Samaritan woman.

  30 minutes

  15 January 2011

What if one quiet encounter could cut through prejudice and reveal a deeper thirst within us all? We follow Jesus as he meets a Samaritan woman at a well, crossing social and religious divides to speak of “living water” that satisfies beyond the physical. As the conversation unfolds, hidden truths are brought gently into the light and a new understanding of worship—grounded in spirit and truth—takes shape. We see how compassion challenges bias and invites transformation, drawing others to witness what has been revealed.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ خدا روح است و هر که ارامه پرستد باید با روح و راستی عبادت نماید سلام شنواندهای می‌روان در برنامه گذاشته شما داستان زندگی یهیه تعمیدهنده را شنیدین وقت ایسای مسیح شنید که یهیه بندی شده از سواهل دریای اردن به سوی جلیل روان شد در راه سفر به شمال در نیمه راه در ولایت سامره در سر راه به یک چای قدیمی رسیدن ای چای بنامه چای یعقوب معروف بود مقبر حضرت یعقوب هم در همون ازدیکی‌ها بود ایسای مسیح در نیزدیکی چا در سایه کدام درخت ششته بود شاگرداش دو وقت بر خریدن نان به شار رفته بودند چیز تیر نشده بود که یک زن سامری کتر اسمان و کوزه خود بره آو کشیدن سر چا آمد زن بی ای که توجه به ایسا داشته باشه مسروف کشیدن آو از چا شد در امی وقت ایسا به ایزن گافت کم آو بموته زن سامری از ای درخواست تحجاب کد حیران مانده بود که چطور یک مرد یهودی کتر یک زن سامری گب می‌زنه اتا از او آو می‌خوایه همگی می‌فامیدن که یهودی‌ها و سامری‌ها کتی هم دگه معاشرت نمیکنند از امی خاطر با تعجب خطاب به ایسا گافت تو که یک یهودی استی چطور از ما که یک زن سامری هستم آو می‌خوایی دوست‌های عزیز یهودی‌ها و سامری‌ها علای امدگه تعصب زیاد داشتند یهودی‌ها سامری‌ها را دائم تقییر می‌کدند دلیل ای اختلاف هم ای بود که سامری‌ها ایمان به خدا یکتار از دست داده بودند مذهب را که اونا اختیار کده بودند یک چیز مخلوط بود از خداپرستی و بدپرستی که ریشش به هزار سال پیش به دوران پادشایی بچه حضرت سلیمان می‌رسید برال دوست‌های می‌ربان ایسا به تعصبات که از غرور و گناه مردم سرچشمه می‌گرفت نمیتونست توجه داشته باشه محبت ایسا نمیتونست تنا شامل حال یهودی‌ها شوه او به تمام جوام بشری توجه داشت او تمام انسان‌های روی زمین دوست داشت برش یهودی و سامری یا به استلاح امروزی سیاه و سفید و سرخ و زرد مانا نداشت غیر از ای ایسا نمیتونست مثل بسیاری‌ها زن‌ها را تغییر کنه ایسا کده زن‌ها همیشه رفتار با احترام داشت ایسا متقد بود که از نظر خلقت اهمیت و عرضش زن و مرد مساویست از امی خاطر بر ایسا بسیار طبیعی بود که کته او زن گب بزنه حتی از او هاو بخواهه اما وقت او زن تعصب خدا نسبت به یهودیانشان داد ایسا موضوع صحبت دور داد و به او زن گفت اگر تو بخشش خدا را می‌فامیدی که چیست اگر تو می‌فامیدی که کی از تو او می‌خواهه اطمن از او خواهش می‌کدی که به تو او زنده بتا دوست‌های