اسحاق پسر وعده شده

  ۳۰ دقیقه

  ۲۲ سِپتامبر ۲۰۱۱

خداوند به دعاهای هرکس گوش می‌دهد، به دعاهای مردان، زنان و اطفال. خداوند دعای ابراهیم و سارا را پاسخ داد و به آنها در سن پیری یک پسر عطا نمود. به همین خاطر، وقتی فکر می‌کنیم که ما از جانب خداوند پاسخی دریافت نمی کنیم، به این معنی نیست که او به دعاهای ما گوش نمی دهد. او بهتر می‌فهمد که چه وقت و چطور به دعای ما پاسخ دهد. او همیشه به دعاها دیر و یا زود پاسخ می‌دهد، و یا خدا انتخاب می‌کند، که به دعای یک شخص به شکل متفاوت پاسخ دهد. ما نمی دانیم چه چیز برای ما خوب است، اما خدا می‌داند چه چیز برای ما خوب و چه چیز برای ما بد است.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگیم چیق زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاکو برنامه فریاد زندگی خب زیاد وقت تانا نمی گیریم بیاین که با هم یک جای به برنامه این عبت فریاد زندگی گوشتیم زیرا برای خدا هیچیز محال نیست برنامه فریاد زندگی شنانده های گرامی ما از طریق این برنامه می خواییم به پرابلم های اشاره کنیم که دامنگیر مادرها و خوارای ما می باشد این پرابلم ها از آل نه بلکه از گزشت های دور در زندگی اونا رخ نکده این برنامه دقیقت انکاس از زندگی ملالتبار زنای وطن ماست که با مشکلات زندگی دستو پنجا نرم می کنن اگر ما پای صحبت زنای وطن خود بشینیم و گوشی از زندگی اونا را به برسی بگیریم در می آبیم که دل پرخونه به اش ندارن و مشکلات عدید دستو پای اونا را به هم گری زده از این ناله های اونا در می آبیم که زنای زیاده هستن که از بدبختی های خود می نالن از این می نالن که چرا مورد عذیت و آزار قرار می گیرن چرا منحیث یک انسان به اونا کسی احترام قائل نیست چرا حق و حقوقشان منحیث یک زند مدنذر گرفته نمی شه چرا خودشان در مورد خود تصمیم نمی گیرن که مرده در موردشان تصمیم می گیرن دوست های می روان از طریق این سلسله برنامه ها ما با داستان های مختلف از زن ها که انکاز کنندهی درده های اونا رنجه های اونا غمه های اونا و ترسه های اونا می باشه آشنا می شیم به کی فریاد دل اونا را می شنوه کی به درد دل اونا گوش خواهد داد ولی زمانی که به داستان خداوند در کتاب مقدس نگاه می کنیم به ای پی می بریم که کسی از که به نالای اونا گوش می تا و او خدای متعال از که فریاد دل اونا را انگامه که با خود می گیرین می شنوه داستان خداوند شیرین ترین و طولانی ترین داستان هست و ای داستان بره ما می گه که خدا کی هست و او از ما چی می خواهد که بکنیم اموطر ای داستان بره ما بیان می کنه که خداوند فریاد دل ما را می شنوه و ما را می بخشه و عفو می کنه در صورت که ما به او اعتماد کنیم و به او ایمان بیاریم قابل یاداوری است که ای داستان ها بره همه ما و شماست هم بره زن و هم بره مرد خب دوستای گرم قدر در برنامه ای نوبت ما به درد دل دختر جوان گوش می دیم که در سر انفجارش توب روی و دستایش سوخته و زیبایی و تروت و شادابی خوده از دست داده اطمان مادرم شانه است این آمدم که خواد باشه خداکنم مادرم شانه باشه کی استی؟ او است که جان خاله خودمسته سلام خاله جان آلیکم بچه هم بیا تو تریزم ماش کنم چطور هستی بچه هم؟ تشکر خاله جان تو چطور هستی؟ شکر خوب هستن بچه هم سلام میگفتن کلشن سلام میگفتن بیا خاله جان بیا خانه مره تا اون چادره تا بده خیلی ببینی بچه هم باش که من اون چادره خود در سرم کنم بچه هم آها اینه ترشاب است بچه هم بگی بچه هم این چادره خوب بچه هم دیگه چطور هستی؟ راستی بچه هم اون زرگونه جان و مادر چند کجا هستن؟ خانه نیستن؟ بازار رفتن خاله جان آنو شاید بیایم هر وقت خود جان آقا پشت سودا میرفته ها بچه هم چرا امروز مادر چند رفتن؟ شاو ماما سالم هم شان میاید از اون خاطر بازار رفتن خیمی مندارین ها؟ آها خاله جان جان خاله خود کجا رفتی تو بیا تو بیشین کجا میری؟ باش خاله جان که چای براتم بیارم خواه که دست سرش کو بچه هم امی پیشتر در خانه یک چاینک کته چای خوردم که مرزا گلت خاله جان اگه این چای تیار از دمکدگی است؟ یاله بیشی باز مادر چند که آمد یک جای میشینیم چای میخوریم خوبه چیم؟ خاله جان خوب شد که آمدین پشت تان بسیار دق شده بودم جان خاله خود دل بدل راه داره ما هم پشت تان دق شده بودم دیر شده بود که ندیده بودم تان ایرا خرواز میگه خاله جان آگل خاله خود امو سختگیگه های روی چطور است؟ سابق کده کمه خوب شده دردش و سوزشش کم شده ناگفته نمونه بچیم امی ملم آخری برد خوب فایده کده زخمای روی تام از سابق کده کم شده بچیم آخ خاله جان فایده کده چرا بچیم تو هم میکشه یا جان خالهش؟ چی بگویم خاله جان خودت خوب میفهمی که من تو رو مثل مادرم دوست دارم میفهمم بچیم همیشه امرایت راز دل میکنم آه دختره گولم من هم مثل پری گول دوستت دارم آه میفهمم خاله جان از اون خاطر من که تو راز دل میکنم آه بگو بچیم صدقیت خاله بگو راز بگویم خاله جان از این زندگی بیخی خسته شده افسلیم دیگه تاق شده آه بچیم نکده چدل از دست گروه من تنگ میشه چادری را سر میکنم بیرو میرام که یک ساعت دم هم غلط شد خوب میکنی بچیم مگرم بچیم زیاد چرد نزن گلوه را جور میشی بخیر بیش و خدا هیچ چیز زختی نداره آه خاله جان راستشا بگویم در فکر سختگی من قنیستم که در فکر آینده استم در فکر آینده چی آه بچیم آه این سختگی روی من بیخی بد قواره کرده خاله جان هیچ کس لای من بالا نخواد کرد پیش و پای خورد زن بیادر خواد شدم بی دختر گلم جان خاله خود ایچ چردتا خراب نکو شکر سر پدر مادرتا کو شکر کلکی در فکر تستند کلکیشان کوشش میکنند که ترا خوش نگاه کنند آه ست خید خاله خدا میرابان است که بخی سختگی یکای روی تو دستت کلش جور شد و بخی باز در خانه بختت بری هیچ جگرت خون نکو جان خاله خود خاله جان وقتی که ما در پیش خداوان فریاد میکنیم آیا او فریاد و نالی ما رو میشنوه آیا او در فکر انسانهای بدقواره هم هست یا او صرف در فکر انسانهای مقبوله هست بی قند خاله خود گریان نکو خدا میرابان است نامید نشو بچیم شما چی فکر میکنین آیا خداواند واقعا فریاد و نالایی ما رو میشنوه بدون این که ظاهر ما برش متره باشه یا این که چقدر ما جوان یا پیر استیم و این که چقدر پولدار یا غریب استیم آیا او به چیزی که ما میگیم گوش میتن؟ آیا ما میتانیم به وعدایی که خداواند داده اعتماد کنیم؟ آیا او این وعدای خدا انجام میتن؟ آیا او به وعدای خود وفا میکنه؟ چرا شما فکر میکنین که خداواند برمدت طولانی سبر میکنه تا وعدایش عملی کنه؟ بعض اوقات حالات غیر عملی به نظر میرسه و ایتر مالوم میشه که بر آینده نه امید وجود داره و نه کدام راه و چاره زرمینه ده این حالت قرار داره او فکر میکنه که در زندگی او امید وجود نداره او متحیر و عیران است که آیا کسی واقعا در فکر و معذبت او است؟ و خصوصا خداواند در فکر او است؟ وقت که ما و یا عزو از خانواده ما در ایتر یک حالت قرار میگیریم چی باید بکنیم؟ بیاین که بازم به داستان خداواند گوش بدیم و ببینیم که کلام خدا در زمینه چی میگه؟ هزای بعد بیا دارین که دفعه گزشته ما به یک داستان خداواند که به ابراهیم و عمصر او ساره ودی را دادا بود گوش دادیم؟ خداواند وعدای زیاده به ابراهیم دادا بود. مگرم آیا شما یک ودی بسیار خاصه را که خداواند در مورد ابراهیم و اولادی او دادا بود بیا دارین؟ یک روز خداواند در خواه ابراهیم آمد و برش گفت که ندرس من مثل یک سپر بر تو هستم. عجر تو بسیار زیاد خواد بود. ابراهیم به خداواند گفت خداواند متعال داره که من بی اولاد هستم چی چیز را به ما خواد دادی؟ آیا نوکرم وارث ما خواد شد؟ خب شما می فهمین که در او وقت رواج قسمی بود که اگر یک مرد اولاد نمی داشت بزرگتری نوکر او وارث او می شد. مگرم خداواند به ابراهیم فرمود که نه ابراهیم تو پسر خود خواد داشتی که وارث واقعی تو خواد شد. هال بالا طرف آسمان سلکو و ستارا را احساب کو. کوشش که احسابشان کنی. آیا می تونی که احسابشان کنی؟ نسل تو نیست چون این بشمار خواد شد. چند روز بعد سه فرشته پشه ابراهیم آمد که اورا ببینن. ابراهیم هم نان بسیار مزداره برشان آماده کد. بعد از خوردن نان یکی از این سه فرشته از ابراهیم پرسان کد که همسرت ساره کجاست؟ ابراهیم گفت که اونجا دو خیمه هست؟ بعد از او خداواند فرمود. برات ایتمنان می تون که سال آینده دمی وقت پشت می آیم و همسرت ساره یک پسر خواد داشت. دمی وقت ساره از داخل این خیمه که دعاقب فرشته بود بگپای اونا گوش داده بود. ابراهیم و ساره هر دوشان آل دیگر بسیار پیر شده بودن و بر دنیا آوردن تفل ساره دیگر کاملا پیر شده بود. بنابراین ساره کتی خود خنده کد و کتی خود فکر کد و گفت آل که من ایقا پیر شده ایم و شاورمم ابراهیم پیر است آیا لذت داشتن تفله خواد داشتیم؟ دمی وقت فرشته به ابراهیم گفت که چرا همسرت خنده کد و گفت که آیا واقعا من ساحب تفل خواد شدم دالکه من دیگر پیرستم؟ آیا کدوم کاری از که بر خداواند مشکل باشه؟ سوالی دیگر که زمانش تهین شده دمی وقت پشتان می آیم که ساره یک پسر خواد داشت. ساره که از ترس زیاد ترسیده بود انکار کد و گفت که نه من خنده نکدم؟ ولی فرشته گفت که بله تو خنده کدی؟ باید بگویم که خداواند کد ساره وقتی ای گپارو گفت بسیار می روان بود و چیز را که خداواند به او وعده داده بود انجام داد. ساره به بسیار زودی حامله داشت و بر ابراهیم که دیگر بسیار پیر شده بود پسره را به دنیا آورد. البته امو زمانه را که خداواند وعده کده بود. ابراهیم نام ای پسره را که ساره به دنیا آورده بود اصحاق من که به منی خنده می باشه. وقتی که اصحاق هشت روزه شد ابراهیم او را خط نکد. خداواند به ابراهیم حکم داده بود که تمام مردای اهل خانوادی تا با عنوان نشانی عهد باما خط نکنی. وقتی اصحاق تولد شد ابراهیم ست ساله بود و ساره هم نوت ساله. ساره گفت خداواند ای خنده و خوشی را برم آورده. هر کسی که در باری او بشنه و کتمه یک جای خنده و خوشی خواد کد. ساره الاوه کد کی بر ابراهیم خواد گفت که ساره طفل را که دستین پیری بر او به دنیا آورده پرستاری می کند. خداواند به ابراهیم فرمود به وسیلی اصحاق نسل تو زیاد خواد شد. و ما عهد خدا کته اصحاق و نسل او به طور