خداوند، طبیب اعظم

  ۲۹ دقیقه

  ۱۵ سِپتامبر ۲۰۲۶

کشف کنید که چگونه دعا و درمان پزشکی می‌توانند با هم کار کنند. در این قسمت، اهمیت ایمان و شفا از طریق دکترها و دعا بررسی می‌شود.

دانلود

متن برنامه / متن سرود


شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و طرانه با شما عزیزان در ارتباط استم


دوستان عزیز شما برنامه بازی و طرانه را از طریق رادیو صدای زندگی می‌‌‌‌شنوین و شما را خیلی خوشحال دید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و طرانه می‌‌‌‌باشه و تشکری می‌‌‌‌کنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمان خانه‌های شما هستیم


طبق معمول بخودم اعرافی می‌‌‌‌کنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی این برنامه زیبا خوشحال دید می‌‌‌‌کنم


مادر جان کل وسائل سفرتو طیار کدی؟ آه دخترم خیلی خیلی ببینین کلتان کمک کدین


ایش نفهمیدم چی قسم طیاره گرفتم اما دخترم دلم زیاد آرام نیست ارچک قفه که می‌‌‌‌کنم می‌‌‌‌کنم نشوه کدام اتفاق برای پدرتان بفته


مادر جان ما هم زیاد به تشویش هستیم اما باید تشویش‌های ما را کنار بانیم تو تشویش نکو خدا امرای پدر جان ما هست


مریم دخترم بیخی گبه درست زدی اما ترس هم طبیعه است خوار جان دلم یک قسم نارام هست نمیتونم تصمیم بگیرم شاید نباید بروم به این سفر هیرون هستم


بیخی مادر جان خیلی پشیمان شده از رفته نه پشیمان خب نشده دخترم اما دعا که در رویستم که خداوان من را به طرف کار درست ادایت کنه


صحیح است مادر جان ما هم دعا می‌‌‌‌کنیم پدرتون زیاد آوگور شده بخیالم دوستشم زیاد توضیح نداد که دقیقا چی گب شده فقط گفت دکترو متوجه ش هستند


بعد زنگش چندین بار زنگ هم زدم من ایچ جواب نداد


خوارجان تصمیم تو از سر محبت هست باقیشا به دستهای خداوان بسپار


دیگه الو بله ابراهیم سلام سارا جان سلام دخترها سلام خوارجان خوب هستیم


خیلیتی از طرفهایتون پدر پدر تو کجا هستی ابراهیم جان تو خوب هستی ما را خود نیمه جان کدی


بله سارا جان من خوب هستم سر سختمان کار می‌‌‌‌کدم هوا مرانی بود خواهیم کمی لغزی دستیدم کمی آوگار شدم اما شکر خدا هلی بهتر هستم خدا را شکر


ابراهیم جان که بهتر هستی ما زیاد به تشویش تو هستیم ما تصمیم داروم صبا صبحی وقت بخیر عرقت کنم طرف کابول بیاییم تا در پیشت باشم


نه سارا جان این کار را نکنی شکر خدا دکترهای خوب هستند اینجا و اندیوالای خوب کناره من ایچ به تشویش من نه باشید


من فقط آرامی شما را می‌‌‌‌خواییم و لطف خدا من به زودی جار می‌‌‌‌شوم ایچ تشویش نکنیم


پدر جان چرا زدتر زنگ نزدی؟ ما زیاد به تشویش تو بودیم


پدر جان ما زیاد بهت دعا کدیم نه شد دخترم که زدتر زنگ بزنم خیلی ببینید دختر نازنینیم بخاطر دعاهایتون


پدر جان زیاد پشت دق شدم زیاد دوست دارم توجه ایت باش صحیح است جان پدر من قرابر بیشتر متوجه خود می‌‌‌‌باشم


منزی بخوان خدا را شکر ابروئیم جان که خوبتر استی من تصمیم گرفته بودم پیش ایت بیایم اما هلی می‌‌‌‌بینم شکر خدا بهتر استی


خیلی ما هم نمیاییم دیگه اما از ات خواهش می‌‌‌‌کنم هر روز زنگ بزن ما را از اول خود بیخبر نمان


نه سارا جان خیلی با آمدن تو ضرورت نیست من می‌‌‌‌خوایم تو دختران آرام باشین و تشویش را بیخی از خود دور کنین


من خوب استم و متوجه خودم هستم خوارجان دیده ای؟ خدا خودش متوجه ابروئیم هست


بله خدا بسیار زیاد مهربان است سارا جان لطفا ندرسید من می‌‌‌‌خوایم تو کویتر از همیشه باشید


سرسه ابروئیم جان امو تو می‌‌‌‌کنی تا همیشه تشویش خونه را نکو. شکر خدا دخترهایی زیاد اوشیار شدن.


