26 minutes
11 March 2025
Does the suffering of believers lead to the advancement of the gospel? Why is the apostle Paul still celebrating and rejoicing, even though he is in prison and the sword of execution hangs over his head? As followers of Jesus Christ, we each have the experience that God does everything for our good.
Transcribed by AI
رادیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر روز صبح روی موج کتاهای 31 متر بین پخش می گردد حال شما را دعوت میکنیم به شنیدن برنامه این عوض ای برادران می خواهم بدانید که آن چی به سر من آمده است در واقعی به پیشرفت اینجیل کمک کرده است تا آنجا که تمام احزای گارد امپراتوری و دیگران نیز می دانند که من در خدمت مسیح و به خاطر او زندانی شدم و از طرف دیگر بسیاری برادران مسیحی به سبب حبس من به قدر قوی دل شدند که جرعت میکنند پیام خدا را بدون ترس اعلان کنند البته بعضیها به علت حسادت و مجادله به مسیح بشارت می دهند ولی دیگران این کار را با حسن نیت میکنند اینها از روی محبت چونین میکنند زیرا می دانند که من به جهت دفاع از انجیل در اینجا افتادم ولی آنها از روی همچشمی به مسیح بشارت می دهند نه از روی سمیمیت زیرا گمان میکنند از این راه می توانند بار زحمت مرا در زندان سنگین تر سازند چی اهمیت دارد؟ از هر راه باشد خواه از روی نیت درست یا نادرست مسیحی به مردم اعلام می شود و این امر برای من مایه خوشی است سلام دوستای می روان من میرویس هستم که از راڈیو صدای زندگی برای تقدیم کردن یک برنامه از رساله فلیپیان در خدمت شما قرار دارم از خداون می خواهم که همه شما عزیزان سهت و سلامت باشین و این سلسل درس ها وسیله برکت برای همه ما و شما شوه من جاویت هم به شما شنویندگان عزیز سلام تقدیم میکنم دعا میکنم که با خانواده هایتان در آرامی زندگی کنین و درس امروز از رساله به فلیپیان تا آخر تحقیب کرده بتوانید ما در شروع از فصل اول رساله به فلیپیان از آیت دوازده تا قسمت اول آیت هجده را شنیدیم در این قسمت در باری اعتماد کردن به خدا صحبت شده بود میرویزیان یکی از داستانهای جالب در فرهنگ قدیم داستان حضرت یوسف است یوسف از طرف آخر دومین پسر حضرت یعقوب بود بله یوسف بسیار نازدانه پدر هم بود شما دقیق میگن وقتی که یوسف و پدرش یعقوب ناز و نوازش میکد برادرهایش در مقابلش اصادت میکدن بخاطری ای اصادت برادرهایش اول خواستن که او را بکشن پسانتر تصمیم خودت تغییر داده او را به غلامی فروختن عرباب جدید یوسف او را به مصر بردن یوسف را در مصر به غلامی یک عرباب نو فروختن و پیش عرباب جدیدش باعث خدمتگار مورد اعتماد شروع بکار کرد ای اعتماد عرباب جدیدش هم به یوسف زیاد دوام پیدا نکرد وقتی که خانم عربابش به او طومت بستکد که به او دسترازی کده مورد خشم عربابش واقع شده و او را به زندان انداختن یوسف با تیر کدن چندین سال در زندان یک روز او را پاشای مصر به قصر خود خواست تا که خواب او را تحبیر کنه یوسف خواب فراون پاشای مصر را درست تحبیر کد و فراون او را از زندان آزاد کد پادشاه بر علاوه آزاد کدن یوسف به او ماموریت تکمیل کدن یک پروژه مهم را هم داد پادشاه میخواست که با تکمیل کدن ای پروژه کلان مردم را از مردن در خشکسالی و قهتی محافظت کند یوسف در دوران ای ماموریت با برادران خود