دائمی برقرار خواهم ساخد. خداواند بر انجام وعده هایی که بر ابراهیم و ساره داده بود وفادار بود. ای وعده شاید وقت زیاد را دبر بگیره تا کاملا انجام شوه. و ای بخش از پلان خداواند است که روز تمام انسان ها از طریق نسل ابراهیم برکت ببینند. شناندهای مهربان، ابراهیم و ساره پیش از ای که فرشتی خداواند به او نازایر شوه، بر 24 سال اونا تمانایی به دنیا آوردن تفله نداشتند. ای بسیار مهم است که ما باید حوثلمند و سبور باشیم. هنگامه که ما منتظر زمانه استیم که خداواند وعدهایشا انجام میته. ما باید کاملا به وعدهای خداواند اعتماد داشته باشیم و به ای ایمان داشته باشیم چیزه که او میگه او را انجام میته. خداواند همیشه به وعدهایش وفادار است. خداواند همیشه دعاها و فریادهای ما را که به او میکنیم میشنوه. کتاب مقدس بیان میداره که خداواند همیشه دعاهای ما را میشنوه و ای به ای معنی نیست که او همیشه دعاهای ما را طور آجل قسم که آرزوی ماست جواب میته. خداواند جواب دعاهای ما را نظر به چیزه که او میفامه میته. او قسم به دعاهای ما پاسخ میته که هم به خیر ما باشه و هم به خیر دیگرها. دوست های گرامی شما چی فکر میکنین؟ چرا خداواند ایقدر مدت طولانی سبر کد وعده هایی را که بر سارا و ابراهیم داده بود انجام بده؟ باید خاطر نشان کنیم که باید خاطر نشان کنیم که با وجودی که ابراهیم با گزشت زمان با خود شک و تردید با خود شک و تردید داشت مگرم او به خداواند وفادار و مدتی باقی ماند. با ای که ابراهیم در مورد انجام وعده های خداواند پرابلم داشت و ای پرابلم او از خاطر پیری خودش و امسرش بود. ولی با آن هم او نگذاشت که ای چیزا باعث از ای شوه که او از خدا به اطاعتی کنه. بخاطر داشته باشین بخاطر داشته باشین اتا اشخاص که دارای ایمان قوی هستند ممکن از که شک کنن. بعض اوقات شاید متوجه شده باشین که یکان چیز نممکن به نظر میرسه. شاید امی خواست نممکن بودن. شاید امی خواست نممکن بودن چیزه. شاید امی خواست نممکن بودن چیزه خواست خداست. زیرا خداوند دانای کل است. او میفهمه که چی به فایده ماست و چی به نقص ماست. ما ضرورت داریم که کوشش نماییم تا به تعهد خداوند دقیق شبیم که او وعدهای خدا برما انجام میته. بعد از او ما از خداوند اطاعت و فرمان برداری میکنیم. او شاید بر انجام وعدهایش شما را کتر سختی و مشکلات آزمایش کنه. که ای خودش باعث برکت انسان میشه. خداوند یک پلان خاص و مشخص بر زندگی شما داره. در صورت که شما زندگی تانه بر خدمت محبت و اطاعت از خدا وقف کنین. ای را همیشه باید داشته باشین که وقت شما به ای اعتماد میکنین که خداوند چیزی را که میگه او را انجام میته. امی اعتماد باعث برکت شما در زندگی میشه. خب دوست های گرامی، زرمینه را خب باید دارین که از سختگی روی و دستای خود رنج میبره. پیام شما بر ای خوهر ما چی است؟ ما در برنامه ای نوبت فریاد زن چی چیز را یاد گرفتیم؟ بله، ما یاد گرفتیم که زیرا برای خدا هیچ چیز محال نیست. پس برای خوهر ما زرمینه جان میگیم که تشویش نکو، به خدایی که ما را دوست داره توقع کو. بخاطره که برای او هیچ چیز محال و ناممکن نیست. خب شنانده های مهربان، ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیمتان شد. تا برنامه آینده همه شما دوست ها را به خداوند بینیاز می سپاریم. PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