6 minutes 28 seconds
26 August 2019
Transcribed by AI
مکاشفه یوهننای رسول مکاشفه فصل عشق دهام پس از این فرشته را دیدم که از آسمان بزید می آمد. او با اقتدار و اختیار عظیم آمد و زمین اشکو و جلال او بوشن شد. آنگا با صدای بلند گفت بابل سقود کرده هست. بابل بزرگ سقود کرده هست. بابل مسکن شیاطین و جای همه اروای خبیز و قفص همه پرندگان نجست و نفرت انگیز شده هست. سیرا همه ملت ها از شراب آتشین زنای او نوشیده هست. شاهان زمین باهو زنا کرده هست. و تاجران دنیا از زیادی ایاشی او توانگر شده هست. آنگا صدای دیگر از آسمان شنیدم که می گفت از او بیرون آید. ای قوم من. مبادا در گناهان او شریک شوید. و در بلاهایش شریک گردید. زیرا گناهان او تا به فلک انباشته شده و خدا غطاهایش را ازیاد نبرده هست. آنچنان با او رفتار کنید که او با دیگران کرده هست. برای اعمالش دوچندان به او باز گردانید. پیاله اش را دو برابر غریستر از پیاله بگردانید که او برای شما تحییق کرده هست. او را به همان اندازه که از جلال و تجمل خیش فخر می کرد غم و عذاب دهید. چون او در دل خود می گوید من مثل ملکه بر تخت خود نشستم. من دیگر بیون نیستم و غم را هرگز نخواهم دید. به اینجا هست تمام بلایا یعنی مرگ و غم و قهطی در یک روز به او روی می آورند و او در آتش خواهد سخت زیرا خداوند خدایی که اینچنین او را جزا می دهد قادر هست. هرگاه پادشاهان زمین که با او زنا کردند و از تجمل دیگر او بهرمان شدند دود سختا او را ببینند به حال او گریه و زاری خواهند کرد. آنها از ترس اعذاب که او متحمل می شود دور استاده خواهند گفت. آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ ای شهر بزرگ یی بابول شهر پر قدرت تاجران دنیا نیز عشق خواهند ریخت و برای او ماتم خواهند گرفت زیرا دیگر کسی کالاهای آنان را نمی خرد. دیگر کسی کالاهای طلا و نقره جواهرات و مرواریت لباسهای ارغوانی و سرخ یا عبرشم و قطان زریف انواع چوبهای قیمتی و معتر انواع زروف آجی و چوبی و برونزی و آهنین و یا مرمری دارچین و عدویه اطریات و بخور و کندر شراب و روغن آرد و گندم گاو و گسفند اسپ و عرابه های جنگی و اتا غلامان و نفوس انسانی آنها را نمی خرد. آن میوه اینا که سخت در آرزای بدست آوردن آن بودی از دست دادی و تجمال و شکوه تو از بین رفت هست و دیگر هج وقت آنها را نخواهی آمد. تاجران این کالاها که سروعت خود را از آن شهر بدست آوردند از ترس عذاب او دور خواهند استاد و با گریه و غم خواهند گفت. آه آه آی شهر بزرگ که با لباس های کتانی زنی فرغوانی و سرخوشیده و با طلا و جواهر و مروارید آرازده بودی در یک ساعت همه سروعت تو تبا کردیده است. تمام ناخدایان و ملاحان و مسافران دریا و آنهان که از راح دریا تجارت بیکنند دور استادند. همین که دودی سختن او را دیدند فریاد زده گفتند. آیا هرگیز شهر مثل این شهر بزرگ بود است؟ آنها بر سرهای خود خاک ریخته و با گریه و زاری فریاد زده می گفتند. آه آه آی شهر بزرگ شهر که تمام کشیداران دریا از سروعت او توانگر شدند در یک ساعت ویران شده است. ای آسمان از نابودی و خوشی کن ای مقدسین و رسولان ای پیامبران خوشی کنید چون خداوند انتقام شما را از او گرسه است. آنگا فرشتهی قوی سنگی را که به بزرگی سنگی آسیا بود برداشت و به دریا انداخت بگفت. همین طور بابل آن شهر بزرگ به سختی خواهد افتاد و دیگر یافت نخواهد شد. دیگر صدای چند نوازان و مطربان و نیزنان و شیفورزنان در تو شینیدن نخواهد شد. دیگر صناعتکران هیچ کار در تو نخواهند یافت. دیگر صدای آسیا در تو به گوش نخواهد رسید. و نور چراخ در تو دیدن نخواهد شد. و دیگر صدای عروض و داماد در تو به گوش نخواهد رسید. روزگار تمام بزرگان دنیا تاجران تو بودند. و تو با جادوی خود همه ملتها را فرشته بودی. زیرا بابل بخاطر خون پیامبران و خون مقدسان و خون همه مقتولان روی کرای زمین که در آن یافت شد به جزای خود رسید.