۶ دقیقه ۶ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
انجیل لقا لقا فصل هفته هم ایسا به شاگردان خود فرمود، از روبرو شدن با وسوسه ها گریز نیست، اما وای به حال آنکس که سبب وسوسه می شود. برای او بهتر است که با سنگ آسیاب به دور گردن خود به دریا انداخته شود از این که یکی از این کوچکان را گمراه کند. متوجه باشید. اگر برادرت به تو بدی کند، او را سرزنش کند. و اگر توبه کند، او را ببخش. حتی اگر روزه هفت بار به تو بدی کند و هفت بار پیش تو بیاید و بگوید توبه کردم، باید او را ببخشید. رسولان به ایسا خداوند ارز کردند. ایمان ما را زیاد کن. خداوند جواب داد. اگر شما به اندازه دانه اوری ایمان می داشتید می توانستید به این درخت تود بگوید از ریشه در بیا و در دریا کاشت شو و از شما اطاعت می کرد. فرض کنید یکی از شما غلامه دارد که قلبه میکند یا از گوصفندان پاسداری میکند. وقتی از مزرعه برگردد آیا او به اون غلام خواهد گفت فوراً بیا و بنشین. آیا به ایواز آن نخواهد گفت نانه مرا حاضر کن. کمرت را ببند و تا من میخورم و مینوشم خدمت کن. بعد میتوانی غذای خودت را بخوری. و آیا او از آن غلام بخاطر انکه عوامرش را اجرا کرده است ممنون خواهد بود؟ در مورد شما هم همین طور است. هرگاه تمام عوامره را که به شما داده شده بجا آورید بگوید ما غلامان بهش نیستیم فقط وظیفه خود را انجام داده ایم. ایسا در سفر خود به صوی ارشلیم از سرحد بین سامرا و جلیل میگذشد. انگامه که میخواست به دهکده وارد شود با ده نفر جزامی روبرو شد. آنان دور استادن و فریاد کردن. ایسا ای اصطاد بما رحم کن. وقت ایسا آنان را دید فرمود برو اید و خود را به کاهنان نشان بده اید. و همچنان که میرفتن پاک گشتن. یکی از ایشان وقت دید شفای افت است در حاله که خدا را با صدای بلند همپ میگفت بازگشت و خود را پیش پاهای ایسا انداخت و از او سپاسگزاری کرد. این شخص یک سامیری بود. ایسا در این خصوص فرمود مگر هر ده نفر پاک نشدند پسان نو نفر دیگر کجا هستند آیا غیر از این بیگانه کسی نبود که برگردد و خدا را هم گوید؟ با آن مرد فرمود برخیز و برو ایمانت را شفا داده است. پیروان فرقه فریسی از او سوال کردن که برقراری پاتشاهی خدا کهی خواهد شد؟ ایسا در جواب فرمود برقراری پاتشاهی خدا توره نمی شود که بتوان آن را مشاهده کرد و کسی نخواهد گفت که آن در این جا یا در آن جا است چون در حقیقت پاتشاهی خدا در میان خود شما است به شاگردان فرمود زمانه خواهد آمد که شما آرزوی دیدن یکی از روزهای پسر انسان را خواهد داشت اما آن را نخواهد دید به شما خواهند گفت که به این جا یا آن جا نگاه کنید شما بدنبال آنان نروید زیرا پسر انسان در روز خود مانند برق که از این سر آسمان تا آن سر آسمان می درخشد خواهد بود اما لازم است که او اول رنجهای بسیار را بکشد و از طرف مردم این روزگار رد شود زمانه پسر انسان مانند روزگار نو خواهد بود مردم تا روزه که نو وارد کشتی شد و سیل آمده همرا نابود کرد می خوردند و می نوشیدند زن می گرفتند و شوهر می کردند همچونین مانند زمان لود خواهد بود که مردم می خوردند و می نوشیدند و به خرید و فروش و کشت و کار و خانصازی مجغول بودند اما در روزه که لود از صدون بیرون آمد آتش و سنگ گوگرد از آسمان بارید و همه را از بین بارد روزه که پسر انسان ظهور کند مانند آن روزگار خواهد بود در آن روز مرده که در پشت بام است و دارائیش در خانه می باشد نباید برای بردن آنها پاین بیاید همچونین کسی که در مزرعه است نباید برگردد زن لود را باید داشته باشید هر که برای نجات جان خود بکوشد آن را از دست می دهد و هر که جان خود را فدا کند آن را نجات خواهد داد بدانید که در آن شب از دو نفر که در یک بستر هستند یکی را می برند و دیگر را می گذارند از دو زن که باهم دستاس می کند یکی را می برند و دیگر را می گذارند از دو مرد که در مزرعه می باشند یکی برداشته می شود و دیگر در جای خود می ماند وقت آنها این را شنیدند پرسیدند کجا ای خداواد او فرمود هر جا لاشه باشد لاش خورها جمع می شود