۳۰ دقیقه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
خدمت واقعی چیست؛ وعده دادن یا عمل کردن؟ ما با روایت تأثیرگذار زندگی علی، گدای نابینایی که زندگیاش با دیدار دوباره و غیرمنتظره با پدرش دگرگون میشود، نشان میدهیم که دلسوزی، محبت و از خودگذشتگی چگونه میتواند سرنوشت انسانها را تغییر دهد. همچنین به زندگی و تعلیمات عیسی مسیح، از تعمید و آزمایشهای او گرفته تا شفادادن بیماران و پیام امیدش، میپردازیم و میبینیم که خدمت حقیقی از توجه به نیازمندان آغاز میشود. در این میان، درباره ایمان، توبه و پذیرفتن حقیقت تأمل میکنیم و میآموزیم که چگونه میتوان از تاریکی به سوی نور گام برداشت.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ سلام دوستای میروان خوش هستیم که باز در خدمت شما قرار داریم شنوندهی عزیز از خدا من به شما صحت و سلامتی آرزو میکنیم چند روز پیش مساحبه یک سیاست مدار را در یک اغوار خاندم که برم بسیار جالب بود قصه کنین که من و شنوندهها هم بشنویم که جالب بودن این مساحبه در چی بود شما میفهمین که سیاست مدارها وعدههای زیاده میدند ای که به وعدههای خود وفا میکنند یا نمیکنند ای گبه علایده است اما در این مساحبه یک گب برم بسیار جالب بود ای گب خدمت کدن بود که به تکرار به او تاکید کده بود تقریبا بعد از هر جمله گفته بود که من میخواهم به مردم خدمت کنم اما به نظر من از گب زدن و به مردم با آقای سرخ و سبز نشان دادن کده بهتر از که آدم عمل هم بکنه یکان کسا وقتی که یک موقف هم میگیرن باید وزیعی که واقعا به مردم خدمت کنن در فکر خدمت کدن به خود میشن بعد از او به خیشههای خود خدمت میکنن وقتی که از خود و خیشههای خود خلاس شدن بعد از او به فکر خدمت کدن به مردم میشن اما اکثران بر خدمت کردن به مردم ویا بر اصل وزیعیشان وقت پرشان پیدا نمی شن واقعا امتور است داره که خدا به ما میگه که اول اورد دوست داشته باشیم و بعد از او امسایه و بعد از او خدا اما ما اکثر این امر خدا را سرچپه میکنیم اول به خود محبت میکنیم بعد از او به امسایه و داخل اگر وقت ماند به خدا محبت و خدمت میکنیم محبت کدن و خدمت کدن به خدا یعنی خدمت کدن به مردم محتاج و ضرورتمند است بیاین این گفتها را در جای خود بانیم که ما براتان یک قصه بگویم بفرمایین این قصه دباری علی است بری علی تبدیل شدن روز بر روز دیگر هیچ فرق نداشت بری او هر روز مثل یکی از روزای یک نواخت دیگر بود علی یک گدایگر کور بود که هر روز در دروازه یک سیارت بر گدایی میشیشت او در یک وطاق خورد زندگی میکد که در پشت یک دوکان بود بچه دوکاندار که او در پشت دوکانش وطاق داشت هر روز دست او را میگرفت و پیش دروازه ی زیارت بری گدایی کدن میآورد این کار معمول و هر روزه ی او بود که پیش روی زیارت پیشینه و گدایی کنه اگر چانس به او یاری میکد مردم به او یک کم نان خیرات میدادن وقتی که شام نزدیک میشد او بچگک مهربان میآمد و دستی علی را گرفته پس به وطاقش میبرد اگر در طول روز کسی به او چند قیران خیرات داده بود وقتی که او پس به طرف وطاق خود میرفت در راه خود یکان چیزی خوردنی بر خود میخرید اما یک روز بری او از روزهای دیگر کاملا فرق داشت بچگک که اساقش علی بود وقتی که او را پس به طرف وطاقش میبرد خوش معروم میشد او نسبت به روزهای دیگر تیز تیز قدم میماند که علی هم مجبور میشود همراهش تیز تیز را بره بعد از چند لحظه را رفتن علی فورا درکت که امروز در راه عادی و همیشهگی روان نیستن او فهمید که آره در کدام راه دیگر که هموار است و هیچ وقت در او راه نرفته روان است علی از بچگک سوال کد مره کجا میبری؟ بچگک به خنده جواب داد شما یک کم حوصله داشته باشین بعد از چند دقیقه و تیه کدن یک فاصله یک صدایی که تا حدی بره علی آشنا معروم میشد به گوش علی رسید که گفت به خانه خوش آمدین ای صدا چیزی را از گزشتهای دور به یاد علی میآورد او صدا به علی گفت خواهش میکنم بفرماین بعد ازی که علی بوتهای خود را کشید او به یک اتاق دیگر رهنمائی شد که به قالینای عبریشمی فرش شده بود و به دورش توشکهای نرم بخمل همراه پشتیهای کران عبریشمی مانده شده بود علی را در بالا سر توشک نرم که بالشت عبریشمی در پشتش بود شاندن وقتی که علی سر توشک نرم شیشد و به بالشت نرم تکیه کد او هیچ وقت در زندگی خود ای تو احساس آرامش نکده بود او کسی که او را پذیرایی کده بود برش گفت اجازه بتی که برات قصه کنم بعد از او به صحبت خود ادامه داد و گفت علی جان من پدر تو هستم سالها پیش مادرت فوت کد تو در او وقت طفل شیخور بودی بعد از مردن مادرت چند ماه تیر نشده بود که بسیار مریض سخت شدی ای مریضی بینایی چشماهی تا از بین برد و تو را کور کد مرگ و غصی مادرت سرم بسیار فشار آورد من از خدا بسیار خفه شدم که چی حال سرم آورد و چرا یک بچی کور را به من داده من تمام مال و دارایی که داشتم فروختم یک قسمت پیسی او را به پدر ای بچگک که تو را ایجا آورد دادم برش گفتم که من بر یک مدت کم به دی خود میرم تا که پس میرم از تو مراقبت و نگاهداری کنم اما من تصمیم گرفته بودم که دیگه هیچ وقت به ای شار پس نبیرم وقتی که به دی خود رفتم بعد از یک مدت در عشقر امیر عسکر اجیر شدم هر قدر غصه و قهره که داشتم او را سر شمشیر تیز خالی کدم در جنگ از مکده هیچ کسی دیگه بیره هم نبود از ای خاطر من زود قمندان شدم و پول و دارایی زیاد جمع کردم اما جنگ و تمام دارایی که به دست آوردم به من هیچ آرامی نسیب کرده نتانست اما یک روز زندگی من بسیار خراب شد و من را بسیار تکان داد در یک جنگ همراه دشمن یک بازوی من قطع شد اما ازکرهای من زود به کمک من رسیدن و من را از مرگ نجات دادن اما من به طوه شدید مبتلا شدم تا وقتی که دوباره پس جور شدم اکثران بازی وقت بیهوش و بازی وقت باهوش بدم وقتی که در بستر مریضی بدم تو را بسیار خواه میدیدم من تو را در خواه میدیدم که نزدیک یک زیارت کدائی میکنی من هر قدر کوشش میکدم که تو را از فکر خود دور کنم اما نمی تانستم این اولی دفعه در زندگی من بود که برای کسی احساس پشیمانی و دلچوزی در دلم پیدا شده بود من تباریه تمام دارایی که جمع کرده بودم خوب فکر کردم که این چی به درد من میخورد من به خود فکر کردم که کی بودم و چی شدم اگرچه پیسدار بودم اما در حقیقت بسیار غریب بودم که هیچ چیز نداشتم در این وقت به خداوند دعا کرده گفتم ای خدا اگر به من زندگی دادی من بعد از این برای خود زندگی نمی کنم بلکه برای دیگرها زندگی میکنم ای خدا من در این کار اول از بچه خود شروع میکنم یک هفته میشد که من به این شارپس آمدم و این خانه را خریدم این خانه نوی توست بچه عزیزم به خانه نویت خوش آمدی در این وقت پدر و بچه یک دیگه خود را در بغل گرفتن اشکای محبت و دوستی از چشمای هر دویشان میریخت علی گفت پدر تو من را نجات دادی پدرش جواب داد نه بچیم در اصل تو بودی که من را نجات دادی قصه بسیار جالب بود خدا واقعا خدای همست او در فکر علی کر و بچاره هم بود خدا از راههای عجیب و بازی وقت حتی در ده درند به ما تعلیم و درس فوق قلاده میتن وقتی که پدر علی در مشکلات زیاد گرفتار شد او به فکر بچی کوری خود شد و نظر او در باری زندگی تغییر کرد او پیش صرف به فکر آرامی خود بود اما آله میخواست که به مردم خدمت کنند دوستهای محرمان آله شما را به شنیدن یک سرود روحاری دعوت بکنم که مطلعیش هست ایسا آمده بعد شنیدن سرود ما به صحبت خود ادامه میتیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی گوش دیگر قایدت کنن تو را تا بیشترین در زبان میزد نها