30 minutes
26 August 2019
Transcribed by AI
PYM JBZ سلام دوستانی عزیز من پیام هستم و به شما عزیزان به شنیدن صحبت امروز خوش آمدید میگویم من جاویت هم به شما اطرام خود را تقدیم میکنم از خدا من میخوام که همه شما سهت و سلامت باشین شنیدن عزیز وطن ما نه تنها در بیس سال گذاشته بلکه پیشتر از او هم خوندیزی های بسیار را تیر کده یا جهان کشایان خارجی و یا جنگ های داخلی باعث خوندیزی های زیاد شده از خدا من آرزو میکنم که مردم بیچاره وطن ما دیگر روی خوندیزی را نبینن و به عوض روز های سل و سلامتی را داشته باشن در همه تا سال های جنگ و خوندیزی قصه میکنن دو سوار در دشت های خاکالود به یک شهر که چار طرفش دیوال های بلند بود نزدیک می شدن وقتی که به دروازی شهر رسیدن از اسپهای خود پیدا شدن اونا جلب اسپهای خود را گرفته در یک کوچی تنگ قدم زده تا چوک اصلی شهر پیش رفتن ای اسپها را کالای جنگی پوشیده بودن اما سلاح نداشتن اونا شکل و قواره ترسناک داشتن از سر و صورتشان مالوم بیشت که از کدام جای دور هستن و به کدام قوم دیگر تعلق دارن ای دو نفر تقاظه ها داشتن که می خواهند امراه امیر شهر ملاقات کنن بعد از کم و بیشت شلگی بلاخره اونا اجازه ملاقات امراه امیر پیدا کردن امیر هم به اونا اجازه ملاقات داد ای دو نفر بیگانه وقتی که به حضور امیر رسیدن صحبت خود را ایتو شروع کردن ما سفیران خان بسیار بزرگ هستیم بادار ما به همه دشمنان که سر راه او قرار بگیرن کامیابی حاصل میکنه او از شهر و سرزمین شما تقاظه میکنه که بدون قید و شرط به او تسلیم شوید اگر تسلیم نشوید شما هم مثل تمام مردم که با خواست خان بزرگ ما مخالفت کردن و از بین رفتن از بین خواد رفتین شما سی روز وقت دارین بعد از سی روز ما برای گرفتن جواب شما پس میعیم که آیا شما میخواین که جنگ کنین و بمرین و یا ایست که تسلیم شوید و زنده بانین وقتی که ای دو قاسد خان کلان رفتن امیر همراهی درباریای خود برای مشوره ششد مرد های جوان به جنگ پفشاری میکدن و میگفتن که باید بجنگیم و برای خود افتخار کمایی کنیم خیلی از که مردیم اما در مقابل مردان پیر میگفتن باید تسلیم شوید تا که زنده بانیم امیر که خودش شخصی با تجربه فکر میکد به اونا گفت ما فکر میکنم ما کدوم چاری دیگه نداریم تا جایی که ما خبر دارم ازکارای خان بزرگ مثل سیر ملخهای گشنه است هر چیزی که دم رایشان بیاید قرد کده از بین میبره وقتی که خان کلان به ایجه برسه ما تمام شهر را به او تسلیم میکنم کس نمیفمه اما شاید او به ما مهربانی نشان بده چند روز بعد ازکارای خان کلان اداره تمام شهر را به دست خود گرفتن وقتی که اداره تمام شهر را به دست خود گرفتن شروع به قتل آمکدن مردم کدن امیر شهر شروع به اعتراض کده فریاد میزد خیانت خیانت اما کسی به گره او گوشت نمیگرفت او اولین کسی بود که جان خود را از دست داد در این شهر یک آدم به نام امر که یک تاجر کلان بود زندگی میکد او دید که وضع چی قسم هست تمام فامیل خود را که همه بسیار ترسیده بودن در قلاع خود جمع کد پیش ازی که دروازه های کلان قلاع خود را بسته کنه همساییش که همیشه از سخاوت و مهربانی امر بهره گرفت بودن پیش روی دروازه قلاع او جمع شده از او پناه خواستن در تمام شهر اسکرای تشنبخون خان بزرگ به وظیفه وحشت آور خود یعنی قتل آم مردم ادامه میدادن کسایی که در قلاع امر پناه برده بودن امراه خود میگفتن آیا دروازه های قلاع در مقابل اساکر خونریزی خان بزرگ قدرت مقامت داره؟ بلاخره وقتی که اسکرای خان کلان به دروازه قلاع امر رسیدن بر یک لحظه اونا پیش دروازه استاده شدن قمندان اونا در حال که به طرف تادری دروازه سهل میکد صدا کد کدام کسی پیش از ما به ای قلاع آمده اونا تا که تانستن قهر و غزب خوده سر مردم ای خانه خوری کدن ببینین که حتی خون از زیر تادری دروازه جاری است بیاین وقت خوده بی جای دی ای خانه مصرف نکنیم به خانه دیگه بریم فامیل اومر به کسای دیگه که به قلاع اونا پناه برده بودن هیچ نمی فامیدن که چی سر نوشته در انتظار اونا است اما میزبان حشیار اونا اومر پیش از رسیدن اسکرای خان یک بره را در نزدیک تادری دروازه کلان قلاع کشته بود و خون او از زیر تادری دروازه به بیرون قلاع جاری شده بود به این ترتیب قربانی بره زندگی بسیار را نجات داد بسیار قصه جالب بود از این قصه مالم میشه که قربانی بره چقدر مهم بود اگر او بره قربانی نمی شد کسایی که در او قلاع پنها برده بودند حتماً کشته می شدند اسکرای خان بزرگ وقتی که خون دیده دیگر در او قلاع داخل نشدند خون وسیله نجات انسانها در او قلاع که در انتظار مرگ بود شد طبعاً ارزش خون بره بسیار کم است اما در یک جای دیگر ریختشتن خون بسیار با ارزش یک انسان پاک و بیدون گناه وسیله نجات انسانها شد ای خون مثل خون بره بود اما نظبت به او بسیار با ارزش بود که وسیله نجات تمام انسانها که در انتظار مرگ بخاطر گناه بود شد ای خون خون با ارزش ایسای مسیست که بروی سری بریخت ای خون وسیله نجات یک تیداد مردم نی بلکه وسیله نجات تمام انسان هاست شنمندهی عزیز بیاین به ارتباط خون ایسای مسی یک سروت بشنویم که مطلعیش هست ایسا با ریختاندن خون پاکش مرا داد نجات ایسا با ریختاندن خون پاکش مرا داد نجات چهران خانم صدود به نامش مرا داد نجات موسیقی وقت در گناهان غرق بودم آمد و اسما یافتم حیات من از لطف و مهرش شد و مرا فدا این از دلیل که من سرایم مرا داد نجات چهران خانم صدود به نامش مرا داد نجات موسیقی باره گناهانه مرا برداشته جور و جفاره و دید خاکه یا مرزد گناهانم را پهلویش را نیزدرد برسلب خدافنده محبوب کام را داد حیات چهران خانم صدود به نامش مرا داد نجات موسیقی حتمت کنم من خدافنده مرا مثل که حکمش بود بهر کلامش شبم فدایش تا روحم سویش روورد یا تا سرایم هی مومنانش مرا داد نجات چهران خانم صدود به نامش مرا داد نجات موسیقی حتمت کنم من خدافنده محبوب کام را داد نجات چهران خانم صدود به نامش مرا داد نجات دوست های مهربان ما از حضرت آدم به شما قصه کدیم که اولین نبی خدا بود بعد از او از حضرت نوح و توفانه که در زمان او نازل شد و عهده که خدا با نوح بستکد که هفزدیم بعد از او از حضرت ابراهیم پدر ایمان و حاضر شدن به قربانه بچه خود اسحاق قصه کدیم بعد از او از اسحاق و یعقوب بچهش به شما گفتیم ایره هم قصه کدیم که حضرت یعقوب دوازده بچه داشت و او چطور همراه تمام