۲۹ دقیقه
۲۸ سِپتامبر ۲۰۲۶
بیایید یک بار دیگر به آن صبح فکر کنیم. کودک با چه امیدی به مکتب رفت؟. با امید به اینکه چیزی یاد بگیرد، با امید به اینکه آیندهای داشته باشد، با امید به اینکه روزی بتواند زندگی بهتری برای خود و خانوادهاش بسازد. پس اجازه ندهیم آخرین پیام این کودکان، پیام نفرت باشد. بگذاریم پیام آنها این باشد. کودکان حق دارند زنده بمانند، حق دارند درس بخوانند. حق دارند رؤیا داشته باشند، و حق دارند بدون ترس به مکتب بروند. من قیامت و حیات هستم. عیسی، قیامت برای بدن ما و حیات جاودانی برای روح و جان ما را به ارمغان میآورد. عیسی نه تنها حیات میبخشد، بلکه خود حیات است. آن حیات، حیاتی جاودانی است، حیاتی روحانی. شخص برای دریافت چنین حیات روحانی، باید ابتدا بمیرد و آنگاه زنده شده، از نو مولود گردد. ابتدا باید برای زندگی گناه آلود گذشته بمیریم، آنگاه قیامت و بعد حیات میآید.
رادیو صدای زندگی خدابند نزدیک شکستدان است و روح گفتگان را و نجات خواهد درشید. آمان جسمم نتوان فکرم پریشان تنهام نذار خدایم قوتم نچیز روحت را بریز بریز برم و در دنیا خود بودیم.
یعنی حق و لذت زندگی برای هر انسان دوران کودکی یک دوران بسیار شیرین میباشد. یعنی از دوران تفلیه تا نوجوانی میرسیم. هر وقت زمان یک لذت خاص خدا برما داشت. و در این دوران خواب کردن ما پر از خاطره هاست. خوردن ما نشستن و برخواستن ما. صحبتهای ما با برادر و خوهر با کلانا با بزرگای خانوادههای ما و مکتب رفتن ما بسیار شیرین بود. در یک فضای آرام لذت بخش بود.
اما متاسفانه شکر جان به اطفال به نوجوانان چی طبقه اوناست چی طبقه زکون باشه به اون حالت در آدم به گریه میآید. چون در کشور ما چونین آروز و امیده که بر یک تفل خوشیش در مکتب هست. در جاییز که با همسنفیهای خود همگفتگو میشه از یکی دیگر مشنوان از معلمین یاد میگیرند. چرا محروم هستن؟ بله در این وقت زمان که میبینیم با کودکهای ما امو آدسه دلخراش که در مکتب رفت داد واقعا بسیار دردوار بود.
اطفال ما چیز را که پیدا میکنند تشخیص کردن نمی تونند که آیا این چی هست؟ مالم میشه شکر جان که سامان بازی درست نه در خانه دارن و نه در بیرون دارن نه در پارک دارن نه در مکتب دارن که بشنوان بیبینند. اما به هر صورت شنویندهای عزیز کودکان نونهالان فردا هستند. متاسفانه که قربانی جنگ و نفرت و بدبختی میشند در حال که خودشان مسئول جنگ نیستند خودشان مسئول دشمنی بزرگ سالا نباید شوند و این پرسش بسیار دردناک و امیق هست.
زندگی یک طفل پیش خدا البته بسیار عرضش مند است و کتاب مقدس قتل و ظلم و نفرت هاییچ وقت تعیید نمی کنه اما خدا ناباورانی هستند که چرا بیخبر هست فرمان خدا میباشه. بله ویژان امی قسمه که مزمور ۱۲۷ آیه ۳ میگم پرزندان هدایه هستند از جانب خداون آمین هدایه هستند که خداون بر یک خانم شبر میبخشه بله یعنی یک توفیه هستند بر پدر و مادر بله بر والدین که امید دارن یک طفل داشته باشند و این هدیه از جانب خدا برشون داده همیشه بله سای مسیح همچنان در انجیل یوهنا فصل ۱۸ آیات ۱۰ میگه آگاه باشید که هیچ یک از این کوچکان را تحقیر نکنید زیرا به شما میگویم که فرشتگانشان در آسمان همیشه روی پدر آسمانی مرا میبینند یعنی سای مسیح چقدر احترام چقدر محبت داره با این کوچکان که هدیه هستند میگه هیچ وقت تحقیر و تنبیه نشند حتی بله امروز ما در یه وقت زمان شنودهای عزیز میبینیم که حتی کودکهای مادر آرامش و آسایش قرار ندارند حتی روحشان آرامش ندارند جسم جانشان آرامش ندارند چی به سر جنگها و چی به سر آدسات غیرم ترقبه یعنی برشان روح میده از بین میره چی میبینیم که کودکهای ما آدم رو باید میبرند تا جایی که میدیوارا میبینیم امروز در کشور ما یعنی کشتار کشتار کودکان است.
