۲۹ دقیقه
۲۲ اُکتُبر ۲۰۲۶
همۀ انسانها در جستجوی شادی هستند و هیچکس از این قاعده مستثنا نیست. مردم راههای مختلفی را پیش مد نظر میگرند، اما د هر طریقی که پیش بروند، در نهایت، هدفشان این است که به خوشی و آرامش برسند. هدف و آرزوی کسی که به جنگ میرود با آن کسی که جنگ را خوش ندارد یا دوری میکند یکی است. هر دو یک خواسته دارند، اما میخواهند با دیدگاهی متفاوت به خواستهشان برسند که آن انگیزۀ رسیدن به شادی است. حتی آن کسی که خود را در مقابله ای مرگ قرار میدهد. او هم میخواهد که خوشی را به دست بیاورد. زمانی من خودم هم به همین فکر بودم همیشه ترس داشتم، از این که نشود که شاد بودن گناه باشد. مانند فکر قبلی من که داشتم. کسانی هستند که اندک رنج تنها شدند در زندگی اما، خوش را ندارند. شادی و خوشی را علاقمند نیستند چه لبخندی زیاد چه کم باشد. پس خدایی که سرچشمۀ امید است، شما را چنان از همه خوشی و صلح و سلامتی کامل در ایمان تان پُر سازد که با قدرت روح مقدس، سرشار از امید باشید.
رادیو صدای زندگی در سختیهای دنیا نام تو را خواهم خواد با قلب و فکر و جانم نام تو را خواهم خواد با هر نفسم در تو نام تو را خواهم خواد ایسا تو این آرامش جانم تو این پادشایی که تو اون دوستش دارم تو که جان در بدن دارم سرایم دوست درستت دارم نامت را بی ستایم گر خسته یا که در مده نامترا خواهم خوند در تنگیهای دنیا نامترا خواهم خوند با قوت در خیزتو نامترا خواهم خوند با روح تو راستی نامترا خواهم خوند این سال توی آرام شکانم توی آن قادشایی که تا بعد دوستش دارم تا که جان در بگردارم سرگم دوستت دارم نامترا پس شکرا جان امه قسمه که میبینیم همه انسانها در جستجوه خوشی استند و هیچ کس از این قاعده مستسنا نیست یعنی مردم راههای مختلفه در پیش میگیره کارهای مختلفه در پیش میگیره شغلهای مختلفه چی یک دکتر باشه چی یک انجینر باشه چی یک متعلم مکتب باشه هر طریقه که ما پیش بروم باید است ادفه امیست که باید خوشی و آرامش برسن و ادفه و آروزوی کسی که حتی با جنگ میره ایست که ما پیروت شویم انگیزه همه انسانها رسیدن با خوشی است حتی اگر در فقر باشیم حتی در سروعتمندی باشیم در دارا بودن و در ندار بودن یعنی در هر سرعت یک انسان تلاش میکند که ما به خوشیای خود برسن بله حتی بسیار کسی هست که بخاطر خوشی و آرامش خود فرسنگها فرسنگ را را تایی میکند تا خودا با یک جای امن برسنه و در اونجای خوشی را ایساس کند بله اگر تجربه کنیم شوکره جان همه قسمه که در مضمور سیوام آیه پنجام چقدر زیبا میگه میگه زیرا که غزب اون لحظه است اما در لطف اون حیات خوشی صبحان جایگوزین گریه شامگاهان میگرده آمین
