We Should Not Cling to the Past.

  29 minutes

  2 December 2024

Do not waste your energy on trivial and distracting matters, for it forgets what is behind. It is futile to look back and grieve over the past. Christians are branches of this vine. Just as a branch cannot live without receiving the sap of the vine, so a Christian cannot live without the Holy Spirit. Without the Spirit of Christ, we soon die spiritually. If we do not bear fruit, it means that the Spirit of Christ is not working in us. A fruitless branch is useless to God. God throws away the bad branches, our bad habits and sins. Pruning or cleansing can be very painful. How good it is to be fresh leaves and fruitful branches, remaining faithful to God until our last breath.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

رادیو صدای زندگی شنوده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتاه 41 متر بند پخش می شود آرامش و خوشی در مسیح ای تمامی زحمت کشان و گرانباران نزد من بیایید و من به شما آرامی خواهم داد یوغه مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا من نرم دل و فروتن هستم و جان های شما آرامی خواهد یافت زیرا یوغه من خفیف و بار من سبک هست سلام شنوده های عزیز برنامه آرامش و خوشی در مسیح چی حال دارین امیدوار هستم که در هرکجای هستین سلام های ما را بپذیرین و از خداوند جان جوری و سلامتی براتان می خواهیم خدا را شکر گذار هستیم که باز هم شکره جان ها با خود دارین در استیدیو شکره جان خوش آمدین تشکر وی جان من هم سلام های گرم خدا بر شنوده های عزیز ما تقدیم میکنم امید که خوش و سرحال باشن آمین آمین خدا را شکر میکنیم شکره جان خداوند باز هم یک وقت را داده که با شنوده های خود با هموطنهای عزیز خود باشیم بله خوب شکره جان من یک مطلب زیبایی را خاندم میگه در یک شهر بازی یک پسر بچه با یک مرد پقانه فروش چشم می دوزه و ای مرد پقانه فروش ازی که مردم ترف توجهش قرار بگیره در بین جمعیت مردم یا یک دانه پقانه را به هوا رها میکنه که همه گیر بیبینند بله خواستن وقتی که طفلا میبینه سر صدا را میپرده بله طفلا بسیار توجه میکنه بله حتی جوانا و خواستن ای پقانه فروش میگه یک در یک رنگها را رها میکرد گایی رنگ زرد، گایی رنگ سبز، گایی رنگ سرخ و در بین پقانه هاش یک رنگ سیاه بود که امتماکم گرفته بود و ای پسر بچه خلاصا میرس پرسان میکنه میگه بسیار مقبول هست آیا میشه که این پقانه سیاه را هم از این بین پقانه ها بطرف آسمان رها کنی یا نی؟ پقانه فروش خلاصا لبخن میزنه و امو تار پقانه سیاه را قطع میکنه و اون پقانه را به هوا رهان میکنه و بعد از چند لحظه پقانه فروش بسیار یک سخن جالب به این پسرک میگه میگه پسرم آن چیز که باعث بالا رفتن پقانه میشه رنگ مهم نیست بله بلکه آن چیز که در درون خود پقانه هست بسیار بسیار مهم هست سخن از این پقانه فروش بسیار جالب و بسیار پر معنی هست مهم این از چیز که باعث رشد آدم ها میشه رنگ و چهری ظاهری ما نیست بله بلکه رنگ ها و تفاوت ها مهم هستن و نیستن اما مهم بودن درون قلب ماست مثل امو پقانه که جز هوا درش هست و دگه چیز نداره و خالی و خالیست خلاصه پس امروز باید از قلب های خود فکر کنیم که آیا در درون قلب ما چی ها میگذره قلب حریم خداوند هست بیاین که امروز اگر قلب های ما پر از درد و رنج و بسیار چیز ها هست گله ها و شکایت و مشکلات ها همه گیش ها مثل امو پقانه پاک و صاف بسازیم و یک نفس تازه در اون نگاه کنیم کی مورد پسند خداست واقعا بسیار جالب هست ویدجان که اگر داخل پقانه یک چیز باشه هیچوقت به طرف اوا رفتن نمیتونه بله بله یعنی سبکبال هست بله و این سبکبالی هست که شکرا جان خداوند برما از هر قسم چیزها درست میده بله شنویندی عزیز وقته که ایسای مسیح بیاید باید از دلهای ما هم امیتو قلبهای ما هم امیتو صاف و سبک باشد بله با سبکبالی با جسم نو ما میتونیم با طرف په آسمان روانه شویم چقدر خوب است که با شنویندهای خواد یک سروت بشنویم شنویند دوباره در خدمتش ما هستیم در سختی های دنیا نام تو را خواهم خواد در تنگی های دنیا نام تو را خواهم خواد با قلب و فکر و جانم نام تو را خواهم خواد با هر نفسم در تو نام تو را خواهم خواد ایسا تو این آرامش