خانوادیش به مصر رفت آره بیاین با کماندی ای قصه را بشنوین از وقت که خانوادی حضرت یعقوب همراه حضرت یوسف در مصر یک جا شدن سالها گذشت فراون نوه که قدرتا گرفته بود کمک خدا را که از طریق حضرت یوسف به مردم مصر کد فراموش شد ما می فهم که حضرت یوسف بچه حضرت یعقوب و از اولاده حضرت ابراهیم بود فراون نوه ازی که اولاده حضرت یعقوب روز بر روز در مصر زیادتر می شوند ترسیده بود او اولاده حضرت یعقوب هم مجبور به غلامی کد اونا از رنج و درد غلامی خود از دست مصری ها به خدا فریاد کدن و خدا هم فریاد اونا را شنید خدا به پیغمبر خود موسا ادایت داد که پیش فراون بره و به او بگویه اولاده حضرت یعقوب از غلامی آزاد کنه اما فراون به گپای پیغمبر خدا گوش نگرفت به خاطر که او از خدا نمی ترسید فراون به یواز خدا یکی بوتا را پرستش میکد خدا به موسا فرمود که او خدایان غلطی مصری ها را مورد قضاوت قرار خواد داد اگرچه پیغمبر خدا فراون با خبر کد که اگر او قوم یعقوبه که خدا اونا را قوم خود می دانست آزادی نتا در وطن اونا مصر آفت های زیاد نازل خواد شد اما فراون ایچ قبول نکد آفت ها شروع به نازل شدن کد اولین آفت تبدیل شدن اوی مصری ها به خون بود اما باز هم فراون مقامت کد بعد از او بقه ها و اشارات تمام سرزمین مصر پوشانید اما باز هم فراون تسلیم نشد چارپایان مصری ها موردن مردم مصر از دانه های خطرناکی که در جانهایشان برامده بود رنگ می بردن ملخ مثل آفت تمام آسولات اونا را از بین برد اما باز هم فراون اجازه نداد که اولاده یعقوب از مصر آزاد شده برند بلاخره پیغمبر خدا موسا دستای خود را به طرف آسمان بلند کد و روی زمین تاریکی پوشانید اما باز هم فراون گفت خدا و پیغمبر او را قبول نکد خدا یک آفت آخری را به اونا نازل کد بعد از او فراون اجازه داد که قوم یعقوب از مصر خارج شود خداوند خدایان خود ساختهی مصری ها را مورد امتحان قرار داد مصری ها به خدایان خود بسیار مغرور بودند اما وقت که اونا به گپ خدا که توسط پیغمبرش موسا به اونا گفته شد قبول نکدند خدای حقیقی سرشان آفت ها را نازل کد خدایان اونا هیچ چیز کده نتانستند مصری ها دریا نیل باعث یکی از خدایان خود پرستش میکدند خداوند حقیقی با تبدیل کدن او دریا نیل به خون به مصری ها نشان داد که دریا نیل خدا نیست اما با وجود او هم مصری ها به گپ خدا گوش نکدند مثل که خودشان جادوگری میکدند فکر میکدند که حضرت موسا هم کدام جادوگر است آلی هم در دنیا بسیار مردم موجود دارند که خدای حقیقی که خالق تمام هستی هاست او را قبول ندارند و بعیوز دنیا باید خدا پرستش میکند شنونده ازیز شما چی فکر میکنی؟ چرا مصری ها بنافرمانی خود از خدا ادامه میدادند؟ در آل که خدای حقیقی موسا را باعث پیغمبر خود با اونا روان کده بود که برایشان تعلیمی حقیقی بده اما اونا گپای حضرت موسا را قبول نمیکدند ما بسیار خوش میشیم که از نظرات شما اطلاع پیدا کنیم شنونده ازیز آل شما را با شنودن یک قسمت از کلام خدا از کتاب مقدس دعوت میکنیم لطفا بشنوین از خونی که در تشت هست بزنید و کسی از شما از در خانه خود تا صبح بیرون نرود زیرا خداوند عبور خواهد کرد تا مصریان را بزند و چون