چی تجربه را شوکره جان داری در زندگیت که گریه یا دلتنگیت یا ناومیدیت به خوشی تبدیل شده بله وایی جان واقعا بسیار سوال خوب است شاید سوال آشناواندام همچنان باشه وقت که جوان بودم یعنی از حقیقت خدا دور بودم همیشه آه و ناله و گریه و فغان در زندگی میبود برای این نیست که من جسما خوش بودم خوشی ما با یک لحظه بود با یک ساعت بود با یک روز بود اما آن خوشی را که من از درون اسم کردم اون خوشی را من نداشتم کاملا اون خوشیها از ما دوست دیده شده بود اون خوشیها از ما گرفته شده بود اما خدا را شکر میکنم وقت که من به ایسای مسیح ایمان آوردم کلام از او را خاندم حقیقت از او را فهمیدم واقعا یک خوشی هست که من را از درون خوش میصد از درون خوشیهای ما زیادتر زیادتر شده این خوشیها را هیچ کس از ما گرفته نمیتونم کاملا اما قسم که در این مزمور سی و مای پنجم گفت غذاب خداون یک لحظه است خداون خشمگین میشه بخاطر گناههای ما بخاطر بهتاعتیهای ما اما در فیض از او در لطف از او میگه حیات هست اما حیات ما از که شروع میشه شکریه جان یعنی فرق نمیکنه که تو چه وقت به کدام زمان در کدام تاریخ ایمان آردین وقتی که ایمان میاری به ایسای مسیح از امول لحظه شروع میشه یعنی حیات که تا عبد و لحظه و چقدر زیبا میگه خوشی صبحان جایگوزین گریه شامگاهان میشه وقتی که طلوع آفتاب یا پیش از طلوع آفتاب بسیار کساست که سهرخیز استن بلند میشن به کار میرن یا عبادت میکنن یا دعا میکنن یک خوشی در پیش روی دارن که میخواین روز ببینن و این خوشیشان حتی امید بدن حتا یک صفیه کارشانه، شغلشانه بر مانسانها نشان میتن
اما در بین راه یا در بین این روز شاید چیزای را بایش روبرو شویم که باعث گریه ما شد. شاید برما ناومیدی دیاره. مثل که امیال بسیار بسیار از وطن دارای ما در ناومیدی و در گریه و آهنال هستند. بله بایشان، حتا وقت که خدای نخواسته سر یکی غم یا یک مسیبت میاید. اینقدر شب در روز بود که هیچی شب روز نمیشد یا صوب نمیشد. یعنی اینقدر بالای انسان سنگینی و گرنگی میکنند. اگر گریه میآید اینجا کلام خدا است که قلب ما را لمس میکنند. گریههای ما را خدا میخواید بخوشی تبدیل کنند. اگر تسلیم و اگر به این کلام خدا فکر کنید. حتا میتونین وقتی که ما از کلام خدا میخانید شما رو نویز کنید اگر کتاب مقدس ندارید. شما بخوانید و تهموخ کنید و ببینید که چطور گریه هایتان بخوشی تبدیل کنند. چون که شامگاهان تاریکی است. اما چطور بتونید خوشی خود را تا شامگاهان نگاه کنید. و وقتی میتونید که به این کلام خدا که از زبان خدا از الهام خدا گفته شده تفکر کنید. شکرا جان من میخوام داستان را بیان کنم که شاید این وابسته باشه به داستانهای بسیاری از وطندارهایون. میگه در روزگار در یکی از شهرها پیرمرد به نام حاشم زندگی میکد. که سالها با فقر و تنگ دستی دست پنجه نر میکد. و تمام دارائیش یک خانه کاگیلی بسیار فقیرانه در کنج یک شهر بود. و فقط یک کراچی دستی داشت که با اون در بازار میرفت کار میکد. و خود این حاشم حتی فرزن نداشت چون که خانمش در جوانی فوت کرده بود. و اون هر شب با نان خشک و شکم نیمه سیر سر به بالین خود میموند. اما هیچ گاه زبان به گله و شکایت باست نمیکد. و در یک روز زمستانی که خانه زیاد شد بخاطر ازی که زنوش درد میکد نتونست که بازار بره. هیچ چیز ازی که در خانه نداشت از گرسنگی و سرما کم بود که جان خودا عزیز بده. به یک گوشه اتاق خود پناه میبره اما اون پتوی خودا به دور خود پیچ میده و از شتت ناتوانی و تنهایی عشق از چشماش سرازیر میشه. آشم در حال که گریه میکد سرشا به طرف آسمان بلند کد. و گفت خدایا تو از حال ما با خبر استی. چراغ امید و چراغ نورتا در دل تاریک ما روشن کن و خوابید
