7 minutes 54 seconds
26 August 2019
Transcribed by AI
شمون پترس درسته شانزد که توقع شنودن او را نداشتند ایسا گفت مرا پیروی کن من تو را مایگیر آدم ها می سازم قسمت اول گپ او را فهمیدن چون واضح بود مرا پیروی کن و حیران ماندن که هدف ایسا از این گپ چیست دکیز روزای شنبه یعنی سبت که روز رخصتی یهودیان بود اونا برای دعا و خاندن کلام خدا با خانه خدا رفتند ایسا معاوزه میکند و در گپای ایسا یک اختیدار ایده می شود که قبلا او را از معلمات دیگر نشونیده بوده ایسا در حال سخن زدن بود که سر و صدا از بین مردم بلند شد شخص که روح پلیت در او ساکن بود بالای ایسا فریاد زده و برزید ایسا چیخ زدد ای ایسای ناصری مارا تانا بان از ما چی می خوایی تو آمدی که مارا از بین ببریم می دانم که تو کی هستی تو یگانه قدوز خدا هستی پترس متحجب شد که ای چی هست ایسا روح پلیت افترکرد ایسا گفت خاموش باش از او بیرون بیا مردم هم حیران بودن که ای چی هست بین خود می گفتن حتی به اختیدار کلام خود می تانه هروه پلیت امر کنه که از او اطاعت کنند پترس مانند کاتبین کلام نه عالم دین بود و نه کاهن مربوط به کدام فرقی مذهبی مثل فریسیا هم نبود ولی پترس همراه ایسا وقت گزارنده بود هر کار ایسا رو می دید و به گفت های او گوش می کند حتی او رو نمی فمید و هشته هسته خدا او رو تغییر داد ایسا بر مردم مبزن می کند مریض ها رو شفا می داد و در بین مردم هم شعورت و عیزت پیدا کرد او دوازدن نفر رو شاگرد خود انتخاب کرد یکی شام پترس بود بعدان اونا یکی از روزها شهر خیشیان جلیله ترک کدند و به منطقی آرام تره به سمت شمال حرکت کدند ایسا می خواست دور از جمعیت مردم و مصروفت های روزگار با اونا صحبت نماید ایسا پرسید مردم مره کی می دانند پترس جواب داد بعضی ها تره یحیی تمیدهنده می گن بعضی ها تره الیاس پیانبر می دانند بعضی ها تره ارمیای نبی می دانند که دوباره زنده شده ایسا به هدف اونا توجه نکد و برشان گفت ولی شما مره کی می دانید شمون پترس باز گفت تو مسیح هستی فرزند خدای زنده ایسا در پاسخ پترس گفت شمون پسر یونا خوش ها به حال تو چون تو این را از انسان نیاموختی بلکه پدر آسمانی من آن را به تو آشکار سخته هست ایسا و شاگرده دوباره به شهر جلیل رفتند ولی ایسا برشان از قبل گفته بود که پسر انسان باید شکنجه شده و کشته خواد شد ولی در روز صبح دوباره زنده می گردند چند وقت بعد به ورشیلیم آمدند زمان ایده فسر را رسید پترس و یوهانا به شهر رفتند و یک میمونخانه را آماده سختند تا در او نان ایده فسر را همراه ایسا و دیگر شاگرده بخورد همه چیزا آماده سخته بودند ولی قسم معلوم می شود که ایسا چیز را فراموش کده باشد در چونین مراسم و میمونی های بزرگ معمول بود که یک نفر باید خدمتگار باشد و پاهای میموندار را بشوید این کار بود که کسی آزر نمی شود انجام بده شاگرده سر این موضوع که کی باید در قسمت بالا بشینه مصروف گفتگو بودند ایسا خودش دست بکاشد و خواست کار خدمتگار را انجام بده پاهای شاگرده را شزد البته ایسا قبلا این موضوع را پلان کده بود که انجام بده پترس حیران مانده بود گفت نه سر برم هیچ امکان نداره که تو پای من را بشویی ایسا برش گفت اگر نگذاری که پای تا بشویم رابطه من و تو خلاص خواد شد پترس گفت به شرط که دست و سر من نیست بشویی ایسا او را خدمت کد و پایهاشا شزد در اون شوهر ایسا از پترس یعقوب و یوخانا خواست تا همراهش به باغ زیتون برد ایسا دعا کرد پترس به خواب رفت ایسا تنها به دعا کردن ادامه داد داخل پیش پترس آمد و او را از خواب بدار کرد پترس آمد و او را از خواب بدار کرد شمون شمون آیا خواستی؟ وقت آن فرا رسیده است ببین که به سر انسان خیانت میکنند در یک لحظه پترس خواب برد لحظه بد گروه با چراهای دستی و اریکین آمدن مثل یک خواب وشتناک برد همه چیز بسیار سریع اتفاق افتاد ایسا را دزگیر کرد پترس شمشیرش را کشید ولی بدرد نمی کند در واقع ایسا برش گفت که جنگ را بس کن و بعد ایسا را گرفتند و همه چیز تمام شد روز بعد رومی ها ایسا را مسلوک کدند دو شخص که مسئولین مذهبی بودند او را دفن کدند پترس در این زمان فرار کده بود شاگرد همه از ترس گریخت بودند صبح روز بعد یعنی روز یک شمبه بعضی از زنایی خبر رساندن که قبر خالی هست و اجسد ایسا وجود ندارند پترس و یوهنا دویده دویده بر طرف قبر نفتند و زنا راست نگفتند قبر خالی بود صرف کفن ایسا در وجه بود همه چیز بسیار عجیب حالانه شد پترس و یوهنا رفتند که به دیگرهای خبر را برساند ای اتفاق خارج از اقل شان بود و دفتند ایسا برشان مایان شد و گفت سلام بر شما آیا ای صرف یک روح بود؟ نه خیلی خود ایسا نمایان شد کاملا زنده ایسا قدرت مرگه از بین بود فهمیدن این موضوع بر پترس مشکل بود ول ای یک واقعیت بود که روخ داده بود همان دور که پدر مرا فرستاده است من شما را می فرستم فیلم پترس ماهی گیر آدم ها شده بود پترس متباقی عمرشم سرف دعوت مردم و پاتشاهی خدا کرد تغییر پترس از یک ماهی گیر به یک رسول خدا و بشار دهندر در طول یک روز و یا یک سال صورت نگرفت ولی با یک لحظه که از ایسا اطاعت کد سفر روحانیش شروع شد زمان که ایسا او را گفت مرا پیروی کن و پترس اطاعت کد ایسا گفت زیرا هر کسی بخوای جان خود را حفظ کنه او را از دست خواد داد اما هر کسی به خاطر ما جان خود را فدا کنه او را نگاه خواد داشت