5 minutes 7 seconds
26 August 2019
مرقاض فصل دوام بعد از چند روز ایسا به کپرناوم برگشت و به همه خبر رسید که او در منزل است. ادهه زیاده درانجا جمع شدند به طوره که حتی در پیش دروازی خانه هم جای نبود و ایسا پیام خود را برای مردم بیان میکرد. ادهه مرد شل راکه به وسیله چار نفر آورده میشد. نزده او آوردن. اما به علت زیادی جمعیت نتوانستن او را پیش ایسا بیاورن. پس سقف اتاق را که ایسا درانجا بود برداشتند و وقت آنجا را باز کردن مرد شل را در حاله که روی توشک خود خوابیده بود پایین گذاشتند. ایسا وقت ایمان اشان را دید به مرد شل گفت ای فرزند گناهان تو آمرزیده شد. چند نفر از ملایان یهود که آنجا نشسته بودند پیش خود فکر کردند. چرا این شخص چونین میگوید؟ این کفر هست؟ کی جز خدا میتواند گناهان را بیامرزد؟ ایسا فاورن فهمید آنها چی افکار در دل خود دارند. پس به آنها فرمود. چرا چونین افکاری را در دل خود راه میدهید؟ آیا به این شل گفتن گناهانت آمرزیده شد آسان ترست؟ یا گفتن برخیص توشک خود را بردار و راه برو؟ اما برای این که بدانید پسر انسان در روی زمین حق آمرزیدن گناهان را دارد به آن شل فرمود به تو میگویم برخیص توشک خود را بردار و به خانه برو. او برخواست و فورن توشک خود را برداشت و در برابر چشم همه خارج شد. همه بسیار تحجب کردند و خدا را همت کنان میگفتند. ما تا به حال چونین چیز ندیده ایم. بار دیگر ایسا به کنار دریا رفت. مردم پیش او آمدند و او به تعلیم آنان شروع کرد. همچنان که میرفت لاوی پسر حلفا را دید که در محل وصول مالیه نشسته بود. ایسا به او گفت بدنبال من بیا لاوی برخواست و بدنبال او رفت. وقتی ایسا در خانه لاوی سر دسترخان نشسته بود عده زیاده از جزیگیران و خطاکاران با او و شاگردانش نشسته بودند چون بسیاری از آنها پیروه او بودند. وقتی اده از ملایان فریسی او را دیدند که با جزیگیران و خطاکاران غذا میخورد به شاگردانش گفتند چرا با جزیگیران و خطاکاران غذا میخورد؟ ایسا این را شنید و به آنها فرمود بیماران احتیاج به طبیب دارند نه تندرستان من آمدم تا خطاکاران را دعوت نمایم نه پرهیزکاران را یک موقعی که شاگردان یحیا و پیروان فرق فریسی روزدار بودند اده پیش ایسا آمدند و پرسیدند چرا شاگردان یحیا و فریسیان روزه میگیرند اما شاگردان تو روزه نمی گیرند؟ ایسا به آنها فرمود آیا میتوان انتظار داشت دوستان داماد تا زمان که داماد به آنها است روزه بگیرند؟ نه تا زمان که داماد به آنها است آنها روزه نمی گیرند اما زمان ای خواهد آمد که داماد از اشان گرفته میشود در آن وقت روزه خواهند گرفت هیچ کس لباس کهانه را با پارچه نو پیروان نمی کند اگر چونین کند آن پینه از لباس جدا میگردد و پارگی بطری بجا میگذارد همچونین هیچ کس شراب تازرا در مشکهای کهانه نمی ریزد اگر چونین کند شراب مشک را میترکاند و مشک و شراب هر دو از بین میروند شراب تازرا در مشکهای نو باید ریخت در یک روز سبعت ایسا از میان مزاره گندم میگذاشد و شاگردانش در حال که را میرفتند شروع به چیدن خوشههای گندم کردند فریسیان با او گفتند بیبین چرا شاگردان تو کار میکنند که در روز سبعت جایز نیست؟ ایسا فرمود مگر نخانده اید که داود وقت خود و یارانش احتیاج به خوراک داشتند چه کرد؟ در زمان عبیاتار کاهن اعظم به خانه خدا وارد شد و نانهای تقدیس شده را که جز کاهنان کسی حق خوردن آنها را نداشت خورد و به همراهان خود میزداد و با آنها فرمود روز سبعت برای انسان بوجید آمد نه انسان برای روز سبعت بنابراین پسر انسان صاحب اختیار روز سبعت هم هست