که او را به غلامی فروخته بودن روبرو شد برادرانش بر خرید غلا به مصر آمده بودن اما اونا یوسف را ناشناختند یوسف از عنر کار گرفت تانیت دل اونا را بر خود معلوم کند و از ای را خود را به اونا معرفی کند داستان یوسف با جابا جاشدن تمام خانواده در مصر و نجات یافتن و زندماندن در خشکسالی و قهتی به خوشی به پایان میرسند وقتی که یعقوب پدرشان وفاد کد برادران یوسف ترسیدن که او حال انتقام کاری که با او چند سال قبل کده بودن را خواد گرفت برادران نزد یوسف رفتند و به او گفتند که یعقوب پدر ما به ما گفته بود که از تو بخشش بخواییم که گناه ما را که در برابر تو انجام دادیم ببخشی یوسف در جواب اونا جمله مشهور کتاب مقدس در مورد ایمان را به اونا بیان کده گفت نه ترسید من نمیتوانم خودم را جای خدا بگذارم شما برای من نخشه بد کشیدید ولی خدا ان را به خیر تغییر داد تا چنان که امروز میبینید جان اده زیادی حفظ شده است یوسف آنها را بخشید و به حمایت از آنها ادامه داد دوستای عزیز حال بیاین با هم یک سرود روحانی را بشنویم بعد از شنیدن سرود و بررامه خود ادامه میدیم با ما باشین ردش بون زما بخوا بلکل نشتا سرارا گمی بمی نوی چلی ردش بون زما که نوی بیدان که می دشنه گیا بخوا ردش بون زما بخوا بلکل نشتا سرارا رب می بیاین همه خود جویا به هیا آقا پپا پلاکری می زندا زهرزا ردش بون زما بخوا بلکل نشتا سرارا آقا پپا پلاکری می زنددا زهرزا آقا پپا پلاکری می زنددا زهرزا ردش بون زما بخوا بلکل نشتا سرارا چه دمت اکس پخد که شفتاخن یوزر دب دین نیرگم تیزمامر ردش بون زما بخوا بلکل نشتا سرارا چه تیه ای رنس مملگر پهرزه تسلیم که گستا پلختا کنته ردش بون زما بخوا بلکل نشتا سرارا خلیم زما دپارات باکی تیا دخمنان مخاما باکی نفاقلا ردش بون زما بخوا بلکل نشتا سرارا به نظر می رسه که پولوس رسول هم در حالی که می دید همه چیز به طرف خرابی در حرکت است باز هم مثل یوصف ایتمنان کامل به قدرت خدا داشت چیزی رو که یوصف به برادران خود گفت نتیجه گذشتنگری او بود که خدا چی کارهای را در زندگی گذشته او و تمام ای داستان انجام داده است اما وقتی که پولوس رسول این موضوع را بیان می کنه هنوز داستان او پایان نیافته بلکه ادامه داره پولوس نسبت به داستان یوصف در مورد داستان یک یعودی دیگر زیادتر می دانه که قصه او در گزشتهای نزدیک رخ داده بود بله این یعودی توسط مردم خودش که به هوت اومد زدن به جزای سنگین و وحشتناک از طرف مردمان شریر به سلیب محکوم شد اما باز هم خدا کار خود را کرد و با قیام او از مرک این داستان رنجاور را به خوبی همه تبدیل کرد این یعودی که مسلوب شد ایسای مسی بود داستان ایسای مسی خطوط اساسی طرز دید یعودی را دباره خدای اسرائیل یهوه به نمایش میگذاره که به شکل عجیب از چیزهای خراب چیزهای خوب به وجود میاره ما نباید از این بیان اعتقادی مکم پولوس رسول که به اساس تجربه شخصی خود و کلام خدا بیان کده تحجب کنیم دقیقت ما این قسمت رساله به فلیپیانه که در شروع شنیده ایم میبینیم که پولوس رسول به دو مشکل روبروست این دو مشکل از هم جدا نیستن بلکه به روی یک دیگه قرار دارن در هر دو حالت پولوس رسول واضح ساخته که در وقت روبرو شدن به مشکلات بزرگ خدا اون مشکلات را به امکانات خوب به انجیل تبدیل میکنه پولوس رسول به این نظر نیست که این امکانات خوب را که خدا