30 minutes
26 August 2019
Transcribed by AI
PYM JBZ دوست های مهربان سلام. من پیام هستم. از راڈیو صدای زندگی در خدمت شما قرار دارم. من جاوید هستم. من هم به شما اجزا سلام تقدیم میکنم. از خداوند به شما سهت و سلامتی آرزو میکنم. شرمنده ی عزیز. ما امروز برای تقدیم کدن برنامه دیگه استر سر برنامه های روزنی زندگی مسیحی در خدمت شما قرار دارم. ما در این برنامه موضوعات جالب را جمع واری کدیم. امیدوار هستیم که تا آخر برنامه ما را امروی کنید. دوست های مهربان شما حتما در باره کتاب گلستان سعدی معلومات دارین. سعدی در گلستان حکایت های بسیار جالب و آموزنده را به شیر بیان کده. ما یکی از این حکایات براتان قصه می کنم. یک سال در مصر بسیار خوشتالی بود و هیچ باران نمی بارید. مردم گروه گروه به طرف دشت و سهران می رفتند و به خدا دعا می کدند که باران ببارانه. اما دعای اونا هیچ نتیجه نمی داد و باران نمی بارید. در او وقت در مصر یک شخص پارسا و پرهیزگار زندگی میکد. مردم می گفتند بخاطر که او یک شخص پرهیزگار هست حتما خدا دعای او را بر باریدن باران قبول می کند. به او اطلاع دادند که مردم از خاطر نباریدن باران بسیار بتکلیف هستند و هر قدر دعا می کنند اما باران نمی باره. ما می دانیم که تو شخصی پرهیزگار هستی دعای تو حتما به حضور خدا قبول می شه لطفا دعا که باران شوه. وقتی که ای آدم پارسا ای گفتشونید فورا از مصر گریخته به مدائن رفت وقتی که او از مصر خارج شد باران شروع به باریدن کرد. بعد از یک مدت وقتی که به او خبر رسید که در مصر باران کافی باریده او پس به مصر آمد. وقتی که او به مصر آمد یکی از شاگرداش از او پرسان کرد که ای استاد ده ای چی حکمت بود که با رفتن شما در مصر باران بارید. او شخص پارسا در جوابش گفت در این کشور اندیشه کردم بسی پریشانتر از خود ندیدم کسی برفتم مبادا که از شرمن ببندد در خیر بر انجمن تو آنگه شوی پیش مردم عزیز که مرخیشتن را نگیری به چیز بگی که خود را به خوردیش مرد به دنیا و اقبا بزرگی ببرد از این خاک دان بندی پاک شد که در پای کمتر کسی خاک شد سعدی اکایات فوق قلاله دارد اما این اکایت واقعا بسیار آموزنده بود تو آنگه شوی پیش مردم عزیز که مرخیشتن را نگیری به چیز سعدی توسط این حکایت خود اهمیت توازو و فروتنی را بیان کده کسی که چشمایش برای دیدن حقیقت خدا باز است یعنی با چشمای بینا و باز به طرف خدا میبینه خدا چشمای او را برای دیدن ناتوانی و ضعفهای خودش هم باز میسازه او شخص پارسا را که سعدی قصیش را بیان کرد او هم واقعا خدا را میدید و به ضعفها و ناتوانی های خود خوب متوجه بود باوجودی که او در بین مردم مصر به پریزگاری و نزدیک بودن به خدا شخورت داشت اما خودش خود را در بین مصر کمترین میدان است سعدی از زبان او شخص پارسا میگه بزرگی که خود را به خردی شمارد به دنیا و اقبا بزرگی ببارد از این خواکدان بنده پاک شد که در پای کمتر کسی خواک شد دوستای مرآبان آل توجه شما را با شنیدن یک شیر که انوانش سر سفره است دعوت میکنیم موسیقی سر سفره برای شام رفتند سخن میگفت ایشان میشنفتند به گفتا که بزرگی زور و زر نیست بجز خادم شدن راه دگر نیست به گفتا که بزرگی زور و زر نیست بجز خادم شدن راه دگر نیست چو خادم شد یک یک پای ایشان به گفتا این نمونه شد بر انسان که آقای بخدمت کردن آید ز خادم خود بزرگی