29 minutes
26 August 2019
We walk with Abraham as God calls him out of his homeland and proves Himself faithful, giving a son even when Sarah was far beyond childbearing age. We face the tension between Ishmael and Isaac, the heartbreak of Hagar’s exile, and the mercy of God who heard their cries in the wilderness. We follow how each son became the father of a great people and how, despite years of separation, they came together to bury Abraham. Through it all, we point to God’s promise fulfilled in Christ, the true blessing for every nation.
Transcribed by AI
PYM JBZ PYM JBZ گران و اوریدون کو سلام. زه پیامیم چل راڈیو صدای زندگی نه دی نن رزی دی صحبت لپار استاس و کربه ایم. نن منگوانو یو بل نوی پروگرام استاس و حضورت رو ناندی کنو. سلام دوستای میروان. ما جاویت هم امرای پیام در صحبت امروز میماندار شما هستیم و به شما ازا سلام و اترام خود را تقدیم میکنم. از خداوند برای هر یک شما صحت و سلامتی آرزو میکنم. لکن سرانگه چه تاسو پوهی گی دا دو پنجو سوالو نو لڑی ده چه تاسو تای اولاندی کنو. منگ پوچیر صحبت که پدی بارک خبری وکدی چه ولی حضرت ابراهیم مسیانو، یهودیانو او مسلمانانو تا دیر مهم ده. ما گفتیم که حتما مردم ای سی دین و یا عقیده را به نام عدیان ابراهیمی هم یاد میکنند. ای هر سی دین حضرت ابراهیم را پدر ایمانداران میدانند. از این لحاظ معلوم میشود که ادقال ای سی دین در یک چیز با هم شریک هستند و او خدای ابراهیم هست. ای شراکت در خدای ابراهیم میتوند باعث تعداد سل و دوستی بین مردم و جامعه که پیروی ای عدیان هستند استفاده شود. در نرده لشپک ملیار نفوس نه اضافه لدو ملیار دو خلق دیده دریوارو ابراهیمی ادیان و پیروان دی. یعنی در نرده لحر دره انسانانو نه یوید دی ادیان و پیروی کوی. کل چیز دوی پرمینس که سول و دوستی تنگ شی حتی طول نرده تا سول و آرامی رات لی شی. ما گفتیم که ابراهیم در حاران که احراق امروزی در بین مردم و قوم خود زندگی میکند. در اون وقت مردم حاران خدایان مختلفه که چیزهای طبیعی مثل آفتاب و محتاب و کو و دریا بودن به عیس خدا میشناختند و او را پرستش میکند. مهمترین خدای اونا محتاب بود. اونا حتی برای پرستش خدایانشان کارهای جنسی خراب را انجام میدادند. اونا از این خدایان برای جنگ و دشمانی در مقابل دیگر هم استفاده میکند. خدای قادر مطلق حضرت ابراهیم را از بین این قسم مردم دعوت کرد که از او پیروی کند. پاکتای ابراهیم تا وید که دیخپل و خلق کل منز را ووزی او لهغه نا پیروی کدی. ابراهیم دیپاکتای دعوت ومانه او دیخپل و خلق کل منز را وود او په هغه لار روان شود که پاکتای دیهغه لارکوونه کرده وا. با پیروی کدن از خدای خالق همه جهان، ابراهیم خالق ققی خود را خوب تر شناخت و به او ایمان آورد. او یاد گرفت که با همساههای خود در سلو و دوستی زندگی کنه. از ای خاطر در بین مردم که او زندگی میکد، اونا همیشه از ابراهیم خوش میبودند. با وجود که ابراهیم آدم کامل نبود، اما خدای قادر مطلق ایمان او را به عدالت او اساب کد. خدا خالق ما ابراهیم برکت داد و با او فرمود که تمام مردم دنیا از نسل او برکت خواد یافتند. دا وعده ایسای مسی تا که روز تل ابراهیم نده دنیا تراته او دهقل اولاده نبود اشاره بود. چون که پا ایسای مسی ایمان راوردی، تول وعده شوی برکت دهقل پر برخکی گی. دوستای مهربان، ای بود خلاصه ای صحبت گزشته. در صحبت امروز هم یک سوال بسیار مهم از زیر وصف قرار میکنیم. اما بعد از شنویدن یک ایلان، لطفاً ما را فراموش نکنید. شروعندگان عزیز، اگر شما در مورد برنامههای ما سوالات، نظرات و پیشلیهادات داشته باشید، میتوانید به این نمبر تلفون با ما در سفر سفر یک پنج سدو چلو یک پنج سدو پنجا هفت هزار و یک سدو سی و یک گران و عزیزانو، پر اندنی صحبت که یک بل دیر مهم سوال چیه دو؟ مونگ پر تیر صحبت که دی حضرت ابراهیم ببارک خبره وکده. کلسی دی حضرت ابراهیم پر باب خبره کنید، ده سوال هم پیدا کنید که آیا زمون، مسیان و کتاب مقدس او یا بایبل دی حضرت ابراهیم دی زامنو یعنی دی اسمایل او اسحق ببارک چه نظر دارید؟ وقتی که حضرت ابراهیم دعوت خدای قادر مطلقها قبول کرد و از بین مردم خود بر آمده در راهی که خدا به او نشان میداد روان شد، خدای قادر مطلق به او وعده کرد که از نسل او تمام مردم دنیا برکت خواد یافتند. ده او وقت ای قسم وعده بر ابراهیم هم بسیار یک وعده عجیب و عیران کننده بود. جای تحجاب و عیران بودن به ای وعده ای بود که متاسفان سارا خانم ابراهیم نازا بود یعنی نمی تونست که اولاد به دنیا بیاره. خدای قادر مطلق اتا به ابراهیم وعده کرد. گفت که اولاده او یعنی نسل او از سطرههای آسمان و از دانههای رگ سحل دریا هم زیادتر خواد شدند. وقتی که سالها از این وعده تیر میشد، ابراهیم و ساره خانم او به این وسوسه میشدند که شاید این وعده خدا صرف یک مذاق باشد نه حقیقت. کلی که ساره آتی اکرانی تا ورسیده او بیخی دی اولاد در آوردلو لعمر نتیر شد، ساره تا دی ابراهیم لبار دی اولاد در آوردلو یک پلان پزلکی و گرزید. اگهی دا پلان لیبراهیم سره هم شریک کرد. ساره گفتید که دیخپل پلان پر وسیله لپا خدای سره دی اگه دی وعده دی پرک بولو لبار کمک بکید. ساره اخپل خواهند ابراهیم یه تشویق کرد که دی هنگه لی مصری کنیز سره که هاجر نمیده دی اولاد در آوردلو لبار یوزای شید. دقیقت ساره کوشش کرد که دی پلان خود به خدا کمک کند تا وعده او پوری شد. این قسمت تصمیم گرفتن بر ساره آسان هم نبود. ابراهیم گفت ساره را خانم خود را قبول کرد و با کنیز مصری او که هاجر نام داشت امبستر شد. در نتیجه ای امبستر شدن هاجر ساره برای ابراهیم به دنیا آورد و نام او را اسمایل ماندد. رای که هاجر و ابراهیم بدون دخلی صاختن خدا برای آوردن اولاد انتخاب کردن یک رای خطرناک و پر از درد و رنج بود. گرانا اوریدون کو واسه رازی که یه روحانی سرود باورو. دی سرود دی اوریدون روسته بیا دی تاس و حضور تا حاضری گو. خیلی که ویچیلی منصره و وسیل. آمد مسیحا آمد کشیها آمد نجات و منجیه دنیا. خطارا در خطاران ملائک گوین خودوس هست مارا که مالک. مجسم گشت و ترکر سمارا بخشت حیات تاریک دنیا. آمد مسیحا آمد کشیها آمد نجات و منجیه دنیا. چوپانان بودن در خواب آن شب. ظاهر شد یک فهرشته از رب. داد مجده تولد ایسا. روشنز نورش شد بوبو سهرا. آمد مسیحا آمد کشیها آمد نجات و منجیه دنیا. موسیقی چون بازو گشتن فرشتگانش. چوپانان کردن طبق کلامش. آمدن بیت و لحم حضورش. گفتن سباز پرزند خدا را. آمد مسیحا آمد کشیها آمد نجات و منجیه دنیا. دوستهای میرون. اتا وقت که هاجر کنیزی مصری ساره خانم ابراهیم آمله شد. امراه ساره رویه بده شروع کد. و خودها ساره کده بلندتر میدانست. طبعا ساره که خود خانم اصلی ابراهیم میدانست. او