روز بعد یعنی در اول صبح باز یک صفه نو بره آشم باز شد. و وقتی که باران میبارید صدایی را در دروازه خود شنید که تک تک میزنه کسه. وقتی دروازه را باز کد مرد جوان دید که تر پنده ای مرد با لبخند گفت سلام آیا امکان داره که من اون کراچی دستی تا بگیرم چون که موترم در بین گلاله پشت خانه ت بند مانده. ای پیر مرد با مهربانی بر از اون جواب داد. مرد جوان نیم ساعت تلاش کرد تا که موترش از گلاله بیرون کند. و وقتی که پراچیگکها گرفته آورد آمد داخل اتاق شد. دید که واقعا یک خانه فقیرانه و بسیار سرد. مرد جوان تجار خلاصا مرد سخاوتمند شاره دگه بود که از اینجا تیر میشد. ای مرد زوده کدام میره به پشت موتر خود. آن چیزی که در موتر داره او نداره بر از این مرد میاره. ای پیر مرد ازش تشکری میکنه. میگه ازی که من یک کارخانه دارم در اونجا و من به یک نگهبان ضرورت دارم. عشق از چشمان این مرد. چند ساعت پیش، یعنی در شب که دلش ناومید شده بود، در اینچه دل خدا با خدا باز کرد، عشقش با شادی تبدیل میشد. خلاصه این است جواب خدای که گریهها را با خوشی و با اومید تبدیل میکند. واقعا وید جان وقتی که این داستان خاندی کاملا در یک جای رفتم، خودم فکر کنم که در اون جای ما قرار دارم. یعنی این مرد تصادیفی نامده بود، که این مرد تصادیفی آمده بود، اما این مرد خداون فرست داده بود. چرا؟ بخاطر که شب همون قسم با عشق و نالا از خداون درخواست کرد
شنویندههای عزیز، شاید بگویند که موضوع گریه با خوشی چی راب داره؟ دیده باشین که یک طفل وقتی گریه میکنه، وقتی یک چیز را برش میتی، امو گریش آرام میشد با خوشی و لبخن تبدیل میشد. زمانه بود که من خودم هم به این فکر میکنم، تا تلز داشتم از این که نشد خوشی بودن گناه باشد. یعنی قبل از ایمان. اما مثل فکر قبلی من، کسای هستند که شاید خوشی را یک نوع گناه بدانند. امروز بسیاری از وطندارهای ما، بسیاری از مردم ما، حتی وقت چهریشان در میدیا و در سوشل میدیاها ظاهر میشد، واقعا رنگ پریده. خوشی ندارن، آرامش ندارن، اگر تبسام در چهریشان دیده میشد، مالم میشد که در درون قلبشان بسیار چیزا دارن که ناومد ساختهشان
شندمیدههای عزیز، یک داستان دیگه را من از کتاب خواندم که میگوید جاناتان مرد فرانسوی که یکی از ریاضیدانهای بسیار مشهور بود. خوشی خوشش هیچی نمی آمد، همیشه آرام بود، کم صحبت بود، تنهایی را خوش داشت. میگوید خلاصا یک روز دوست هایی وادار ساخت که یک بار کتاب مقدسه بخواند. میگوید من نادیده میگرفتم، نمی خواستم بخوانم. خلاصا میگوید کتاب مقدسه بدقت خواندم و وقتی که خواندم فهمیدم که خوشی که خداوند در کلام خود گفته من حقیقتا از او دور بودم. اما فیلن که خواندم در کردم و بعد از او زندگی ما، افکار ما و روش و عمل ما کاملا تغییر کرد. و به این حقیقت و به این گنج خوش خدا پایی بردم که پیام خدا قدرت مند است
