Parvin's Heartache

  29 minutes

  11 March 2017

Is money and wealth more valuable than human beings and humanity? Why do people achieve money and possessions when they forget about strangers, even their siblings or relatives? And they do not wish to face them in life and extend the hand of generosity to them.
We invite you to listen to this programme to find out the main point. Thank!

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپایان ما را که از اماق قلب ما سرچشما می گیره پذیراشوین امیدواریم تمانیات نیک ما را که نکاس از محبت خالصانی ما است گرمایی باشه بر لحظه های شما امیدوار هستم که سلامات و احترامات ما را بپذیرین شما را یک بار دیگه به برنامه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که گردارده های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو می بریم دقایق را که با برنامه تانستین از فیض و برکات خداوند ما که ما را با این کوچکی ما دوست داره انباشت شوین بله شنامده های ارجومند تاور که شما می دانید ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسایل خانوادگی و مسایل اجتماعی می پردازیم و در این برنامه باز هم یکی از دوستان داستان زندگی خود را به ما روان کردند شنامده های ارجومند بیاین ببینیم که زندگی رنگ و چهره خود در زندگی ای شنامده های ارجومند به چی شکل به نمایش گذاشته توجه کنین آیا عرضش پول و دارائی بیشتر از انسان است؟ چرا انسان ها زمانه به پول و دارائی دست می آبند؟ افراد نادار و غریب را حتی که خواهر و برادر و یا اقاربشان هم باشد به بعد فراموشی می سپارند و آرزون ندارند در زندگی با انها روبرو شوند و دست سخاوت را به سویشان دراز نمایند زمانه که همین فرد فراموش شده با هزاران آرزوی براوردناشدهش چشم از جهان می پوشد اقاربش در مقابل مردم بالای جنازهش نوهم می سرایند جامع می درند و ختم های بسیار کلان برپا می کنند و هزاران روپیه را برای رنگین کردن صفرها بخرچ می رسانند ولی زمانه که ایشان در قید حیات استند و با فقر و دربدری دست و پنجه نرم می کنند آماده نیستند حتی یک پول را هم برای راحتیشان بمصرف برسانند و یا دستش را گرفته و راه و رسم درست زندگی را برایشان بیاموزانند خانمه هستم که در اول تقدیر و بعد همه اعزای فامیل که دران متولد شدم مرا بباد فراموشی سفردند ایجگاه نمی خواهند مرا در هیچ موقع بیاد آورند نه بخاطر این که از من بخاطر به احترامی و یا به حرمتی قر باشند و یا باعث به آبروییشان شده باشند بلکه بخاطر این که فلک بر من جفاروا داشت تا با عقد پسر ساد دل ولی با شهامت دارایم پسر که مشکلات بشمار زندگی دامنگیرش شده بود با این که در سنف ده همه مکتب مسروف آموختن علم و دانش بودم و آرزو داشتم درس هایم را به پایان رسانیده دستگیر باشم برای زعیفان و چراغ باشم برای روشن کردن تاریکی ها ولی تقدیر مرا در دراهی قرار داده و مرا مجبور ساخت تا جنازه آرزو هایم را به خاک سیه بسپارم و خود را تسلیم خواست مادرم نمایم بیست و شش سال می شود خود را به تقدیر سپرده هم که مرا از همه دوستان و اقاربم بیگانه ساخت و از خیشاوندانم دور روزها چشم به دروازه دختم و در انتظار صدای آشنای هستم که از دردر آمده و بگوید پروین خوهرم ما هستیم به دیدنت آمده ایم روزها ماها و سالهاست دردهای دردل دارم که مادری خوهری و برادر دلسوز می خواهد تا دردهایم را برایش بازگون مایم سرم را بالای شانه هایش گذاشته مانند روزهای که عروسی نکرده