پس شنوینده عزیز نه تنها کودکان بلکه هر کدام ما دردهایی داریم. هر کدام ما این قسمت که خاطرههای شیرین داریم درد و آگ و ناله داریم. در شهر بیروبار پسر بچه به نام باران زندگی میکد. و این پسر بچه طعم تلخ تنهایی و فقر را پشت سهر میگذاشتان. چون که اون پدر و مادر خود را در کودکی عزیز زاده بود در خانه قدیمی با پیرمرد بسیار بد اخلاق آن روزگار زندگی میکد.
شغل باران فقط ای بود که گله را میآورد پاک جور میکد دستبندی میکد و در شهر بیروبار میرفت و گله را در دست خود گرفته زیباییش را به مردم صدا میزد در چاراییها. که بگیرین گل بخرین گل بخرین. خلاصه زندگیش این قسمت در تلخی میگذاشت و یک روز زمستان فرا رسید. ازی که لباسهای باران کهانه شده بود و پاره شده بود امو شمالک سرد یا امو باد سرد از سراخهای لباسش تیر میشد آیستا آیستا بدنش قرخ کده میرفت.
یک شب در حاله که برف به شدت میبارید در سرک و در شهر آستاستا سرکها خالی شده بود و باران هنوز هم با سه دست گل پجمرده در گوشه چارایی قرخت مانده بود. چون که رفتنش به طرف خانه در ترز بود. پیسه را به دست ناورده بود تا تقدیم او پیرمرد کنه. عشق از چشمهایش ریخته میرفت و در نور هر روشنی موتر قرار میگرفت کاملا ناومد شده بود و فکر میکند که دنیاش به فراموشی سپرده شده.
در تاریکی میبیند که یک زن با چهره شادا از موتر خود پایین میشود. نزدیکش میآیند میبیند که آنقدر سردی استقانهایش را در لرزه آورده که دستا و بدنش دیرنگ در لرزیدن است. و این زن دستای کوچک باران را به دست گرم خود میگیرد و نوازش میدهد. و زن میگفت که تمام گلای تا پسرم میخورد. اما یک شر دارم او این که به جای گرم برید. و باران با ناباوری به زن میبیند و زن نتنها که گلای باران را میخورد و غذای را هم باران تقدیم میکند. و تلاش دلسوزیش این بود که در پیش روی از این پسر بچگک سانو زد و اون را در آغوش خود گرفت و گرم ساخته. و یک چیز برای باران گفت. گفت تو قوی هستی. مطمئن هستم که روز کار بزرگ خواد کردی. و قلب امیدوار پیدا میکند.
بله وجان بسیار یک داستان جالب. اما گفتی گلایش پجمورده شده بود. قلب دلش که امو قسم نامید بود پجمورده بود. میبینیم که امید نداشت. وقتی که یک انسان امید نداشته باشه. امید خود را دست داده باشه. یعنی حتی دنیا سرش تیرا و تار میباشه. هیچ چیز را در کرده نمی تانه. هیچ چیز را نمی فهمه. تشخیص کرده نمی تانه. اما وقتی که خداوند بر شما امید میده. شما دیگه پس. هیچ وقت فکر نکنی بنامدگی. هیچ وقت فکر نکنی که ما چی میشیم. با کجا میریم. اما خداوند است که قلب دل ما را تازه میکند. ما اتفاق خود را امیدوار بسازیم برای فردهایی که در پیش روی دارند.
ما نباید به توجیه از خانه شروع کنیم. پدرهای هستند که اولاد هایشان را از خانه بیرون میکنند. پدرهای هستند که با خشم و قهر صدای خود را بلند میکنند و سر و صداهای طفل در ترس و ناامیدی قرار میگیرند. میگه برو دیگه کار کن. تا اصفه اینا که در کشور ما میبنیم. پدر هایی هستند که بعض وقت بالای اولادهای خواهد صدا میکنند، چی غست میکنند، پول پایدا کنند یا بوت رنگ کنند. برای من نان بیاید. بله، حتی میگه اشان برید گدایی کنید. بله. هر فاره که در یک سند سال هستند، در یک وقت هستند که درس بخوانند، محبت شواند از طریق پدر، مادر، از طریق خانواده هستند. کاملا.
