی ها را توته کرده در ثبت ها گذاشت تا شاگردان آن را به مردم توضیح کنند پنج هزار مرد بر علاوه زنان و اطفالشان خوردند و سیر شدند شاگردان ایسا میان مردم گشتند و باقی مانده های نان را جمع کردند دوازده سبت از آن پر شد روز ایسا نزد شاگردان خود آمده از آنها سوال کرد مردم مراکی دانند پترست به نمائندگی همه جواب داد بعضی احیاء تمید دهنده میگن کسی ایلیاس و بعضی طورا یکی از پیغمبران زمان گذاشته فکر میکنند که دوباره زنده شده ولی شما... شما مراکی میدانید شما مراکی میدانید تو مسیح خدا هستی این را به هیچکس نگوهید پسر انسان باید شکنج شود او گشته خواهد شد لیکن بعد سی روز زنده خواهد شد ایسا گشته شدن خود را پیشگوهی کرد ایسان وعده کرد که بعد سی روز از مردگان برخواهد خواست ولی شاگردانش آن را درب نکردند پنج هزار نفر خوردند و سیر شدند این غذا صرف از پنج نان و دو ماهی به وجود آمد زیرا که از دست ایسا گذاشته بود چون این واقعی قبل از این هرگز دیده نشده بود ایسا با کلام، عمل و موجزات خود ثابت کرد که حقیقتاً پسر خدا و نجات دهنده جهان است ایسا گافت هرگاه او را به حیث نجات دهنده خود قبول کنیم گناهان ما را می بخشد کسانه که به او ایمان می آورند بخشیده می شوند اگر می خواهید بخشایش ایسا را به دست آرید همین حالا به او بگویید با اصحار ایمان به او در دعاهایتان ایسای مسیدر زندگی شما داخل خواهد شد می توانید با من یک جا خاموشانه یا به آواز بلند چونین دعا کنید ما خاندن دعای را به شما پیشنهاد می کنیم من این دعا را به استگیه می خوانم شما می توانید با من آن را به آواز بلند و یا خاموشانه بخوانید ایسای خداوند، من به تو محتاجم تقاظا می کنم گناهان مرا ببخش من به تو ایمان دارم و تو را به حیث نجات دهنده و خداوندم می پذیرم اراده زندگیم را به دست خود بگیر از من شخص بساز که مورد پسند تو باشد آمین هرگاه ایسای مسید را به حیث نجات دهنده ایتان بپذیرید یقین داشته باشید که او همین حالا با شماست و بدانید که گناهانتان بخشیده و بعد از مرگ با خدا زندگی عبدی خواهید داشت می توانید با دعاهای روزانه ایتان را به طیخش را با ایسای مسید گسترش و تحکیم بخشید کلام او را بخانید احکام او را اطاعت کنید با پیروان او ملاقات کنید بعد این وسیله می توانید ایمان و دانشتان را در باره ایسا افضایش دهید لطفا به برنامه بعدی داستان ایسا گوش دهید شما خواهید شونید که چگونه ایسا با باجگیر حریس و خیانتکار ملاقات می کند زکی پاین شا امروز باید در خانه ایتو باشیم به خانه ما؟ کی به خانه و میرم؟ لطفا به برنامه بعدی داستان ایسا در پنج بخش گوش دهید شنونده عزیز آن توجه شما را به شنیدن یک سرود روحانی جلب می کنیم موسیقی در خانه ایتو موسیقی در خانه ایتو موسیقی در خانه ایتو موسیقی در خانه ایتو موسیقی در خانه ایتو موسیقی در خانه ایتو موسیقی در خانه ایتو موسیقی در خانه ایتو موسیقی در خانه ایتو موسیقی در خانه ایتو موسیقی در خانه ایتو