جانم تو این پادشایی که تو اون دوستش دارم تا که جان در بدن دارم سرایم دوستت دارم نامت را بی ستایم گر خسته یا که در مده نام تو را خواهم خواد در تنگی های دنیا نام تو را خواهم خواد با قوهم در خیز تو نام تو را خواهم خواد با روح تو راستی نام تو را خواهم خواد ایسا تو این آرامش جانم تو این پادشایی که تو اون دوستش دارم تا که جان در بدن دارم سرایم دوستت دارم نامت را بی ستایم ایسا تو این آرامش جانم تو این پادشایی که تو اون دوستش دارم تا که جان در بدن دارم سرایم دوستت دارم نامت را بی ستایم موضوع درس ما ای از امروز که می خواهیم بفهمیم که نباید انسان با گذشته خود بچسبن در ایواز باید از با خدا وفادار باشه خدایی که ما اون تو را خلق کردن به اون خاطر شنویندو عزیز در رسانه فلیپیان فصل 3 آیه 13 همه شکره جان قرارات میکنه من فکر نمی کنم که به مقصد رسیده باشم بلکه تنها کاری که باید بکنم این است که گذشتم را فراموش کنم و برای رسیدن به اون چی در پیش است کوشش نمایم آمین پولس رسول در ساله فلیپیان موضوع بسیار زیبا را بر ما باز میکنه شنویندو عزیز که ما نباید به گذشته خود بچسبیم یا به گذشته خود نگاه کنیم بله چون گذشته ها ما را مایوس میکنه ما را ناومد میسازه گذشته ها حتی تلخیه ها را بر بر ما میاره پس از تن خواهش میکنم شنویندو عزیز توجه کنین که گذشته تن تصمیم فردای تن نگیره شما تلخ شاید شوید شما حیفی کنین شاید وقت ما به گذشته اگر فکر کنیم میریم پس به اون دنیای گذشته خود نگفته نمانه چی گذشته ما خوب باشه چی خراب باشه با نکنیم یا به گذشته خود فکر نکنیم بله دفن کنیم و بر فردا فکر کنیم خدایی که امروز بر ما امروز داده بر امروز فکر کنیم و اینجاست که ما میتانیم در حضور خدا زانوزده بگویم امروز چی میتانم بکنم که باعث خوشنودی تو شووه بله پس شکریه جان ما یک مطلب خواندم میگن جشن فارغ تحصیلی برگ ها یعنی هر برگ فکر کنیم از بهار شروع میشه در درخت اما قسم پینگ میکنه و بالا میشه و سبز میشه و زیبا میشه تا وقت خضان یک مکتب را پشت سر میگذره بله چون برگ ها در بی بینیم در مقابل توفان ها شمال ها بسیار بسیار چیزا مقامت میکنه بله همون قسم که بارش میباره جاله میباره بله توفان ها میاید مقامت استادگی داشته میباشن شکریه جان وقت آدم در جنگل قدم زده باشی یا قدم زنی کنی بسیار بسیار زیباست خاست ان وقت خضان بله هر برگ درخت رنگ خودم میداشته باشه بله و در این روز ها برگ ها رنگ های زیبا را به خود میگیرند واقعا که طبیعت خدا هم بر ما درست میده و خلقت خدا با ما سخن میگه که ما را متوجیه میسازه که طبیعت خدا هم بسیار عالی است خدا هر چی که دارند در وقت خضان او را سخوط مندانه خود را برای جشن فارغ تحصیلی آماده میکنند یعنی خود را میخواهند از درخت جدا کنند از طی دل خود را به طبیعت تسلیم میکنند چون که زمان آخرشان است بله درستان سرد در پیش روی دارند میفهمند که فصل دیگه تغییر میکنند و فصل است که باید از تغییر کنند تغییر بیدون خدافیزی بله شنوینده عزیز چطور بتانیم ما پیش ازی که از این دنیا بریم زندگی خود را در این دنیا که دنیا بعدی ما صد درصد است ما جشن بگیریم شادمان باشیم وفادار باشیم به خداوند پس شکری جان چار قدم اصلی است که باید از انسان تغییر پیدا کنند اول با شجاعت به گذشتیت خدافیزی که امی قسمه که در فلیپیان خانده ما شما واقعا ما اگر به گذشته فکر کنیم بچسبیم هیچ پیشرفت نمی کنی هیچ وقت از گذشتی خود جدا نمی شود و اینجا میگه با شجاعت مثل یک سربازی که میرد در خط اول جبهه می جنگه و او از خودگذری نشان میته و دشمنش شکست میته تا وقتی که امو آفیسرش یا قمندانش خبر میشه او را استقبال تشویق میکنه مدال میده و شجاعتشا یک قابل قدر میده یا شجاعتشا در بین کل امو سربازا ایلان میکنه بله و این شجاعت را به خود گرفته و این شجاعت از که او سربازه یا او انسانه و او موتره کلمه شجاعت موتره شجاعت بر فردا نه بر گزشته که بسیار در کشورم و افغانستان افغانهای ما اگر شجاعت خوده میگیرن یا یک کم دلری پیدا میکنن میگن او در گزشته فلانی با من اینتو کده بود من هم میخواهم آله اینتو کنم اما کلام خودا میگن نه شجاعت تان بر فردایتان باشه سرکار خدایی بیشتر در این این دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه قربان کایی یکی دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه