Introduction

  10 minutes

  26 August 2019

Beneath a sky filled with countless stars, a young man named Zahir reflects on the stories that have shaped his people’s identity after generations away from their homeland. As families gather around evening fires, we explore the accounts of Adam, Noah and Abraham, discovering lessons about jealousy, obedience, faith and God’s promises. Looking across a vast camp of Abraham’s descendants, Zahir begins to see how those ancient promises are unfolding before his eyes and realises that he is part of a much larger story. Together, we consider how the relationship between God and humanity continues across generations and what it might mean for our own lives today.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ شنونده ی عزیز سلام آیا شما شنیدن قصه را خوش دارین؟ حتما می‌گین بله ما یک تیداد قصه‌ها را تهیه کردیم که در این سلسله به شما می‌شنواریم در این قصه‌ها قصه ما، قصه شما و قصه‌های دیگرها شامل است اگر شما این قصه‌ها را تا آخر بشنوین حتما قصی خود را در اون پیدا می‌کنین از این خاطر شما را دعوت می‌کنم که ما را در شروعیدن این قصه‌ها تا آخر همراهی کنین زاهر یک جوان بود که زاهر نام داشت او در حال که در فکرهای خود غرق بود قدم زده قدم زده در بین خیمه‌ها را می‌رفت اونا خیمه هایشان را در دامنه وسیع تپه‌ها برپاک کده بودن قوم زاهر سابق در مصر در غلامی زندگی می‌کدن اما از وقت که اونا از غلامی در مصر خلاص شده بودن هر شبشان بدون کدام تغییری خاص مثل شوه‌های گذشته تیر میشد وقت که مردم سالها از وطن خود دور زندگی می‌کنن احساسشان در مقابل وطن آهستا آهستا کم میشد اما شنیدن قصه‌های عجدادشان برشان کمک می‌کنه که از تاریخ و افتخارات گذشته خود باخبر شوند شنیدن ای داستان‌ها بر زاهر جوان و فامیلش هم کمک میکد که در باره گذشتهشان معلومات پیدا کنند زاهر و قومش اولاده یعقوب پیغمبر بودند اولاده یعقوب پیغمبر عادت داشتند که هر شب در هوای سرد پیش روی خیمه هایشان به دور آتش بشینند و به قصه هایی که رشت صفیده هایشان برشان میکد گوش بگیرند در حاله که پیرو جان به طرف قوه‌های آتش که آهستا آهستا رویشان خاکستر می‌پوشند می‌دیدند بدل چسبی قصه هایی را در باره عجدادشان می‌شونیدند که اونا در گذشته چی کارهایی را کده بودند با شنیدن ای قصه‌ها اونا در باره آدم یعنی پدر تمام انسان‌ها و بچه‌های او معلومات پیدا کدند اونا فهمیدن که حسادت چقدر خراب است و بچه‌های آدم یک دگیر خود بخاطر حسادت کشد اونا در باره توفر که خدا در زمان نوح در روی زمین جاری کده بود که انسان‌های نافرمان جذابت معلومات پیدا کدند یکانه کسی که نجات یافته بود نوح و خانواده ای بود در اون وقت نوح به هدایت خدا گوش گرفت و کشتی کران ساخت وقتی که او سیل روی زمین پوشاند نوح و فامیلش بداخل کشتی رفتند اونا در باره ابراهیم پیغمبر معلومات پیدا کدند که او چطور با گوش دادن به هدایت خدا زندگی کدند در شارع آباد ایلا کد و به زندگی کوچی شروع کد او عمر باقی مانده خود بخاطر سرزمین که خدا برش وعده کده بود در زندگی کوچی بودن و