بودم گیرین مایم ولی کجاستان خوهری که بدردهایم توجه کند کجاستان برادر که از رنجهایم با او بگویم و از رازهای نهان قلبم آگاه شود که تای این سالها چگونه زنده مانده ام نه از بیماریم خبر می شوند نه از مرگ و زنده بودنم شاید سالها پیش موقعی که مرا عروس شخص ساد دل و نادار می ساختند مرا در جمله موردگان شمار نمودند و نماز جنازم را خونده و در قبرستان خاطره هایشان دفن نموده باشند شبها در رویا با خوهرانم رازهای نهفته قلبم را بیان می کنم و شادانم در کنارم هستند و به دردهایم مرهم می گذارند اما سهرگاهان چشمهای امرا مثل هر روز دیگر دوخته به سوی دروازه که که قهنه و رنگ رو رفته و زنگ زده حولی میابم که در انتظار دیدن چهره آشنای است تا بهار خوشی ها بر رخم لبخند بزند اما آنان که در تار پود وجودم جا دارند حتی راه رسیدن به قبرستان که من در آن مدخون هستم را بباد فراموشی سپردند با وجود که هنوز هم قلبم برای محبت خوهرانم و برادرم و فرزندانشان می تپد و چشمانم بارها حوث دیدن روی عزیزانم را می کند و من را واه می دارد تا با شوهر و فرزندانم به خانه خوهرانم و یا برادرم بروم اما رفتن به خانه هایشان باعث تعجبشان شده مورد بمهری و حتی تمسخور همخونی هایم و فرزندانشان قرار می گیریم اما ما با دلهای شکسته و قلبهای مملو از محبت هرگاه و پگاه حوث دیدن رویشان را می نمائیم گرچه در این عصر و زمان مردم پول دارایی و ظاهر زیبا و مفشن انسانها را دیده آنها را قدر و عزت می نمایند ولی آیا می توان انسانیت و محبت را با پول و دارایی خرید؟ آیا فریزه انسانی و دینی انسانها نیست تا از هم نو و امخون خود بازدید نمایند و از او یاد نمایند؟ شاید این انتظارم موقع براورده شود که دیگر چشم به چشمهایشان دوختن نتوانم و قدرت تکلم را نداشته باشم و جنازم را به سوی خانه عبدی بگرند مانند هر فراموش شده دیگر بالای خاکم گریه ها کنند و برای بدستاوردن نام بلند صفره های رنگین تحیه و ختم های بسیار راهندازی کنند و هزاران نفر را خبر نمایند که دیگر فایده نخواد داشت شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی میشنوید خوب فیربا جان ما شما داستانه شنیدیم واقعا بسیار تأثیر کننده هست زمان که من این داستانه میشنیدم بسیار من را جگرخون و متأثیر ساخت به خاطر ازی که موضوعات مادی و مالی ای قدر سر مناصبات خانواده تأثیر خود را گذاشتند که حتی خوهر و برادر نمیتونند با هم مناصبات نزدیک و نگ داشته باشند بله امتحان شاید جان و امتحان که داستانه شنیدیم واقعا داستانه پروین داستانه بسیاری از خانما هستند که در افغانستان اتفاق افتاده و اتفاق مفته و یکی از داستانه مثل این داستانه من از یکی از خیشوانده خود بیا دارم که پدر مادرش او را به یک شخص بسیار فقیر و غریب میتند و امروز یک نفر از او یاد نمی کند و دختر اگر مریض هست اگر هر چیز هست باید در مگوشه خود بسازه و بسوزه ببینین زمان که ما شما در یک فامیل زندگی می کنیم طبیع است که در اوجه فضا تورست که ما خوهر داریم برادر پدر مادر همگی در یک محیط بزرگ می شیم و به حساب از یک پدر مادر و از یک خون هستیم بله هر حالت که باید بیا ما نباید که بخاطر موضوعات مادی موضوع را ببینیم یا به حساب از آینک مادیات بکه دیگر نگاه بکنیم بر ازی که موضوعات خوهری و برادری و رابطه پدر و مادر با فرزنده بالاتر از تمام موضوعات دنیاوی است بله و امتو شاید جان امتو که شما گفتید وقتی یک نفر دارایی یا سروعت یا مادیات هرچی داره برکت است از جانب خدا و خدا به خاطر دادش که بتاند دست دیگر ها