2 minutes 10 seconds
26 August 2019
مکاشفه فصل پانزده هم در آسمان علامت بزرگ و شگفت انگیز دیدم. هفت فرشته با هفت بلا. اینها آخرین بلایا هستن. زیرا بانها غضب خدا به پایان میرسد. چیزی دیدم که شبیه دریای بلاور آمیخته با آتش بود. و در کنار دریای بلاور آن کسان که برعیوان وحشی و پیکره ای او و عدد اسمش پیروح شده بودن قرار داشتن. و چنگهای را که خدا با آنها داده بود در دستایشان بیده میشد. سرود موسا بنده خدا و سرود بررا میسرائیدن و میگفتن. چقدر بزرگ و شگفت انگیز هست اعمال تو. ای خداون خدای قادر مطلع. چقدر عادلانه و درست هست روشهای تو ای پادشای ملدتا. کیست ای خداون که از تو خوف نداشته باشد و کیست که تو را جلال ندهد. زیرا تو تنها مقدسی همه ملدتا خواهند آمد و در پیشگاه تو پرستش خواهند نمود. زیرا کارهای عادلانه تو به هیچ کس پوشیده نیست. بعد از این دیدم خانه خدا یعنی خیمه شهادت در آسمان باز شد و از آن هفت فرشته با هفت بلا بیرون آمد. آنها باکتان ذریف و پاکیزه و نورانی پوشیده شده بودن. سینبندهای تلائی به سینه داشتن. آنگاه یکی از آن چار هیوان هفت جام تلائی را که از خشم خدایی که تا به عبد زنده است پر بود به هفت فرشته داد و خانه خدا از دود جلال و قدرت خدا پر گشت به طوره که هیچ کس نتوانست تا وقتی که هفت بلای آن هفت فرشته تمام نشده بود به آن جا وارد شود.