در جستجوی یک دوست

  ۲۸ دقیقه

  ۳۰ سِپتامبر ۲۰۲۱

سخت است که انسان بخاطر تفاوت‌های فکری تنها بماند. اختلاف نظرها موجب شادی وهمچنان موجب عصبانیت و نفرت می‌شوند.
اما مهم نیست که دیگران چه کسانی باشند، کتاب مقدس به وضوح بیان می‌کند که چون همه توسط خالق به دنیا آمده ایم، پس هر انسان لایق آنست که توسط دیگران پذیرفته شود و با او برخورد خوب صورت گیرد.

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

پنجره نور برنامه برای روشنی خانه های تان دوست عزیز، سلام عرض میکنیم. کتاب مقدس یک منبعی بسیار خوب و عالی است برای زیر دوستی و رفاقت و رابط انسانی در مورد صحبت کنیم و این بسیار منبعی خوب است خصوصا کتاب امثال سلیمان و سلیمان کسی بود که یک پاتشا بود و یک حکیم بود و واقعا دانش فهم بسیار زیاد داشت که از تجربیات خود در کتاب امثال برما نشته میکنه و ما بسیار چیزا خوب و عالی رو یاد میکنیم من نمیتونم چرا امروز زبانم یک قسمت کلالت داره برصورت امروز میخواییم که در مورد دوستی صحبت کنیم که چطور بتانیم دوستای خوب داشته باشیم و نه تنهایی بلکه دوستای خوب هم باشیم بله دوستای عزیز من به نوبی خود سلام میگم وقت بخیر برتان میخوایم و امیدوار استم که از این کلام خداوند که مایی خوشی و برکت ماست شما استفاده کنین واقعا من کلام خدا را بسیار دوست دارم و بسیار ازش مستفید شده ام و رای زندگی را ازش پیدا کده ام و کتاب امثال سلیمان در این قسمت میگه در قسمت چی میگه؟ در قسمت دوستی آفرین درست چی میگه؟ در قسمت دوستی میگه که دوست خوب همیشه همیشه در هر وقت دوستی میکنه و میربانی میکنه و مثل از این بسیار آیات تلائی در کلام خدا وجود داره که ما بیشتر بیشتر از ازش اروز میتنیم برکت بگیریم نزدیجان از امثال که خاندی درست است نی؟ امثال 17 آیت 17 درست که میگه دوست واقعی در هر موقعیت محبت میکنه یعنی در اینجا ببینیم که در هر موقعیت محبت میکنه در هر موقعیت چی معنا دار یعنی؟ یعنی اگر دوست غریب باشه، متبر باشه، مقبول باشه، بدرنگ باشه شخصیت بسیار عالی داشته باشه، یا شخصیت کم پوینتر داشته باشه یکان تفقار شوه سر آدم، مریض باشه یعنی در هر حالت که گفته در هر حالت آدم حتی یک دوستی که مثلا مرتکب اشتباه میشه، گناه میشه من همینطوری یک دوست دارم که واقعا مرتکب بسیار جرم بزرگ شده که حتی جامعه نمیخواین که او را بپسیرن و فرق بین مسیحت و دیگر مثلا اقایدی است که حتی با وصف از جرم بزرگش، من او را دوست دارم در کتاب مقدس گفته که دوست داشته باشین او که گناه میکنه، او که هر کار خطا میکنه، او را ما به خداون نسباریم خداون خودش اجازه داده به نفر که گناه کنه خود نفر بر خداون پاسوگوی است ما نمیتونیم که از جانب خود را بریم سنگسار کنیم یا او را ماکمه کنیم یا قضاوت کنیم ما هم مثل از او یک انسان هستیم از ما هم گناه و خطای سر میزنه ولی وقتی ما به کلام خدا رو جوه میکنیم خداون یکانه حکم را که برما داده در این قسمت گفته که محبت کنین و دوست داشته باشین میخوایین که من اون بخش از کلام خدا بخانم؟ در کلام خدا در آیت دست ازیز به اجازه تان من میخواییم که از کتاب انجیل یوهنا فصل پانزه آیت دومه بخانم نشده است اگر متابق احکام من عمل کنید در محبت من خواهد مند همانطوره که من احکام پدر را اطاعت میکنم و در محبت او ساکن هستم این چیزها را بر شما گفتم تا خوشی من در شما باشد و خوشی شما کامل گردد حکم من این است که یک دیگر را دوست بدارید همانطوره که من شما را دوست داشتم محبت بزرگتر از این نیست که کسی جان خود را فدای دوستان خود کند ما خب این اندازه نمیتانیم ایسای مسیح خودش جان خود را برما فدا کرده ما شاید این کار را نکنیم از اودهش بر آمده نتانیم خداوند گفته که دوست داشته باشین در حالت یعنی محبت دوستی را ما از خود خدا یاد بگریم خدایی که ما پیروی میکنیم خدای محبت است خدای بخشش است و این دو چیز بسیار مهم است در زندگی ما در زندگی تمامی مردم بلخصوص در زندگی مردم عزیز ما که ما اگر دیگر را بپذیریم محبت کنیم ببخشیم خدااند ما را برکت میده و دوستی محبت ما را زیاد می سازه خوب دوست داریم آلی یک وقفه می گیریم و دوباره برگشتیم توی غمخار من تو فروغ جهانا با حیات زمان تو از علی اصلی عبد جا بدان تو فروغ جهانا با حیات زمان تو از علی اصلی عبد جا بدان تو یابر من تو مددگار من تو یان سخنه است دوار من تو یابر من تو مددگار من تو یان سخنه است دوار من تو فروغ جهانا با حیات زمان تو از علی اصلی عبد جا بدان تو فروغ جهانا با حیات زمان تو از علی اصلی عبد جا بدان ایسام روژیه من شبانی نیکوی من آفزه جان من توی غمخار من ایسام روژیه من شبانی نیکوی من آفزه جان من توی غمخار من توی یابر من تو مددگار من تو یان سخنه است دوار من تو یابر من تو مددگار من تو یان سخنه است دوار من ایسام روژیه من شبانی نیکوی من آفزه جان من توی غمخار من ایسام روژیه من شبانی نیکوی من آفزه جان من توی غمخار من خب دوست دیزیز گفتیم که محبت ما باید از خدا یاد بگریم و ایسای مسیح ایقدر ما را محبت کد که جان خدا داد و خودت نزیر جان خانده که محبت از این بیشتر پیدا نمیشه که یک کس جان خدا دست دوست دار و خب بعد از اون ادامه داره که اما ایسای مسیح جان خدا برای دوستهای خود نی بلکه برای دشمنهای خود داد ما دشمنهای خدا بودیم دوست دیزیز اگر ما به حکام خدا عمل نمیکنیم خداوند نمیشناسیم بر از اون وقت نمیتیم از اون پیروی نمیکنیم بلکه برعکس برزد از اون میخوزیم ادامه میکنیم پس ما دشمنهای خود هستیم یعنی درست هستیم آسان است که برای ادامه برای یک دوست خود جان خود را فدا کنه اما خوشحال به حال کسی که برای دشمن خود جان خود را فدا میکنه که ایسای مسیح کار را کرده دوست هست یکی دیگه ای که مثلا امطور گفتیم کتاب امثال پر از امثال هست و به اصطلاح مشوره های هست که در قسمت دوستی بر ما میتونه ما میخویم که از فصل 27 امثال از آیت ابدوان بخونم که میگه همانطور که آهن آهن را تیز میکند دوست نیست شخصیت دوست خود را اسلام میکند و دوست واقعی کسی است که به اصطلاح به اندازه با هم نزدیک باشن که دوست های دوست ها که