شکر برای وجود سارا جان. آلی من تماس را قد می‌‌‌‌کنم. شما را به خدا می‌‌‌‌اصفارم. خدا حافظ تان باشن. خدا نگهدار تون باشه ایبراییم جان.


با امان خدا. دیدی خوار؟ خدا خودش را را روشن کد. و دیل تو مو آرام شد.


من زیاد خوش استم که مادر نمیره و همه با هم استیم. آهان ما هم امودتو. خدا را شکر که خانی من دوبارا آرام شد.


خدا را شکر بخاطر ای ایمانی که در شما می‌‌‌‌بینم. و خدا همیشه امراهیم است.


بیاین دخترها، باید شبر آرام بخوابیم و فردان بخیر دعا کنیم برای شفا و سلامتی پدر. آمین. و باید داشته باشید.


اتا وقت که نگران استیم خدا همیشه مراقب ما است. آمین.


آلما می‌‌‌‌تونم آرام باشم. دلما آرام شد و ایمانما قوی تر.


اولادا دل و قلب ما همیشه باید به خداوند گرم باشد. همونطور که در کتاب مقدس هم آمدن خداوند چوبان من است. محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.


موسیقی اطفال زیبا و قلب نواد. شما به دفعه مادر جان و بادر جان تا خیلی زیاد گوش کنین. و اطفال با حوش و با گفت باشین. اطفال خوب و نازنین.


حالا می‌‌‌‌ریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم. موسیقی سلام و ست سلام تقدیم به شما اولادا نازنین و دوست داشتنین.


دعا می‌‌‌‌کنم هر جایی که هستین سهتمند خوشحال و در آرامش باشین. بسیار زیاد خوش آمدید میگم شما را به برنامه خودتان.


ازتان می‌‌‌‌خواییم که امروز خوب به برنامه خودتان گوش بگیرین. سلام سلام قندلکای شیرین.


من خاله تانستان و بسیار خوش هستم که بازم یک جای با شما هستیم. دعا می‌‌‌‌کنم که این روز هم یک موضوعی مهم و دلچسپه یاد بگیریم.


سلام دوستای مهربانه. من به نفشه هستم. چقدر خوبه از که خداوان این فرصتت دوباره داد که از طریق رادیو مهمون خانه‌های گرم و زیبای شما شوید.


امروز از صبح یک فکر در سرم هست. دوستا به نظر شما وقتی کسی مریض میشه چرا باید پیش دکتر بره؟ یکان نفران میگه فقط دعا کافی هست.


سلام من مریم هستم. با شما دوستای نازنین و زیبا را خوش امدید میگم به برنامه امروز. بسیار زیاد خوشحال هستم که بازم فرصت داریم که با هم گفت بزنیم.


راستی من یک سوال دارم. اگر خدا ما رو شفا میده پس دکترات چی کار می‌‌‌‌کنن؟ خوب نازنین‌ها آلی که کلتان سلام عبور پرسی کدید.


می‌‌ریم بخورد به طرف موضوع برنامه امروز من و او موضوع مهم ایست که خداوند طبیب عزم هست و هر شفایی از جانب خداوند پدر هست.


تشکر خوارجان که دباره یک موضوع بسیار مهم امروز می‌‌‌‌خواییم که گفت بزنیم. ما هم حتما اگر چیزی به نظرم آمد میگم و در جواب سوالی مریم میگم که بخاطر یکان وقتا مردم یا فقط به دوا اعتماد می‌‌‌‌کنن یا فقط دعا می‌‌‌‌کنن


در آلی که حقیقت یک چیزی زیباتر و متعادلتر است. دقیقا خوارجان، ما باورد داریم که شفا از طرف خدا می‌‌‌‌اید اما خداوند از راه‌های مختلف استفاده می‌‌‌‌کنه تا ما را کمک کنه.


یعنی دکتران یک وسیله از طرف خدا هستند؟ بله دخترم، دکتران، پرستاران، دوا کلشان می‌‌‌‌تونن ابزارایی باشند که خداوند برای کمک به انسان استفاده می‌‌‌‌کنه.