در غشدی تیر کد در حال که او در زندگی خود هرگز مالک سرزمین که خدا برش وعده کده بود نشد اما در دلش خود صاحب او سرزمین می‌دانه است وقتی که ظاهر و دیگر‌ها ای قصه‌ها رو می‌شونیدن معلومات پیدا کدند که ابراهیم پیغمبر در حال که هنوز هیچ اولاد نداشت به وعدی خدا که او پدر ملت‌های بسیار خواد شد اعتماد کد و نام پدر ایماندارانه کماهی کد وقتی که اونا شنیدن که ابراهیم پیغمبر چطور به امر خدا گردن مند و حاضر شد که بچی خوده قربانی کنه به فرمان برداری اعتماد و ایمان ابراهیم تحجب کدن اما در لحظه آخر که او می‌خواست کارده به گلون بچی خود کش کنه فرشتی خدا دست او را گرفت که به بدن بچیش صدمه نرسانه و بیوز یک کچ را بر او آماده کد که قربانی کنه ظاهر دباری این قصه‌ها فکر میکد و آهست آهست قدم زده به آخر خیمه‌ها رسید و به طپی که پیش رویش قرار داشت بالا شد او می‌خواست که از بالای طپ دامنه وسیع را که خیمه‌های بشمار اونا اوجه استاده بودن سیل کنه دیگه وقت چشم او به ستاره‌های بیشماری که در آسمان بلبل می‌کدن افتاد او نمیتونست که چشمهای خدا از این ستاره‌های درخشان در کنه وقتی که او به طرف ستاره‌ها می‌دید به یادش آمد که در این طور یک شب پرستاره پدر کلانش دباری وعدی که خدا به ابراهیم پیغمبر کده بود برش قصه کده بود او گفته بود که خدا در یک شب پرستاره مثل این شب به ابراهیم وعده کده بود که صاحب اولادی بیشمار خواد شد وقتی که ابراهیم از خدا سوال کده بود که ای چطور امکان داره من تا هنوز حتی یک اولاد هم ندارم خدا برش گفته بود طرف آسمان ببین آیا می‌تونی این ستاره‌ها را شمار کنی؟ اولادی تو هم به این اندازه زیاد خواد بودن این وعدی بود که خدا به ابراهیم کده بود ظاهر امرهای خود فکر کرد که جدش ابراهیم چطور تانسته که حتی شروع به شمار کده اینقدر ستاره‌های بیشمار آسمان صاف و پحناور کده باشه وقتی که ظاهر پس پر طرف خیمه‌ها حرکت کد چشمای او از ستاره‌های آسمان به منظره وسیه که پیش رویش قرار داشت افتاد در تمام دامنه آتش‌های بیشمار را دید که پیش روی خیمه‌های اولادی ابراهیم بلبل می‌کدن این منظره مثل ای بود که زمین آینه شده باشه و همه ای ستاره‌های آسمان در اونه کاسی آفته باشن هنوز در چشمای ظاهر تعجب دیده می‌شد که او به عملی شدن وعده خدا به ابراهیم متوجه شد ظاهر به این حدیجه رسید که خود او هم قسمت از داستان است که در حال آشکار شدن است موسیقی سنوندهی مهربان این داستان خیالی را که من بر شما قصد کدم به اساس طورات موسیقی نبی تحیه شده بود طورات موسیقی نبی زبور داوود نبی و انجیل ایسای مسی در مجموع به نام کتاب مقدس یاد می‌شن داستان‌ها و درس‌های آموزندهی که در این سلسله شما می‌شنوین بر اساس کتاب مقدس تحیه شدن و رابطه خدا و انسان‌ها به ما بیان می‌کنن موسیقی شنوندهی عزیز شما چی فکر می‌کنین که ظاهر چرا فکر کد که او هم قسمتی از داستان است که در حال آشکار شدن است آیا شما در زندگی تان ای تور قصه‌های را دارین که نشان بده خدا هنوز با محبت بر داشتن رابطه با انسان مصروف کار است شما می‌تانین جوابای این سوال‌ها را به این آدرس به ما روان کنین و یک سیدی و یا کسد سروت‌های روحانی را توفه بگیرین صدای زندگی صندوق پستی 702 جی پی او لاهر پاکستان PYM JBZ