در نتیجه مشکلات به وجود میاره به نفع شخصی ویا پیشرفت شخصی خود پولوس رسول به کار میبره در حقیقت پولوس در این باره به خود هیچ فکر نمیکنه که سر اون چی میایه بلکه اون به این فکر میکنه که چطور میتانه انجیل به پیش بره و پیشرفت کنه اولی مشکل از جمله دو مشکل هیه است که پولوس در زندان است پولوس یک رسول مسافر که همیشه در سفر بود انداختنه او در زندان مثلیست که یک پرنده ازاد بالایش قیچی کده او را در زندان پردین یا هم مثل یک روباب نواز چیر دست است که او آماده اونرنمایی و کانست بروی ستجه است که دست های او را از پشت سر بسته کنند آیا این روباب نواز به کار که دوت شده چطور میتانه این ماموریت خود را انجام بده اما پولوس با داشتن ایمان محکم و استوار به خدای قادر مطلق که او میتانه در حالات نامناسب هم کارها را انجام بده حاضر به جواب دادن به این سوال است همه ای گارد امپراتور آگاه استن و میدانند که یک شخص زیر مراقبت آنها قرار دارد که او میخواد به هر جای برود و یک پیام خرابکارانه جدیده به مردم برساند دوستای عزیز در او زمان در تمام شهرهای کلان که زیر اراده روم بود گارد خاص امپراتوری مثل سپیشل فورس حضور داشتند شهر افسوس که پولوس در او زندانی بود یکی از ای شهرها بود اساکر گارد امپراتوری به ای باور بودند که خبر خوشی است که امپراتوری جدید به قدرت رسیده و به تخت جلوس کده ای او است که به تمام دنیا سل و عدالت را برمغان میره اما آلی یک شخص دیگر پیدا شده که انجیل و یا خبر خوش دیگر را اعلام می کند او می گه نه امپراتور بلکه ایسای ناسری بر تخت دنیا قرار گرفته او همه مردم با شمول مرد زن تفل خرد کلان را دعوت می کند که به حضور او به زانو در آمده او را تعظیم کند به زندان انداختن پولوس به این معناه است که اونا نمی تانستن پیام پولوس را اهمیت نتن و نادیده بگیرن اونا از خطر او به خودشان بوی برده بودن و درک کده بودن که پیام او چی است مثل که پولوس رسول می دید که مسیان در افسس از نمونه شدن او به دلری و مقاومت تشویق شده بودن اساکر گارد امپراتور هم ای چیزا را می دیدن اتا اساکر گارد امپراتوری تاثیری مقاومت و پافشالی پولوس رسول با ایمانش بالای امکارانشان که اونا اساکر سرسخت بودن هم مشاهده می کند وقتی که مردم مقاومت و پایداری پولوس رسول را در زندان مشاهده می کند با خود می گفتن که چرا اونا هم از این موقع استفاده نکنن و بیرون بر آمده در باره پادشاه ایسا به دوستایشان، عزیزانشان و همسایهاشان گب نزنن ما در افغانستان وطن خود با این قسم آلت عملا روبرو شدیم و تجربه او را داریم که بعض استفاده جوی هم از این موقع با چی شکل بنافع خود استفاده کردن این موضوع ما را به طرف مشکل دیگه می بره بعضی مردم هم وجود داشتن که در کوچه ها و بازار ها می گشتن و در مورد پادشاه ایسا گپای را می زدن که گپای اونا ایسای مسیره به شکل حقیقی او که پولوس معرفی میکد نبود اونا در اصل به پیام پولوس رسول باور نداشتن و با این کارشان می خواستن که به پولوس که در زندان بود مشکلات خلق کنند بعضی مردم به این نظر هستند که این گروه مردم یک گروپ مسیهی بودند که با پیام و ترزدیدی خاص پولوس در باره انجیل مخالف بودند اما اکثران فکر می شه که اونا خدا ناشناسان عادی بودند که آوازه را در باره ایسای مسیر شنیده بودند و بیدون داشتان معلومات دقیق در