را نشاید ز جان بخشی خود زان پست سخن گفت تحمل کردن از درد و مهن گفت برای یاد بوده جان نساره ز بحره آن که ماند یادگاره گرفت او نان و برکت داد آن را بدن باشد مرا وی این بگفتا سپس جام شراب بحر آین تبرک کرد و گفت خون منست این هرانگه نان خورید از جام نوشید مرا جانانت جذب خود نمایید وجودم را بجان خیش دارید بدینسان جان نساره یاد آرید لذا برمومینین این برگزاری شده سر برای یادگاره موسیقی این شیره کشیش محترم ایرانی دیخقانی تفتی به اساس یک قسمت انجیل مقدس روده پیش ازی که در باری این شیر تفسره کنیم اصل این موضوع را از انجیل مقدس میخانیم یک روز پیش از اید پیسه بود ایسا فهمید که ساعتش فرا رسیده است و میبایید این جان را ترک کند و پیش پدر برود او که همیشه به متعلقان خود در این دنیا محبت میداشد آنها را تا با آخر محبت داشد وقت خوردن نان شب بود و شیطان قبلا یهودا از خریوتی پسر شمون را شرانده بود که ایسا را تسلیم نماید ایسا که میدانست پدر همه چیز را به دست او سپرده و از جانب خدا آمده است و به سوی او میرود از سر دسترخوان برخواست لباس خود را کنار گذاشت و قدیفه را گرفته با کمر بست بعد ازان در لگنها بریخت و شروع کرد به شستن پایهای شاگردان و خوش کردن آنها با قدیفه که با کمر بست بود شم آخر زندگی زمینی ایسای مسی بود که او امراه شاگردهای خود سر دسترخوان نانه که بخاطر شوی اید تیار شده بود ششته بود او به شاگردها در باره فروتنی و توازو صحبت میکد مثل که در شعر سر سفره شنیدم که بگفتا که بزرگی زور و زر نیست بجز خادم شدن راه دیگر نیست چیزی که ایسای مسی میگفت و تعلیم میداد که بزرگی زور و زر نیست ای کاملا برعکس چیزی که دنیا میکنه بود دنیا میگه که بزرگی یعنی داشتن زور و زر کسی که زور و زر نداره با او کسی همیت قایل نمیشه اما ایسای مسی تعلیم میداد که بزرگی در فروتنیست او صرف در زبان ای تعلیم نمیداد بلکه او حملا فروتن شد او باوجودی که استاد به خداوند بود خیست و شروع کرد به شستن پاهای شاگردها شنوینده ازیز اطمن شما هم خبر دارین که در وطن ما و شما کسان خود را پریزگار و به اصطلاح به خدا را چطر فکر میکنند اونا ایقدر مغرور هستند که خدمت کدن به دیگرها گپ بسیار دور هست اتا امراه مردم با آسانی گپ هم نمیزنند اونا خود انسان های فوق قلاده و دیگرها را پستر از خود میدانند اما ایسای مسی که کلام خدا بود او ایقدر فروتن شد که حتی پاهای شاگردهای خودش هست در او زمانه که ایسای مسی زندگی میکد بخاطره که مردم زیاد به پای سفر میکدند وقتی که به خانه می آمدند ای وظیفه غلام ها بود که پاهای میمان ها را می شستند بر ایک آدم آزاد که غلام نمی بود ای شرم بود که می خیست و پاهای شاگردها را می شست و اونا را خشک میکد اما ایسای مسی که استاد به خداوند بود خودش خیست و پاهای شاگردهای خودش هست اما ایسای مسی این کار را کرد او خیست و پاهای شاگردهای خودش هست او با این کار خود یک نمونه فروتنی را به ما داد او به این ترتیب نشان داد که بزرگی در حقیقت در فروتنی و خدمت کدن است نه کلانکاری و غرور ما گفتیم این شب آخر بود که ایسای مسی امرای شاگردهای خود یکجا سر دسترخان می ششت و او در این شب آخر درسهای بسیار مهم فروتنی و خدمت کدن را به شاگردهای خود داد در اون شب وقت که ایسای مسی پاهای شاگردها را شست و سر دسترخان ششت به شاگردهای خود فرمود چقدر دلم می خواست که پیش از مرگم این قربانی پیسه را با شما بخورم به شما می گویم تا آن زمان که این قربانی پیسه در دولت خدا با کمال مقصد خود نرست دیگر از آن نخواهم خورد بعد پیاله را به دست گرفت و پس از شکرگزاری گفت این را بگیرید و بین خود تقسیم کنید چون به شما می گویم از این لحظه تا آن زمان که دولت خدا فرا می رسد من دیگر از میوه تاک نخواهم نوشید همچنین کم نان برداشت و پس از شکرگزاری آن را پاره کرد و به آنان داد و فرمود این بدن من هست که برای شما داده می شود این کار را به یاد بودی من انجام دهید عیسای مسیم می فمید بخاطر معمولیت که به دنیا آماده بود او در حال تکمیل شدن بود وقتی که ارداد اول ما مرتکب گناه شدن در طول قرنها انسان ها بخاطر جریمه گناهان خود قربانی ها کردن اما این قربانی ها به صورت معقد یک چاره بود اما به صورت کامل نمی تانستن تاوان گناهان تمام انسان ها را بپرداسه بر دادن تاوان کامل به قربانی کامل ضرورت بود عیسای مسیم چون ایچ گناه را مرتکب نشده بود از این خاطر او قربانی کامل بود دادن تاوان گناهان انسان به روی سلیب جان خود خود قربان کرد هر کسی که این قربانی را بر تاوان گناه خود قبول کنه او از دادن تاوان گناه آزاد میشه یعنی خدا از جزائه جناه او سرف نظر میکنه عیسای مسیم جان خود را فدای ما کرد ما که بخاطر گناه خود باید کشتن میشدیم بعوث ما عیسای مسیم که ایج گناه نکرده بود خدا به روی سلیب قربان کرد به این تردیب ما نان را میگیریم توتا کرده او را بین خود تقسیم کرده میخوریم این کار را به یاد بودی ای میکنیم که بدن عیسای مسیم بخاطر ما به روی سلیب رفت و توتا شد با این رسمی یادگاری ما این را در ذهن خود زنده میکنیم که خون مسیم بخاطر ما ریخته شد و بدن مسیم بخاطر ما پاچه شد تا که ما از تاوان گناه نجات پیدا کنیم با نوشیدن شربت و خوردن نان به ایس سمبول خون و بدن مسیم ما ای را در ذهن خود زنده میسازیم که در خون و بدن مسیم شریک هستیم چون ما در خون و بدن مسیم شراکت داریم پس مثل مسیم در روی زمین زندگی میکنیم هر کس که طرف ما یعنی منظورم از زندگی ماست میبینه باید مسیم را در زندگی عملی ما ببینه مسیم فروتن شد و حتی پاهای شاگرده خودش شد او با وجود که خداوند نجات دهنده بود خادم همه شد ما هم که در خون و بدن مسیم شریک هستیم مثل او باید فروتن شویم و مثل او خدمتگذار دیگرها باشیم مسیم محبت کامل هست او بخاطر محبت که بما داشت حتی جان خود را برای ما فدا کرد ما هم که در خون و بدن مسیم شریک هستیم لازم هست که دیگرها را دوست داشته باشیم و با اونا محبت کنیم شنوندهی عزیز بعضی غلط فهمی های در باره ما مسیه ها وجود داره بعضی مردم فکر میکنند که هر کس که از غرب منظورم از امریکا و یا اروپا هست او مسیحی هست و یا هر کسی که از پدر و مادر مسیحی تولد شده باشه و یا نام مسیحی داشته باشه او مسیحیست اما در حقیقت اطور نیست مسیح کسی که نه صرف در گفتار بلکه زندگی عملی او مثل ایسا مسیحی باشه یعنی زندگی او آینه تمام نمایی ایسا مسیحی باشه در حقیقت کسی مسیحیست که در خون و بدن مسیح شریک باشه وقتی که کسی در خون و بدن مسیح شریک باشه خواهی نخواهی مسیح در زندگی عملی او دیده میشه ایسا مسیح قاتل نبود او ایچ وقت شمشه را به دست نگرفت برحق او زندگی را به انسان میبخشید مریضا را شفا میداد