میره بان در او زمانها مردم به او روان او زنده می‌گفتند مگرم در اینجا ایسا مسیح مفهوم او زنده را بمانای زندگی نو روحانی بکار برده که از روح خدا ناشی میشه وقت ایسا از او زن او خواست در حقیقت عدفش ای بود که نیاز روحانی او را براورده به سازه اما او زن به ای گب توجه نداشت او تنها در چرت براورده شدن نیازای جسمانی خود بود از امی خاطر گفت آقا شما خود دولچه ندارین که از ایچا او بکشین چام چقر است؟ از کجا او زنده می‌ارین؟ دوست‌های می‌ربان در اینجا ایسا مسیح از چیزای بسیار ضروری زندگی مردم بروازی کدن نقش خدا بر انسانا به عنوان مثال استفاده می‌کنه او مهم ترین چیز است که بیدون او زندگی نممکن است او از او استفاده می‌کنه تا یک حقیقت مهم روحانی را به ما درس بده از امی خاطر ایسا بر ای که توجه او زن از احتیاجات مادی به طرف خدا جلب کنه ایتر گفت هرکی که از ای او بنوشه باس توشنه خواد شد اما هرکسی از اوی که من می‌بخشم بنوشه هیچوقت توشنه نخواد شد برای که اوی را که من می‌توم در باتن او به چشمه تبدیل خواد شد که تا عبد جوشان خواد بود زن سامری که هنوز در چرط ایتیاجات مادی خود بود هنوز گپ ایسای مسیره نفامیده بود از امی خاطر گفت آقا او او بما بتیم که دیگه توشنه نشم تا دیگه بر کشیدن او هر روز سرازیچا نبیایم دوستای عزیز ایسا ایتیاج روحانی او زن‌ها می‌فامید ایسا می‌فامید که او زن کته مرد زندگی می‌کنه که رسمن شوورش نیست از امی خاطر ده اینجا سعی می‌کنه که او را کمک کنه تا مشکل اصلی زندگیش بیبینه او زن خودش متوجه گناه خود نبود او گرفتار شهوات جسمانی شده بود ایسا باز ناچار بود که گفت دهور بده تا او زن مواجه با گناهایش بسازه از امی خاطر از که میگه برو شوورت صدا کن اینجا پس بیا از گفتن ای گفت هدف ایسای مسیحی بود که می‌خواست ویجدان او زن نسبت با گناهایش بیدار کنه زن وقت ای گفتشونید در جواب ایسا با قاطیت گفت من شوور ندارم زن دلش نمیخواست در باره شوهرا ویا مردای قبلی که در زندگیش بوده گفت بزنه از امی خاطر گفت من شوهر ندارم دقیقت او دروغ نمیگفت او شوهر نداشت بلکه کته مرد زندگی میکد که شوورش نبود از طرف دگه ای گب یک تلاش بفایده بود بر بازی دادن ایسای مسیح در او روزگار شریعت یهود ای طور بود که اگه شوهر اول کدام زن زندمی بود هر مرد دگه که کته او زن زندگی میکد شوورش تلقی نمیشد مطابق شریعت یهود ای زن سامری در حال زناکاری با مرد که زندگی میکد بسر می‌بود دوستای می‌ربان ایسای مسیح که همه چیز در باره تمام انسانا می‌فامه بر او زن گفت راست میگی تو شوهر نداری بر ای که تو قبلا پنج شوهر داشتی و او مرد که کته زندگی می‌کنی شوهر تو نیست زن سامری وقت تمام گذشته خود از ایساشونیت حیرت کد چپ ماند نمیفامی چی بگوید کته خود فکر کد که غیر از یک نبی بزرگ خدا هیچ کس دیگر نمیتاند واقعاتای گذشته زندگی او را که هیچ کس ازش خبر ندارد بگوید از امی خاطر ایساساتی وای جان زده گفت آقا نیه که تو نبی خدا سی دوست‌های ارجمند سامری‌ها به پنج کتاب اول عهد عتیق باور داشتند اونا ماتل آمدن نبی بودند که در کتاب تصمیم در باره او گفته شده بود از امی