یعنی وقتی من دوا می‌‌‌‌کنم در اصل خدا ازو استفاده می‌‌‌‌کنه که من خوب شدم؟ بله دقیقا خدا به انسان‌ها عقل و دانش داده تا طبابت یاد بگیرن و به دیگر‌ها کمک کنند.


آو بچه فکر کنین اگر دکتر‌ها نمی بودن چقدر مشکلات زیاد می‌‌‌‌شود. به امی موضوع اگر توجه کنیم می‌‌‌‌فهمیم که ای خودش یک نعمتی کلان است.


در کتاب مقدس هم ما می‌‌‌‌بینیم که خداون با شفا اهمیت می‌‌‌‌ته. اجازه بیتین که یک آیه از کتاب مقدس را همرایتان شریک بسازو.


در تورات شریف کتاب خروج فصل ۱۵ آیه ۲۶ آمده است. خداون فرمود اگر از من اطاعت کنید و آنچنا که در نظر من پسندید است به جا بیا برید و متی اغامر من باشید از تمام مرض هایی که مردم مصر را به داندوچار ساختم در امای خواهیب بود.


زیرا من خداون شفا دهنده شما هستم. دوستای در خانه متوجه شدین؟ یعنی ما اگر ایمان داشته باشیم و متی خداون باشیم خداون خودش میگه شفا دهنده است؟


بله نازن اینا خداون طبیب اصلی است. اما اون می‌‌‌‌تونه از انسانها و وسائل مختلف استفاده کنه بخاطر درمان ما انسانها و ما را شفا بکنه.


مادر جان ایسای مصیم مردم شفا می‌‌‌‌داد؟ بله دخترم بسیار زیاد. ایسای مصیم مریضا را شفا می‌‌‌‌داد. کرها را بی نام می‌‌‌‌زاخت و دلهای شکسته را آرام می‌‌‌‌کرد.


این نشان میده که قلب خداون به درد انسانها چقدر زیاد اهمیت میده. او اصلا نمیخوایه که ما در انج باشیم.


مادر جان پس چرا یکان وقتا آدم که مریض میشه سود خوب نمیشه؟ این سآل بسیار امیق است دخترم. گاهی شفا فوراً می‌‌‌‌ایه اما گاهی هم زمان می‌‌‌‌گیره.


اما ما باید بدانیم که در هر حالت خداونت همراه ما است و ما را ترک نمی کنه. دوستای نازنین.


من از گفتی مادر جان و خاله جان متعجیش شدم. حتی وقتی ما مریض می‌‌‌‌شیم خداونت پدر کنار ما است. بله نازنینا.


مریم جان کاملا درست کفت. خداونت همیشه و در هر حالتی نزدیک ما است. نازنینا. یکان وقتا خدا از طریق دوا آرام آرام شفا میته.


یکان وقتا از طریق استراحت. و یکان وقتا هم دیگه از طریق دکترها. خیلی ما باید هم دعا کنیم و هم از امکاناتی که خدا داده استفاده کنیم.


بله عزیزهای دخانه. یعنی اگر مریض شدیم هم دعا کنیم و هم پیش دکتر بریم. بله افشا جان بیشی تقییخ کفتی دخترم و این نشاندهنده هکمت است.


نیز عرف ایمان. ما فکر می‌‌‌‌کنیم اگر پیش دکتر براییم شاید معنیش ای باشه که ایمان ما کم است. نی دخترم برعکس.


وقتی ما از دکتر کمک می‌‌‌‌گیریم ده حقیقت از وسیله که خدا فراهم کده استفاده می‌‌‌‌کنیم. آه بچه خداون فقط از آسمون کار نمی کنه بلکه از طریق انسان هم کار می‌‌‌‌کنه.


خیلی دوستا به نظر ما باید از دکتر هم دشکری کنیم. نظر شما چی است؟ بله حتما دکتر‌ها زحمت زیاد می‌‌‌‌کشند.


سالها درس می‌‌‌‌خوانند شب و روز کار می‌‌‌‌کند تا جان انسان هارا با کمک خداون نجات بتند. دوستا ما یک بار مریض شده بودم.


دکتر برم دعا داد و من خوب شدم. ما بعد از او دشکری هم می‌‌‌‌کدم. انوز هم دیر نشده ماریم جان.


اگه دیدش یک دشکری گرم بکو. و مهم در از همه باید از خدا تشکر کنیم بخاطری که او است که هم شفا می‌‌‌‌ته هم دکتر‌ها را با ما داده.


