Merciful Heart of God

  29 minutes

  10 December 2023

In the Bible, shadow is a sign and symbol of temporality. We also see in the book of Job that it says that human life is fleeting like a shadow and does not stay. We see Yunus who, after completing the mission, built a canopy for himself to sit under, forgetting that everything humans do; It is temporary. So the only God who says, "Doesn't my heart burn for the souls who trusted me?" Only God is eternal.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی شنوده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتاه 41 متر بند پخش می شود آرامش و خوشی در مسیح ای تمامی زحمت کشان و گرانباران نزد من بیایید و من به شما آرامی خواهم داد یوغه مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا من نرم دل و فروتن هستم و جان های شما آرامی خواهد یافت زیرا یوغه من خفیف و بار من سبک هست سلام شنوده های عزیز پرنامه آرامش و خوشی در مسیح امیدوار هستیم در هر جایی که هستین سلام های ما را بپذیرین سلام های ما را هم بپذیری شنوده های عزیز خدا را شکر میکنم باز هم که در خدمت شما قرار دارین واقعا خدا را شکر گذار هستیم شنوده های عزیز هر برنامه از ما را که مشنوین امیدوار هستیم که نظر و پیشنهاد که شما برای بهبود برنامه های ما دارین لطفا با ما به تماس شوید تا این باعث از این شوید که خود ما میگیم و خود ما تنها اکتفا نکنیم بلکه بدانیم که شنوده های ما این برنامه های ما را تحقیب میکنند خاصا در سلسل برنامه های عهد هستیم برنامه های زیاده را پشت سر گذاریم بله ویدیوان امو قسمه که شنوده های ما آروزو دارند ما هم آروزو داریم که از شنوده های خود بشناییم بله ویدیوان امو قسمه که شنوده های ما آروزو داریم که از شنوده های خود بشناییم چی چیزا را ما در نظر دارند چقدر برکت گرفتند واقعا شکرا جان زیاده شد شنیده باشی در محفله دید و دید با دوستا اقاربا دوست آدم میای خانه آدم یا یک جایی میری با دیدنش میگی چقدر زود گذشتی روز بله در کنار دوستا روز های خوشی های زود گذر انسان خوش میباشه بله روز های خوش انسان زود میگذره و زود تیر میشه واقعا ویدیوان وقته که ما خرد بودم امو قسمه که اید میشد بعد از اید ما یک قسمه مایوس میشد چقدر اید ما خوش بودم به هر جای میرفتیم خانه دوستهای خود میرفتیم یا میمان هایی که به خانه ما میامد یعنی روز خوشی را نه میرفتیم حتا جایی که گرم هست مردم در آرزوی از ای باشه که ای کاش که آفتاب سوزان امو فصلش یا مایش تیر شده که فصل سردی بیاید بله هر کس در آرزوی خوشی خود هست به نهوه که در هر جایی میباشه به هر صورت شنویدهای عزیز موضوع امروز ما که بعد از شنویدن یک سرود با ما باشین این سرود بدقیت گوش کنیم واقعا نای نای نای نای نای نای نای نای نای مخور غم گزشته گزشته ها گزشته هر گز به قص خوردم گزشته بر نگم گزشته به فکر آینده باش درشاد و سر زنده باش به انتظار در قطعه خرشیده تا بنده باش آم کم صفا کن رنج و غم رها کن اگه نباشه دریا به قطعه اکتفا کن آم کم صفا کن رنج و