خاطر او زن سامری وقت گفت نبی منظورش در حقیقت مسی بود بعد از ای گفت او زن ایسا را همون نبی قبول کده بود بخاطری که بفاما سامری‌ها راست میگن یا یهودی‌ها بر او گفت پدر‌های ما خدا را دیگو عبادت نیکدند مگرم شما یهودی‌ها میگن که باید خدا را در ارشیلیم عبادت کد او زن سامری کتیی گفت می‌خواست هم حقیقت بفاما هم از بس در باره گناه خودداری کنه اما ایسا با او اتر گفت ایزن باور کو زمان خود آمد که خدا را نداروی ای کو پرستش خواد کدین و نی در ارشیلیم اما زمان می‌آیا و ای زمان امیال شروع شده که پرستندگان حقیقی خدا را با روح و راستی عبادت خواد کدند در اینجا دوست‌های عزیز ایسا بزن سامری میگه که خدا روح است خدا را نمیشه که با شکل ظاهری و با تشریفات خاص در کدام جای خاص پرستش کد انسان باید خدا را با روح خود صادقانه و سمیمانه پرستش کنه دوست‌های عزیز اگر مردم به این فرمایشات ایسای مسیح که به او زن گفته بود با دقت گوش کده بودن و مانا و مفهومش فهمیده بودن از خونریزی‌های بسیار در بین انسان‌ها جلوگیری می‌شد مانای فرمایشات ایسای مسیح ای است که جای عبادت دیگر اهمیت نداره بلکه خود خدا و طرز فکر و طرز رفتار عبادت کننده مهم است متاسفانه بیسیاری از پیروای ایسای مسیح مانای امیق ای گپای او را نفهمیده بودن اگر می‌فهمیدن که خدا پرستای واقعی می‌تانن خدا را در هر جای عبادت کنند فجای جنگ‌های سلیبی که هدفش تصرف جای مقدس بود واقع نمی شد برحال دوست‌های می‌روان بعد از ای گپ او زن سامری که انوز بدرستی نمی تانست امور روحانی را که ایسا به اون می‌گفت بفامه از این خاطر به ایسای مسیح گفت من می‌فهمم که مسیح خواد آمد هر وقت او بیای تمام چیزا را به ما خواد گفت ده امی وقت ایسا به او زن گفت من هموستم که کتی تو گپ می‌زنم دوست‌های می‌روان ایسای مسیح وقت کتی سامریا گپ می‌زد سعی نمی کد که حویت خدا پد کنه اما وقت کتی یهودی‌ها گپ می‌زد سعی نمی کد حویت خدا پد کنه برایی که یهودی‌ها سعی نمی کدند او را پادشای خود بسازند بعد از این گفتگاه بود که شاگرده ایسا که برای خریدن نان به شار رفته بودند پس آمدند وقت اونا ایسا را کتی یک زن ده حال گفت زدند دپالوی چا دیدند زیاد تحجب کدند از نظر یهودی‌ها خوب نبود که یک مرد روحانی کتی کدام زن گفت بزند مگم شاگرده جرت نکدند که دیگه بار از او پرسان کنند شاگرده ایسا انوز تحصبات ناروای خدا نزبت به زنا داشتند یکی از این تحصبات مراویج ای بود که زنا را بر عبادت در کنیسه نمی ماندند زنا را مثل بعض جوامی امروزی انسان درجه دو یا پستر از مردا می‌دانستند دوست‌های عزیز او زن در طول این گفتگو آرام آرام به این نتیجه رسیده بود که ایسا همون مسیس مخصوصا وقت که از زبان خود شوند که من همون هستم دیگه شکش به یقین تبدیل شده بود او شادمان بود سر از پا نمشناخت کوزش احلا کده بود فریاد زنان سون دکده خود می‌داوید در بین بازار دکده می‌داوید و می‌گفت او مردم بیاین مسی رو ببینین کس رو ببینین که تا به حال هر چیز که من کده بودم برم گفت مردم از پشت زن داوید دا داوید پیش ایسا مسی در سر چا آمدند دور شلقه زدند از او خواهش کدند که چند وقت