هم در مقابل هاجر رویه نادرست میکد. و بلاخره هاجر از خانه ابراهیم برامد و به سهره رفت. در سهره یک قاسد خدا به او ظاهر شد و به او گفت. که دوباره به خانه خود بره و از سهره مذرت بخوایه و از او اطاعت کنه. ای قاسد خدا وقتی که هاجر رو ملاقات کد به او گفت. که نام بچه خود اسمایل بانه که مانایش خدا شونیت است. ای قاسد خدا ای را هم به او گفت. بر علاوی که اسمایل مشکلات میمنه اما برکات خدا شامل حال او خواد بود. وقتی که هاجر اسمایل را به دنیا آورد ازرت ابراهیم 86 ساله بود. به شما روی تقرار اوله. کله که ابراهیم سل کلنی ترسید لیو و ساره دیگه مرمن نوی کلن شوی و بیاد داست قاسدان دی پاکتای لخوا دی ابراهیم خیمه تا راغلل. پدی وقتی حال دا چه اسمایل تنکی زوان و دی قاسدان ابراهیم تا وعده وکده چه هگه با دی زوی خواهند شی او دی پاکتای وعدی او برکات با دی هگه پا وسیله پوره شی. ابراهیم قاسدانو تا وویل چه اسمایل هم دی هگه زوی ده او دی پاکتای وعده دی هگه پا وسیله هم پوره کده لشی. اما قاسدانو ابراهیم تا روخان کرده چه دی پاکتای دی وعده دی پوره کول و زوی به هگه تا لساره نپیدا کی گی. وقتی که حضرت ابراهیم این پیام از قاسدان شنید خنده کرد. بعد از این قاسدان روز دگر قاسد دیگه با هیر پیام پیش ابراهیم آمدند. وقتی قاسدان این پیام را به ابراهیم میرسندند ساره که در خیمه بود او را شنید و او هم خنده کرد. اسمایل چه دی ابراهیم مشر زوی بود به ابراهیم دیر گران بود. ابراهیم کوشش کند که پاکتای اسمایل اخپل و برکاتون را معمول کرد. پاکتای دی ابراهیم دی درخواست ارزخت بر کند که اسمایل تا برکت برکد. پاکتای وعده بکند که دی اسمایل نسل با دیر زیاد شید و دی هگه نسل با دولتاس ملتون و دولتاس فرمان روایان دنیا تراشید. قسمه که قاسطای خدا گفته بودن ساره آمله شد و پسره به دنیا آورد. در این وقت ساره نوت ساله بود. ساره نام بچه خوده اصحاق ماند که مانایش خنده است. در این وقت ساره گفت وقتی که مردم خبر شوند که یک زن نوت ساله بچه به دنیا آورده دخنده خوده گرفته نخواد تانستند. این واقعا عجیب بود که ساره در سن نوت سالگی بچه به دنیا آورد. نام اصحاق که مانایش خنده است با بچه ساره نوت ساله خوب میخواند. اما دیر جر در خنده ود رایده او دی اصحاق او اسمایل تر منس کرکیج پیدا شود دوی پخپل منس که نجوریدند. چون میاشدی دی اصحاق را پیدا کیدو روسته ابراهیم دی خپل زوی اصحاق دی پیدایخت او دی هگه دی سنتا ولو پخاتر یک لوی جشنی ترتیب کرد. اسمایل که خبر شود دا جشنی مسخره کرد او اربان دی و خندد. معمولا جشن دی خواه خیله پاره بی او ساره نگفتل سه دا جشن دی هگه دی غم او غصه وسیله بگردی. نو ساره لخپل خواهند ابراهیم نگفتل که حاجر لخپل زوی اسمایل سره بلچیرت بوسی. دی ساره دا خواهش ابراهیم دی غم جن کرد. اسمایل دی هگه مشر زوی و او هگه پر دیر گران همود. ابراهیم آرزو در لوده که دی هگه دوال زامن لحظه سره پکور کی بوسی او پخواخی او غم که سره شدید. اما ساره پخپل خواهش زور برکاوه که حاجر او زوی بلچیرت بوسی. پدی خاطر ابراهیم پاییور دیر غم جن و رز حاجر او زوی اسمایل لکور ویستل او بلچیرت و لگل. حضرت ابراهیم آدم سروعتمند بود. خدای قادر مطلق او را با مال و دارائی و غلامان و کرنیزان فراوان نوازش کده بود. با وجود داشتن سروعت فراوان وقتی که حاجر و اسمایل از خانه خود به جای دیگر روان کد با اونا کمینان و یک