Mark Chapter 11

  5 minutes 56 seconds

  26 August 2019

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

اینجیل مرقص مرقص فصل یازده هم وقت به بیت فاجی و بیت انیا در کوه زیتون که نزدیک اورشلیم است رسیدند، ایسا دو نفر از شاگردان خود را فرستاد و به آنها چونین عمر کرد. به دهکده روبرو بروید، همین که وارد آن شدید، کراولاغی را در آنجا بسته خواهید دید که هنوز کسی بر آن سوار نشده است. آن را باز کنید و به اینجا بیاورید. اگر کسی پرسید چرا آن را باز می کنید، بگوید خداوند آن را به کار دارد و او بدون تاخیر آن را به اینجا خواهد فرستاد. آن دو نفر رفتند و در کوچه کراولاغی را دیدند که پیش در بسته شده بود. آن را باز کردند. بعضی از کسانی که در آنجا استاده بودند، به آنها گفتند چرا این کراولاغ را باز می کنید؟ آنها امون طور که ایسا به ایشان فرموده بود، جواب دادند و کسی مانی ایشان نشد. کراولاغ را پیش ایسا آوردند و لباسهای خود را رویان انداختند و او سوار شد. عده زیادی از مردم لباسهای خود را دم رای ایسا انداختند و عده ام از مزاره اطراف شاخ و برگ درختان را بریده دم رای او می گسترانیدند. کسان که پیش ها پیش او می رفتند و هم آنان که از دنبال او می آمدند با فریاد می گفتند. مبارک باز آن کسی که به نام خداوت می آید. بر خود داد پاتشایی پدر مزاوید که در حال آمدند است. او شیان را از ارش برید. ایسا وارد اورشالیم شد و به خانه خدا رفت. در آن جا همه چیز را از نظر گذرانید. اما چون نوقت بود با آن دوازده هواری به بیت انیا رفت. روز بعد وقت آنها از بیت انیا بیرون آمدند در بین راه ایسا گرس نشد. از دور درخت انجیر پر برگ دید و رفت تا ببیند آیا می تواند چیز دران پیدا کند. وقت به آن رسید جز برگ چیز ندید چون هنوز فصل انجیر نبود پس به درخت فرمود. دیگر کسی از میوهی تو نخواهد خورد. و شاگردانش این را شنیدند. آنها به اورشالیم آمدند و ایسا داخل خانه خدا شد و به بیرون راندن فروشندگان و خریداران از خانه خدا پرداد. میز های سرافان و چوکی های تبوتر فروشان را به هم ریخت و به کسی اجازه نمی داد که برای بردن اموال از سهن خانه خدا عبور کند. او به مردم تعلیم می داد و می گفت آیا نوشته نشده است خانه من جای عبادت برای جمعی ملت هاهاد بود. اما شما آن را کمینگاه دزدان ساخته اید. سران کاهنان و ملایان یهود که این را شنیدند خواستند راه برای از بین بردن او پیدا کنند. آنها از او می ترسیدند چون همه مردم از تعلیم او حیران بودند. در غروب آن روز ایسا و شاگردان از شهر بیرون رفتند. صبح روز بعد در بین راه آنها دیدند که آن درخت انجیر از ریشه خشک شده است. پتروس موضوع را بیاد آورد و گفت های استاد ببین درخت انجیر را که نفرین کردی خشک شده است. ایسا در جواب آنها گفت به خدا ایمان داشته باشید و به یقین بدانید اگر کسی به این کوه بگوید حرکت کن و به دریا پرتاب شو و شک و شبه به دل راه ندهد بلکه ایمان داشته باشد که هرچی بگوید می شود برای او چنان خواهد شد. بنابراین به شما می گویم به یقین بدانید که آنچرا که در دعا طلب می کنید خواهید یافت و به شما داده خواهد شد. وقت برای دعا می استید اگر از کسی شکایت دارید او را ببخشید تا پدر آسمانی شما هم خطایای شما را ببخشد. اما اگر شما دیگران را نبخشید پدر آسمانی شما هم خطایای شما را نخواهد بخشید. آنها بار دیگر به اورشلیم آمدند. وقت ایسا در خانه خدا قدم می زد سران کاهنان و ملایان یهود و کلانها پیش او آمدند و از او پرسیدند. به چی اختیار این کارها را می کنید؟ کی به تو اختیار انجام چونین کارهای را داده است؟ ایسا به ایشان فرمود من هم از شما سوالی دارم اگر جواب دادید به شما خواهم گفت که به چی اختیار این کارها را می کنم؟ آیا تعمید یهیا از جانب خدا بود؟ یا از جانب بشر؟ به من جواب بدهید. آنها بین خود بحث کرده گفتند اگر بگویم از جانب خدا بود او خواهد گفت پس چرا به او ایمان نیاورده؟ اما اگر بگویم از جانب بشر بود؟ آنها از مردم می ترسیدند چون همه یهیا را پیغمبر می دانستند از این را در جواب ایسا گفتند ما نمی دانید ایسا به ایشان گفت پس من هم نمی گویم به چی اختیار این کارها را می کنم ایشان گفت