پیش اونا باشد ایسا دو روز پیش اونا ماند وقت مردم فرمایشات او را شنیدند با او ایمان آوردند ای بود دوستای می‌ربان داستان زن سامری که شنیدین تا برنامه دیگه که دنباله داستان عظیم تعالیم و زندگی ایسا مسی را برتان قصه خواد کدم هر یک شما دوستای عزیز و می‌ربان به خداوند ما ایسا مسی مسپارم تویی مرخم به هر زم تویی درمون به هر در اگر اجازه باشد کدوم نامی نفندند به گفتار کلامش شبد خودم فرقش به لمسه آن غبایش شبد آن زن مونزه اگر ای رازری بود فقط به اسم او بود اگر رفت رسم و برقه به دست پاک او بود به گفتار کلامش شبد خودم فرقش به لمسه آن غبایش شبد خودم فرقش به گفتار کلامش شبد خودم فرقش تویی مرخم به هر زم تویی درمون به هر در اگر اجازه باشد کدوم نامی نفندند بیا ای شافیه ده بیا ای منجیه قرن بیا چشم انتظاریم به آن جایی که باشی که نا شب نا ظلمت نا دردی نا رنجی نا بیمار نا افید نا عشقی تو باشی تویی مرخم به هر زم تویی درمون به هر در اگر اجازه باشد کدوم نامی نفندند تویی مرخم به هر زم تویی درمون به هر در اگر اجازه باشد کدوم نامی نفندند در آن جا تو شاهی تو سروردارا سمان و ما این سپاهان به یک شکل فرمان به یک دل به یک سو دبانی شرطابان به تختت نشینیم کنارت خرامان تویی مرخم به هر زم تویی درمون به هر در اگر اجازه باشد کدوم نامی نفندند تویی مرخم به هر زم تویی درمون به هر در اگر اجازه باشد کدوم نامی نفندند جلال باد به آن شام به ایسا خدامان تویی مرخم به هر زم تویی درمون به هر در سرورد بسیار خوبی بود امیدوارستم که دوست‌های شنوینده ما از این سرورد برکت گرفته باشند دوستان عزیز من شاهید هستم از طریق رادیو صدا زندگی در خدمت شما عزیزها قرار دارم باید خاطر نشان کنم که در برنامه این حوبت باز هم فریبا جان و جا جان همراه ما در استیدیو هستند بسیار خوش آمدین به برنامه این حوبت ما تشکر شاهی جان خوب دوستان قسم که در شروع ما شما شنیدیم بخش داستان زندگی ایسای مصیر شنیدیم در اونجا می‌بینیم که ملاقات ایسای مصیر را با زن سامری می‌بینیم در اونجا و ایسای مصیر اونجا لب چاشته می‌باشه و زن سامری می‌خواهی که برخود هاو بگیره و ایسای مصیر سآل می‌کنه که برما هاو بدی بله شما وقتی که این داستان شنیدین در ذهن شما چی خطور کرد؟ و مورد گذشته ای زن یک و یک با خبر بود از اینجا می‌بینیم که ایسای مصیر خداوند بود خداوند که از زندگی از سرگذشت از شروع زندگی تا وقتی که ما دی دنیا استیم با خبر است یعنی ایچ کار را نمیتونیم که از چشمای نافذ خداوند پت کنیم و او تمام سرگذشت ای زن‌ها حتی که چند تا شوار داشت و با کی زندگی می‌کرد او را می‌فامید بله و دگه چیز مهمه که ما شما در اینجا می‌بینیم ایست که ایسای مصیر خدا اینجا معرفی می‌کنه و میگه که من آب حیات استم بله من فکر می‌کنم که ای بسیار مهم است چون ما شما در سفر زندگی روانستیم یکی از چیزایی که بسیار بر زندگی مهم است بله امی خوردن نوشیدن و خابیدن است اهوا است و اینجا ایسای مصیر خدا تشبیه می‌کنه و میگه که من آب حیات استم یعنی بدون ایسای مصیر زندگی کردن نمومکن است و ما فکر می‌کنم از چیزی که یاد گرفتمی