خون را بر سر در و دو قایمهش ببیند همه را خداوند از در گذرد و نگذارد که حلاک کننده به خانه شما در آید تا شما را بزند و این امر را برای خود و پسران خود بفریزه ابدی نگه دارید و هنگامه که داخل زمین شدید که خداوند حسب قول خود آن را به شما خواهد داد آنگاه این عبادت را مرعی دارید و چون پسران شما به شما گویند که این عبادت شما چیست گویید این قربانی فسح خداوند است که از خانه های بنی اسرائیل در مصر عبور کرد وقتی که مصریان را سد و خانه های ما را خلاسی داد پس قام به روی در افتاده سجده کردند پس بنی اسرائیل رفته آن را کردند چنان که خداوند به موسا و هارون امر فرموده بود هم چنان کردند و واقعی شد که در نصف شب خداوند همه نخستزادگان زمین مصر را از نخستزاده فرعون که بر تخت نشسته بود تا نخستزاده اسیری که در زندان بود و همه نخستزادهای به حایم را زد و در آن شب فرعون و همه بندگانش و جمعی مصریان برخواستن و نهره عظیم در مصر برپاشد زیرا خانه ای نبود که در آن میته نباشد بسیار قسمت جالب بود شنوینده عزیز در کلام خدا شنیدیم که فسر آزب نمایت فسر که کلمه ابرانی است از فعل گرفته شده که به معنی رهائی نجات ویا سرف نذر کدن است خونه برای وسیله رهائی ویا نجات قوم اسرائیل شد ما در قصی حضرت نوخ خاندیم وقتی که او بعد از توفان به زمین قدم ماند به خدا قربانی کرد او قربانی قربانی شکرگزاری بود و یا خدا قچه را به عوض اصحاق آماده کد که قربانی شود اما قربانی فسر برای نجات از اصارت و گلامی بود توسط قربانی فسر اولادی یکوب از مرگ و گلامی در مصر نجات یافتند اما تمام این قربانی ها به طرف یک قربانی اصلی دیگر اشاره میکنند این قربانی قربانی ایسای مسی برای سلیب بود قربانی ایسای مسی نه برای یک شخص و نه هم برای یک قوم است بلکه قربانی ایسای مسی برای نجات تمام بشریت است اموطوری که اولادی یکوب در مصر با اعتماد دروازه های خانهای خود با خون برای فسر رنگ کدن و نجات یافتند آنه هم اگر هر کسی که به قربانی ایسای مسی برای سلیب اعتماد میکنه و او را وسیله نجات خود قبول میکنه نجات پیدا میکنه قوم یکوب وقتی که به فرموده خدا اعتماد کردن خداوند فرمان برداری شانه که نجات بود برشان داد اونا سالها در غلامی در مصر زندگی کده بودن اتا وقتی که مادرها بچه تولد میکدن مصری ها اونا را می کشد که اولادهایشان زیاد نشد خداوند اونا را از ات رنج و درت نجات داد قربانی ایسای مسی هم هر کسی را که در غلامی گنا زندگی میکنه نجات میته صرف اعتماد کردن مهم است در انجیل مطلب مهم در باره حضرت موسا نوشته شده که میخانیم لطفاً به دقیق بشنوید موسیقی وقتی موسا متولد شد به واردینش دیدن که او کودک زیبایی بود آنها از روی ایمان او را مدت سه ماه در منزل پنهان کردن و از نافرمانی از امر پادشا نترسیدن ایمان باعش شد که موسا وقتی بسن بلوغ رسید از مقام و لقب پستر دختر فرقان بودن صرف نظر نموده آن را رد کند و تحمل سختی ها با قوم خدا را با لذت های زودگذر گنا بهتر بداند خجالت و خاری بخاطر مسیح را صروت بزرگ تر از گنج های مصر دانست زیرا او با عجر آلم آینده چشم دوخت بود ایمان باعش شد که موسا مصر را ترکند و از خشم