مادر جان آیا ما می‌‌‌‌تونیم برای دکتر هم دعا کنیم؟ بله دخترم ای کار بسیار میکه است. ما می‌‌‌‌تونیم دعا کنیم که خدا با اونا حکمت، سبر و قوت بتند.


بخاطره که کار دکتری آسان نیست. باید بسیار قوی باشن. انو هر روز با مریضی و دد روبروستند. ما امروز می‌‌‌‌خواییم برای کل دکتر‌ها دعا کنم.


دوستا شما منه کسی را می‌‌‌‌شناسید که دکتر هست. برش دعا کنید. آفرین دخترا و یادتان باشن وقتی دکتر هستید.


ناومید نشبیم، بلکه به خدا اعتماد کنید و از راه هایی که او فراهم کده استفاده کنید. نازنینا، صحت یک نعمت بسیار کلان است.


وقتی جور استین شکر کنین و وقتی که مریض استین امید خود را از گست نتین. ما امروز یک چیز مهم یاد گرفتم.


در جناهی که خدا هم دکتر است، اما دکترهای زمینی هم مهم استن. و ای که دوا خوردن و دکتر رفتن، خلاف ایمون نیست.


آفرین عزیزا، دیدی نه روضای شیرنه در خانه؟ خداوند با محبت خود از راه‌های مختلف به ما کمک می‌‌‌‌کنه.


امروز یاد گرفتیم که خداوند طبیب اعظم است. و او از طریق دکترا، دوا و مراقبتا به ما شفا می‌‌‌‌بخشند.


خیلی بیاین که همیشه شکر گذار باشیم و به او اعتماد داشته باشیم. اطفال نزنین، من از بخش برنامه خیلی چیزا آموختم.


شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتن. بله اطفال بسیار نزنین و دوست داشتنین.


حالا می‌‌‌‌خوام از شما پرسوم کنم که شما از یه قسمت برنامه چی آموختن و چی برای شما جالب بودن.


من و مریم جان خیلی چیزا آموختم. و از شما می‌‌‌‌خوام چیز هایی که آموختم و دوستان شیدی می‌‌‌‌توان هم شریک بسازیم.


حالا می‌‌‌‌ریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم. مریم بیا بریم به خاله بگوییم تا برما قصه بگوییم.


بخید دقاورده ایم. صحیح است. آهان ما هم دقاورده ایم.


خاله جان خاله جان بیا لطفا برما قصه بگو. ما اردوی ما دقاورده ایم.


سلام دخترهای مقبول. حتمان. چرا که نه. یکی را بانده تا قصه میگم برتان.


امروز یکی را بانده تا قصه میگم. امروز یکی را بانده تا قصه میگم برتان.


امروز یکی را بانده تا قصه بگوییم. قصه یک مرد که زیاد سالا می‌‌‌‌شد که مریض بود.


در یک شهر یک مرد زندگی میکد بنامه جاوید. او سالا مریض بود. همیشه درد بدنش بود و نه بود که نه درست داره.


جاوید نام ار داکتر را که می‌‌‌‌شوند می‌‌‌‌رفت. ار دوایی که مردون می‌‌‌‌گفت می‌‌‌‌خرید.


پیسه زیاد مصرف کرد. بسیار وقت زیادش در تدابی توسط دوا و داکتر تیر شد. اما ایش تغییر نمی آمد و او بهتر نمی شود.


جاوید ار روز نومیتر می‌‌‌‌شود. یک روز یکی از امسایه آمد و برش گفت جاوید چرا یه قدر خود را پشت دوا و داکتر منده می‌‌‌‌سازی؟


بیا امراهی ما. ما دعا می‌‌‌‌کنیم خداوند شفا می‌‌‌‌تن. جاوید خنده کد و گفت دعا؟


من سال هاست که مریض هستم. اگر دعا فایده نکد دعا چی می‌‌‌‌تنه؟ می‌‌‌‌فامین دخترها جاوید هیچ باور نمی کد که دعا می‌‌‌‌تنه شفا بتن.


خالا جان من ایران هستم چرا یکان دایی دو هستند؟ این خداوند هست که طبیب همه درد هست.


چرا دعا نمی کند؟ آهان جان خالا. یکان تا این رقم هستند دیگه. ولی اونام هزمن یک روزی می‌‌‌‌فامند.


روزا تیر شد درد جاوید زیادتر شده رفت. دیگه حتی را رفتن هم برش مشکل شده بود.