باره ایسای مسیر صرف به اساس آوازه ها و اقبار سرچو در کوچه و بازار با مردم در باره ایسای مسیر قصه کده گفت می زدند ای خدا ناشناسان به یک دگه می گفتند آیا شما شنیدین کسی را گرفتار کده زندانی کده که به هر جا می روی و به مردم می گوید که یک پادشای جدید و یک امپراتوری نو زهور کده اگر این گفت ها را شنیدین شما هیچ وقت به این گفت ها باور نکنین این پادشای نو که در باره او گفت می زنند او یک یهودی بود که چند سال پیش او را به سلیب کشیدند و کشدند اما حال این پرنده که در قفص هست می گوید که او دوباره زنده شده و او خدای حقیقی دنیا هست اونا این قسم شایات در مورد ایسای مسی و پولس رسول در بین مردم زمزمه میکدن مردم باور میکدن که پولس واقعا یک دیوانه خطرناک هست که باید در زندان در زنجیر نگاه شود در این قسمت ما می بینیم که با وجود که همه ای مشکلات باز هم توجه پولس رسول به تجلیل کدن و جشن کرفتن هست او می گوید این امر برای من مایه خوشی هست پولس به این نظر هست تا جایی که مردم به هر جا رفته و به دیگران می گوین که ایسا خداوند حقیقی دنیا هست تمام موضوعات را که پولس رسول در این قسمت بیان میکنه باعث خوشی و تشویق کلیس های فلیپیان هست همچنان برای ما هم باعث خوشی و تشویق بزرگ هست ما اکثران از صرف مردم بدخواه دباره ایمان و خدمت ما به مشکلات رو برو شده بدل شکستگی و ناومدی و اسفس همیشه ما ضرورت داریم که از تجربه های پولس رسول و همچنان در گذاشته های بسیار دور از تجربه های حضرت یوسف و عنر دیدن او را به کارهای خدا یاد بگیریم ما واقعا ضرورت داریم که یاد بگیریم که خدا چطور در جریان خرابی ها و مشکلات عمل میکنه هدف خدا واقعا برای همیشه برای ما خوبی هست این کار خدا هم باعث خوشی و هم باعث تشویق ما در خدمت میشه آمین دوستای مهربان برنامه ما در اینجا به پایان میرسه تا تقدیم برنامه بعدی خدا یارو نگهدارتان برنامه بعدی خدا یارو نگهدارتان هوا و شور این جهاز نامد کند از دینه ها بیدید تو این نکشه ها ساره کنید خراب هوا و شور این جهاز نامد کند از دینه ها بیدید تو این نکشه ها ساره کنید خراب از جان و دل خواهد را ایسا با قلبی من گیا باشد تو را جا سرا دنبالی مرا موسیقی خود خواهی او که برونو از من نماید باید بود در دانتو خالبا باشدو با همه زید را خود خواهی او که برونو از من نماید باید بود در دانتو خالبا باشدو با همه زید را از جان و دل خواهد را ایسا با قلبی من گیا باشد تو را جا سرا دنبالی مرا در دانتو خواهی او که برونو از من نماید باید بود در دانتو خواهی او که برونو از جان و دل خواهد را در دانتو خواهی او که برونو و این قلب نفر مانه من در آیو کن در مانه فرمان برم جانا از جان و دل خواهد را ایسا با قلبی من گیا باشد تو را جا سرا دنبالی مرا اگر این دل زیستا شود هر چی تو هم سنا شود سشتی روزی ما شود تازه شود دنیا اگر این دل زیستا شود هر چی تو هم سنا شود سشتی روزی ما شود تازه شود دنیا از جان و دل خواهد را ایسا با قلبی من گیا باشد تو را جا سرا دنبالی مرا سرخا سر خلبه مگر آزانی تو باشد دیگر چیزی نخوا امای خدا از جان و دل خواهد را ایسا با قلبی من گیا باشد تو را جا سرخا سر خلبه مگر آزانی تو باشد دیگر چیزی نخوا امای خدا از جان و دل خواهد را ایسا با قلبی من گیا باشد تو را جا سرخا دنبالی مرا از جان و دل خواهد را