کوزه هفت داد که در پشت خود ببرند. حاجر امراه بچهش اسمایل به سهرهایی که برش به نام دارد و در سهرهای سیناس رفتند. باید خاطر نشان کنیم که سهرهای برش به در عربستان سعودی امروزی نیست. وقتی که حاجر و اسمایل به ای سهرها رفتند بزودی هوی که امراه خود آورده بودند خلاص شد. در اطراف اونا ایچ چشمه یا هوی هم موجود نداشت. اسمایل نزدیک بود که از سشنگی علاق شوه. حاجر بچه خود اسمایل در سهر بطهها ماند که جان بده و خودش از او دور رفت. چون نمیتونست که جان دادن بچه خود که بزودی جان میته ببینه. گران و اوریدون که اوست رازی که یک اعلان باورو. دی اعلان دی اوریدون او روسته بیا دیتاس و حضور تا حاضری بوو. حیله کنو چه لمونگ سره و واسهی. شنوهنده ازیز، اگر با انترنت دست رسی دارین، میتونین به این آدراز بما ایمیل نوشته کنین. روشن، عد، افغان رادیو، نقطه، اوارژی، اسپیل روشن، آر او اس، اچ، آر این میباشد. دوستهای ازیز، ما گفتیم که آجر بچه خود اسماعیله در زیر سایه یک بطه در سرای برشبه که در سرای سیناس ماند و خودش از او دور رفت تا جان کندن بچه خود رو نبینه. در این وقت قاصد از زور خدا به آجر ظاهر شد و به او گفت که نترسه و پیش بچه خود دوباره بره و او رو در بغل بگیره. این قاصد خدا به او گفت که خدا صدای گریه بچه او اسماعیله شنیده. امترک قاصدهای خدا به ابراهیم گفته بودن که ملت بزرگ از اولاد اسماعیل به وجود خواهد آمد، این قاصدها این وعده رو به آجر هم تکرار کده. در این وقت خدا چشمای آجر رو باز کد و او یک چایها به نزدیکی خود دید. او میتونست از هوی چای برای رفت تشنگی خود و بچهش اسماعیل استفاده کند. به این قصم آجر دوباره پیش بچه خود رفت و اونا اردو زنده ماندن. هوی چای که باعث زنده ماندن اسماعیل و مادرش آجر شد در سهرای بیرشبه که در سهرای سینا واقع است میباشد نه در سهرای عربستان سعودی امروز. به این قصم آجر که خبلا مصری و خبلا زوی تایی هم لمصر نه یک خوزه پیدا کنه. پدیه بارکه چه آیا ابراهیم دی خبلا زوی اسماعیل پر واده که شرکت شوی بود و کنه کتاب مقدس سندی ویلی. گمان کیگه چه دیده لفاره چه اسحاق و اسماعیل پر خبلا منز که سره جور نبود، ابراهیم دی اسماعیل پر واده که شرکت نده کنه. قصم که خدا واده کده بود که از نس اسماعیل ملت بزرگی به وجود میآیا. ای واده عملی شد و ملت بزرگی از اسماعیل به وجود آمد. در کتاب مقدس در بعض جایا در باره اسماعیل گب زده شده. در کتاب تواریخ میخانیم. ابراهیم دو پسر داشت به نامهای اسحاق و اسماعیل. نسب نامهای آنها قرار زهیل هست. اسحاق فرزند ابراهیم دو پسر داشت به نامهای یسو و اسرایل یعنی یعقوب. ای اوروشیلیم برخیز و مانند آفتاب درخشان شو. زیرا جلال خداوند بر تو میتابد. تاریکی سراسر روی زمین را میپوشاند و اقوام دیگر جهان در ظلمت غریز فروه میروند. اما نور خداوند بر تو میتابد و جلال او ترا درخشان میسازد. نور تو اقوام و پاتشهان جهان را به صوی خود جلب میکند تا شوکت و شان ترا بی بینند. بطرف خود نگاه کن و بی بین که قومت جمع شده، پسران و دخترانت را در آغوش گرفته، از جاهای دور به صوی تو میآیند. تو هان سحنه را میبینی، دلت از وجد و ایجان میتابد. کاروانهای عظیم شطور از مدیان و عیفه و شبهه میآیند و با خود طلا و اطریات میآورند. خدا را تمجید و ستاعش میکند و از کارهای او به مردم مجده میدهند. همه رمههای گوزفند قیدار و نبایوت را پیش تو میآورند تا