پس مهم است شنویندی عزیز که هر انسان دل شکسته استی. اگر مرد استی، زن استی، در هر زبانه استی، در هر ولایته استی، در هر گوشه خانه تنها نشستی. امید نداری؟ امید نداری، این را درکو که کلام راستین خدا را بخوانی و مطابق از او زندگی کنی. برنامه او را بخوانی که آن چی که میاموزی حتی به اولاداتان بگویید، به همسایتان بگویید، به فاملاتان بگویید. و این خوشی که خدا میخوای خوشیهای دنیایی نیست. خوشیهای بیرونی ده دقا و یک دقا نیست. یعنی خوشیهای بیرونی ما زیاد دیگر کردیم. یعنی خوشی که عبدی است، خدا برما داده. و این خوشی کلام خدا هزارها هزار سال در خود کتاب مقدس نوشته است. در انجل یوهنا شکرجان فصل پانزه آیه ۱۱ هم میخوانیم که میگه این چیزها را به شما گفتم تا خوشی من در شما باقی بماند و خوشی شما کامل گرده. آمین وقتی که اعتماد خود را بر ایسای مسیح قرار میدی خدا میخواه شما را از شادی و خوشی لبریز بسازه. آمین مثل که یک سطل آب پر میکنی و او لبریز میشه
در کتاب رومیان فصل پانزه آیه ۱۳ هم میگه پس خدایی که سرچشمه امیده است شما را چنان از همه خوشی و سل و سلامتی کامل در ایمان تان پر سازه که با قدرت روح مقدس سرشار از امید باشه. آمین خدا سرچشمه امیده است. خدا سرچشمه خوشی هست. خدا تمام خوشی و سلامتی را در ایمان به ایسای مسیح مایان بازه با قدرت روح مقدسش و شما را امیدوار بسازه. خدای امید به مانای خدایی که ما در ایمان بازه باشه. خدا به وسیله روح القدس است که به ما امید میدهد. و این امید چی است؟ این امید امو نجات از گناهان ما و حیات جاویدانی در ایسای مسیح است. دنیا ما قادر نیست که این خوشی را بر ما بطه. پس شنوینده عزیز، حدیه گرانبههای ایسای مسیح امو سمره روح القدس است که گفتیم جهان داده نمیتونه. اما جاز ایسای مسیح خداوند است که بر شما میتونه
بله، هیچ بلا و هیچ نگرانی، هیچ تشویش، هیچ فقر، هیچ چیز در جهان نمیتونه که این خوشی و سلامتی و آرامش را از ما بگیرند. بله، خند شنوینده عزیز، شما که وقتی که از خانه بیرون میشین، آیا کس هست که همه قسم پرسانش کنی که امروز چطور بود. همیشه میگه امروز روز خوش نبود. همیشه گله و شکایت آه و ناله میکنه که هیچ خوشی را نداره مردم ما وحی جان در افغانستان. بله. از هر کسی که پرسان کنی میگه هیچ دیگه امید نداریم. امید ما از ما گرفته شده. کار از ما گرفته شده. زندگی از ما گرفته شده. بله. بیاین که هرگز از دعا کردن برای یکی دیگر غافل نباشیم. تایی که برای برادرها، برای خواهرها، برای تمام وطندارهای ما که امروز این خوشی را ندارن. بله. مادر که خلاصت طفلشنا ندارن. برادر که سرگردان هست میرست. میره میره. تلک استاد میشه که کار پیدا کنه. کار نیست. و پس بود لبهای خشک به خانه برمیگردن. بله. اتاق پدرهای روحی جان شده ایم که میگه ما یعنی وقت که دوباره به خانه برمیگردم یعنی از اولادایم خجالت میکشم. از خانمم خجالت میکشم. چه قسیم یک مرد هستم که یک لقمه نان برشان به خانه ناوردم. از بیرون آمدم. خودشان خود از سرزنش میکنن. بله. بخاطر که امید ندارن
