انجیل لوقا ۱۰

  ۷ دقیقه ۵۵ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

انجیل لقا لقا فصل دهم بعد از این ایسای خداوند هفتاد نفر دیگر را تیین فرمود و آنان را دو دو نفر پشا پش خود به شهرها و نقاته که در نظر داشت از آنها دیدن نماید فرستاد با آنان فرمود محصول فراوان هست اما کارگر کم پس باید از صاحب محصول تقاضا کنید که کارگران برای جمع آوری محصول بفرستد بروید و بدانید که من شما را مثل برها در بین گرگ ها می فرستم هیچ کیسا یا خرجین یا بود با خود نبرید و در بین را با کسی سلام و علیک نکنید به هر خانه که داخل می شوید اولین کلام شما این باشد سلام بر این خانواد اگر کسی اهل صالح و صفا درانجا باشد سلام شما بر او قرار خواهد گرفت و اگر نه آن سلام بخود شما باز خواهد گشت در همون خانه بمانید و از آن چه پیش شما می گذارند بخورید و بنوشید زیرا کارگر مستحق مزد خود است خانه بخانه نگردید وقتی به شهر وارد می شوید و از شما استقبال میکنند غذای را که برای شما تحیا میکنند بخورید بیماران آنجا را شفا دهید و بگوید پاتشاهی خدا به شما نزدیک شده است وقتی به شهر وارد می شوید و روی خوشی به شما نشان نمی دهند بداخل کوچه های آن شهر بروید و بگوید خاک را هم که از شهر شما و پاهای ما چسپیده است پیش روی شما پاک میکنیم ولی این را بدانید که برقراری پاتشاهی خدا نزدیک شده است بدانید که روز آخر برای صدوم بیشتر قابل تحمل خواهد بود تا برای آن شهر وای برتو ای خورزین وای برتو ای بیت سیدا اگر موجزاته که در شما انجام شد در سور و سیدون می شد مدتها پیش از این خط بینی کشیده خاک استرنشین می شدند ولی روز داوری برای سور و سیدون بیشتر قابل تحمل خواهد بود تا برای شما و اما تو ای کپرنا هم میخواستی سر با آسمان بکشید به دوزخ سرنگون خواهی شد هر که به شما گوشدهد به من گوشداد است هر که شما را رد کند مرا رد کرد است و هر که مرا رد کند کسی را که مرا فرستاد رد کرد است آن هفتات شاگرد خوش و خورم بازگشتند و عرض کردند خداونده با ذکر نام تو حتی عروای ناپاک تسلیم ما می شود ایسا جواب داد من دیدم چطور شیطان مانند برق از آسمان سقود کرد من به شما قدرت دادم که مارها و گشدومها و تمام قوای دشمن را پای مال نمائید و هرگز هیچ چیز با شما صدمه نخواهد رسانید ولی از این که عروا تسلیم شما می شود خوشی نکنید بلکه شاد باشید که نامهای شما در آلم بالا سبت شده است در آن لحظه روح القدوس خوشی بزرگی به ایسا بخشید و ایسا گفت ای پدر ای خداونده آسمان و زمین ترا سپاس می گویم که این چیزها را از خرتمندان دانایان پنهان نموده به کدکان آشکار ساختید آره ای پدر اراده تو چونین بود پدر همه چیز را در اختیار من گذاشته است فقط پدر می داند که پسر کیست و همچونین فقط پسر و کسانی که پسر بخواهد پدر را به آنان آشکار سازد می دانند پدر کیست ایسا را به شاگردان خود کرد و به طور خصوصی گفت روز یکی از معلمین شریعت آمد و از رای امتحان ایسا از او پرسید ایسا به او فرمود در تورات چی نوشته شده آن را چطور تفسیر می کنی او جواب داد ایسا فرمود درست جواب دادی این کار را بکن که حیات خواهی داشت امسای من کیست ایسا چنین جواب داد ایسا چنین را می کزشت اما وقت او را دید از طرف دیگر جاد رفت همچنین یک لاوی خادم کاهن به آن محل رسید و وقت او را دید از طرف دیگر ابر کرد پس از آن یک مسافر از قوم سامری با او رسید و وقت او را دید دلش به حال او سخت نزد او رفت زخمهای اش را با شراب شست و بست بعد او را برداشته سواره چهار پای خود کرد و به کاروانسرهای برد و در آنجا از او پرستاری کرد روز بعد دو سکه نقره در آورد و به صاحب کاروانسرها داد و گفت از او پرستاری کن و اگر بیشتر از این خرچ کردی وقت برگردن به تو می دهم به عقیده تو کدام یک از این سه نفر در جریان آن مردی که به دست دزدان افتاد به حساب می آید جواب داد آن کسی که به او دلسوزی کرد ایسا فرمود برو مثل او رفتار کن در جریان سفر آنها ایسا به دهکده آمد و در آنجا زن بنام مرتا او را در خانه خود پذیرفت آن زن خواهر بنام مریم داشت که پیش پاهای ایسا خداوان نشست و به سخنان او گوش می داد در این وقت مرتا به خاطر کارهای زیاده که داشت پریشان بود پس پیش ایسا آمد و عرض کرد خداوانده ایچ در فکر هیم نیستی که خواهر من در کار مرا تنها مونده که تنها کار کنم آخر به او بگو بیاید به من کمک کند اما ایسا خداوان جواب داد ای مرتا ای مرتا تو برای چیزهای بسیار پریشان و نراحت استی اما فقط یک چیز لازم است آنچه مریم انتخاب کرده از همه بهتر است و از او گرفتن نخواهد شد