انجیل لوقا ۱۳

  ۶ دقیقه ۴۶ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

اینجیل لقا لقا فصل سیزده هم در همان انگام اده در آنجا حضور داشتن که داستان جلیلیان را که پیلاتوس خونشان را با قربانی هایشان درامخته بود ذکر کردن. ایسا با آنان جواب داد. آیا تصور میکنید این جلیلیان که دو چار آن سرنوشت شدند از دیگر جلیلیان خطاکارتر بودند؟ یقینن نخیر. اما بدانید که اگر طوبه نکنید همه شما مانند آنان نابود خواهید شد. و یا آن هجتا نفر که در موقع فرو ریختن برج در سیلوها کشته شدند خیال میکنید که از دیگر مردمان که در ارشلیم زندگی می کردند گناهکارتر بودند؟ نخیر. بلکه متمین باشید اگر طوبه نکنید همه شما مانند آنان نابود خواهید شد. ایسا برای آنان این مسئل را آورده گفت مرد در تاکستانش درخت انجیر داشت و برای چیدن میوه به آنجا رفت ولی چیز پیدا نکرد. پس به باغبان گفت ببین حالا سی سال است که من می آیم و در این درخت دنبال میوه می گردم ولی چیز پیدا نکردم. آنرا ببور. چرا به سبب زمین را اشغال کند. اما او جواب داد ارباب این یک سال هم بگذار بماند تا من دورش را بکنم و کوت بریزم. اگر در موسم آینده میوه آورد چه بهتر وگر نه عمر کن تا آنرا ببورند. یک روز سبت ایسا در کنیسه به تعلیم مجغول بود. در آنجا زن حضور داشت که روح ناپاک او را مدت 18 سال رنجور کرده بود. پشتش خمیده شده بود و نمیتوانست راست بیستد. وقت ایسا او را دید به او فرمود ای زن تو از بیماری خود شفای آفتی. بعد دستهای خود را بر او گذاشت و فوراً قامت او راست شد و به شکرگزاری پروردگار پرداخت. اما در عوض سرپرست کنیسه از این که ایسا در روز سبت شفا داده بود دلگیر شد و به جماعت گافت. شش روز تاین شده است که باید کار کرد. در یکی از آن روزها بیاید و شفا بیابید. ایسا خداوند در جواب او فرمود ای منافقان! آیا کسی در میان شما پیدا می شود که در روز سبت گاو یا اولاغ خود را از آخر باز نکند و برای آب دادن بیرون نبرد؟ پس چه عیب دارد اگر این زن که دختر ابراهیم است و هجده سال گرفتار شیطان بود در روز سبت از این بند ها آزاد شود؟ وقتی ایسا این سخنان را فرمود مخالفان او خجل گشتند در حال که عموم مردم از عمال شگفتنگیزی که انجام می داد خوشحال بودند ایسا به سخنان خود ادامه داد و فرمود پادشاهی خدا مانند چیست؟ آن را به چه چیست تشبه کنم؟ مانند دانه اوری است که شخص آن را در باغ خود کاشت آن دانه رشت کرد و درخت شد و پرندگان آمدند و در میان شاخه هایش آشیانه گرفتند باز فرمود پادشاهی خدا را به چیست تشبه کنم؟ مانند خمیر مایه است که زن آن را با سه پیمان آرد مخلوت کرد تا تمام خمیر برسد ایسا به سفر خود در شهرها و دهات ادامه داد و در حال که به سوه ارشلیم می رفت به مردم تعلیم می داد شخص از او پرسید ایسا به اشان گفت سخت بکشید تا خود را به داخل دروازه تنگ برسانید و بدانید که ادای بسیاره برای ورود کوشش خواهند کرد ولی توفیق نخواهند یافت بعد از آن که صاحب خانه برخیزد و در را قفل کند شما خود را بیرون خواهید دید و در آن موقع در را می کوبید و می گوید ای آقا اجازه بفرما به داخل بیاییم اما جواب او فقط این خواهد بود من نمی دانم شما از کجا آمده اید بعد شما خواهید گفت ما با تو سر یک دسترخان خوردیم و نوشیدیم و تو در کوچه های ما تعلیم می دادی اما او باز به شما خواهد گفت نمی دانم شما از کجا آمده اید ای بدکاران همه از پیش چشم من دور شوید در آن زمان شما که ابراهیم و اسحاق و یعقوب و تمام پیامبران را در پادشاهی خدا می بینید در حال که خودتان محروم هستید چقدر گریه خواهید کرد و دندان بر دندان خواهید فشارد مردم از مشرق و مغرب و شمال و جنوب خواهند آمد و در پادشاهی خدا بر سر دسترخان خواهند دشست آره آنان که اکنون آخرین هستند اولین و آنان که اکنون اولین هستند آخرین خواهند بود در آن موقع ادهه از پیروان فرقه فریسی پیش او آمدند و گفتند اینجا را ترکن و به جای دیگر برو هیرودیس قصد جان تو را دارد ایسا جواب داد بروید و به آن روبا بگوید من امروز و فردا ارواه ناپاک را بیرون می رانم و شفا می دهم و در روز سوام به هدف خود می رسم اما باید امروز و فردا و پس فردا و سفر خود ادامد هم زیرا این محال است که پیانبر در جای جاز عروش علیم بیمیرد ای عروش علیم ای عروش علیم ای شهر که پیانبران را می کشی و آنان را که پیش تو فرستاده می شود سنگ سار می کنی چه بسیار آرزو داشتم مانند مرغی که چوچه های خود را زیر پروبالش می گیرد فرزندان تو را به دور خود جمع کنم اما نخواستی به شما می گویم که خانه شما و ایران به شما واگزار خواهد شد و بدانید که دیگر مرا نخواهید دید تا آن زمان که بگوید متبارک است آن کسی که بنام خداواند می آید درست کنید