از خانه کرده دیگر قشر ظالم پیدا میشه. بله. یادم هست که یک داکو یا یک مرد که خودش چرسی و چلمی بود، بسیار بچههای غریب و فقیر جمع میکدند و براز اونا کسابوری رو یاد میداد. دهها اطفال در شهر کابل تیت میشدند، هر چی که دلشان شد، میکردند. بله. اما فاصدانه پیدا میشه که الان مکتب و دانش اصر فیلی رو از فرزنده و اولادهای وطن ما میگیرند. بله. پس شنویندی عزیز، پدرها و مادرها باید از بیدار باشیم، فرزنده خود رو مراقب باشیم چون که بسیار زمانه بسیار خراب آمده. بله. اتا در کوچه، کسایی رو داریم در بیرون، در محل، در منطقه خود، خدا نکده خدا نکده از او بچه سوی استفاده جنسی میکنند که متوجه باشیم. کسایی هستند که میاند در مکتب، در محلا، در کودکستان که باعث نابودی تفلای ما میشند. بله. بله. بله.
من قیامت و حیات هستم. چطور من نمیمرم؟ درست است که مرگ جسمانی داریم، اما مرگ روحانی دوهن بسیار سختر است، بسیار دردناک است. پس جنگ، بینانی، فقر در جامعه فقط جان یک کودکها نمیگیره. بلکه رویاههای خانوادهها، آینده یک جامعهها، امید نسل بعد ازوش میگیره و تمام نسل زخمی باقی میمونه. کودک که باید با کتاب، تشویق و دلگرمی و امید کلان شوه، نباید قربانی خشم خانواده شوه. نباید انتقام و نفرت بزرگ سالان دامنگیر اطفال شوه. رای نجات از چرخه خشونت ادامه دادن نفرت نیست. بلکه بخشش، محبت، ادالت و سلح هست. و این پیامی سای مسیس که روشن هست.
در این باره از شما سوال کنیم که کودکانتان در کدام مرحله داره کلان میشن؟ وقت از مکتب بر میگردن شما سوال میکنین چیها مختی؟ بسرم، باید از چی چیزها رو امراویزی گوشتان کنین و چی چیزها رو نباید دنبال کنین؟ بله، یک چیز دیگرم هست که تشفیخ کردن پدر مادر هست. که همیشه تشفیخ کننده اطفالتان باشین. بله که از چی چیزهای آگاه باشن بدانن که در مکتب یاداوری کردن که از بینفتان نگر. اگر اونو هم میفامیدن، میدانیستن، هیچ وقتی کار نمیکنند. بله.
کدکان کسای هستن که با کتاب و قلم نه با باسلا و این آن بفامند. با آرزوی یاد گرفتن، نه جنگیدن، با رویای ساختن آینده نه ویران کردن. بر یک تفلک مکتب فقط یک ساختمان نیست. مکتب جایست که اطفال دروی ساخته میشند. تا در آینده معلم، دکتر، انجینر، نویسنده خدمت گذار برای وطن، برای نسل آینده اینا خدمت گذار شوند. اما شکر جان میبینیم. از دیدگاه کتاب مقدس، کسایی که تفلا را میکشند، از بین میبرند، چقدر محکوم میکنند؟ کتاب مقدس از امو آغاز حرمت جان انسان بسیار جیدی میگیرند.
اگر بیبنیم در کتاب عهد عتیق قروچ که ده فرمان خداوند به موسا میده، میخوانیم میگه؟ قتل نکن. بله، یعنی فرمان خداوند، خدای یهوه، خدای آسمانها و زمین است که البته بسیار کوتاست، اما پیامش بسیار بسیار امیق است. شنویندی عزیز، ولو پدر و مادر استیم، ولو هر کسی که هستیم، معلم استیم، تفل در زیر دست داریم، جان انسان ملک شخصی ما نیست که بتانیم از روی خشم، نفرت و انتقام آن را ازش بیگیریم. بله، وای جان. هرچی که دل ما خواست بکنیم. بله.
ایسای مسیح فقط در باره عمل قتل سخن نگفت، بلکه ریشههای درونی خشونت که در دل ما هست، علای یکی دیگه خود استفاده میکنیم، علای اولادا و تفلای خود استفاده میکنیم. میخوای از دل ما به قدرت روح خدا، به قدرت ایمان داشتن که به ایسای مسیح داشته باشیم، او میخوای از دل ما بیرون کنه. چون که دلهای همگی ما مریض است. شناندههای عزیز، در دنیا میبینیم که کدکها قابل قدر است. چقدر یعنی کدکها را با یک نوازش خوب، با یک تعلیم خوب، با محبت که چی در خانه میشن، چی در مکتب میشن، چی در جامعه میشن.
