30 minutes
26 August 2019
Transcribed by AI
PYM JBZ دوست های مهربان سلام از خداوند می خواهم که شما صحت و سلامت باشین شنوینده عزیز خوش هستیم که باز در خدمت شما قرار داریم که مطالب بسیار مهمه به شما تقدیم کنیم دوست های مهربان ای آرزوی قلبی ماست که توسط این برنامه ها که از طریق رادیو صدای زندگی به نشل می رسن دباره شناخت خدای حقیقی و زندگی مفید و ارزشمند خدمت به شما انجام بتیم ای آرزوی ماست که شما زندگی خوش، آرام و با سمر داشته باشین خوب، آله بشنوین یک قصه بسیار جالب و آموزنده را فرهاد چندین مرتبه دوزدی کده بود، گیر نامده بود اما در وقت دوزدی کدن تلای امیر که بلفیل گرفتارم شد اوقدر احساس شرم نکد فرهاد در دوزدی کدن استعداد داشت و خوب ماهر بود او در اول از دوزدی کدن چیزهای خورد ریزه شروع کده بود سامان بازی اشتکای همسنسان خود را دوزدی میکد یکان وقت از جیب پدر خود و یا دسکور مادر خود پیس را دوزی میکد یا وقتی که امراه پدر یا مادر خود بازار میرفت از دکان ها شیرینی یا یکان چیز دیگر را آستایی کده دوزدی میکد وقتی که او کلان شده رفت به ای خست دوزی قانی نمی شد و در فکر خود نقشای دوزدی کلانتر می کشید او پلان می ساخت که چیزهای قیمتی را با آسانی دوزدی کنه او از این همی شرمید که دوزد است و دوزدی می کنه او خوب می فهمید که مردم سرش شک می کدن وقتی که به خانه خیشا یا دوستهای خود می رفتن و در پشتش پیره می دادن که چیزی را از خانه شان دوزدی نکنه او خوب می فهمید وقتی که او خانه خیشا یا دوستها می رفتن اونا از دیدنش خوش نمی شند مردم امروهش رویی سرد داشتن زود گپای خود امروه او قطع می کدن و روی خود از او می گشتند با وجود که فرهاد از رویی اونا خوب می فهمید اما او هیچ سر ای گپا رعی نمی زد و چرت خود هم خراب نمی کد اگر کسی برش می گفت دوزدی کدن خراب است او می گفت دقیسیش هستی بان ما کار خود بکنم اما اوروز برعکس روزهای دیگه از شرم مثل برف اغمی شد او پیش روی قاضی استاده بود که دبارهش فیصله سادر می کد به مجرد که فرهاد داخل سالون محکمه شد قاضی او را شراخت قاضی که آصف نام داشت در خورترکی بیترین دوست و نزدیکترین رفیق فرهاد بود فرهاد خوبترین روزهای خود امرای آصف در او بازی و ساتیری دباغا تیر کده بود اما امروز آصف در چوکی قاضی ششته بود و فرهاد به جرم دوزی بر قضاوت کدن پیش روی او استاده بود علت یک جای شدن آصف و فرهاد در این روز ای بود که اونا هر کدام دید مختلف دباره دنیا داشتن و هر کدام اونا راه های مختلف زندگی را در پیش گرفته بودن فرهاد فکر میکد که دوست قدیمی او چی خواد کد شاهده شاهدی داده بودن که فرهاد دوزی کده هر چیز بر اثبات جرم فرهاد تکمیل شده بود فرهاد به اندازه که خودش فکر میکد او قدر در دوزی کدن ماهر نشده بود و به این خاطر بلفیل گرفتار شده بود او فکر میکد که آیا آصف من را بیاد خواد آورد؟ آیا او به شکل فیسرا خواد کده که به دوست قدیمیش کمک کنه؟ فرهاد به شکل التماس هامیز به طرف آصف دید فرهاد کوشش میکد که با چشم بچشم شدن به قاضی رویه او را در مقابل خودش در کنه او دید چشم های آصف از حالت فکر کدن و چرت زدن به حالت آدی و آرام تبدیل شد ای طور معلوم بشد که او تصمیم خود را گرفته که چه بکنه فرهاد فکر میکد که آصف حتما کدام راه و چاری پیدا میکنه که جرم او بخشیده شده او دید چرتا حق بود که قاضی فیصلی خود را اعلان کرد تاویل کدن پینجه هزار افغانی جریبه یا سی ماه حبس در زندان فرهاد وقتی که ای فیصله را شنید صدا زده گفت جناب آره ای قدر پیسر را من از کجا پیدا کنم که تاویل کنم قاضی در جوابش گفت اگر قدرت به طوان تاویل کدن ای پیسر را نداری باید شما در وقتی که دوستی میکدین دو دفعه فکر میکدین ای جه قانون هست من بغیر از قانون دیگه قسم فیصله صادر کده نمیتونم اما قاضی وقتی که از چوکی عدالت پایین شد کار باور نکدنی را انجام داد قاضی پیش دوست خود فرهاد رفت و در پالویش استاده شد آصف قاضی به چشما و رنگ و رخ پریده ای فرهاد با علاقه زیاد دیده گفت من پول جریمی تو را تاویل میکنم اما خواهش میکنم که دیگه هیچ وقت تو را در جای ملاقات نکنم که من قاضی تو باشم قصه بسیار جالب بود اما در این قصه یک چیز وجود داشت که عادت واقعی فرهاد نشان میداد حتما منظور تان دوزدی کدن هست نه منظورم دوزدی کدن او نیست منظورم از احساس بیتفاوتی او در مقابل گناه است او از دوزی کدن ایک نمی شرمید و اتا احساس پشمانی هم نمیکد واقعا به نکته خوب اشاره کدی اگر ما در مقابل گناه بیتفاوت و بیحساس باشیم در این صورت گناه هان بسیار زیادی از ما سر خواد زد وقت که قصه ای قدر در مقابل گناه و آنجام دادن کارهای خراب بیتفاوت باشد ای هم لازم نیست که قصه تاوان کارهای خراب او را بده منظورت از جریمه است که آصف قاضی دوست دوران تفلی فرهاد داد بله اما آصف فرهاد بسیار دوست داشت او نمیتونست که کدام حکم دیگره خلاف قانون بنافع فرهاد صادر کنه او فیصدری خود را متابق به مسئولیت رسمی که داشت صادر کد اما فرهاد شخصی دوست داشت و محبت خود را به طور شخصی به او نشان داد اما شنونده عزیز شما چی نظر دارین؟ آیا تاول کدن پیسه جریمه یک دوست توسط یک قاضی خوب است یا خراب؟ خداوند هم عین کارا بر ما کد خداوند انسان گناهکارا که محکوم به مرک بود با خون پسر خود یعنی پسر روحانی خود ایسای مسی نجات داد شنونده عزیز آیا ایطور یک قصه در زندگی شما واقعی شده که شما تاوان کسی را داده باشین یا کسی دیگی تاوان شما را داده باشه؟ شما میتونین نظرات خود را در خط با آدرس ما که داخل برنامه ایلان میشه نوشته کنین اگر به انترنت دست رسی دارین میتونین با آدرس ایمیل صدای زندگی که info.afghanradio.org است ایمیل نوشته کنین چی نظر دارین که یک سروت بشنویم؟ بسیار خوب است. سروت که میشنویم مدله ایش هست ایسای مسی باری اختاندن خون پاکش من را آلجاد داد و بعد از شنیدن سروت دوباره به صحبت خواد ادامه میتیم ایسا باری اختاندن خون پاکش من را آلجاد داد چیران خانم سروت به نامش من را داد نجات موسیقی چیران خانم سروت به نامش من را داد نجات چیران خانم سروت به نامش من را داد نجات باره گناهانه من را برداشته جور و جفارا و دید خاکه یا مرزد گناهانم را پهلو یشرا نیزدرد بر سلیب خدافنده محبوب کام را داد حیات چیران خانم سروت به نامش من را داد نجات موسیقی چیران خانم سروت به نامش من را داد نجات چیران خانم سروت به نامش من را داد نجات چیران خانم سروت به نامش من را داد نجات دوست های مهربان ما در صحبت های گزشت ها به شما قصد کردیم که خدا امراه حضرت نو و تمام زندجان های روی زمین بادسیل یک حد بستکد خدا امراه حضرت ابراهیم هم یک حد بستکد ابراهیم پدر تمام کسایست که به خدای یکانه ایمان داشتند و دارند خدافند به ابراهیم عمر کد که شار خود را ایلا کده به جای دیگر سفر کنه برالا و خدافند به او دو وعده هم داد یک وعده ای بود که او صاحب یک ملک و وطن دیگر خواد شد و وعده دوم ای بود که پدر تمام قوم ها خواد شد ابراهیم بعد از برامدن از شار خود در روی زمین سرگردان بود که او صاحبش نبود اما در دل خود احساس کده بود که خدا ای زمین ها برش داده و او صاحبش هست خدا به ابراهیم نه تنها زمین بلکه یک بچه را هم وعده کده بود وقتی خدا برش ای وعده را کد ابراهیم ایچ وارث نداشت که میرازخور او باشه و مال و جایداد زیاده که خدا به ابراهیم داده بود به میراز ببره زن ابراهیم ساره نازه بود یعنی اولاد آوردن نمیتونست ابراهیم وقتی که دیگه بارا فکر میکد یکان وقت بسیار غمگین میشد او پریشان بود که بدون اولاد نمورد یک روز زنش ساره که شوورش بسیار غمگین دید با او مشوره داد که زیاد تشویش نکنه او میتونه امرای کنیز خود که آجر نام داشت آروسی کنه ازرت ابراهیم با آجر که کنیزش بود آروسی کد بعد از آروسی آجر یک بچه به نام اسمایل و دنیا آورد خدا انوز هم به وعده خود که ابراهیم از زن اصلی خود که ساره بود اولاد داشته باشه استاده بود خدا میخواست که بچه وعده شده از ساره و دنیا بیاره ازرت ابراهیم از خدا بر اسمایل برکت خواست خدا وعده کد که اسمایل صاحب قوم کلان خواد شد اما با وجودی هم خدا از ابراهیم و تمام مردم دیگه که به خدا یکانه ایمان داشتن میخواست که اونا باید بفامن که خداوند وعده های خدا در یک وقت مناسب عملی میکنه و چون خدا قابل اعتماد است باید از او فرمان برداری کنن ساره در سن پیری که وقت تفل به دنیا آوردن او هم گذاشته بود بچه وعده شده را به دنیا آورد که ایساق است ابراهیم ایساق را بسیار دوست داشت ابراهیم با وعده خدا سبر نکده بود و به خواست خود از طریق آجر کنیز صاحب بچه شده بود در او وقت خداوند خواست که بفهمه ابراهیم چقدر به او توکل و اعتماد داره خدا از ابراهیم خواست که بچه ایساق را به روی یک قربانگاه قربانی کنه ابراهیم بدون ای که سبر کنه تصمیم به عملی کدن خواست خدا کرد او با ای کار خود نام پدر ایماندارا را به خود کمائی کرد که نمونه ایمان شد بسیار جالب بود اما من یک سوال دارم در کجای ای قصه ابراهیم نشان داد که واقعا به خدا ایمان و اعتماد داره جاوید جان وقتی که خدا به ابراهیم وعده کرده بود که نسل او به اندازه ستاره های آسمان زیاد خواد بود او به ای وعده خدا باور کامل داشت ایمان و اتمنان او از ای خوب مالوم میشه که ابراهیم بدونی کدام سوال و یا چونه چرا به قربانی کدن بچی خود اصحاق آماده شد او باور داشت که اگر او بچی خود اصحاق قربانی هم کنه خدا برش او را از مرق دوباره زنده خواد داد واقعا امطور است اگر ابراهیم با وعده خدا اتمنان کامل نمی داشت با قربانی کدن بچه خود فورا آزر نمی شد اما ما که قوت و ایمان ابراهیم را در این قسم می بینیم در یک جای دیگر زیفی ایمان او را هم می بینیم جاوید جان من به این نقطه متوجه نشدم در آل که خدا به او وعده کرده بود که صاحب اولاد خواد شد اما او به عملی شدن وعده خدا سبر نکد و خواست به طریقه انسانی خود مشکل بی اولاد بودن خود را عل کنه امو بود که با آجر عروسی کد و صاحب بچه به نام اسمایل شد بله آره متوجه شدم ای بی حوثلگی ابراهیم پسانا برش بسیار جنجالان را به وجود میره اگرچه انتظار کشیدن آسان نیست مثل که میگن