را بگیرند بله مخصوصا برادر و خوهر و پدر و مادر که از یک خانواده هستند در خوشی ها و غم همدیگر باید شریک باشند کاملن موضوعات مادی را که ما بدست میاریم شاید امروز باشد و فردا نباشد بله اما این مناصبات خوهری و برادری هیچگاهی از بین نمیره و هیچ کسی نمیتونه او را از ما بگیره بله امو میری محبت که نسبت به هم داریم و امو زندگی مشترک که قبلن خرد بودیم با هم امبازی بودیم خاطرات نیک و شیرین داریم ای را هیچیز از پیش ما گرفته نمیتونه این مناصبات و امی خاطرات گذشته باعث ازدیاد محبت بین خوهر برادر میشه بله وله شاید جان این را باید باید داشته باشیم که اگر خود ما اجازه بدیم چون وقت که کسی که پول دار است و یکی از خوهراش یا برادراش میره با کسی ازدواج میکنه که فقیرتر استن یا نسبتا در سطح پایین قرار دارند امیشه خودشان برتر میدانند و امو باعث میشه که امی مناصبات خوهری و برادری یا خوهری یا تا پدر فرزندی استاستا سرد شد و از بین برد وله ما نباید این اجازه را بدیم که امی موضوعات دنیاوی سر مناصبات فامیلی ما سر رابط خونی ما تأثیر بگذارد بخاطر ازی که ما از یک پدر مادر استیم و این مناصبات بسیار قوی است و اجازه نتیم البته این خواهشات نفسانی خود ما است که از این نگاه به موضوع نگاه میکنیم که ما چون آل پولدار استم ما زندگی که میخواستم آرو رو بعده ساوردیم و دیگر خوهر برادر ما به اون شکل زندگی نداره ما باید اونا را پایین تر از خود نگاه بکنیم در حاله که این امو زعف منطقه شخص که به این شکل نگاه میکنه یا به این شکل فکر میکنه شاید جان کسایی که مثلا یک کم وزشان بیتر است چرا نمیتانند با از خود فقیر ترا یا کسایی که یک کم پایین تر استند رفت آمد کنند چون همیشه میترسند که اونا ازشان چیز نخواه بمون خاطر کوشش میکنند که اون روابطه کمتر کنند و حتی بخی از بین ببرند رفت آمد از بین ببرند که نکنند از مال و دارائی شان کم شود در حال که اگر اینا دست و دل باز داشته باشند و بتانند به سخوات بخش خداوند بخشنده سخواتمند دوست داره و بگام برکت میتش ولی متاسفانه در بسیاری از داستان ها بسیاری از واقعات که در افغانستان اتفاق مفته و ما خودم شاید جان شما و ما خودم شاید استم حتی در فامیلای ما در فامیلای نزدیک اونای که کار بهتر دارند درس بهتر دارند یا اونای که نتانستند مکتب اینا با هم رفت آمد ندارند و به نظر ما فقط ترسشان از امیست که اگر اونا بیاین و رفت آمد کنند شاید از اینا چیز بخوایند بله خب وقتی که ما به این موضوع نگاه می کنیم ای ارتباط می گیره به شخصت انسان بله که موضوع مادی زیادتر برش مطره است یا ای که امو مناسبات خونی و فامیلای برش مطره است بله یک فامیلای رو می شناسیم که دو خوهر اونا عروسی کردند یکیش با سایمن سب عروسی کرد و یکی دیگیش با نفر که زندگی خوب داشتند ولی مکتب نخونده بود زمین و زندگی گپا زیاد داشتند ولی زندگیشان تور شد که اینا مجبور شدند زمین رو بفروشند و خانه که داشتند و مطره گپایی که داشتند او رو بفروشند و بلاخره این نفر مجبور شد در ایکی از مکاتب چبراسی شد ولی شوور خوهر دیگه اینا سایمن سب بود و بلاخره اینا جنرال می شند با وجه ازی که ای جنرال بود و ای چبراسی مکتب بود امی اصلاً بر اردوی از اونا مطره نبود اونا می گفتند ما خودت چون باجه هستیم و ای دو خوهر می گفت ما خوهر هستیم اصلاً هیچ کدام تفاوت بینشان نبود خدا رو شکر کرد محبت امو سویمیت که در شروع داغاز داشتند امو محبت تا وقت که اردویشان فاوت کردند امو مناسبات امو دوستی حتی وقت که می آمدند یک دیگر