و باز ایسا آمده گوش دیگر قایدت کنن تو را تا بیشترین در زبان میزد نها و باز ایسا آمده اینا که ساوسا نستونه اگه سیاسونه اینا که سیغاله ایسا آمده ایسا آمده کای بایست در آدم و مختار آمده افتاد دیگر میبیند اگر دیگر ایسا آمده دانش باید تو را بگار بشه باید تو را آفرین نیستن و سردونی هست ایسا آمده هم زمان تو هم زمان بساست زمان هم در آهنگ شده اینا هست ایسا آمده هم زمان تو هم زمان بساست زمان هم در آهنگ شده اینا هست ایسا آمده تاج زبابه سر خودگرد به خواهی اوم بیا تاج زبابه سر خودگرد ایسا آمده تاج زبابه سر خودگرد به خواهی اوم بیا تاج زبابه سر خودگرد ایسا آمده ایسای مسیح ایسای مسیح هم درس خدمت کدن مردم با ما میته ما در صحبتهای گذشته گفتیم که ایسای مسیح متابق به وعده خدا تولد شد وقتی که او رشد و کلان شد با رویش خوب و خراتماندانه خود کلانوائی قوم زیر تاثیر خود قرار داد وقتی که زمان میین خدمت تعلیم دادن و شفادادن او رسید او خود را برای گرفتن غسل تحمید آماده کرد در اون وقت یحیای پیغمبر که به نام یحیای تحمیدهنده مشهور است مردم را در دریا اردن تحمید میداد او به مردم میگفت که از گناهان خود بازگشت کنن و زندگی نوه متابق به توبهی که کدن و تحمیدی که گرفتن شروع کنن وقتی که ایسا پیشه یحیای تحمیدهنده رفت که تحمید بگیره یحیا وقتی که او را دید گفت آیا تو پیش من میآیی؟ من ایتیاج دارم به دست تو تحمید بگیرم اما ایسای مسی با او جواب داد بگذار فیلن این طور باشد زیرا به این وسیله احکام شریعت را به جا خواهیم آورد یحیا قبول کرد که او را تحمید بده وقتی که ایسای مسی بعد از تحمید گرفتن از او بر آمد روح خدا از آسمان به شکل کبوتر نازل شد و به او قرار گرفت بعد از تحمید گرفتن ایسای مسی از پیش یحیا رفت و چل شهر و چل روز در بیابان روزه گرفت در این وقت ایسای مسی مورد امتحان قرار گرفت شیطان آمد و او را وسوسه کد وقتی که شیطان او را وسوسه میکد ایسای مسی از کلام خدا برش جواب میداد شیطان وقتی که در وسوسه کدن او ناکام شد ایسا را ترکت و فرشتگان مقدس خداوند آماده او را خدمت کدن ایسای مسی وطن خود ناصره را ترکت و به کپرناهوم رفت و در اونجا دباره پادشایی خدا محوزه کد او بسیاری مریضیها را از مریضیشان شفا داد مردم از قدرت تعلیم دادن او و قدرت شفا دادن او ایران شده بودن من نمی فهم که چرا حضرت یحیا نمی خواست که ایسای مسی را تحمید بده منظورتان حتما نیست که روح خدا به شکل یک کبوتر به اون نزول کد بر علاوه از آسمان هم یک صدا آمد که گفت پیشتر شنیدیم که ایسای مسی بعد از تحمید گرفتن و اسبسه شد به این باقیماندی این قصه جالبه از انجیل بشنویم روح خداوند برمن است او مرا مز کرده است تا به بینوان مجدد هم مرا فرستاده است تا آزادی از ایران و بینوی کوران و رهای ستم دیدگان را اعلام کنم و سال فرخونده خداوند را اعلام نمایم کتاب را بست کرد و به سر پرست کنیسه داد و نشست در کنیسه تمام چشمها به او دخت شده بود ایرانی جان کرد و برسیده است امروز در حاله که گشت میدادید این نوسته تمام شده است همه هاظران او را آفرین میگفتن و از کلمات فیزبخشه که میگفت تحجب مینمودند آنها میگفتند مگر این مرد بسر یوسف نیست؟ ایسا گفت بدون شک در مورد من این ذرب المثل را خواهید گفت که ای طبیب خود را شفا بده شما همچنین خواهید گفت که ما شرح همه کارهای را که تو در کپرنا هم کرده ای شنیده ایم همون کارها را در شهر خود انجام بده ایسا ادامه داد و گفت در واقعه هیچ پیامبر در شهر خود قبول نمی شود به یقین بدانید در زمان الیاز که مدت سی سال شش ماه آسمان بسته شد و قهطی سخت در تمام زمین به وجود آمد بیوزنان بسیار در اسرائیل بودند با وجود این الیاز پیش هیچ یک از آنان فرستادن نشد مگر پیش بیوزن در شهر سرفه سیدون همین طور در زمان علی شای پیغمبر جزامیان بسیاری در اسرائیل بودند ولی هیچ کدام از آنان جز نعمان سوریانی شفا نیافت از شنیدن این سخن همه حاضران در کنیسه غزبناک شدن آنها برخواستن و او را از شهر بیرون کردن و بلب تپه که شهر بروی آن ساخته شده بود بردن تا او را به پایین بیندازن اما او از میان آنان گذشت و رفت چیزهایی که در پیشگویی اشیای نبی گفته شده بود که ایسای مسی او را خاند او چیزها در وجود ایسای مسی صدق میکدن مثلا روح خدا برمن است او مرا مسه کرده است در وقت تمید گرفتن ایسا ما دیدیم که روح به شکل کبوتر به او قرار گرفت و او را مسه کرد و صدای هم از آسمان شنیده شد که او را به سر خود خطاب کرد در جای دیگه ای پیشگویی گفته شده بود که به بی نوایان مجدده هم آزادی از ایران بینایی کوران و رحایی ستمدیدگان را اعلام کنم ای تمام خدمات است که مسی باید انجام میداد و در حقیقت ایسای مسی خدمات را انجام هم داد ایسای مسی حق داشت که دعا کنه که ای پیشگوییها در باری او است اشیای نبی پیشگویی جالب دیگه هم داره که ما براتان میخانم لیکن برای او که در تنگی میبود تاریکی نخواهد شد در زمان پیشین زمین زبلون و زمین نفتالی را زلیل ساخت یعنی وقتی که او میآهد مردم از تاریکی و ظلمت به روشنی میآهد همه سوال پیدا میشد که مردم چی باید بکنن که تاریکی را ترک کده به نور و روشنی بیاین؟ مردم باید حقیقت را قبول کنن و به او ایمان بیارن حقیقت میتانه اونا را نجات بته حقیقت در حصل ایسای مسی است کسی که به ایسای مسی ایمان میاره از تاریکی خلاص شده در نور زندگی میکنه کسی که در نور زندگی میکنه کوشش میکنه که گناه نکنه و روز بروز زیادتر مشابه مسی شده دوستای نهایت عزیز بیاین با هم یک پارچ شیر بشنیم انوان شیر است اجاز مسی موسیقی گفت ایسا هرکی ایمان آورد برتن هر مرده جان آورد هرچی را من کرده ام در این جهان همچو من او هم به میدان آورد دست را گر روی هر درد نهاد از برای درد درمان آورد بادو ماهی پنج نان سفرش از هزاران بش مهمان آورد با نگاه آبرا سازد شراب آنچی میخواهی فراوان آورد کور را بخشد شفا تا به اصا کور را بخشد شفا تا به اصا راه پنهان را به پایان آورد آو دریا را اگر توغیان کند ساکتش سازد بسامان آورد فاش میگویم نمیرد بعد از آن مرگ را تحت فرمان آورد موجزات را که من بنمودم موجزات را که من بنمودم میتواند او دوچندان آورد نیفیسون کردم نین افسانه از هر کسی باید که برهان آورد مدعی را گو که اجازه مسیح مدعی را گو که اجازه مسیح شرط ایمان است که الان آورد دوستهای نهایت عزیز حالا بره شما یک سرود روحانی را میشنوانیم بعد سنیدن سرود روحانی آدرسهای صدای زندگی به اطلاع شما میرسه لطفا قلم و کاغذ امروی خود داشته باشین سهت و سلامتی شما آرزوی مست به ای امید صوبت امروز با پایان میرسانیم تا ملاخات دیگه خدا آفز شما گر توفاناید هر جا لنگر اندازم در او گر توفاناید هر جا ایسا از خناه مرا موسیقی در این سفر دنیا هر چیز مصیبت همرا هر چیز مصیبت همرا در این سفر دنیا هر چیز مصیبت همرا هر چیز مصیبت همرا ایسا با یک کلمش بشکس زور توفان را ایسا از خناه مرا موسیقی در مصیبت آلم گر آید رنج بر سرم در مصیبت آلم گر آید رنج بر سرم در مصیبت آلم گر آید رنج بر سرم ایسا از خناه مرا موسیقی دوستهای عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخش از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما نامها نوشت کنید آدرس ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرس ما در قبرز اگر به انترنت دست رسی دارید میتونید به این آدرس به ما ایمیل نوشت کنید انفو اد افغان رادیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹
۲۶ اوت ۲۰۱۹