غم رها کن اگه نباشه دریا به قطعه اکتفا کن به قطعه اکتفا نای نای نای نای نای نای نای نای نای نای نای نای نای نای قسمت تو همین بوده که من سر گذاشته نکن گلانی از پلنگ این کار زرن بشه قسمت تو همین بوده که من سر گذاشته نکن گلانی از پلنگ این کار زرن بشه آم کم صفا کن رنج و غم رها کن اگه نباشه دریا به قطعه اکتفا کن آم کم صفا کن گذاشته رو رها کن اگه نباشه دریا به قطعه اکتفا کن عمر گران می گذره خواهی نخواهی سعی بران کن نربت روبه تبایی مطلب دیر را طلب از سوی خدا کن زان که بومد رحمته رو لایه تنهایی آم کم صفا کن رنج و غم رها کن اگه نباشه دریا به قطعه اکتفا کن آم کم صفا کن گذاشته رو رها کن اگه نباشه دریا به قطعه اکتفا کن به قطعه اکتفا کن بله یونس از شهر بیرون رفت و در قسمت شرقی شهر نشست در آنجا سایبان برای خود ساخت وزیر سایش قرار گرفت و منتظر این بود که بیبیند در نیناوا چی اتفاق رخ می دهد پس خداوند خدا در آنجا گیاه را رویانید تا برای یونس سایه کند که راحت تر باشد یونس به خاطر سایه این گیاه به نهایت خوشحال شد اما سفیده دم روز بعد به فرمان خدا گیاه را کرم زد و خشک شد بعد از این که آفتاب بالا آمد خدا یک باده گرم شرقی را فرستاد چون آفتاب برای یونس تابید و بحال شد از خدا طلب مرک کرد و گفت برای من مردن از زنده ماندن بهتر است خداوند به یونس فرمود آیا ضرور است که بخاطر یک گیاه خشمگین شوی یونس گفت من حق دارم که تا حد مرک خشمگین شویم خداوند فرمود این گیاه در عرض یک شب روید و روز بعد خشک شد تو برای آن هیچ زحمت نکشیدی و آن رو رشد و نمونه دادی اما دلت به حالش می سوزد پس آیا دل من برای شهر بزرگ نیناوه نسوزد؟ در آن شهر بیشتر از یکصد و بیست هزار نفر زندگی میکنند که دست چپ و راست خود را نمشناسند بر علاوه حیوانات زیاده هم در آنجا وجود دارند آمین واقعا زیباست کلام خدا که چی چیز ها را برما درست میتونند شنویندهای عزیز یعنی خداوند دل دل سوز دارند شنویندهای عزیز این سرلحو موضوع درس ما را نشان میتونند که ما متوجی شویم ما با خدایی که دل دل سوز دل دل سوز برما داره مثل یک دوست مهربان که شما را دوست داره چقدر بیشتر خداوند ما را دوست داره آمیندهای عزیز اگر ما شما یکی را از دل دوست داشته باشیم اگر در یک آلت بد بفته یا در یک مشکلات بد بفته چقدر دل ما بخاطر از او میسوزه هموم امی قسم خداوند دل دل سوز برما شما داره شنویندهای عزیز میبینیم که در کتاب مقدس سایه نشانه و نماد معقدی بودنه میگه حتی ایوب هم در فصل چارده آید دوام میگه ما زیف و ناتوان به دنیا آمده ایم و این حیات چند روزه ای ما پر از زحمت است مثل گل میشکفت و به زودی پشمورده میشود و منند سایه زودگذر و ناپایدار است بله شنوینده عزیز نه تنها ایره آیوب در اینجا بازگو میکنه که حتی میبینیم سلیمان هم چونین ایام زودگذر انسان میدانه که انسان مدت حیات را در بهودگی بسر میبره ایام ما برزمین مثل سایه است و هیچ دوام نداره اگر در اول توریخ فصل 29 آیه پانزه هم ببینیم شنوینده عزیز حتی انبیه هم بعض وقت مثل یونس در اوقات زودگذر دنیا به نهایت شادمان بودن خوشی میکدن و یونس میبینیم که