به خاطر که همه گیشه از روی کتاب قدست میفهمند که چقدر باید از ما عرضش بدهیم کدکها. اما متاسفانه که در کشور ما اجازه نیست، مردم نمیخوانند، نمیفهمند، اما این قسم کرکرانه پیش میرند. همه خشونت، همه خشم، همه آن چیزهایی که در جامعه ما هست، بالای طفلا انجام میشند. کاملا، آیا انتقام، خشم، نفرت، بدی، چیخ زدن رای حل هست شنوینده ی عزیز؟
بازم شنوینده ی عزیز، مایانه همه فامیلها رو گفتن نمیتونم. پدرهای مادرهای هستن که باعث تشویق اولادهای خود هستن، باعث نوازشش هستن. یعنی فرق میکنه خانوادهها، فامیلها. اگر وی در کسای هستن که تا هناز هم درک نکردن، یعنی مقدر توفیه را که خداون برشان دادن نمیدانند، از این بابات بدانند، بفهمند که واقعا چقدر طفل یک توفیه گرامبهها هست برای خانواده، برای یک پدر مادر. کاملا.
وی جان، چقدر خوب هست که در این لحظه بتانیم برای این طفلا و کودکهای کشور ما دعا کنیم که خداون این کودکها را از این ظلمه، دنیا تاریک، اینها را رحایی بدهد ی آزاد بسازند. کاملا شکرا جان، بفرمایید. خداوند عزیز پدر آسمانی، در حضورت بلند میکنیم کودکهای کشور ما را، کودک هایی که واقعا میبینیم که در روی بازار زیاد هستند، دست فروشی میکنند، پلاستیک مفروشند، کاغذ جمعوری میکنند، بود رنگ میکنند، اسپند میکنند، موتر شویی میکنند، ای خداوندها در حضورت تو خداوند میارمشان که دستان پر قدرت تو بر سرشون باشه.
خداوند تو محافظت کننده از این اطفال ما باش خداوند عزیزیم. خداوند هم میخوایم که یک روز صدای تو به گوشهایشان برسه خداوند عزیزیم. از درس و تعلیم دور نمانند خداوند عزیزیم. از محبت خانواده خود، از محبت جامعه خود دور نمانند خداوند عزیزیم. میدانیم که تو کودکها را زیادتر زیادتر دوست داری. برکات تو را میخوایید در زندگی شان. به ما فرق نمی کند. پسر باشه، چی دختر باشه، همه کشنه خداوند عزیزیم. تو بلند بساز. خداوند را شکر کنیم. بازم از تو سپاس گذار هستیم. در نام خداوند مایسایی مسیدوهای خمه تلبیم. آمین. آمین.
شنویندهای عزیز در آخر مذمور ۳۴ مایه ۱۸ها میگه خداوند نزدیک دل شکستگان است. خدا درد کسان را که گریه میکنند. اگر پدر و مادر هستی با آه و ناله تفلک هایتون را کلان کردین. امید دارین که تفلک هایتون در آینده کس شوه. خدا ترا تشویق میکنند. خدا دل شکستگی را به امید تبدیل میکنند. خدا درد کسان را که گریه میکنند نادیده نمی گیره.
پس بیاییم که یک باری دیگر به آن صبح فکر کنیم. کودک که با چی امید به مکتب میره. بله. با امید با این که چیز یاد بگیره، با امید با این که آینده داشته باشه، با امید با این که روز بتانه زندگی بهتر بر خود و خانواده و جامعه خود تقدیم شوه. پس اجازه نتیم که نفرت جای محبت خدا را بگیره. بگذاریم پیام آنها ای باشه، کدکان حق دارن زنده بانن، کدکان حق دارن درس بخوانن، حق دارن رویا داشته باشن، حق دارن بیدون ترز به مکتب برن، ای دیدگاه خداست.
ایسای مسیح به مو خاطر گفت خوشا به حال سلکنندگان، زیرا ایشان فرزندان خدا خوانده خواهد شد. انجیل متا فصل پنج آیه نو هم خدا به خانوادههای که داغدار است آرامش بتن، به کودکای افغانستان امنیت بتن، به جامعه ما قلب اطا کنه بجای کشتن، نفرت، زندگی که در ایسای مسیح در آینده بتانن، ای حقیقت بپذیرن، ایمان بیارن، انجیل بخوانن، بجای نفرت محبت کنن، بجای انتقام در سلح و سلامتی زندگی کنن. آمین
بازم شنودای عزیز امیدوار استیم که از برنامه امروز ما شما برکت گرفته باشین تا برنامه آینده شما رو به خداوند یکتا، به خداوند که گفت من قیامت و حیات استم میسپارم خدا حافظ شما موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
۲۱ سِپتامبر ۲۰۲۶
۱۵ سِپتامبر ۲۰۲۶
۱۰ سِپتامبر ۲۰۲۶
۵ سِپتامبر ۲۰۲۶
۲۶ اوت ۲۰۲۶
۲۰ اوت ۲۰۲۶
۱۳ اوت ۲۰۲۶
۴ اوت ۲۰۲۶