2 minutes 17 seconds
26 August 2019
Transcribed by AI
PYM JBZ مشتاق تو در جایگاه مقدس ترا نگریستم تا قوت و جلال ترا ببینم چون که رحمت تو از خود زندگی بهدر است پس لبهای من ترا ستایش میکند تا که زندم ترا شکر و سپاس خواهم گفت و دستای خود را با نام تو بلند خواهم کرد جان من سیر می شود چنار چه از خوضای چرب و لذیذ و زبانم با خوشی ترا ستایش میکند هفته که در بستر خود می رویم ترا یاد میکردم و در حنگام شب به تو می اندیشم زیرا تو مددگار من بوده ای و در سایه بالهای تو سرود شادمانی می سرایم جان من جدا از تو نیست و دست راست تو از من حمایت میکند اما آنان که قصد کشکنم را دارن حلاک می گردند و در قهر جحنم فرو می روید آنها با شمشیر کشتن می شود و تومه شغال ها می گردند اما پادشا در خدا شادمانی می کند و هر کسی که نام خدا را اقرار کند سرف راست می شود زیرا دهان دروگویان بسته می گردند