داغاش می گرفتند بغل می کردند بسیار خرد بودم وقتی یکی دیگر رو می دیدند اگر کسی دیگه ای می بود و موضوعات مادی برش مطره می بود شاید حتی آزر نمی شد که یکی از او دست می داد خدا را شکر با زندگیشان ایقدر با همسامی بودند وقتی که می آمدند یکی دیگر رو می دیدند بغل کشی می کند و بازی و کتگیرگه قشتی می گرفتند اینه ایقدر با همسامی بودند و اصلا موضوعات مادی و مالی بر از اونا ایچ مطره نبود خدا را شکر ما از این قبیل افراد هم داریم و خداوند هم برکت می ته برای خداوند اصلا پول و دارائی ایچیز ارزش نداره خداوند انسان ها را دوست داره و خداوند می خواهی که انسان ها هم دیگر را دوست داشته باشند و یکی از موضوعات خیلی مهمه که در کتاب مقدس شاید جان نشته شده در مورد پول هست و می بینیم که هر جای می گه اگر دوستی با پول و دنیا دشمنی با خدا هست اونایی که خودشان ها با پول احصیر می کنند پول خدایشان می شه و او اموز که ایچ کس دگر را نمی بینند و دیگر را از خود کمتر و اخیرتر می شمارند ولی اگر واقعا همه چیزا بگوید که امروز خدا با من داد فردا شاید پس بگیره و ای تمامش برکت هست از جانب خدا پس من از امی چیز که دارم از ارچی که دارم می تانم امنوای خدا خوهر برادر خدا اتا بیگان ها را کمک کنم درست که خداون برکت می تا هم به زندگیش هم به مالش هم به اطفالش به همه چیزش برکت می تا و اگر ما دقیق بکنیم می بینیم که ما شما یک خالق داریم امو خدایی که ما را خلق کرده نفر را که ما به حساب چشم کم می بینیم یا از نظر ما به حساب غریب هست و او را ما پایین فکر می کنیم او را هم خدا خلق کرده ایچ بین ما و بین از او و بازی وقت هم می بینیم کسایی که مثلا قسمی که دمی داستان ما شما می بینیم که چون وضع اقتصادی خوهرشان خراب است آزر نیستن که امروز او رفت آمد بکنند و بسیاری وقت ها دیده شده که وقتی که اونا زنده هستند هستلن یاد از اونا نمیکنند و ندر خوشیشان میرند ندر غمشان و در هیچ حالت از اونا اولگیری نمیکنند ولی متاسفانه، زمان که اونا چشم از ای جهان بست بعد از او باز بیندازه مصرف می کنند بله کاش که امو مصرفه زمان که او حیات است زمان که او زنده است زمان که او با او پول ضروت داره امو پوله بیوز از ای که بعد از مرگش بسیار دست باز مصرف می کنند کاش که امو رو در زمان که حیات است او رو باید برش بتند که او رفت مشکل بکنه بله شاید جان امی که پول بعد از مرگ یک شخص استفاده می شه یا به حساب مردم عام که می گن خرابات می کنند به نظر ما فقط بخاطر شخص خودشان است بخاطر نام و نشان خودشان است بخاطر ازیز که مردم پشت سر بگویه به به چی بچه بود که بر پدر خود چی شهو جمعگی گرفت یا چل گرفت یا مراسم گرفت ولی متاسفانه در نظر خدا ای بدترین کار است بخاطر ازی که تا وقت که زنده است شما به فکرش نیستین و وقت که فوت می کنه وقت است که نه بخاطر از او شخص بلکه بخاطر نام و نشان خودشان ای کارهای ظاهری را انجام می دین شاید جان ایسای مسید انجیل لقا فصل شانزوام یک داستان تعریف می کنه که بسیار صدق می کنه به ای داستان پروین اگر امی رو بخانیم با ام ما فکر کنم بسیار فصل شانزوام انجیل لقا از آیه 19 می خانم بسیار خوب مرد سروعتمندی بود که همیشه لباس ارغانی و اسکتان نازک می پوشید و با خوشگزرانی فراوان زندگی می کرد در پیش در خانه و گدای زخمالود به نام الیازر خابیده بود که آرزو داشت با پسمانده های دسترخان آن سروعتمن شکم خود را پر کند اتا سک ها می آمدن و زخمای او را می لیسیدن یک روز آن فقیر مرد و فرشتگان او را با آخوش ابراهیم بردن