برای خوشنودی خداوان بر قربانگاه و قربانی کند و آن وقت خداوان عبادتگاه پرجلال خود را با شکوتر میسازد. اشیا نبی نبود که دی اسمایل دی زامنو یعنی دی قیدار او نبایوت اولاده چه بیشمار روی بیرت اخبل حقیقی خدایت را مراجعه کوی او اخپل خالق خوشحاله کوی. دوستای میروان، آلی یک ایلان را میشنویم بعد شنیدن ایلان دوباره در خدمت شما حاضر میشم. لطفا مارا امروی کنید. گرانو آوریدون کو، تاسو که زمون دیخ پروانو به حق لا پختنه، نظریه او یا ولاندیزونه لرهی کوالای شی، پدید تیلفون نمبر لمون سرا عدی که ونی شی. سفر سفر یو، پنجه چلور یو، پنجه پنجه سفر و یو دری یو. گرانو عزیزانو، حضرت ابراهیم یو سلو پنجه آبیا کالا عمرو که او لدنیا نیسترگی پتی کردی. دا سل کالا لحظه وقت نورسته بود که پاختای ابراهیم دعوت کرد که دیخپل قوم لمیز را ووزی او لحظه نا پیروی و کردی. کل که حضرت ابراهیم وفاد شد، اصحاق تقریبا پنجه آبیا کلا او اسماعیل نشده نوی کلا بود. اصحاق 75 سالا و اسماعیل تقریبا 90 سالا بود که پدرشان ابراهیم فوت کرد. این دو برادر در این سن و سال برای برگزاری دفن پدرشان با هم یکجا شدند تا پدر سال خرده خدا با مراسم خاص دفن کنند. معمولا مراسم جنازه و اوقات غم و غمشریکی زمینه دوباره یکجا شدن بین اجزان دور هزمه آماده میسازه. و در کتاب مقدس دباره ای که پیش از مراسم بخاک سپوری ابراهیم که اسماعیل و اصحاق با هم ملاقات کده باشند چیزی ذکر نشده. امکان داره که اونا با هم ملاقات کده باشند. اما هی هم از امکان دور نیست که اونا بعد از جدا شدن غمنگه است که ابراهیم آجر و اسماعیل از خانه کشید تا وفات پدرشان که 75 ساله دربار میگرفت با هم ایچ ملاقات نکده باشند. از اونا روی کمکاول و مراسم دیه تا زمینه برابر کرده چیه دوارو رو نا تیرو وختو اونا با برای خبری کده ای. پنزه آویکارونا دیر اون وقتی او پدی پنزه آویکارونا دیدوی پجواند كه دیر شیان واقع شده بود و دیدوی دیر چیزی یک بلده دیواییون رو لباره در لودل. 2500 سال بعد از ابراهیم محمد در محکه عربستان سعودی اداعه کد. خدایی که او پرستش میکنه او خدایی که ازرعت ابراهیم او را پرستش میکد. او گفت نام ای خدا الله است. الله به لحظه عربی گفتن ای هیلوها است که ازرعت ابراهیم برای خدا خالق خود استعمال کد. ای شخص وایست که در محکه 2500 سال بعد از ابراهیم زور کد گفت که نسب او از طریق اسمایل به ازرعت ابراهیم میرسه. ما و شما میدانیم که عزیزان مسلمان ما او را به حیث پیغمبر خود میشناسند. زمون مسلمان عزیزان اسحاق هم دیو کامل او اولو لازم پیغمبر پر حیث پیشنید. اما زمون کتاب مقدس وایی که پا خدای خبل تول برکات دی نلی تول خلقو تا دی ابراهیم دی نسل اللہ را برخ کوید. پا خدای ابراهیم تا روحان اکرد که دی هگه دی وعدو دی پورکاولو زوی به اسحاق وی ناسمایل. اسحاق دو زامن در لودل که یوی یعقوب نمیده او بلی ایسو. یکی از دوازه بچه یعقوب بود به دنیا ماید. پسانا از اولاده یهودا حضرت داود نبی خدا و پادشای اسرائیل ظهور کد. ایسای مسیف فرزنده وعده شده ماموریت داشت که به ملتهای دنیا به شمول اولاده اسمایل برکت نصیب کنه. سپاس بر ایسای مسیف که ای ماموریت مهمه با مافقیت به پیروزی رساند. تا ملاقات دیگه خداحافظ دوستهای عزیز. دوستهای عزیز دوستهای عزیز دوستهای عزیز دوستهای عزیز دوستهای عزیز دوستهای عزیز
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019