در اپتدا برخود سایه بان جور میکنه ازی که به شهر نایناوا رفته ماموریت خود را انجام داده مردم را به طوبه دوست کرده و مردم طوبه کردن آره میبینیم که یونس به کجا رفته شیشتن نگاه میکنه که باشد در این شهر چی رخ میده و اپتدا برخود میبینیم که سایه میسازه یک سایه بان میسازه میخوای در زیر ازی سایه بان دراز بکشه و به شهر نگاه کنه و فراموش کده که هرچی که انسان میسازه زودگذر است از بین رفته نیست تنها به سایه اکتفا کده دل بسته که شاید بره همیشه بانه دون ازی که بفهمه که همه چیز ساخته دست انسان زود از بین میره شاید مو امروز در کشور خود اگر ببینیم وقتی یک بنا یا یک گلکار اولین نقشه خانه را فکر میکنه تهداب است تهداب میخوای که از یک سنگ بسیار قوی بسیار خوب تراشده جور کنه که تا خانه در آینده درست پیدا نکنه از بین را و مستحکم سال های سال بانه بله مساله خوبش در اون بریزه که سنگ ها با هم بچسپند خراب نشد یا از بین را شکست نکنند درست است ما خانه های خود محکم بسازیم زندگی خود محکم کنیم فراموش نکنیم ایره که عمر ما درگذر است عمر ما پایدار نیست و مثل روز بعد که وقت بعد شدید که در کتاب یونس خانده میبینیم که با وزیدن شروع میکنه و او سایه بانه را که یونس برخود ساخته از هم میشکنه و از بین میره چیز نیست که ما برخود بسازیم که نابود نشه از بین نره هیچ چیز تا به عبد پایدار نمیمونه حتی ماهای که در این دنیا زندگی میکنه و ایره فراموش نکنیم خوب است خانه و قس و زندگی داشته باشیم اما بر تهداب که خدا بر ما آماده میکنه تکیه کنیم که خدا خدای ما هست وقتی در حضور از اون استعد شویم چی جواب را بتیم بله بجان اگر ما ببینیم زندگی ما برعبد العبد میبود یک قسم زنده میبودیم دنیا میبود میگشتیم میخوردیم پس انبیاء از بینه میرفتن بسیار انبیاء با خداون سوبت میکدن با خداون سخن میگفتن بله اما میبینیم که یونس از سایه گیا بسیار شادمان شد مثل که یک دهکان سر زمین خود چپری میسر بله یک سایه بان جور میکنه که در زیرش بیشینه یعنی از هفته میخواهی که خدا پنا کنه بله میبینیم که یونس برخود میسازه و خدا در کنار از سایه بانش گیای را میرویانه که درس باشه بر یونس شاید به بسیار چیزهای زندگی خود ما شادمانی را داشته باشیم وقت خانه خود را زیبا میبینیم وقت زندگی اولادهای خود را زیبا میبینیم وقت شهر خود را زیبا میبینیم شاید بسیار چیزها باعث خوشی دل ما باشه بله اما میبینیم که روز بعد وقت یک کرمه بسیار خرد ریزه میای همون گیای را که رویده میخوره و زود خشک میشه این دنیا با این عظمتش ناپایدار است زود گذر است چقدر ماتم میکنیم چقدر گریه میکنیم وقتی یک دوست ما از ما دور میشه فوت میکنه چی خانواده ما چی پدر ما چی مادر ما هر کسی که باشه واقعا بس وقت آدم میبینه از انسان ها یک درخت بسیار عمر میکنه اما انسان عمرش بسیار کوتاز بسیار جود میگذرد و از بین میرد واقعا و همه قسم مثل همون نبی که بر سایه درخت نشسته بود نینوها هم وقتی مردم میشند و بشارت یونس بسیار با صحبت ساده و یک موضع بسیار کم مردم روی به خاک مفتند از گناهان خود توبه میکنند با وجود که شهر نینوها توبه کردند اما میبینیم