شا نترسد زیرا او مانند گسه که خدای نادیده را همیشه در پیش ششمان خود میبیند ثابت قدم بود به وسیله ایمان موسا اید فسر را برقرار نمود و خون را پاشید تا فرشته مرگ اولاد اولباری اسرائیل را نکشد دوست های مهربان کار را که موسا انجام داد ای خواست شخصی موسا نبود خدا فریاد و ناله اولاد یعقوب در مصر شنید و راه نجات اونا را توسط موسا آماده کد موسا در جوریان زندگی خود کارهای عظیم خدا را تجربه کد و به پختگی ایمان به خدا رسید حضرت موسا بشکل از خدا فرمان برداری میکد مثل ای که حل از خدا را پیش روی خود بیبیند به ای خاطر او در ایمان به خدای حقی و فرمان برداری او ثابت قدم بود چیزی که خدا به او هدایت می داد او با اعتماد کامل او را انجام می داد خداوند به موسا گفت که بره را قربانی کنن و خون او را به دروازه های خانه هایشان بمالن به ای ترتیب نجات پیدا می کنن موسا بدون شک به گفتی خدا عمل کد حضرت موسا به خدا اعتماد کد و خداوند هم اونا را نجات داد سنونده مهربان شما هم می تانید به قربانی ایسای مسیح اعتماد کنین و نجات پیدا کنین کلام خدا می فرماید خدا به دنیا آنقدر محبت داشت که پسر یگانی خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد حلاک نگردد بلکه صاحب زندگی عبدی شود ایسای مسیح پسر یگانی روحانی خداست خداوند به خاطر محبت که به انسانها که مخلوق او هستند داشت پسر یگانی خود را بر اما قربان کد که ما و شما نجات پیدا کنیم شنونده ی عزیز امروز روز نجات است شما می تانین امروز ایسای مسیح را به حیث نجات دهنده خود قبول کنین اموطوری که موسا به خدا اعتماد کد و خودش به قومش نجات پیدا کد شما هم می تانین با اعتماد کدن به ایسای مسیح نجات پیدا کنین ما در شروع صحبت امروز قصه را شنیدیم که خون برا وسیله نجات مردم که در قلاع عمر پناه برده بودن شد پس خون پسر یگانی خدا یعنی ایسای مسیح چقدر با ارزش است ای خون می تانه گناهان تمام بشریت که فاره کنه و وسیله نجات همه باشه بیاین دعا کنیم ای خداوند تشکر از خون پسر یگانی تو ایسای مسیح که برای نجات ما ریخته شد ما خربانی ایسای مسیح را به حیث کفارهی گناهان خود قبول می کنیم و او را به حیث نجات دهندهی خود می پذیریم آمین آمین شنوینده ازیز ما حالی یک سروت می شنویم که متلهش است گر از گناه ها ازادی می خوایی در خون یسا این قدرت است بعد از شمیدن سروت آدرس های صدای زندگی به اطلاع شما می رسانیم لطفا قلم و قواز امروای خود داشته باشین به اجازه شما صحبت خود را در اینجا به پایان می رسانیم یار زنده و صحبت باقی بسلامت باشین دوستای بسیار ازیز موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوستای ازیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخشی از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما نام نوشت کنید آدرس ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرس ما در قبرز پی او باکس خیف سیون زیرو زیرو زیرو لیمازول سایپریس اگر به انترنت دست رسی دارین می تانین به این آدرس بما ایمیل نوشت کنین اینفو اد افغان رادیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد بابا شما باشد