است که واقعا ما باید ایسای مصیر امو چیزی که هست بپذیریم که بدون از او ما نمیتونیم زندگی کنیم بسیاری مردم‌ها می‌خوایند که از چشمش خود پت کنند مثل این زن سامری که گناه خدا نگافه همه چیز خود را می‌خواید پت کنند مگر ایسای مصیر امو تا را که فریبا جان گفت تمام باطنشا می‌فامید و او زن بازا منتظر مصیر بود و مصیر خود را معرفی میده و می‌بینیم که ایسای مصیر امید این زن را می‌بینه می‌بینه که او انوز منتظر مصیر است منتظر کسی است که او میای و پرابلمات و مشکلات را که او زن اروزه در زندگی خود روبروی بود و دستو پنجن را می‌کرد او را علم می‌سازه و به اون خاطر میگه که وقت مصیر بیایید یعنی تمام مشکلات ما را علم می‌کنند و این امیدشا ایسای مصیر می‌بینه و برای کمک به نزد او می‌اید و در اونجا می‌بینیم که ایسای مصیر یک کلمه بسیار مقبوله میگه میگه خدا روح است و ارکی می‌خوای خدا را پرستش کنه با روح و راستی او را باید پرستش کنه و جالب است که مصیر خود را محریفی می‌کنه ایسای مصیر در بسیاری جای دگیه که اگر از کلام حدابوحانیم ایطور واضح دفتند برشان نمیگه که من مصیر است اتاق پیش پیلات است جوا جان اگر باید داشته باشی که وقت پرسان می‌کنه تومسیسی جوابش نمیده ولی اینجا برای زن سامیری خود آشکارا و واضح محریفی می‌کنه و واقعا وقتی که ما شما به این داستان نگاه می‌کنیم ایسای مصیر ضرورت واقعی زورد در کرد این زن به چی واقعا ضرورت داره؟ این اصل اصلا به آب که آمده بود می‌خورد و پس بعد چند ساعت یا چند دقیقه دوباره تشنه میشد ولی ضرورت از رو فهمید که این به زندگی نو ضرورت داره به آب عبدی ضرورت داره که در وجود از این باید به حساب فوران پیدا بکند با محبت خدا ضرورت داشت خود ایسای مصیر بود که باید به اون زندگی نو می‌بخشید و قسمی که ما شما می‌بینیم مردم دوروبر خود را می‌بینیم و به دنیا خود دگاه می‌کنیم همه ما شما به آب آیاد به آب عبدی و آبی که ایسای مصیر برای هر کدام ما شما می‌توند و تشنگی ما را بر همه ش رفع می‌کنه ضرورت داریم بله بله خوب دوست‌های گرامی یک جان تشکر که به استادیو آمدین شنانده‌های عزیز این بود برنامه این نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد تا برنامه اینده تمام شما عزیزا را به خداونده به نیاز می‌سپاریم شنووندگان گرامی شما نشرات راڈیو صدای زندگی را هر روز ساعت هفت ساب به وقت افغانستان روی موج کوتای سی و یک میتر بند و هر شب ساعت هفت و سی دقیقه شب روی موج کوتای بیست و پنج میتر بند می‌شنوید همچنان شما می‌توانید نشرات راڈیو صدای زندگی را ساعت هشت شب به وقت افغانستان از شبهای پنج شنبه الا دو شنبه روی موج متوسط یک هزار و دو سدا پینجا و یک کلو هرتز بشنوید خواهش مندیم تا نظرات و پیشنادهایتان را با آدرس زیل ارسال کنید راڈیو صدای زندگی صندوق پوستی هفت ساد و دو جی پی او لاهور پاکستان همچنان شما می‌توانید از طریق ایمیل نیز امروی ما بتماث شوید توجه کنید به ایمیل آدرس ما و اگر می‌خوایید که از طریق تیلفون امروی ما بتماث شوید و سوالاتتان را مستقیمن متر کنید به شماره تیلفون 001-541-550-7131 بتماث شوید