و کورا را برا روان میکد او به طرف طبقه و ملیت و پاکی و ناپاکی کسی نمیدید آرزوی قلبی او نجات و آزادی انسان از زنجیرهای گناه بود مسیحی حقیقی هم چون در خون و بدن مسیح شریک است به نقش قدم مسیح راه میره آرزوی او هم زندگی و نجات به انسان هست دوست های مهربان آنه نوبت شنیدن سریال زندگی نو رسیده سریال زندگی نو به اساس کتاب اعمال رسولان انجیل مقدس تیاشده بیان با هم یک قسمت نوی این سریال را بشنویم سلام سلیمان سلام یونس سلیمان تو کجا هستی؟ از اون روزی که با من والا وردی که اولادایت از سامره به خیل رسیدن دیگه هیستون ما دور نخوردی گفته بودی که کدام خانه برات پیدا کنم مگم دلکت مالوم نشد خانه ها همون یکی باید از دیگه از دست ما رفت میفهم که برادارای ما از روشلین به اینجا زیاد میعند هر کدام شان به خانه ضروره دارند مخصوصا اونایی که اولادای خورد دارند خانه ها باد بدر جایی که هال استم بد نیست خوب است هم با بازار نزدیک است و هم با جایی که بر عبادت میریم حال تو خودت بگو که در این وقت چی میکدی و آیا جای رفته بودی؟ بدر صبای اون روزی که ما و شما با هم دیدیم پدرس رسول برعوضه به محفل عبادت ما آمد با شنودن خبر آمدن او یک دوداد از برادارای ما سامره هم به محفل عبادت ما جمع شده و در باره ای که ایسای مسیح هم مسیح معود است و ازی بسیار خوب کرد و گفت که هر کی به نام او ایمان میره و از گناه گزشتی خود طوبه کرده گناه او را خدا میبخشه در ختم محفل عبادت تیداد زیادشان پیش پدرس رفتند ایمان خدا به ایسای مسیح ایلان کردند و از پدرس خواهش کردند که اونا را غصل تحمید بده تو بگو که چرا بعد ازی که برادارای ما به ایسای مسیح ایمان میرند حتماً غصل تحمید بگرند به ما شما معلوم است که در گزشتها وقت که اقوان بودپرست دین آبای خدا ترک کردند و به خدای واید ایمان میاردند و شریعت قبول میکردند در حضور مردم تحمید میگرفتند که گویا این نشانه بود که اونا باد ازی از دین پدرهای خود پیروی نمیکنند بلکه شریعت یهوده که یکانه دین وحدانیت در او زمان بود پیروی میکنند اونا میدانید وقت که ما در پیوستگی با ایسای مسیح غته شدیم در مرگ او غته شدیم پس با غته خود با او دفن شدیم و در مرگ شریع گشتیم تا امتتاکه مسیح با وسیله قدرت پرشوکوی پدر پس از مرگ سنده شد ما نیز در زندگی نوبه سر میبریم بباشتی که ما گفتی تا قطع کردم و سوال کردم خوب شد، آل با کلی برم واضح شد خوب، قصه کن که بعد از او پدرست چی کرد؟ بعد از او مردم از پدرست ظاحت کردن که به اونجا بمانه و اونا را زیادتر تنیم بته چرا؟ مگرم پدرست کدام جای دیگه ازم داشته بره؟ بله، پدرست یک شخصت کاملا استثنائی است دلیمات او بسیار جذاب است او امروز اینجا و فردا جای دیگه است او را در یک جای آرام نمیگیره از این خاطر او بسیار علاقه داشت که به شاره دیگه بره و اونجا پیام نجات برسانه او به رفتن به دیگه شاره به همراه ضرورت داشت بسیار شق داشتم که من را همراه خود ببره امو بود که با چند برادر دیگه به همراه پدرست رای شاره یافا شدیم من شنیدم که یافا یک بندر تجارتی است و در اونجا کشتی ها و مردم های زیادی از شاره دیگه درفت آمد است چطور است؟ راست میگی، پدرست در سر رای خود به کنیسه های یهودی ها میرفت و مجد نجاته به مردم میرسند مردم سر رایش در هر محل جمع میشود و ساتا انتظار میکشیدند بعد از اینکه میرسید، مردم به بسیار شم خلاقه به گفت های پدرست گوش میدادند شنیدم که پدرست در اونجا موجزه هایی انجام داد چطور هم تو نیست؟ اینطور مالوم میشه که تو از جریان سفر ما خبر داری کارهایی را که پدرست انجام میده خب خود نمیمانه بیادر بسیار برای من دلشسپ است، تو برم قصه کن تو یک لحظه سبر کن که برم بره تایک زره آهو بیارم بعد از اون، به سره دومیدیم خدا تو را برکت بتا، چه آب خوشمزده و سردست؟ نوشتی جان، بیادر در این سفر یک روز در ولایت شارون بشارت لده رسیدیم جالب است، پیش ازی که ما به اونجا برسیم مردم از آمدن پدرست خبر شده بودند ارجای برای پذیرایش آمدگی گرفته بودند مردم مریضه ها را با خود آورده بودند دقیق محل دیگه مردم شخص افلیزده را به نام اینیاز که هشت سال بود روی چارپایی دراز کشیده بود در سره پدرست گذاشته بودند و اقارب او از پدرست بسیار التماس کردند که اون را شفاه بده اینیاز با شوندن فرمان پدرست از جایش بلند شد چی واقعی عجیبی روخ داده؟ اون شخص چقدر خوش شده باشه؟ واقعا ایسای مسیح چی قدرت داره؟ اموطوری که در زندگی خود بین ما موجزه میکد با شاگردهای خود امو قدرت بخشیده که به نام اون مریضه را شفاف بخشند قدرت نام ایسای مسیح را همون روز مردم که همونجا جمع شده بودند بیدند و در امو روز ایده زیاد از احالی لده و شارون با دیدن این موجزه با ایسای مسیح خداوند و نجات دینده ما ایمان آوردند این چقدر جای خوشیست که امروز در نام نجات دینده ما مردم از گناه نجات یافته و از بستر بیماری شفاف میفند سلیمان تو چه خبر خوب آوردی؟ بله از یه اون کدر خبر دیگه هم دارم خیلی قصه کن که بلیش نویم در نزدیک لده در شاره یافا یک زن نیک و کار نیک نام و مهربان درکا زندگی میفند او به مسیح ایمان آورده او غریبا و یتیما رو کمک میکنند او بادسای خود برای بیوزانا لباس میدوند و از این سبب بسیار مشهور است این حرف هایی که تو در باری بیوزان میزنی به پدرس رسول چه ارتباط داره؟ گوش که برد میگم در مورد روزایی که پدرس دلده بود او بیمار شد و جان داد یعنی که مرد؟ بله دوستهای او جمع شده جسد او را غسل داده در بالخانه بالای چاربایی گذاشته بوده تا ببرن او را دفن کنند در این وقت کسی به دوستهای شوال بردن که پدرس رسول هم که در نام ایسای مسیح خداوند ما موجزه میکنه دلده قرار داره ایماندارای اونجا دو نفر پیش پدرس روان کردن و خواهش کردن که هرچی زودتر با یافا بیاید پدرس رسول باشدن این پیام فورا روان یافا شد وقت که اونجا رسیدیم دیدیم که مردم زیاد که اکثرشان بیوزنها بودند در درافت امو خانه که جسد اکزوشته بودند جمع شده بودند گریه و زاری میکدند دوست های امو بیوزن پدرس رسول در امو بالا خانه جایی که جسد اکزوشته بودند رانو میکدند تیداد از امو بیوزنها لباس هایی که دورکاز در وقت آیات خود برشان دخته بود به پدرس نشان دادند زار زار گریه میکدند و عشق میریختند و قصه میکدند که چقدر دوستشان داشت و از پدرس التماس میکدند سنه بسار دلخلاش بود فکر میکده که در و دیوال بهدو او زن عشق میریزه و نالن میکند پدرس رسول در چقدر وضع سخت قرار گرفته بود البته هیچ کس هم گفته نمیتونست که پدرس چی کنه جوزی که در مراسم جنازه او زن شرکت کنه مگرم غم اندویه که در چیره زنا خانده میشود ای بود که ای کاش او نمیمورد و زنده میبود ای تصویر تنها پدرس خانده میتونست او از تمام کسایی که در اون بالخانه جمع شده بودن خواهش کرد که از اونجا بیرون بره وقتی که همه خانه را ترک کردن میرین که پدرس دروازه را برای خود بستکرد و در پالای جنازه زانو زد و به خدا دعا کرد بعد از اون روی خود را طرف جنازه کرد و گفت درخواست برخیست در این لحظه همون زن چشمای خود را واز کرد امی که پدرس را دید از جایش بلند شد و شیشت واقعا چی موجزه ای عجیبی اتفاق کفتده واقعا اون بیوزن زنده شد؟ بله پدرس دست همون زن را گرفت و اون را از جایش بلند کرد بعد از اون دروازه را واز کرد و اون را زنده به دوستاش که پوش دروازه گریه میکردن تصدیم کرد دوست های درخواست از دیدن اون بسیار خوشحال شدند و مردم دیگه از تاجب انگوشتایشانه بدان گرفتند وانوز ما از اون منطقه دور نشده بودم که این خبر در سر تا سر یافا پخش شد و مردم در سر سر به خدا ایمان آوردند پدرس رسول واقعا موجزه بزرگ کرده این موضوع نشان میده که خداوان چی قدرت خارقلادهی به اون بخشیده بله پدرس رسول در این سفر به شارع دیگه هم رفت که در کدام وقت دیگه او را برات قصه خواد کردم آلما میریم که برادارا پیش ما میند منتظر نمانند ما در این قسمت زندگی نو از یونوس و سلیمان شنیده ایم که پولس رسول در سفر دوم بشاراتی خود به شهر فلیپی آمد شهر فلیپی را اسکندر کبیر به یادگار پدر خود فلیپ ساخته بود اسکندر تقریبا اقصادیت دنیا شناخته شده اون وقت پدرت کهوتن ما افغانستان هم درو پول موجود اسکندر کبیر در امر 33 سالگی مرت آیا شباحت بیجنیcióای اسکندر کبیر و ایسای مصی ببینی؟ یک شباحتی است که ایسای مصی هم در امر 33 سالگی به روی فلیپ اسکندر دنیاى شناخته شده اون وقت پدرت ایسای مصی دنیاى شناخته شده اون وقت فته کرد اما فرقی است که اسکندر با شمشیر دنیا را فته کرد اما ایسای مصی با محبت دوست های مهربان ما در شروع یک حکایت سعدی را به شما قصه کدیم سعدی گفت بزرگی که خود را به خردی شمارد به دنیا و وقت با بزرگی ببارد از این خاک دان بندهی پاک شد که در پای کمتر کسی خاک شد بعد از او شعر صفره از دیقانی تفتیر شنیدم که از عبار ایسای مصی میگفت بگفتا که بزرگی زور و زهر نیست بجز خادم شدن رای دیگر نیست کسی که در خون و بدن مصی شریک است مصی در زندگی عملی او دیده میشه او فروتن و خدمتگذار است و به همه محبت میکنه شنوندهی عزیز اگر شما هم میخواین که ای خصوصیت داشته باشین ایسای مصی را به حیث نجات دهندهی خود قبول کنین او میتونه زندگی شما را کاملا نو ساخته به شما ای خصوصیت ببخشه دوستای میرمان آله با هم یک سرود روحانی را میشنویم قلب من از جای تو میشن و هم ندای تو راهت من رضای تو جسم تو شد غذای من خونه تو شد برای من جسم تو شد غذای من خونه تو شد برای من شربت ببه های من راهت من رضای تو هستی من فدای تو قلب من از جای تو میشن و هم ندای تو راهت من رضای تو مزده گناه سذای من لک شدی فدای من مزده گناه سذای من لک شدی فدای من منجی من خدای من راهت من رضای تو هستی من فدای تو قلب من از جای تو میشن و هم ندای تو راهت من رضای تو درد من و دوای تو رنج من و شفای تو درد من و دوای تو صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرست ما در قبرست اگر به انترنت دست رسیدارین میتونین به این آدرست بما ایمیل نوشته کنین تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019