۱۶ ژوئن ۲۰۲۶
آیا تا به حال از خود پرسیدهاید که انسان چگونه میتواند خدا را بشناسد؟ آیا راهی برای رهایی از گناه، یافتن آرامش حقیقی و رسیدن به زندگی جاودان وجود دارد؟ این پرسشها از آغاز تاریخ ذهن انسان را به خود مشغول کردهاند. کتاب مقدس پاسخ این پرسشها را در شخص عیسای مسیح آشکار میسازد
انجیل یوحنا چنین آغاز میشود:
این آیات تنها گزارشی تاریخی نیستند، بلکه حقیقتی عمیق را آشکار میکنند: عیسای مسیح همان «کلام خدا» است که از ازل با خدا بوده و ذات خدا را دارد. او خالق جهان، سرچشمهٔ حیات و نور حقیقی انسان است
چرا عیسای مسیح «پسر خدا» خوانده میشود؟
وقتی کتاب مقدس، عیسای مسیح را «پسر خدا» مینامد، منظور تولد جسمانی یا رابطهای همانند روابط انسانی نیست. این عنوان بیانگر جایگاه الهی، یگانگی کامل او با پدر آسمانی و مشارکت او در ذات خداست. عیسی بارها نشان داد که اقتداری دارد که تنها از آنِ خداست؛ او گناهان را میبخشید، بر طبیعت فرمان میراند، بیماران را شفا میداد، مردگان را زنده میکرد و دربارهٔ زندگی جاودان با اقتدار سخن میگفت.
به همین دلیل خدا برای نجات انسان در شخص عیسای مسیح خود را آشکار ساخت تا انسان بتواند خدا را بشناسد و به او نزدیک شود.
در طول تاریخ، انسان همواره در جستوجوی حقیقت، محبت، امنیت، آرامش و امید بوده است. عیسای مسیح خود را تنها یک معلم اخلاق یا پیامبر معرفی نکرد، بلکه اعلام کرد که راه نجات است. او فرمود:
آیا انسان در این دنیا و حتی در جهان آینده، نیازی فراتر از این دارد؟
زندگی زمینی عیسای مسیح تنها مجموعهای از سخنان حکیمانه نبود؛ او حقیقت سخنان خود را با اعمالش نیز آشکار ساخت.
او:
معجزات او نمایش قدرت نبود؛ بلکه نشانهای از محبت خدا نسبت به انسان بود. هر معجزه پیامی داشت: خدا انسان را فراموش نکرده است.
عیسای مسیح محدود به مکان خاصی نبود. او در معبد تعلیم میداد، بر فراز کوه مردم را برکت میداد، کنار دریا دعوت به ایمان میکرد، در کشتی طوفان را آرام میساخت و در خانههای مردم محبت و بخشش را به ارمغان میآورد.
نخستین معجزهٔ او در جشن عروسی قانای جلیل رخ داد؛ جایی که آب را به شراب تبدیل کرد و کمبود را به فراوانی و شادی مبدل ساخت. در جای دیگر، کنار قبر ایستاد و مردهای را دوباره به زندگی بازگرداند.
هر جا که او قدم میگذاشت، امید جای ناامیدی را میگرفت، نور بر تاریکی میتابید و زندگی بر مرگ غلبه میکرد.
اوج مأموریت عیسای مسیح در صلیب و قیام او آشکار شد. او داوطلبانه جان خود را فدا کرد تا انسان بتواند آمرزش گناهان و آشتی با خدا را تجربه کند. اما داستان با صلیب پایان نیافت؛ او در روز سوم از مردگان برخاست و پیروزی خود را بر گناه، مرگ و قدرت تاریکی آشکار ساخت.
به همین دلیل، ایمان مسیحی بر یک شخصیت تاریخیِ درگذشته بنا نشده است، بلکه بر نجاتدهندهای زنده استوار است که امروز نیز انسانها را به سوی خود دعوت میکند.
دعوت عیسای مسیح محدود به زمان یا قوم خاصی نیست. او امروز نیز همهٔ انسانها را فرا میخواند تا به سوی او بیایند و آرامش واقعی را بیابند.
او فرمود:
پس اول پادشاهی خدا و عدالت او را بطلبید، آنگاه همۀ این چیزها به شما داده خواهد شد.
متی ۶: ۳۳
او همچنان شبان نیکویی است که صدای خود را به گوش انسانها میرساند و هر کس با ایمان پاسخ او را بدهد، هدایت، آرامش و امیدی تازه خواهد یافت.
شناخت عیسای مسیح تنها مطالعهٔ یک شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه آغاز رابطهای زنده با خدایی است که انسان را دوست دارد و او را به زندگی جاودان دعوت میکند.
اگر با قلبی جوینده به انجیل نزدیک شوید، خواهید دید که پیام عیسای مسیح تنها برای گذشته نیست، بلکه برای امروز نیز زنده، کارآمد و امیدبخش است.
همان خدایی که نور را بر تاریکی تاباند، امروز نیز میتواند زندگی انسان را با نور، محبت و حقیقت خود دگرگون سازد.
در برابر عظمت شخصیت و محبت عیسای مسیح، زبان انسان ناتوان میشود و سخن سعدی یادآور این حقیقت است:
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنی سرانگشت و صفحه بشماری