۳۰ دقیقه
هیرودیس که پادشاه بود، از آمدن عیسی مسیح خوش نبود. وقتی او اطلاع یافت که نوزادی بنام عیسی مسیح متولد شده است، دستور داد تاباید همه بچههای بالاتر از ۲ سال به قتل برسند. هیرودیس تصور میکرد با انجام دادن این کار میتواند عیسی مسیح را بکشد. اما قبل از اینکه آنها بتوانند بچهها را بکشند، خداوند به یوسف گفت که بیت لحم را به مقصد مصر ترک کند. یوسف، مریم و عیسی مسیح به مصر رفتند. آنها زمانی دوباره از مصر برگشتند که هیرودیس مرده بود. وقتی که عیسی مسیح دوازده ساله بود خودش را پسر خدا خطاب کرد و توسط یحیی تعمید گرفت.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند اطفال بسیار عزیز و دوستداشتنی سلام امیدوار استم که تمام تان در حفظ و پناه خداوند باشین خوشحال استم که بازم با برنامه دیگی از سلسله برنامه های کتاب مقدس برای اطفال در حدمت شما استیم اما توره که از نامی برنامه ها معلوم است این داستان ها از کتاب مقدس است و کتاب مقدس کلام حداست حب اطفال عزیز پیش ازی که دگه چیز ها را برتون بگویم و آدرس را برتون بگویم بیاین که به یک سرود اول گوشت بدیم موسیقی سیتای شما جلال قومه از آنی تفریشی دوباره تا برنامه سیتای شما جلال قومه از آنی تفریشی دوباره تا برنامه سیتای شما جلال قومه از آنی تفریشی دوباره تا برنامه سیتای شما جلال قومه از آنی تفریشی دوباره تا برنامه سیتای شما جلال قومه از آنی تفریشی دوباره تا برنامه سیتای شما جلال قومه از آنی تفریشی دوباره تا برنامه سیتای شما جلال قومه از آنی تفریشی دوباره تا برنامه سیتای شما جلال قومه از آنی تفریشی دوباره تا برنامه سیتای شما جلال قومه از آنی تفریشی دوباره تا برنامه سیتای شما جلال قومه از آنی تفریشی دوباره تا برنامه خوب اطفال نازنین سرود شنیدین امیدوارستم که سرود خوشتان آمده باشه آله من شما اطفال نازنین حایش میکنم که داستان امروز بدقیقت گوش کنین و اگر در وقت شنیدن برنامه برتون کدام سوال پیدا میشه شما حتما سوالتانه برما با ادرس پوستی ما که داخل برنامه برتون گفته میشه روان کنین و یا هم اگر کسی از خانوادی محترم شما به انترنت دست رسید داشته باشند میتونین از طریق ایمیل یا پوسته الکترونیکی سوالتانه برما روان کنین ما هم کوشش میکنیم که جواب سوالتانه به حصر وقت برتون پیدا کنیم و او رو برتون بگوییم شما میتونین برنامه های کتاب مقدس بر اطفاله از طریق انترنت هم تقیب کنین ادرس صفحه انترنتی ما www.afganradio.org میباشه و وقتی که روی سفر رفتین شما میتونین بالای داستان های کتاب مقدس بر اطفال کلک کنین امونجه از که برنامه ها رو میبینین یک چیز دگام که میخواستم برتون بگوییم ای از که ما کتاب های بسیار خوب و خواندنی از جمله کتاب های مقدس بر اطفال هم بر شما عزیزا دست رسد داریم که بسیار کتاب ها مقبول دیزائن شده اگر شما علاقه داشته باشین که از ای کتاب ها دریافت کنین بازم لطفاً برما با ادرسی که داهر برنامه برتون گفته میشه نوشته کنین یا اگر میخواستین از طریق پوست الکترونیکی با ما ارتباط بگیرین میتونین با ادرس اینفو اد افگن ریڈیو دات ارگ برما نوشته کنین و ما اطمان کتاب ها را برتون روان می کنیم خب آلی بیاین که با هم یک جایی به برنامه امروز گوشت بدیم بله جان بازم من چی با پوشام؟ چی می پوشی؟ فقط یچ کالا نداشته باشی نه باید چک وقت خانه مامایمشان میریم میخواهم خوبترین کالای ما با پوشام باش بچه ایم که من بکس آواز کنم بازم میگم منت که کدام کالایتا با پوشیم دو روز باز خانه مامایمشان میریم از حال زوره در فکر کالایش هست که کدام کالا را با پوشه بانش که خوشحال باشه چی میگیش؟ ای پار سال وقت خرسمس خانه مامایمشان رفته بودیم زوره گک مامایمه بسیار دوست داره شکر که امیم مامایمشان هم مسیحستن و به عیسای مسیح ایمان دارن آه بچه ایم مامایتا هم راستی که خداونده زیاد دوست داره اولین کسی که به پدرجانتو به من بخاطر عیسای مسیح گفت مامایت بود و از امو وقت تا آله اینه چقدر وقت ازشد پدرجانتو ایمان آورد و ما ایمان آوردم زندگی ما چقدر فرق کرد سابق ها مامایتو و پدره زیاد دوست نبودن مگرم از وقت که به مسیح ایمان آوردن تانستن که یکی دیگه خدا ببخشن و یکی دیگه خدا دوست داشته باشن مامایت جان عیسای مسیح گفتیم دوست خب باید برما کسای بگویی آه راستی آه بچه میاد ماست خیلی برم یک گلاس چای پرتو بیاین بیشین که برتون قصه کنم خب اینه مامایت جان برچای میپرتم تو نپرتو زاره که نسوزی چانک گرمستم من میپرتم نمیسوزم اینه سری که دلت خودت میفهمی اون دفعه برتون تا اینجا قصه کدم که ستارش ناسا توفای خود را به مریم دادن و صبح وقت پس طرف وطن خود رفتند مادر جان راستی یک چیز دیگه یادم آمد بگوییم که یادم نره امروز اون قصه تا سرود هایی که در سرش نوشته است از جان دل یک سرودش بخاطر امو چوبانه هایی است که دیدنی سامسی میرند چون خوب سرود است امو که متلهش در شبه تیره شبانان است آه بچه ما اون سروده شنیدیم مادر جان میتونیم میشناویمش آه بچه پسان میشناویمش صحیص آه مادر جان خوب مادر جان ایرودیس برشان خوب گفته بود که برید تفله ببینین بس پس پیش من بیاین و من را بگوین که من برم برش دفعه ببرم آه بس پس پیش ایرودیس نرفتن که طرف وطن خود رفتن نه بچه ام اگه یادتان باشه من برتان گفتم که ایرودیس بسیار قدرت خوش داشت و که کسایی که فکر ایرا میکدن که قدرت از پیششان بگیره بسیار خراب رفتار میکد و حتی وارا میکشد ایرودیس فکر میکد که کدام روز ایسا قدرت از پیشش خواد گرفت فکرها انسانی میکد آه که گفت برید تفله که پیدا کنین بس پس پیش من بیاین و من را بگوین که او کجاست اصلا میخواست که جای ایسای مسیر را پیدا کنه که او را بکشه نه آه بچه ایم بموخواتر دزایر خدا خوش نشان داد و قار و غزب خدا برستار شناسا نشان نداد اصلا پیش خواد پلان ساخته بود خواه دمو شاه فرشته خداوان امرای یوسف گب زد و برش گفت یوسف مریم او ایسا را بگو و زود کده به مصر بگریز ایرودیس پاچا نفرهای خود را تیار کده که اینجا روان کنه و ایسا را پیدا کنه و او را بکشه شما باید در مصر تا وقت باشین که برتان اول برسه که پس میتونین بیاین در معاین وقت ایرودیس بسیار جگرخون بود که چرا ستار شناسا دیر کده و پیشش پس نامدن و ادرس و جایی که مریم او یوسف او ایسا در اونجا بود برش نگفتن هر قدر که دیرتر میشد قار و غزب ایرودیس زیادتر شده میرفت تا ای که آخر فهمید که ستار شناسا بگبش نکدن و او را بازی دادن فکر کده اطمان ستار شناسا پلانش فهمیدن چگه خلاب آدم بود؟ آهان بچه ایم، ایرودیس فکر کده بیتر است که یک پلان دگه بسازه که اطمان پاچای وادشده خدابنده از بین ببره چی پلان شد؟ نفر خدا گفت برین در بیتر لحم و دورو پیشش کله طفلایی که بچه هستن و از یک روزه گرفته تا دو ساله کله ش بکشین چقدر ظالم بود؟ آهان چی بلا بود؟ باز نفرهش و وشتگاه را کشتن؟ آهان دیگه نمی کشتن؟ آهان بچه ایم، نفره ایرودیس کله وشتگاه نوشدگی را تا دو ساله کله شان را کشتن و مردم ماتم داشتن مگرم مریم و یوسف امرای ایسا در رای مصر بودن و نفره ایرودیس نتانستن که آهان را پیدا کنند خوبش است که پیدایشا نکردن آهان بعد از چند وقت ایرودیس مرد و فرشته باز امرای یوسف گفت و برش گفت یوسف، هالا میتونی پس که مریم و ایسا در وطن خود بری کسی که میخواست ایسا را بکشه خودش مرده امو بود که یوسف، مریم و ایسا را گرفته پس طرف وطن خود عرکت کد مگرم باز ام ترسید که به بیت الله هم بره بخاطر که بچه ایرودیس که نامش آرکلوتوس بود داو منطقه قدرت داشت بمخاطر یوسف ناصره رفت دا جایی که سابق زندگی میکدن داونجا دکانک نجاری خود عواس کد و دا کار نجاری شروع کد ایسام روز بروز کلان میشد خوب شد هر سال دا شروع بحار یودیا کت زن و اولادهای خود تیاری میگرفتن و بره اید فسا و روشیلی میرفتن یاد تانست که اید فسا کدام اید بود؟ آهان دا وقت موسا که خداونو را از مصر نجات داد موسابرشان گفت که یه روزه جشن بگیرین امو اید فسا بود نی؟ آهان بچه ایم یاد من نبود یادم رفته بود آهان یادت آمد؟ آهان یادم آمد آفرین اید فسا دوران حسارت و ظلم میستریا را یادشان میاورد مگرم مهم از با هم ای که یادشان میارد که چطور خداونو را از مصر نجات داد آهان امو که دریای سرخا خداون دو شق کرد و مردم را از بین دریا تیر کرد خداون برای موساب گفته بود که آسا چوبه آهان زاره جانون امو قصه خب امو خاطر یهودی ها از هر جای دور کوشش میکردن که حتما اروشیلیم بیاید و یک جای اید داشته باشند کسایی که از رای دور میامدن آستا استا گت دگه مردم ها یک جای میشودند و کلگی طرف اروشیلیم که خانه عبادت خداون بود میرفتند وقت که افته اید آخر میشد مادر ها امرای طفلای خواد پیش از مرد ها حرکت میکدند و مرد ها باز از پشتشان خدا میرسندند یک ساله که ایسا دوازده ساله شده بود امرای مریم و یوسف برای اید اروشیلیم رفتند و در آخر هفته مردم پس طرف خانه و جای خود حرکت کدند مریم ها حرکت کرد فکر کرد که ایسا و یوسف کتر مردم میایند مگرم دید که شه شد و ایسا کترشان نبود مریم هر جای پالید ایسا را نیافد رفت یوسف را گفت ایسا کجاست؟ یوسف گفت ما هم ندیدیمش یوسف رفت که ایسا را بپاله مگرم هر جای را که پالید پیداش نکد آخر پس مجبور شد که طرف اروشیلیم طرف خانه عبادت خداون برند در دل مریم ست گب میگشت که اتمن ایسا کتر کدام رفیق خود یک جای حرکت کده یا نشه که گم شوه خلاصا وقت که نزدیک خانه عبادت خداون رسیدن یک نفر برشان گفت که ما ایسا را دیدیم که کتر معلمات شریعت در خانه خداون بود مریم و یوسف زودت کده اونجا رفتند دیدن که ایسا دباره کتاب مقدس امراه معلمات و استاد شریعت گفت میزند مریم ایسا را از دور دید معلمات شریعت هم ایران منده بودند که ایسا چقدر کلام خدا را میفهمه و سوالایی که میکد کل استاد شریعت ایران منده بود مریم چقدر خوشحال شده باشه آه بچه ایم یوسف رفت و ایسا را صدا کد وقت که آمد مریم گفت بچه ایم چرا ایتو کدی ما را جگرخون ساختی ما ترا چقدر پالیدیم ایسا برش گفت چرا مرا میپالیدین مگرم نمیفمیدین که من در خانه پدرم استام خانه خداوند در خانه پدر خود گفت آه بچه ایم مگرم مریم و یوسف گفتش سریع نفامیدن که هدفش چیست امو بود که یک جای پس طرف ناصره رکت کدند مگرم مریم دباره گپا و کارای ایسا زیاد فکر میکد و میفمید که ایسا از دکت طفلا کده فرق داره روزا و سالا تیر میشد و یهیا بچه زکریا و ایسا روز بر روز کلان شده میرفتند یهیا خانه خود را ایلا کده و در دشت خشک و خالی در نزدیکی دریای اردن رفت چرا دیگه خانه را ایلا کده و در دشت رفت؟ بخاطر که میخواست امرای خداوند تنهایی راز و نیاز داشته باشه یهیا مثل ایلیای نبی آدم ساده و روی راست بود و مثل ایلیای نبی کالام میپوشید بالا پوشش از پست شطر بود و کمر خدا کتی یک کمربند چرمی بسته میکد و نانش اسل و ملخ سهرائی بود آه بچه ایم خداوند بر یهیا پیغام داد و او ای پیغاما بر مردم میگفت و روز بر روز مردم زیاد دورش جمع میشودند و پیغام خدا را میشنیدند یهیا میگفت گوش کنین پاچای خداوند میاید خود را تیار کنین و امرای خدا راست باشین مردم برش میگفتند تو چی میگی؟ ما مردم خاص خداوند هستیم و خدا از ما رازی است یهیا برشان میگفت به ای چیزا اتقا نکنین ازی که اسرائیلی هستین زیاد خوش نباشین اسرائیلی بودن تان خدا را خوش نمیسازه شما باید از خداوند بخاطر کارای غلط و گناه های تان عذر بخواین و توبه کنین شما باید زندگی را شروع کنین که خداوند از او خوش باشه زیاد مردم میفهمیدن که یهیا راست میگه و زیاد مردم میخواستند که از گناه های خود توبه کنند و یهیا را در او دریای اردان غسل میداد چرا دیگه مردم غسل میداد؟ مانای غسل دادن مردم ای بود که هر کسی که غسل تعمید میگرفت اون نفر میخواست به خواست خداوند زندگی کنه و بعد از غسل تعمید زندگی نوه شروع میکد که به خواست خداوند باشه یهیا برشان میگفت دگه گناه نکنین و در فکر پول و دولت نباشین اگر نان اضافه دارین امروی کسی که هیچ نان نداره تقسیم کنین و مردم بسیار نصیتهای خوب میکد و خواست و اراده خداوند برشان میگفت و یهیا مهمتر از کل چیز خبر خوش را بر مردم میگفت خبر خوشش چی بود؟ خبر خوشی بود که بر مردم میگفت من کسی هستم که را را بر آمدن یک کسی دگه که بسیار از من مهمتر از تیار میکنم مقام او از من کده بسیار بلندتر است من حتی لیاقت ایره ندارم که حتی بندای بوت از او را باز کنم من شما را امروی او غسل تعمید میتم مگرم او شما را امروی روح قدوس خداوند تعمید میته و هر کدام شما قدرت کار روح خداوند در زندگی تان خواد دیدین بخاطر آمدن ایسای مسیم میگفت؟ امو بود که یک روز ایسا دیدن یهیا آمد و یهیا را گفت من را تعمید بده یهیا گفت نه چرا گفت نه؟ بخاطر که ایسا را از خوردی میشناخت یهیا برش گفت من این کار را کده نمیتنم بخاطر که تو همیشه به امر خداوند زندگی میکنی و هیچ وقت هیچ امر خداوند را زیر پای نکدی تو باید من را تعمید بده مگرم ایسا برش گفت خاست خدا همیست که تو من را تعمید بدی امو بود که یهیا ایسا را تعمید داد وقت که ایسا از آو بیرون آمد یهیا روح خداوند را دید که مثل کفتر آمد و سر ایسا شیشت و یک صدا از آسمان شنیده شد که گفت ای پسر عزیزم هست که من از او خوش هستم امو بود که یهیا فهمید که پاچای را که خداوند واده کده بود و یهیا به خاطرش به مردم می گفت ایسا است آهان من می فهمیدم به خاطر که در کلیسای خانگی هم به خاطر ایسای مسیح هم گرب زدیم که ایسای مسیح خداوند است آخ ایزکی جان امو سرو ده بان که خوارکت هم بشنبه و برای امروز همه قدر بس است دگه دفع باز برتان قصای زندگی ایسای مسیح را میگم سریز بچه؟ سریز ماده جان در شب تیره شبانان گله ها را پاس بان شد فرشت نازلان گابا جلال از آسمان در جب گشتند و ترسان گافتشان را سروش مجدا ورد استمین دم سوی مندارد گشت آن که اندر شهر داود گشت مولود این زمان آن که اندر شهر داود گشت مولود این زمان منجی عالم مسیح این است را نشان کان سماوی تفل زبان آشکاران نهان با قومات بس معقر کرد را خور مکان پس گروه از ملائک آمدند از آسمان با سرود و باتره نام هم کردندی بیان هست در بالا جلال هر زمین پر از صفا سلح و آرام زی از دان هست بر ارض و سما حب اطفال بسیار نازنین امیدوار استم که قصی امروزم خوشتان آمده باشه و تا برنامه بعدی تمام شما عزیزارا به خداوند مسپاریم فیض و برکات ایسای مسیح خداوند امروز شما باشه تنها شفیه آسیانند در سما توی امید و زندگی هم ایسا تنها به فیض خود نگهداری مرا در من نباشد هیچ ثوابی جز خطا تو بخشی درد جسم و روحم را شفا آه محبوبم ایسا ایسا فرزند خدا ایسا توی نوکرلمی خدا بردار ایسا زفوج ملاعق و انبیان ایسا قدرت آسمان در دست توست مرگو حیات ما فقط بخاست توست مرگو حیات ما فقط بخاست توست توی امید و زندگی هم ایسا تنها به فیض خود نگهداری مرا در من نباشد هیچ ثوابی جز خطا تو بخشی درد جسم و روحم را شفا توی امید و زندگی هم ایسا تنها به فیض خود نگهداری مرا در من نباشد هیچ ثوابی جز خطا تو بخشی درد جسم و روحم را شفا شنانده های گرامی توجه کنید به نشانی های ما نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهر پاکستان نشانی ما در قبرست صدای زندگی صدای قبرست