Revelation Chapter 15

  2 minutes 15 seconds

  26 August 2019

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

مکاشفه یوهننای رسول مکاشفه فصل پانزده هم در آسمان علامت بزرگ و شگفت انگیز دیدم. هفت فرشته با هفت بلا. اینها آخرین بلایا هستن. زیرا با انها غذب خدا بپایان می دهست. چیزی دیدم که شبیه دریای بلاور آمیخته با آتش بود. و در کنار دریای بلاور آن کسانه که برعیوان وحشی و پیکره او و عدد اسمش پیروح شده بودن قرار داشتن. و چنگهای را که خدا با آنها داده بود در دستایشان دیده می شد. سرود موسا بنده خدا و سرود بررا را می سراییدن و می گفتن. چقدر بزرگ و شگفت انگیز هست احمان تو. ای خداوند خدای قادر مطلع. چقدر آدلانه و درست هست روشهای تو. ای پادشای ملتا. کیست ای خداوند که از تو خوف نداشته باشد. و کیست که تو را جلال ندهد. زیرا تو تنها مقدسی. همه ملتا خواهند آمد و در پیشگاه تو پرستش خواهند نمود. زیرا کارهای آدلانه تو به هیچ کس پوشیده نیست. بعد از این دیدم خانه خدا یعنی خیمه شهادت در آسمان باز شد. و از آن هفت فرشته با هفت بلا بیرون آمد. آنها باکتان زریف و پاکیزه و نورانی پوشیده شده بودن. سینبندهای تلایی به سینه داشتن. آنگاه یکی از آن چار هیوان هفت جام تلایی را که از خشم خدایی که تا به عبد زنده است پر بود به هفت فرشته داد. و خانه خدا از دود جلال و قدرت خدا پر گشت. به طوری که هیچ کس نتوانست تا وقتی که هفت بلای آن هفت فرشته تمام نشده بود به آن جا وارد شود.