که او شهر هم پایدار نامند از بین رفت امروز کشور ما افغانستان بسیار جنگ های دورمدراز و سال های سال ها گزشتنده مردم آوارر شدند در این روز ها یک چند مدت پیش شنیدم که مردم هتا پشور همساهی ما اختار داد که باید از مهاجر در مدت یک ماه کشورشانه ترک بگوید چون آواره میشیم و یک کشور دیگر ره سپار میشیم واقعا همه چی سر از اینی است که ما چند روز زندگی کنیم زنده بمانیم و اون خاطر مردم سر گردان و سر لالان و دیگر کشور ها ره سپار میشند میروند اما شنویندی عزیز این شادمان بودن یا خوش بودن در زندگی یک روز همی به پایان میرسد از بین میرد یعنی ناومدی ها هم یک روز توقف میکند و شاید در اون روز که ناومدی با ناومدی بمری بهتر از که امیدوار باشی خدای که ما و ترا امید میده قوت میده و خدای که دل سوز داره دل سوز داره نمیخواهد در ناومدی تو فوت کنی از بین بری هم وطن های عزیز به این خوب فکر کنین عمر ما چی در خوشی چی در غم چی در بیچارگی چی در سروعتمندی در هر حالاتی هر روز میکزره از بین میره و تمام میشه بله ویژان امو قسمه که شنوانده عزیز ما در باره یونس خاندیم به شهر نینوا به مردم میده که شما توبه کنی از گناهایتان مردم توبه میکنند ما یونس زمان خود هستیم شنوانده عزیز که از این طریق به شما میگیم که شما تا امو خوسم بگویید که ما توبه کردیم شکر جان فراموش نشد که ایره بما نگوین که ما توبه کردیم برکه در حضور خدا توبه کنین در حضور خدا از خدا بخشش به طلبین خدایتان و قلبتان نه ای که کسی دیگه واسطه شو اما واید جان واقعا تشکر ازی که نظر دادی به شنوانده ایم امو قسم واقعا در حضور ما نه در حضور خداون اطراف کنین اما هیچ وقت هیچ شخص شخص را نجاد دادن نمیتونه که ما از طریق یا کارهای خوب ما نجاد پیدا کنیم نجاد ما فقط در ایمان آوردن به ایسای مسیح بله در ای اهده که همه سال تاود می کنیم و می گیم که تو خداون سرور سلامتی نجادهنده ما هستی که ما سالهایی در ناومدی تیر کردیم خدا امروز انتظار تو است که ای امید به تو بخشه فرزنده ما نه ترس بلکه ما هم رای تو هستیم فرزنده ما امیدوار باش چون ما خدا امید هستم که دلت را میخوایم دیگرگون بسازم وقت خدا میگه آیا دل ما برای این شهر نسوزه؟ که یک لک و بیست هزار نفر هست و امروز افغانستان که بیشتر از چل میلیون هست آیا دل ما نسوزه؟ آیا دل ما نمیرنجه که هر روز به نهو مردم کشور ما از بین میره؟ چی از همسایه های ما ایران پاکستان یعنی در تمام دنیا خدا خدای دلسوزه است خدای مهربانه است مگر خدای حقیقی که در کتاب مقدس است خدای کتاب مقدس خدای دلسوزه است خداییست که نامش خدای محبت است شما را دوت میکنه امر ما میگذره همه چیز یک روز از بین میره نینوها را خدا تا به ابت محفظت نکرد که نینوها باید استعبه کرد دیگر بانند نینوها هم از بین دفت و هیچ کسی را بروی زمین تا به ابت محفظت نمیکنه زنده نمیمونه یک روز این مرگ را گفتیم ما که امروز به عیسای مسیح ایمان داریم با بیمانان مزه مرگ را میچشیم اما مهمتر چی است؟ ما میبینیم که در انجیل یوهنا میبینیم که وقت الازر که مرده بود عیسای مسیح او را زنده ساخت به پیش برادر خوهرش و شاهدین که چار طرفش بود چار روز از مرگش گذشته بود و عیسا با یک سخن گفت ای الازر بیا بیرون کفن پیج بیرون آمد و او را هم تا به ابت زنده نگاه نداشت بلکه او هم دوباره فوت میگه آیا دل من نمیسوزه بر جانهای که به من اعتماد کردن به کلام من اعتماد دارن به من که اونا را آفریدیم شبیه خود آفریدیم هم وطن های عزیز خدا شما را دوست داره و میخواییم که در این عهد خدا در این عهد که پایدار است به کلامش به صحبتهایش خدای حقیقی را بیشتر بشناسیم نه خدایی که ما و تو را درد داده رنج داده هیچ چیزم دیگرگون نشده تغییر نکرده هروز درد ما درد ما زیادتر و زیادتر شده بله کمتر نمیشه و زیادتر میشه امید ما نامیدتر میشه بله وقتی که مشکلات سختی و درد در زندگیت بیایی واقعا کس را هم نداشته باشی که برای از او بگویی همیست که نامیدکی در پیشویت میایی نامید میشی از خدا بند بگی پس هیچ کس به داد ما نمیرسه هیچ خدایی به داد ما نمیرسه کسی که در این نامیدی زندگی میکنه این نامید ساختن از خدا نیست بلکه از شیطان است بله شیطان میخواهی تر نامید بسازه شیطان است که در گوشت میگه باور نکنی و یقین نداشته باشه اینقدر روسی ها و بدبخت است که خدا تر نمیپذیره اما خدای کتاب مقدس که دو هزار سال پیش بروی زمین آمد بخاطر ما و تو جان داد و امروز آغوشش بر تو باز است تر با این حالت تر میپذیره هر قدر دند گناها آلوده و غرق باشی خدا دستتا میگره و بلندت میگره بله از گناهایت بر میداره خداوند تر را دوست داره نه گناهایت ما هم شنوندهای عزیز همون قسم انسانهای گناهکار بوده انسانهای زش بوده انسانهایی بوده که واقعا کسی را دوست نداشتیم خداوند زندگی ما را پاک کرد همون قسم زندگی های شما هم پاک میشه و امیدوار میشه پس شنوندهای عزیز فیض خدا با شما باشه تعداد ما ایمان ما و زندگی ما همه را به دستای خدایی بتیم که این عمر با ما داده تا در این عمر ما عمر عبدی را دریافت کنیم اما تنها عمر عبدی زندگی عبدی تنها و تنها در ایسای مصیص فیض خدا با شما باشه تا عفته آینده شما را به دستای پرقدرت خداوند خداحافظتان خداحافظ این گرم بر سلی برد بینم آن فیض عجیبرد بر زخم و رنژای تو آن پیروزی مهیبرد بر فیض تو که جاری شد از خون و جسم تو ایسا شفا دادی از زخم هایت این روح سرگردانم را سلیب تو تخت تو شر دا بر آن بینچینی پاچا تاشکار سازیش قطرا بر روح کوه جل جدا بادشان جا می گیرن تا سلطان آنم شور شاه ما جان خود بدار تا سلطان قلبم شور آشقانم می سرایم چون دانم شاه من تو ای عشقم تو ای فخرم تو ای محبوب و سلطانم تو ای بر طرف زهر قدرت تو ای اول تو ای آخر تو ای اول تو ای آخر تو ای موره تاریکی های من موره تاریکی های من موره تاریکی های من ایساه مسلوبم تو ای ایساه مسلوبم تو ای سلیب تو تخت تو شر دا بر آن بینچینی پاچا تاشکار سازیش قطرا بر روح به کوه جل جدا بادشان چان می گیرن تا سلطان عالم شبر شاه ما جان خود بدار تا سلطان قلبم شبر سلیب تو تخت تو شر دا بر آن بینچینی پاچا تاشکار سازیش قطرا بر روح به کوه جل جدا بادشان چان می گیرن تا سلطان عالم شبر شاه ما جان خود بدار تا سلطان قلبم شبر شاه ما جان خود بدار تا سلطان قلبم شبر