انجیل لوقا ۱۸

  ۶ دقیقه ۵۷ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

انجیل لقا لقا فصل هچده هم ایسا برای آنان مسئله آورد تا نشان دهد که باید همیشه دعا کنند و هرگز دلسرد نشوند. او فرمود در شهر قاضیی بود که نه ترس از خدا داشت و نه توجوه به خلق. در همان شهر بیوزن زندگی میکرد که پیش او میامد و از دست دشمن خواد شکایت میکرد. قاضی تا مدت زیاده به شکایت او توجوه نکرد. اما آخر پیش خود گفت درست است که من ترس از خدا و توجوه به خلق خدا ندارم اما این بیوزن مایه درد سر من شده است و برای این که با اسرار خود مرا به تنگ نسازد به داد او خواهم رسید. ایسا خداوند فرمود آنچرا قاضی بینصاف گفت شنیدید آیا خدا به دادخواهی برگذیدگان خود که شب و روز به درگاهش ازرزاری میکنند توجوه نخواهد کرد و آیا برای کمک به آنها عجلا نخواهد نمود؟ بدانید که او به زودی و به نفع آنان دادرسی خواهد کرد. اما وقت پسر انسان می آید آیا از سر از ایمان بروی زمین خواهد یافت؟ همچنین ایسا برای کسانه که از نیکی خود مطمئن بودند و سائرین را از خود پستر می شمردند این مسئل را آورده گفت دو نفر برای دعا به خانه خدا رفتند یکی فریسی و دیگر جزیگیر بود آن فریسی استاد و با خود دعا کرد و گفت ای خدا ترا شکر می کنم که مانند دیگران حریص و نادرست و زناکار و یا مانند این جزیگیر نیستم هفته دو بار روزمی گیرم ده یک همه چیزهای را که به دست می آورم می دهم اما آن جزیگیر دور استاد و جرات نگاه کردن به آسمان را نداشت بلکه به سینه خود می زد و می گفت ای خدا به من گناهکار دل سوزی کن بدانید که این جزیگیر بخشوده شده به خانه رفت و نه آن دیگری هر که خود را بزرگ نماید خوار خواهد شد و هر که خود را خوار سازد سرفراز خواهد گردید مردم حتی کدکان را به حضور ایسا می آوردند تا برانها دست بگذارد اما شاگردان وقت این را دیدن آنها را سرزنش کردند اما ایسا کدکان را پیش خود خواست و فرمود بگذارید کدکان پیش من بیایند و مانع آنان نشوید چون پادشاهی خدا به چونین کسانه تعلق دارد بیاقین بدانید اگر کسی پادشاهی خدا را مانند یک کدک نپذیرت هیچوقت وارد آن نخواهد شد شخص از اشراف یهود از ایسا پرسید ای هستاد نیکو من برای بدست هاوردن حیات جاودان چی باید بکنم ایسا با او فرمود چرا مرا نیکو میگویی هیچ کس جز خدا نیکو نیست حکام را میدانی زنا نکن قتل نکن دوزدی نکن شهادت نادرست نده پدر و مادرت را احترام کن آنمرد جواب داد من از جوانی همه اینها را به جا آوردم ایسا وقت این را شنید فرمود هنوز یک چیز کم داری آنچه داری بفروش و میان فقرها تقسیم کن که در آلم بالا گنج خواهی داشت و بعد بیا از من پیروی کن اما او از این سخنان افسرده شد چون مرد بسیار توانگری بود ایسا وقت این را دید فرمود چه مشکل است ارود سروتمندان به پاتشاهی خدا گزشتن شتار از سراخ سوزن آسان تر است از داخل شدن توانگری به پاتشاهی خدا شنواندگان پرسیدند پس کی میتواند نجات یابد جواب داد آنچه برای آدمیان غیر ممکن است برای خدا امکان دارد پتروس گفت ایسا فرمود به یقین بدانید که هر کس به خاطر پاتشاهی خدا خانه یا زن، برادران، والدین یا فرزندان خود را ترک نماید در این دنیا چندین برابر عوض خواهد گرفت و در آخرت حیات ابدی نصیب او خواهد شد ایسا دوازده شاگرد خود را به کنار برد و به آنان فرمود ما اکنون به ارشلین می رویم و آنچه پیامبران در باره پسر انسان نوشتند به حقیقت خواهد پیوست او به دست بیگانگان تسلیم خواهد شد او را مسخرا خواهند کرد و با او بطرفتاری نموده بر رویش آب دهان خواهند انداخت او را تازیانه زده خواهند کاشد اما در روز سوام باز زنده خواهد شد اما شاگردان از این همه چیز نفهمیدن و این سخند برایشان نمفهوم بود و درد نمیکردن که در باره چی چیز صحبت می کند انگامه که ایسا به نزدیکی اریها رسید کوره در کنار راه نشسته بود و گدایی میکرد همین که شنید جمعیت از آنجا میگذرد پرسید چی شده است ایسا ناصری از اینجا میگذرد ایسا ای فسر داود و من رحم کن خاموش باش ای فسر داود و من رحم کن جواب داد ایسا با او فرمود فوراً بینایی خود را باز یافت و در حاله که خدا را تمجید میکرد به دنبال ایسا رفت همه مردم بخاطر آنچی دیده بودند خدا را حمد گفتند