یک شب تنا ششته بود. ایش کس در خانه نبود. او بسیار منده شده بود. نی فقط از درد بلکه از ناومدی.


اولین بار سرش پایین انداخت و گفت. خدایا اگر تو هستی من دیگه توان ندارم. اگر می‌‌‌‌تانی من را کمک کن.


او نی دعای زیاد بلد بود نی گفت‌های خاص. فقط از دلش گفت. فردای او روز همسایش باز آمد.


گفت جاوید امروز چند نفر جمع می‌‌‌‌شیم و دعا می‌‌‌‌کنیم. اگر بخوایید در نام ایسای مسیح برای دعا می‌‌‌‌کنیم.


یه دفعه جاوید چیزی نگفت. فقط آیستا سرشا شور داد. او رفت. شیش دیگرها دعا کدند.


جاوید اول خاموش بود. باز چشمایشا بسکت. در دلش گفت, خدایا من باور ندارم. اما می‌‌‌‌خواهم باور کنم.


چند روز تیر شد. جاوید دید که دردش کمی کمتر شده. اول باور نکد. گفت شاید اتفاقی باشه.


اما هر روز حالتش بهتر می‌‌‌‌شد. او دوباره تانست که را بره. دوباره لبخن بزنه.


یک روز استاد شد. دستایشا بالا کد و گفت. خدایا من اشتباه کدم.


من فقط به دوا و دکتر امید بسته بودم. اما آلی فهمیدم که دعا در نام عیسی مسیح قدرت داره.


می‌‌فهمید دخترهای من؟ دعا بد نیست. دکتر بد نیست. اما ایران بفهمید که شفا از طرف خداون می‌‌‌‌آید.


اما ایران بفهمید که شفا از طرف خدا می‌‌‌‌آید. خدا می‌‌‌‌تانه از طریق دکتران کمک کنه. از طریق دوام.


اما اصل شفا دهنده خود خدا است. یعنی ما باید فقط دعا کنیم؟ نه دخترم.


ما هم دعا می‌‌‌‌گیریم هم دکتر می‌‌‌‌ریم. اما دل خود را به خدا می‌‌‌‌سپاریم.


ما دل این رقم فکر نکده بودم. یکان وقتا ما فقط به چیزایی که می‌‌‌‌بینیم باید داریم.


اما خدا بالاتر از کل چیز است. خیلی ما می‌‌‌‌تانیم برای کسایی که مریض استن دعا کنیم؟


البته. دعا کنیم امید داشته باشیم. ما باور کنیم که خداون شفا می‌‌‌‌دهد.


ما همشه برای کل مریضا دعا می‌‌‌‌کنیم. ما هم. آفرین دخترهای ما.


یادتان باشه. وقت دل ما با ایمان پر شوه حتی در سخترین حالت هم امید پیدا می‌‌‌‌کنیم.


خاله جان. اگه خدا بخواهد مادر خوب می‌‌‌‌شه؟ بله دخترم. خدا همیشه بهترین را می‌‌‌‌دانه.


ما به او اعتماد می‌‌‌‌کنیم. خیلی سر از امروز ما هم دعا می‌‌‌‌کنیم. هم متوجه می‌‌‌‌باشیم.


آفرین. امی از رای درست. خداون طبیب اعظم هست. و دلای مهربان شما بهترین کومت برای مادر هست.


اطفال نازنین. این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود. ما خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموخت هم.


و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه. بله اطفال نازنین. حالا می‌‌‌‌ریم بخش بعدی برنامه را گوش می‌‌‌‌کنیم.


دخترهای ما امروز براتون یک داستان بسیار مهم میگم. داستانی که درباره فروتنی هست و هم درباره ای که کی در نظر خدا کلان اصاب می‌‌‌‌شه.


مادر جان من فکر می‌‌‌‌کنم آدم‌های قوی و پیسدار باشن.‌ها یا کسی که بسیار مشهور باشه.


دخترهای نازنین بسیاری از مردم همین فکر هم می‌‌‌‌کنن. اما امروز می‌‌‌‌بینیم که ایسای مسیح بما چی می‌‌‌‌گه در این باره.


خیلی شروع کن مادر جان. ما با جان دل می‌‌‌‌اشنویم. درست هست دخترم.


روز ایسای مسیح و شاگردهای او رفتن به شهر کفرناهون. در اوجه معمورهای مالیات آمدن.