در کتاب رومیان فصل چارده آی عبدا میگه زیرا پادشای خدا در مورد خوردن نوشیده نیست بلکه در مورد عدالت سلامتی و خوشی در روح مقدس هست. مثل که تبلیغ میشه در کشور ما که برادروها شما این کارها را کنین. این عمل را کنین. براتون در بهشت این قسیم میاید. این پلاو و چلاو میاید فقط. باغ سبز سرخ هست. اما در اینجا کلام خدا میگه اگر میخواین وارد ملکوت ما شوین که در اونجا حضور ما هست. درگه هم مسئله خوردن نوشیده نیست. و این چیزهایی از که امروز در کشور ما تبلیغ میشه متحسفانه. اما در کتاب غلاطیان فصل پنجایی بیست دوام میگه لیکن سمری روح محبت و خوشی و سلامتی هست. در انجیل متا فصل ۱۳ آیه ۴۴ میگه و ملکوت آسمان گنج را ماند مخفی شده در زمین که شخص آن رای آفتا و پنها نمود و از خوشی آن رفته آن چی داشت فروخت و آن زمین را خرید. امروز هر چیز که داری یک روز از پیشت میره. تاجر باش که این گنج در کتاب مقدس بخری اما رایگان امروز فقط ایمان داشته باش و این گنج مخفی شده که هیچ کس از اون سخن نمیگه. گنج که در کلام خدا است گنج که در خود خدا است ما این را شنواندهای عزیز نادیدن نگیریم. و این خوشی با کلام خدا در کتاب مقدس جان میگیره و بقا میآفه یا ادامه میآفه. شادی بر غم و انده آنان که بر مسیح اعتماد میکنند امروز داده میشند
شنوانده عزیز مزمور شانزای ۱۱ میگه تو رای زندگی را بمن میآموزی. در حضور تو کمال خوشی است و در دست راست تو سرور عبدی. خوشی در خدا از همه خوشیهای زمینی بالاتر و آلیتر است. پس شنوانده عزیز خدا همه امتها همه مردم فرا میخواند. امروز شما را در هر حالت که استین فرا میخواند. تا به آن خوشی که او به همه با شما هم بته. پس بپایوندید. در همه امتهاهای زمینی این گنج مخفی شده را پیدا کنید. بله. این گنج هایش وقت دست ندارد. گنجا فراموش نکنید شنواندهای دیست. ما به گنجهای دنیایی چقدر تلاش میکنیم, چقدر میگردیم که باشی گنجا به دست بیاریم. گنجا که خداوان با شما رایگان داده ای را جستو جو کنید. و در این گنج تبعیز و نجات وجود نداره. هیچ نجات پرستی وجود نداره. پس امروز اگر میخوایی شادی و خوشی کنی در خدا شاد باشد. امید داشته باشد که گریه با خوشی تبدیل شد. و شاد بودن در خدا یک حکم است. اگر نامید هستین امروز به این کلام خدا فکر کنید. خدا شما را دوست دارد. خدا از این عشقای شما با خبر است. اما منتظر است که تو بله بگویی. و چشمتا مثل امو مرد فقیر با طرف آسمان ببینی. بگویی در این چه دل مای خداون ببین. و نورتا که ایسای مسیه نور جهان است در دل تو شرم بسازن
شناندههای عزیز امیدوار هستم. از این برنامه ما شما برکت گرفته باشید. اموتا چشم امیدتان به طرف خداون باشد. از اون درخواست کنید که خداون خدای شنوا خدای بینا است. ایش وقت ما به انسان چشم امید نبندیم. جز به خداون به ایسای مسیه. ای بود برنامه یفته ما. تا برنامه آینده شما را به دستان پرقدرت خداون که سر چشم سلخ و سلامتی است میسپاریم. خدا حافظ شما. خدا حافظ شما. خدا حافظ شما. خدا حافظ شما. خدا حافظ شما. خدا حافظ شما. خدا حافظ شما.
۶ اُکتُبر ۲۰۲۶
۲۸ سِپتامبر ۲۰۲۶
۲۱ سِپتامبر ۲۰۲۶
۱۵ سِپتامبر ۲۰۲۶
۱۰ سِپتامبر ۲۰۲۶
۵ سِپتامبر ۲۰۲۶
۲۶ اوت ۲۰۲۶
۲۰ اوت ۲۰۲۶