بتونه یکی دیگه را اصلاه کنند و ای اصلاهاد باعث شکست شان نیست بلکه باعث تقویت شخصیت شان و تقویت دوستی شان شود بله و اولی که ما باید بفهم که چراقم یک نفر را دوست خود بسازیم و تا اون اندازه را ما سمیمی شویم که باعث سمیمی شویم که اگر ما مثلا یک زعف از اون را بگوییم یا اون زعف ما را بگوییم آزرده نشیم آزرده نشیم بلکه اون امورا بپذیریم و پیش بریم بله و این باید شخصیت ما قسم باشه که زید کدر آزرده نشیم در یک نفر خب آزرده هم اگر شایم مثلا بعض وقت هم آزرده میشیم اما در دل خود نگیریم درست هستیم خصوصا یک دوست هست که عادت داره درست هست مثلا میده با ایک انتظار که تو را کمک کنی تو نمیتانی آزرده میشه درست هست سخت میگه گفت های زشت برات میگه خب در اون لحظه بگذار بگوییم شاید تاثیر کنه سر ما ولی ما نباید ادعا بدیم که ایک شخص همیشه متواتر رفت آمد کنیم وقت بدیم ولی در دل خود کینه نگیریم ولی اگر بازا مرد دوست داشته باشیم منتظر ایک چانس باشیم دوباره ماحبت خود برای زود نشان بدیم مثلا یک کس هست که می آیا حمله میکنه از نگاه فیزیکی حمله نمی کنه میکنه از نگاه زبانی روحی ما زیر تاثیر خود می آیا نراحت می سازا مثلا قضوت بجایب میکنه ولی بازا ما بفهم که دوست ما دوست داشته داره بپذیرمش با وجود که میفهم که این زعفات وجود شد بپذیرم و دوستی خود با محبت خود ادامه بدهد یعنی مهم نیست که او آدم چی کسی هست چی اخلاقی داره چی شخصیت داره ولیک مهمی است که ما باید دوست داشته باشیم همیشه هزر باشیم کمک کنیم محبت کنیم دوست داشته باشیم که اون نفر سر ما اعتماد کنه که واقعا دوست خوب برما باشه بازم ما با وجود زعفات که داریم نمیتونیم کامل باشیم ولی کوشش نهایی خودم میکنیم ولی خدوان خودش کامل است نزیر جان کمرمین های از چه وقت است دستان خود را بالا میکنند وقت برنامه ما رو به تمام است دوست داریم تا هفته اینده که بازم در خدمتان خواب دهیم خداحافظ و ناسرتان خداحافظ دوستای عزیز قرار نمیکنند که عباس ای سوی شده باشه که عباس بفهمه که عباس کجا میره پس تفصیل موتر دوستش او رو تقیب می کند همه روز برش معلوم شد که عباس ای سوی شده چون دید که او داخل تعمیر یک علیسه شد پرویز با دیدن این صحنه بسیار قذبناک می شد اما ای که بعدن چی اتفاق می مفده بیاین بریم با قسمت هشتمی این سریال رو تماشا کنیم افابarin خوب، یک ساعت بعد من قرار دوست کردم بکسارو جمع کن کجا میریم مادر؟ چی گفتست؟ چرا بکسارو جمع میکنیم؟ از اینجا میریم من شاید کنین اولادا چرا؟ یک چیز ما برتون میکنیم که هیچ وقت در زنگان فراموش نکنین خب؟ سر هیچ کس هیچ وقت اعتماد نکنین چرا از خانه کاکا عباس میریم؟ کجا میریم؟ امروز برای من ثابت شد که عباس ایساوی شده ما نمیتونیم دیگه اینجا باشیم هیچ باورم نمیشه که من چطور تا الان متوجه نشدیم اینکه نفهمیدیم اصلا مگرم کاکا عباس خوب آدم سیکو، یه هم فره به گفتشا خورده چرا ما رو فره بده؟ تنها ما رو کمک کرده مگرم او، ایساوی است، کافر است، کافر فهمیدیم؟ چی کنیم؟ میریم از جا، میریم از خارج ببراییم کجا میریم؟ بچه مقصد سوال نکنین خب گفتیم میریم یک جایی اینو من تکسیر فرمایش دادیم، بیا آه، اینو رسیده رسید، بریم چی گفت شده؟ کجا میرین؟ چی، چی گفت شده؟ امیل کجا رفته بودی؟ فکر میکنی که ما نمیفهمیم، کل گفت ها برای ما معلوم شد آه، کاگا جان بانید من در برایش در داخل گفت بزنیم چی گفت بزنیم؟ تو فکر میکنی که ما و فامیلی میشه چیزا رو قبول میکنیم؟ تو میخوایی که ما رو ایساوی بسازی؟ نه، کاگا جان، تنها چیزی که من میکنم بانید من به شما تشریف بدم تشریف چی کنی؟ کل چیزا معلوم است کافر شدی، خلاست، ایساوی شدی ما در یک خانه ایساوی نمیتونیم زندگی کنیم بانید در داخل بفرمایید، بیایید در داخل گفت بزنیم آه، تو چرا این کار رو کردی؟ کل کار خوب نکردی، نیتو دینت رو فروختی این خب کار خوب نیست خالا جان، من تو یک انسانم نیستم برم که از این گفت بزنن نارواست آلی گوش کنین، عفت ماست که به شما زندگی میکنین کدوم دفعه در این عفت ماست بدی از من دیدین کدوم گفت و چدی زدیم برم دیگه، برم آقا جان، خواهش میکنم، غیر از محبت و دوستی چی دیدین از من؟ سهر جان، سمی جان، کجا میرین؟ باشین از وقت که شما آمدین، مثل فامیل خودم هستیم آقا دیدی شده فامیل خودم ندیدیم خواهش میکنم، همین جا باشین مثل فامیل خودم هستیم نرین، باشین سمی جان، سهر جان، اینجا باشین آقا جان، خواهش میکنم آقا دیدی شده فامیل خودم هستیم سهر جان، خواهش میکنم، همین جا باشین از وقت که شما پیچه ما آمدین احساس میکنم فامیل خودم اینجاست نرین خاله جان، یک چیز بگوین پرش سمی، سهر آقا دیدی شده فامیل خودم هستیم موسیقی موسیقی موسیقی سمیر کجا باشین چطور هستی جان، جون؟ کجا باشین آقا باست من رو کمک کن چرا؟ چی گفت شده؟ در مشکل افتادم چی؟ زود پیار من رو کمک کن در کجا هستی آقا؟ در سرکه 3 نزدیک کچه 7 نزدیک پارک من میفهم در کجا هستم اون یک دقیقه خودم میرسم زود پیار سمیر جان تو کجا میگریزی؟ از پشت من کجا میری؟ سیگو پیسه من رو بده باز کله گپا خلاص احمد جان راست میگم ندارم از کجا کنم؟ چی گفتش اینجا؟ چی شده؟ این بچه ها دیگه هستند چی میخواند؟ من نمیفهمم که تو چیش میشی تنها پیسه خودم میخوام اگر نه؟ میتون پیسه تا خب بان امی سمیر برا من براتون پیسه تانا میارم خانه امی دو دقیقه هست از اینجا من میرم پیسه تا میگرم میارم تو من را اقل عوده فکر کردی؟ سمیر بگره بگره سمیر بگره بگره بگره بگره بگره بگره تو چی وقت در این خانه شرکی میمونیم؟ نمیفهمم دیگه تا که برمون یک جای خانه پیدا کنند دیشان سمیر که نوقت آمد دروزر قلف کرده بودند امروز باز رفته نمیفهم که چی وقت میعند دیشان سمیر که نوقت آمد دروزر قلف کرده بودند امروز باز رفته نمیفهم که چی وقت میعند دیشان سمیر که نوقت آمد دروزر قلف کرده بودند دیشان سمیر که نوقت آمد دروزر قلف کرده بودند تو چی میگه؟ دروزر قلف کرده بودند دروزر قلف کرده بودند دروزر قلف کرده بودند دروزر قلف کرده بودند کرده‌ی ک 1989 کرده‌ی ک 1990 کرده‌ی ک 1990 کرده‌ی ک 1990 کرده‌ی ک 1990 کرده‌ی ک 1990 کرده‌ی ک 1990