سبر تلخست ولی برش حیرین دارد اما لازم است که به خدا انتظار بکشیم او برما بهتری نقش را در نظر دارد خوب دوستای مهربان آلی یک قسمت از کلام خدا را از کتاب مقدس میخانیم لطفاً بدقت بشنوین خدا ابراهیم را امتحان کرده بدو گفت ای ابراهیم عرض کرد لب بک گفت اکنون پسر خود را کیگانهی توست و او را دوست میداری یعنی اصحاق را بردار و به زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوهایی که به تو نشان میدارد و او را در آنجا بر یکی از کوهایی که به تو نشان میدارد برای قربانی سوختنی بگذران بامدادان ابراهیم برخواسته اولاغ خود را بیاراست و دو نفر از نوکران خود را با پسر خیش اصحاق برداشته و حیزم برای قربانی سوختنی شکسته روانه شد و به سوی آن مکان که خدا او را فربوده بود رفت و در روز سوام ابراهیم چشمان خود را بلند کرده آن مکان را از دور دید آنگاه ابراهیم به خادمان خود گفت شما در اینجا نزد اولاغ بمانید تا من با پسر بدان جاربیم و عبادت کرده نزد شما باز آئیم پس ابراهیم حیزم قربانی سوختنی را گرفته بر پسر خود اسحاق نهات و آتش و کارت را به دست خود گرفت و هر دو با هم می رفتن و اسحاق پدر خود ابراهیم را خطاب کرده گفت ای پدر من گفت ای پسر من لب بک گفت اینک آتش و حیزم لیکن برای قربانی کجاست ابراهیم گفت ای پسر من خدا برای قربانی را برای خود محیا خواهد ساخت و هر دو با هم رفتن چون بدان مکانه که خدا بدو فرموده بود رسیدند ابراهیم در آنجا مذبح را بنانه مود و حیزم را بر هم نهات و پسر خود اسحاق را بسته بالای حیزم بر مذبح گذاشت و ابراهیم دست را دراز کرده کارت را گرفت تا پسر خیش را زبه نماید در حال فرشتی خداوند از آسمان وی را ندا درداد و گفت ای ابراهیم ای ابراهیم عرض کرد لب بک گفت دست خود را بر پسر دراز مکن و بدو هیچ مکن زیرا که الان دانستم که تو از خدا میدرسی چون که پسر یگانه خود را از من دریغ نداشتی آنگاه ابراهیم چشمان خود را بلند کرده دید که اینکه کچه در عقب و در بیشه به شاخهایش گرفتار شده پس ابراهیم رفت و کچ را گرفته آن را در عوض پسر خود برای قربانی سوختنی گذرانید و ابراهیم آن موضع را یهوه یرا نامید چنان که تا امروز گفته می شود در کوه یهوه دیده خواهد شد برادر پیام ازرت ابراهیم برای داشتن بچه ای قدر ورخطا بود که به خدا انتظار نکشید از رای انسانی خود در تلاشی ای شد که یک بچه پیدا کنه اما پسان مالوم می شد که او در ایمان و اعتماد خود به خدا رشت میکنه اما سوال مئی است که او از چی رای نشان داد که او باور دارد که عصاق با وجود قربانی هم شد دوباره پیشش خواد برگشت جاوه جان وقتی که ابراهیم عملی شدن وعده خدا را در داشتن بچه که سالها برش انتظار کشیده بود می بیند خصوصا این وعده وقتی عملی می شد که هم ابراهیم و هم ساره سن و سالشان از اولاد آوردن تیر شده بود یعنی خدا و عده خدا یک حالت نمومکن بر اونا انجام داد در این وقت هست که ایمان و اعتماد ابراهیم به خدا به عوج خود می رسد او می فهمه که اون وعده خدا که نسل او از طریق عصاق زیاد می شد این هم حتما عملی شده نیست به این خاطر با اتمنان با قربانی کدن عصاق بدون سوال و جواب آماده شد. او باور داشت که عصاق اگر قربانی هم شد باز پیشش خواهد آمد برادر پیام من یک سوال دیگه دارم بفرماین این چی مفهومه بما نشان می ته که خداون خودش قربانی را آماده خواهد کد فکر می کنم