آن مرد سروعتمن هم مرد و به خاک سپرد شد او که در دنیا مردگان در عذا بود ببالا دید و از دور ابراهیم را با الیازر که در کنار او بود دید فریاد زد ای پدر من ابراهیم بمن رحم کن الیازر را بفرست او سرانگشت خود را با آب بزند و زبان من را تر کند چون من در این آتش ازاب می کشم اما ابراهیم گفت فرزندم بخاطر بیار که وقت زنده بودی همه ای چیزهای خوب نصیب تو و همه بدیها نصیب الیازر شد الان در این جا آسوده است و تو در ازاب استی اما کار به این جا تمام نمی شود شکاف عمیق میان ما و شما قرار دارد هرکی از این طرف بخواهد به شما برست نمی تواند از آن بگذرت و کسی هم نمی تواند از آن طرف به شما بیاید او جواب داد پس های پدر التماس می کنم الیازر را به خانه پدر من که در آن پین برادر دارم بفرست تا آنها را با خبر کند ما بودا آنها هم به این محل ازاب بیایند اما ابراهیم گفت آنها موسا و انبیار را دارند به سخنان ایشان گوش بدهند آن مرد جواب داد نه ای پدر اگر کسی از مردگان پیش ایشان برود توبه خواهند کرد ابراهیم در جواب فرمود اگر به سخنان موسا و انبیار گوش ندهند اتا اگر کسی هم پس از مرد زنده شود باز باور نخواهند کرد تشکر فیربا جان که واقعا خدا را شکر میکنیم به کلام مقدسش که در این زمینه چی ایک درس بزرگ ما نباید هیچ کسی را نه خواهر خدا نه برادر خدا نه خیش خدا نه قوم خدا ازی که سطح زندگیش پایینتر است به نظر کم ببینیم تور که شنیدیم کلام خداوند چقدر واضعی در این زمینه گفتند و خدا از این عمل زشت ما کراحت دارد خدا از ما میخواهد خود را نباید از دیگه برتر بشماریم از دقیقه پایینتر است نباید اونها را خرد و اقیر و بچاره فکر بکنیم بله کلام خداوند در برای کسایی که پول پرست استند و زندگی را از نگاه مادیات برسی می کنند کلام خدا میگه تیر شدن شتر از صراخ سوزن آسانتر است نسبت با داخل شدن این افراد به ملکوت خداوند بله و واقعا هر کسی که امروز در زندگی آسوده است در ملکوت یا در ابدیت آسودگی بیشتر است و مرگ آخر زندگی نیست بلکه شروع زندگی جدید است چرا که خداوند انسان را برای ابدیت است کرده خدا را شکر و خدا را شکر میکنیم به کلام مقدسش که ما را رهنمایی می کنه که باید هیچ کسی را از خود کمتر نبینیم بخاطر از اینکه امو خدای که ما را خلق کرده امو خدای بزرگ با دست پر قدرتش او را هم خلق کرده اگر ما به کسی که خداوند او را خلق کرده به دید کم می بیریم در عقد ما به خدا به احترامی می کنیم بخاطر از اینکه او هم مخلوق خداوند است بله و همه تو اگر شنانده ازیز ما صدای ما را مشنوان یا کسایی هستند در زندگیشان که امی داستان برشان صدق می کنه یا مثل ازی داستان در زندگیشان اتفاق افتاده به نظر من بهتر است که امی داستان را به دیگرها بازگو کنند و باشه که واقعا یک دیگرگونی در بین فامیلات در جامعه ما در افغانستان روخ بته آمین بله خوب فریبا جان بین که همراه با دوست های شنونده ما به این قسمت از برنامه به اک سرود زیبا گوش بتیم بسیار خوب مشنویم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی امیدوار هستم که دوست های شنونده ما از شنونده سرود برکت گرفته باشند واقعا سرود زیبا بود شایی جان خوب فریبا جان ساعت سدیو نشان میته که ما شما داخل برنامه رسیدیم و اناگوزی برنامه این نوبت خدا با امید ازی که محبت و دلسوزی جاگوزین نفرت و کدورت شوه به پایان میرسانیم خوب دوست های عزیز این بود برنامه این نوبت ما که تقدیم تان شد تا برنامه آینده خدا نگهدار همه ایتان شاد و مفق باشید برنامه همه ایتان شاد و مفق باشید