مالیات یعنی پیسه ای که مردم می‌‌‌‌تن به دولت‌ها؟ بله دخترم یکی از معمورها پیش پیتروس آمد و گفت آیا استاد شما مالیات نمی تن؟


پیتروس چی گفت؟ او گفت بله می‌‌‌‌تن. اما مادر جان ایسای مسیح هم باید مالیات می‌‌‌‌داد؟


وقت پیتروس داخل خانه آمد ایسای مسیح از او سوال کرد. چی سواله؟ گفت به نظر تو پادشاه‌ها از که‌ها مالیات می‌‌‌‌گیرن؟


از فرزندان خود یا از دیگر‌ها؟ پیتروس چی دواب داد؟ گفت از دیگر‌ها.


یعنی از بیگان‌ها؟ بله، بعد ایسای مصیر گفت پس فرزندان آزاد استن. یعنی چی مادر جان؟


یعنی ایسای مصیر نشان داد که او پسر خود است و در اصل نیاز نبود که مالیات بتا. خیلی چرا بازم مالیات می‌‌‌‌داد؟


بخواده ری که نمی خواست کسی را در مشکل پرده یا باعث ناراهتی مردم شوهر. باست با پتروس گفت برو در دریا قلب بنداز، اولین ماهی را که گرفتی دهانشا باسکو یک سکه پایدام کنی، او را بگیر و بره ما و خودت بتر.


اوووووووو، یعنی ددان ماهی سکه بوده؟ بله دخترم ایم یک موجزه بود.


مادر جان؛ یعنی ایسای مصیر حتی در چیزای خوردم کمک می‌‌‌‌کنه؟ دقیقا، او حتی در مسایل روزمره زندگی هم ما را تنها نمی مانند.


بعد از این شاگرده یک سوال بسیار مهم پرسیدن. شاگرده پرسیدن که در پادشایی آسمان بزرگترین است و ایسای مصیر یک طفل را صدا کرد و او را در بینشان استاد کرد.


چرا یک طفل مادر جان؟ بخاطری که می‌‌‌‌خواست یک درس بسیار مهم بتر.


او گفت، بربته ای گفته در انجیل شریف مطا، بابه هجدوم آیه سبام آمده که سپس با آنها گفت بیقین بدانید که تا تغییر نکنید و مانند کودکان نگردید داخل پادشایی آسمان نخواهید شد.


مثل کودکان یه امود طفل شدن یعنی چی؟ یعنی فروتن بودن، ساده بودن و با دل پاک به خدا ایمان داشتن.


مادر جان، تفلو چرا کلان حساب میشه؟ بخاطری که تفل خودا کلان فکر نمی کنه، قرور نداره و به دیگرها اعتماد می‌‌‌‌کنه.


یعنی کسی که خودا خورد بگیره در نظر خدا کلان است؟ آفرین دخترم دقیقا همین.


مادر جان، چرا ایسای مسیح مالیات داد و چه قسم اشخاص وارد پادشای خداوند میشن؟


اول ایسای مسیح مالیات داد. نه بخاطری که مجبور بود، بلکه خاطری که کسی را خفه نسازه و باعث مشکلات نشوند.


دو فهم ایسای مسیح گفت کسایی که رقم کودکان باشد، یعنی فروتن، ساده و با ایمان اوها در پادشای خدا وارد می‌‌‌‌شند.


یعنی نیز زور مهم است، نی پیسه؟ آ دخترم، در نظر خدا دل انسان مهم است.


مادر جان، من ایره فهمیدم که حتی اگر ما کلان هم شویم، باید دل ما رقم یک طفل پاک باشد. آفرین دخترم، بسیار خوب فهمیدی.


و من فهمیدم که ایسای مسیح حتی وقت حق داشت مالیات نتا، بازم فروتنی کرد. دقیقا او همیشه نمونه کامل برای ما است.


مادر جان، من این داستان رو بسیار دوست داشتم، بخاطری که نشان میده که در نظر خدا ما و تو هم می‌‌‌‌تونیم مهم باشید، اگر دل ما پاک باشد.


آفرین دخترم، درس امروزی است کسی در پادشای خدا کلان است که فروتن باشد، دلش پاک باشد و رقم یک طفل به خدا اعتماد کنند.


بله اطفال نازنین، این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها رو نمیدونستم که فیلن از این داستان زیبا و شیرین آموختم.


بله مریم جان، من هم خیلی آموختم. بله اطفال نازنین، آل رسیدیم در آخر این برنامه.


اطفالی شیرین و نازنین، آل شما را به خداوند مزفارم. خدا حافظه همگی شما.