این گفت ابراهیم می توند دو مفهومه داشته باشه یکی این که ابراهیم اتمنان داشت که خدا قربانی را به عوض اصحاق آماده خواهد کد و یا این که او به طرف اون قربانی کامله که پسانه ها می آمد این قربانی کامل ایسای مسی بود که تقریبا دو هزار سال بعد از ابراهیم خداون او را آماده کد ایسای مسی به روی سلیب قربانی شد که همه اینسان ها از مرق نجات پیدا کنند دوست های می روان یک رساله به نام ابراهیان در انجیل مقدس هست که نویسنده این رساله هم زندگی ابراهیم و ساره را در رساله خود بیان کده خاندن این قسمت این رساله بر درک داستان که پیشتر خانده شد کمک می کند ما این قسمت ها از انجیل مقدس می خانم از روی ایمان ابراهیم در وقت آزمایش اسحاق را به انوان قربانی به خدا تقدیم نمود آره این مرد که وعده های خدا را پذیرفته بود حاضر شد یگانه به سر خود را به خدا تقدیم نماید با این که خدا به او گفته بود نسل او از اسحاق خواهد بود ابراهیم خاطر جن بود که خدا قادر است اسحاق را حتی پس از مرق زندگرداند به عبارت دیگر او را به صورت نمونهی از مردگان بازیافت شنونده ازیز وعده های خدا قابل اعتماد هستند پس ایسای مسیم می فرماید ای تمامی زحمتکشان و گرانباران نزد من بیاید و من با شما آرامی خواهم داد یوغ من را برخود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا من نرمدل و بکب رستم و جانهای شما آرامی خواهد یافت زیرا یوغ من خفیف و بار من سبک است دوستهای محرمان آن شما را به شنیدن یک صورت دعوت میکنیم مطلعی ای صورت است تازه تولد بشوی کامیاب بعد از شنیدن صورت روحانی آدرس های صدای زندگی به اطلاع شما میرسه تا ملاقات دیگه به سلامت باشین لطفا دعوت ایصای مسیده که میفرمای ای تمامی زحمتکشان و گرانباران نزد من بیایید و من با شما آرامی خواهم داد بخاطر داشته باشین تازه تولد بشوی کامیاب شست شود لکه جرم و اقاب تازه تولد بشوی کامیاب شست شود لکه جرم و اقاب تازه تولد بشوی کامیاب عشق مسیده چون بود در سر تازه جلال هست مهین افسر روح خدا چون کشوات را برد میرد از رنج و گناه پای کرد تازه تولد بشوی کامیاب شست شود لکه جرم و اقاب تازه تولد بشوی کامیاب شست شود لکه جرم و اقاب خیز جوان سوه کلی سابیا در بر شاهن شدی سابیا جانب آن خالق یک تابیا خواهی اگر سازده تهیابیا بکنده زنده رئی عزازا از پدر آمد بجان این خطاب تازه تولد بشوی کامیاب شست شود لکه جرم و اقاب لطفه پدر ساخت مهین داورش کرده تا سلطنتون جمله رسل نادی و مدهد گرش خیلی ملاحق همه خاک درش کهی به بشر میرسد انسان نساب بوست برا زنده و مالک رخاب تازه تولد بشوی کامیاب شست شود لکه جرم و اقاب تازه تولد بشوی کامیاب تازه تولد بشوی کامیاب شست شود لکه جرم و اقاب خوبه محبت همه بانی بود واقف اسرار نهانی بود مصله هر از زن و جانی بود جوار اقصر مانی بود خوست مهین منجین خاک و آب بر ترز و نیست برش و تراب کهی به بشر میرسد انسان نساب بوست برا زنده و مالک رخاب کهی به بشر میرسد انسان نساب کهی به بشر میرسد انسان نساب آدرست ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرست ما در قبرست پی او باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمازول سایپریس اگر به انترنت دست رسیدارین میتونین به این آدرست به ما ایمیل نوشته کنین انفو اد افغان ریدیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد