29 minutes
31 December 2016
Will those who risk their sweet lives to save others forget their memories? Those who strive to achieve comfort and purity have their dreams fulfilled.
To find out, please listen to this program. Thank you!
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلام های گرم و پر از مهر ما را که از اماق قلب ما سرچشما می گیره بپذیرید آرزو می بریم که هر کدام شما عزیزا زندگی خوش و آرام را دقیبال داشته باشین یکان آرزوی ماست که از گزند روزگار ده امان باشین امیدوارستم سلام ها و تمنیات مرا هم بپذیرین شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم و خدا کنه که داشته های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره بله امیدواریم دقائق را که با برنامه تان هستین لبریز از رحمت و برکات خداوند باشه بله خب شنوده های آرجومند تاور که شما می دانید ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل اجتماعی و خانودگی می پردازیم شنوده های محترم در این برنامه باز هم شنوده های آرجومند داستان زندگی و سرگزشت خدا بر ما روان کردن که ما سرگزشت آنها را به خانش می گیریم بیاین ببینیم که زندگی رنگ و چهری خدا در زندگی این برادر عزیز به چی شکل به نمایش گذاشته خب شنوده های آرجومند ما شما را دوت می کنیم به شنیدن سرگزشت این برادر آرجومند آیا گرمی آفتاب تابستان و هوای سرد زمستان مانه تلاش های انسان های آرجومند شدم می توند؟ آیا استبداد ظالمان و تلخیه های روزگار دست های توانای اشخاص کوش ها را از اقب خواهد بست؟ آیا آنان که برای نجات دیگران جانهای شیرینشان را به مخاطره می اندازند یادشان از خاطره ها معهوخ خواهد شد؟ آنان که تلاش برای بدستاوردن آسائش و پورشدن آرزوهایشان دارند همیشه با حوش و توانایی و پایمردی استادگی کرده و هیچگاه احساس خستگی نمی کنند و تا پای جان برای به هدف رسیدن خود می کشند جوان هستم که یگان آرزویم کمک به دیگران و دفاع از حق مظلومان و ستمدیدگان است هنوز در سنف ده همه مکتب درس می خوندم که علاقمند پیوستن به صفوف نیروهای نظامی بودم بلاخره در اثر وطن دوستی و شوق به ملت و کشور وارد صفوف نیروهای مسلح کشور شدم و پاسبانی از سرحدات کشور و از ارزش های فرهنگی، دینی و نوامی سملی و حرمت بزرگان و اطفال کشور را وظیفه خود و جوانان همسن و سالم می دانستم که پس از تعلیم و پرورش یافتن و پیوستن در جمع جوانان شجاع کماندو بیگان آرزویم رسیدم روزها و شبها بدون هیچ گنا تبعیز لسانی، قومی و مذهبی آرامش و خوشیهای خود را فدای حراست و حفاظت از نوامی سملی در هر گوش و کنار از کشور نمودم باید یاداور شدم که بارها افراد مغرز و تفلق انداز را که با بدست آوردن یک مشت پول به اشاره دیگران مردم بیگنای ما را به خاک و خون می کشندند مورد تعقیب و سرکوب قرار دادم در یکی از روزهایی که مردمان بیچاره و بیدفای ما مورد عذیت و آزار دشمنان قرار می گرفت قومندان قوا مرا به دفتر خودخواسته و یک وظیفه خاص را به من و شش جوان دیگر سپرد و برایم گفت ابراهیم من بالای تو و این جوانان اعتماد دارم اتمینان دارم که به بسیار خوبی تو و امراهانت خانواده هایی را که از سوی دشمنان وطن گروگان گرفت شدن باعث بهورمتی زنان و دختران و ایجاد ترس و وحشت در میان اطفال و مردان شدن اطفال را با زور اسلحه وادار به انجام دادن امتحان املی انتحاری می نمایند متاقن هستم که ایشان را از چنگال قاتلان و تجاران خون و جان مردان نجات می دهید هرچی زودتر باید حرکت نمایید من و امراهانم فرصت برای فکر کردن نداشتیم زیرا جان و مال مردم بیگنا اصیر دشمنان بود با بیسیار اجلا حرکت نمودیم و خود را بمحل رسانیدیم در اندخویان ترسان و حراسان شده یاراه مقاومت را از دست داده و پس از یک درگیری بسیار کوتا و از بینرفتن عده ایشان فرار نمودن داخل خانه شدم که مادر از برای نجات یکان دختر سیزده سالش بارها دستان چین و چروک خوردهش را به سوی آسمان بلند کرده برای سلامتی ما دعا کرد به همین شکل در تمام قریه زنان اطفال و مردان با وجود ترس و وحشت که چند لحظه پیش قریه را فرا گرفته بود از خانه هایشان بیرون شده و برای ما دعا کردند شب را بالای تپه نزدیک قریه زیر آسمان صاف و پرستاره و هوای دلنگیز با شنیدن صدای شرشر درختان سپری نمودیم فردای آن صبح زود پس از دعا به سوی قرارگاه در حرکت بودیم که موتر ما باماینه که از سوی دشمنان مردم بعد از شکست جا بجا شده بود اصابت نمود من و چند فرده دیگر از موتر با بیرون پرتاب شدیم احساس می کردم استقان هایم همه شکسته و دیگر امید برای زنده موندن نداشتم زیرا هران خطر آمدن دشمن می رفت از درد به خود می پیچیدم که صدای قدم هایی که به سرعت به سوی ما نزدیک می شد به گوشم رسید کشیدم خود را در اقب درخت که نزدیک من بود پنهان نمایم ولی تلاشم بهوده بود زیرا میل اصلاحی که بر سرم گرفته شده بود مرا با بهرکت بودن واداشت بهرکت در انتظار عمل طرف بودم آواز شیلیک گلوله سکوت را برهم زد چشمهایم را بستم و یک لحظه فکر کردم همه چیز پایان یافت ولی با صدای بزمین خوردن چیز چشمهایم را باز کردم دیدم که مردم قریه هم از زنان و مردان هست از شنیدن آواز انفجار با کمک ما آمده اند و آن که میخواست خانواده مرا بغم به نشاند خود در اثر شیلیک گلوله مردم قریه از پا افتاده است مردم مرا به شفاخانه انتقال دادند مدت را در شفاخانه سپری نمودم و دوباره سرحال شدم ولی یک پای خود را از دست دادم ولی با وجود آن هنوز هم همان احساسی را دارم که قبلن داشتم و هرگز از راه خود عقب نخواهم رفت شنمده های عزیز شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی میشنوید خوب فریبا جان ما شما خود داستان را شنیدیم واقعا وقته که ما به این داستان گوش میدادم جوانای افغانستان در مجموع به اصابه ما در نظر ما بود چقدر جوانای ما شما در سر جنگ های بیمعفوم جنگ های که واقعا تعمیل شد سر مردم افغانستان چقدر از اینا مایوب شدند دست خودا پای خود از دست دادند اتا با میلونها نفر زندگی خودا متاسفانه از دست دادند واقعا و وارسی نشان بسر نوشت ماندند بله واقعا شاید جان امتوکه از ای داستان ای داستان را شنیدیم در مورد پسر جوان است که بخاطر افغ وطن بخاطر کمک به امنو خود امنو خود خدمت میکنه و میبینیم که با چی بدبختی در ای کشور زندگی میکنه و چطور بخاطر مردم بخاطر کمک به مردم اضفه از بدن خوده که پایش از دست داده ولی خدا را شکر به مضبط بینی برادر به حمد از ای برادر که با وجود که مایوب است انوز امید از دست نداده و انوز قلبش میتپد تا بتانه بیشتر مردم خدمت کنند ولی و خدا را شکر میکنیم که ای برادر عزیز بخاطر امو احساس وتندوستی که داره آماده از ای میشه که برا به نیروهای مستلب بپایونده و از وتن از خاک و ناموس مردم خود دفاع بکنه و میبینیم که بسیاری از اموتانهای ما و شما در سر فقر و بدبختی آماده از ای میشه که برن انتحاری بکنن مردم خود از بین ببرن ولی ای جوانه میبینیم که برعکس تمام از اینا از وتن خود دفاع بکنه که واقعا یک ماهی افتخار برای همگی ما و شما است واقعا جوانهای ما از ای جوان دلیر الهام بگیرند و بتانند همشان کسای که امیل از مصروف انتحاری استند یا آماده انتحاری استند اینا از ای جوان شجاو و دلیر الهام بگیرند و بیایند به وتن خود و مزدر خدمت برای مردم خود شدند بله شاید جان و ابراهیم که یکی از ای جوان هست و بخاطر نجات مردم نجات که چند نفر گروگان بودند به ای وظیفه میرد و از طرف دولت میخوای که به ای مردم کمک کنند ولی متاسفانه در اونجا میبینیم باوجوده که ای مردم هم نجات مید ولی خودش نمیتاند که سالم برگردند و میبینیم که کسای که واقعا فامیلی را که اینا گروگان گرفته بودند و دیدند روحانه افغانستان مقامت کرده نمیتاند اینا از کهانه فرار میدهند و این قوائه از اینه نجات میدهند خصوصا خانم پیری در اونجا هست و دفاع نواسه دعایی دکته دهند برزی که در اونجا دخترک سئزده ساله هم بودند خدا را شکر میکنیم که اینا بها سروق را سیدند و کسایی که اینا را گروگان آرام نداشتند و آمدند و سر رای از اینا مین فرش کردند و وقتی که اینا دوباره بر میگردند با وظیفه خود موتر از اینا تصادم میکند با مین و مین اینا را به هر طرف پرتاب میکند و میبینیم که تورک خودش خاطر نشان میصازه که فکر کردم خیلی ما مردیم و بعد چند دقیقه صدای پایه میشنند و از این دقیقه جای پنهان بکنند که میلی کلچنکوف در سرش مانده میشند و فکر میکنند که آخرین لحظات زندگی شد و چشمای خود را پت میکنند ولی میشنند و یک صدا را وقتی که صدا را میشند و چشمای خود باز میکنند این نفر که میلی توفنگ در سر از او گرفته بود خود از او به زمین افتیده بود و معلوم میشند کسایی که مردم قریه بخاطر سپاسگزاری این کار را میکنند و مردم قریه چی از زن چی از مرد بخاطر دفاع خودشان میخیزند و شروع میکنند از این چند نفر دفاع کنند و اونا همشان به حساب فرار میکنند و خود نفر که میخواست قتل بکنند خودش به قتل میرسند و این یک الهم دگی است برای مردم افغانستان که میتونند واقعا در هر جایی که استند مهم نیست که داخل شهر استند یا در کدام قریه این خوب است که در هر جایی که استیم با هم متحد باشیم هم بسگی با هم داشته باشیم تا بتانیم در برابر کسایی که میان در مقابل وطن ما تخریب کاری میکنند و یا پلان دیگی دارند متحد شویم و اینا را نمانیم که باعث ویرانی کشور ما شوند و با وجود که اینا پیروز میشند ولی متحصفان ابراهیم پای خدا از دست میتند و مایوب دوباره بر میگردند و تمام دوست های ابراهیم کسایی که در نزدیکش هستند با او بسیار عرفای ناومد کننده میزنند شاید جان که تو فیلن یک پای داری و نمیتونی زندگی تا خوب پیش ببری و عرفای مردم واقعا بعض وقتا آدم دلسرد میسادند باید که بگویند که تو یک مرد شجاب بودی و رفتی از زنان از پیر مردان از یه قریه تو دفا کدی و باید افتخارشان شود ولی متاسفانه میبینیم که در جامعه در جای کسایی یافت میشد که باید دلسردی ما شود ولی خدا را شکر با وجود نامزاد از ای که با وجود که ابراهیم پای خود از دست داده ولی میگه که من ابراهیم دوست دارم و میخوایم بانم با وجود که پدرش فشار میارد که نامزادیشان فسق بخونند و چیز دیگه که بسیار آدم متوجه میشه بسیاری کسا را میبینیم که بخاطر منفعت خود یا بخاطر کسایی که اینا را پول میتند و روان میکنند داخل افغانستان اونا بحثاب زخمی میشند و یا عضو از بدن خود را از دست میتند کلبته در رای بسیار منفی ولی میبینیم که ای برادر عزیز که در ای داستان نام خود ابراهیم گفته اینا بخاطر دفاع از وطن خود و برابر دفاع از هموطن های خودی عضو بدن خود را از دست میتند ما فکر میکنیم بیوز از از که دوستانش اینا را به حساب تانه بده که فیلن تو یک پای دارین نمیتونی زندگی تا درست پیش بری بیتر از که ای را تشویق بکنند و واقعا باعث تشویق است و مایی افتخار برای همه ما است که تو را یک جوان واقعا رفت و زندگی خود را در خطر انداخت و واقعا تمام سربازا یا اساکر که در کشور ماست بخاطر امنیت و دفاع از وطن جان خود را به خطر مندازد پس باید تمام ما تمامی کسایی که اونجا زندگی میکنیم باید شکرگزار باشیم باید قدر ای قسم اشخاص را باید بدانیم و اگر دست ما میشه باید اطمان کمکشان کنیم و اگر امی تیب افراد در کشور دیگه امی عمل انجام میداد اما دولت تقدیر میشود مردم از اونها قدردانی میکند منعیس یک اوزب مفید و منعیس یک قهرمان از او پذیرایی میکردند و تقدیر به عمل میاوردند ولی متصفا چون وطن ما درگیر جنگ است وای دولت از ای تیب افراد باید زیادتر قدردانی بکنند و تقدیر به عمل بیاند ولی در نظر خدا شاید جان ایچیز پنها نمیماند کاملا شاید جان از نیت قلب با خبر است و میفهمد که کی بخاطر چی مثلا نیکارا رو میکند یکی از آیایی که در کتاب مقدس نشد است شاید جان اگه اجازه بتی بخانم بفرماید در کتاب امثال فصل دوازده آیا دوازده میگه تنها چیزی که مردم شریر میخوان این است که کارهای ظالمانه انجام دهند اما کارهای مردنیک نتائج خوب خواهد داشت این نتائج تنها به این دنیا نیست شاید جان درست است در این دنیا غم و مشکل زیاد است بخاطر ایک گناهی که از انسان سرزد در شروع پیدایش میبینیم ظالم و بدبختی و درد زیاد است ولی ایچ کار نیک پیش خدا از چشمای خدا نادیده نمیماند خداوند تمام چیزا رو میبیند و عجرش رو میده و به نظر من کسایی که بخاطر نیکی بخاطر دوستی بخاطر امدیلی یک کار نیک میکنه در نظر خدا پنها نمیماند و خداوند او رو عجر میده با وجود که اگر مردم بیبینه یا نبینه مردم تقدیر کنه یا نکنه ولی خداوند به او عجر خواد داد و در زندگی از این برادر میبینیم امرن ما شما که اینا رفتند جان خود رو در خطر انداختند و نیتش امی بود که باید مردم آرامی را بابار بیرند و دست مردم بگیرند و از او مسیبت که داشتند نجات بدند و میبینیم خدا را شکر که بخاطر نیت خوب که داشت رفت و خداوند هم از انا محافظت کرد و دوباره با کار و وظیفه خود برگشت بله و همه تو در امصال سلیمان فصل دوازدوام آیه بیست و پین میگه دل پریشان خوشی را از بین میبرد ولی عرف های خوب خوشی را شاد می سازد پس ما شما کسایی که در دور پیش از ای مردم استیم و میبینیم که چقدر سرباز های ما دست ندارند یا پای ندارند یا حتی مألول شدند چشمهای خود از دست دادند ما میتانیم عرف های خوب بزنیم عرف های تشویقامیز بزنیم از اونا قدردانی کنیم تا باعث خوشی اشان شویم اونا که خودشان واقعا رنج میبرن ما بتانیم یک ایسه بسیار خورده در زندگی شان بازی کنیم بله و همیشه کشوش بکنیم کسایی رو که میبینیم در سر اوامل مختلف ازای بدن خود از ازدادند اونا را به دیده قدر ببینیم به چشم عقارت نبینیم بله گپای بر از اونا بزنیم که باعث سازی شود که زیادتر به زندگی دلگرم شود و همیشه بنام نیک از اونا یاد بکنیم و کمکشان بکنیم بله واقعا امتحان شاید جان خب فرما جان بین که همراه با دوست های شنوده ما در این بخش از برنامه به سرود زیبا گوش بدیم بسیار خوب میشنیم خدای چار چیست ماسیحا گیر زدستم در شرر افتادم ماسیحا گیر زدستم در شرر افتادم ماسیحا گیر زدستم در شرر افتادم در شرر افتادم در شرر افتادم در شرر افتادم در شرر افتادم در شرر افتادم در شرر افتادم در شرر افتادم حاصل ایمان من از فیض ایساین بود مهر ایساین بود خطره بودم خطره بودم خطره بودم مهر ایساین بود خطره بودم خطره بودم خطره بودم خطره بودم امیدوار هستیم که دوست های شنونده ما از شنوندن سرود برکت گرفته باشند سرود بسیار زیبایی بود شاید جان خطره بودم خطره بودم خطره بودم خطره بودم خطره بودم خطره بودم خطره بودم خطره بودم خطره بودم خدا نگهدار شما
7 January 2017
17 December 2016
10 December 2016
3 December 2016
26 November 2016
19 November 2016
12 November 2016
5 November 2016