30 minutes
10 February 2011
A stark warning cuts through everyday life in Afghanistan as we confront the grip of heroin on families, livelihoods, and the nation’s future. Through Abdul’s painful withdrawal and his brother Mahboob’s steady support, we see both the harsh realities of addiction and the fragile hope of recovery, set against pressures from old friends and easy temptation. The story lays bare how farmers gain little while criminal networks profit, and how fleeting relief from drugs leads only to deeper loss. Alongside this struggle, a powerful personal testimony of redemption offers a different path, urging us to choose resilience, honest work, and lasting peace over despair.
Transcribed by AI
موسیقی خانه و خانواده موسیقی سلام شناندگان محترم خوشحالیم که باز هم با نشر برنامه دیگری از سریال خانه و خانواده از بخش سیهی آن در خدمت شما قرار داریم امیدوارم آنچه تای این برنامه تحییع شده طرف توجه و دلچسپی شما واقع شود دوستان محرمان طور که خود میدانید هیروی این پودر نقبت بار نه تنها دامنگیر جوانان و نوجوانان وطن ما شده بلکه با تعصف اقتصاد میهان ما را متعصر نموده است طبق آخرین آمار که سازمان ملل در اواخر سال دو ازار چار به نشر رساند 60 درصد اواید داخلی وطن ما از راه تولید و قاچاق مواد مخدر تامین میشود نگرانی آن وجود دارد که اقتصاد وطن ما وابسته به تجارت تریاخ شود که این خود فاجعه امی آفریند پس بیایید همه با هم یکجا شده و این شیطان قرن حاضر را از افغان زمین خیش نابود کنیم زیرا مردم ما به صلح و آرامش واقعی و میهان ما به آبادانی نیاز دارد شنانده گرامی آیا گاه دقت نموده اید که از کشت و زر خاشخاش کی نفه میبرد؟ آیا دهقان ما؟ نه دهقان وطن ما همان آید نصیبش میشود که از کشت گندم به دست میآورد فائده اصلی را مافیا بین المللی نصیب میشود آیا پولی که از فروش خاشخاش به دست میآید برای انسان خداجو خوشی و آرامش به بار میآورد؟ نه هرگز نه پس آن آرامش در کجاست؟ ایسای مسیح میفرماید ای تمامی زحمتکشان و گرانباران نزد من بیایید و من به شما آرامی خواهم بخشید پس بیایید به این ندای مسیح لبیک بگوییم و از کشت گناه یعنی خاشخاش بپرهیدیم و به ایسای مسیح پناه ببریم تا نتنها آرامش واقعی را تجربه کنیم بلکه صاحب زندگی جاوید نیست شویم خوب شناندههای گرامی در برنامه گذشته شنیدیم که داکتر محمود از رشید میخواهد تا از بسر بزرگش محبوب که مسروف تحصیل در فاکلته تب است بخواهد تا آنها را دیگر برنامه دیگر برنامه دیگر برنامه دیگر برنامه دیگر تا از بسر بزرگش محبوب که مسروف تحصیل در فاکلته تب است بخواهد تا آنها را در قسمت کمک و موازبت از عبدال یاری نماید عبدال هفته اول ترک هیروین را به پایان رساند از نظر جسمی خسته معلوم میشود اما تمائل جسمی و به مواد مخدر از بین رفته است برادر بزرگ و محبوب که مسروف تحصیل در فاکلته تب است به خانه برگشته تا والدینش را در موازبت و نگهداری از عبدال کمک و یاری رساند حالا محبوب و عبدال در خانه نشسته و باهم مسروف صحبت استند بیایید باهم بشنگیم محبوب محبوب جان من از پدر مادرم بسیار خوش هستم و همراه من بسیار بجنجال شدن خصوصا هفته ای که هیروین ایلا کدم راستی هفته بسیار بد بود میفهمیم محبوب جان دیگه از نام مواد مخدر بدم آمده ایچ وقت طرفش سیلا هم نخواد کدم بیا در یه را بگو که چطور شد که به این عمل وقت گرفتار شدی در حاله که بعض تپا را در باری مواد مخدر خب شنیده بودی راست میگیم محبوب جان گفتها را زیاد شنیده بودم عوض دارای زیاد را هم شنیده ایم مگرم تمام یه عوض دارا یه قسم یک شکل رسمی را داشت از راڈیو نشر میشد مگرم اندیوالایم برای میگفتن که هیروین کشیدن برای آدم بسیار یک آرامی خاص را میتر وقت هیروین دود کنی در قسی چیز نمی شی راست میگی؟ جگر خونی و تنهایی را هم از زیاد میبری نمی فهمی که در دنیا هم چیز گپ هست یا نه چی دراغ بزرگه اصلا هیچ قابل تصور نیست راست میگی و چی یک ذلته که بخاطر یک ساعت آرامش انسان تمام عمر خود را تبا کنه راست میگی بیادر مگرم بعد از جنگ کشدود تنها چیزی که میتونی با او فکر کنی آرامش و غم غلط کدن کازیبیست راست میگی؟ که بسیار زود گذرست هم مگرم این آرامش زود گذر به قیمت زیاد مابوب جان به دست میآیا معلوم دار مگرم من شکر میکنم که از هفته ای که تیر شد احساس من بیانی فرق کرده نسبت به سابق دیگه هرگز طرفی هیروین سحل هم نخواد کردم شکر خداست بیاده خوب شد که متوجه اشتباهیت شدی آهان گوش کن عبدالجان من از خاطر تو برای دو هفته از فاکلته رخصت کرده آهان تصمیم دارم که اردوی ما قرار سر زمینه کار کنیم کردهها را بیل بزنیم خشاوه کنیم سریع دل میخواهی که تو را مثل سابق سرحال و قوی و سرتمند ببینم سریع سریع ما بود بیادر مگرم اگر ما بتانم خیلی دست عبدالجان آستاستا کار میکنیم یک دفعه که در کار بفتی آهان اونه مثل سابق نام خوردنت هم خوب میشد و خواهم پیدا میکنیم خب باز از اون دوستهای ناهلت هم دور میشید سریعه بعد از اون دل جمع سوی فاکلته میرویم بخی که دیگه که بریم بریم دوستانه ارجمن محبوب دست برادرش عبدالجان را گرفته به طرف مزرعه ایشان روان شدن در ابتدا محبوب کار را شروع نمود بعد از یکی دو روز عبدالجان هم شوق زده شده برادرش محبوب را در کارهای مزرعه کمک کرد آهستا آهستا وضع صحی عبدالجان رو به بهبودی میرفت رخصتی محبوب محبوب را به اطمام هست محبوب به برادرش عبدالجان میگوید که خوب یاده رخصتیم هم خلاس شد هاله از طرف تو دلم جمع است آه وزد روز براز خوب شده میروی آه شکرم هاله رنگ و رخت هم شکره سابق که در خوبتر شده کوشش کن خود را به یک شکل مصروف بسازی خوب اگر از من میشنوی بعد ازی که من رفتم بله در زمینها خود مصروف نگاه کن خوب فکرت هم دگه میشود دقه هم نمی آدی آه من باید که دوباره فاکلته بروم در غیر ازی از درسهها پس میمانم راست میگی محبوب جان مگه ببخشی که از خاطر من بسیار سرگردان شدیم تو خب بیادرم هستی بیادری به کدام روز به درد میخوره تو باید به من برسی من به تو آه راست میگی بله میفهم راستی محبوب جان من یک چند جوره کالا کار دارم کالای سابقیم خب کله شده استی هیروین سوحته سوحته و چیر چیر شده میفهم چطور از پیش ازی که فاکلته بری کتم یکدفع بری کالا حریدن بسیار خوب من باید این سر و وضع من سریعی کنم زوق تو در کالا حریدن از من کده بسیار خوب است بسیار تشکر چرا نه سبای اردو ما یک جای بازار میریم سریع است کالایی که ضرورت داری برات میخورم باز من در موتر ششته طرف فاکلته میرم و تو قرار در خانه بیا سریع است سبای یک جای اردو ما میریم باز من در موتر ششته طرف فاکلته میرم و تو قرار در خانه بیا خوب بیادر سودایت خب کلش حریده شد آه چیزه خب نمانده نه چیزه که کار داشیم کلش هم حریده برو شکر خوب است عبدالل من بروم که دیگه موتر من را کرد میکنم آه اگه این موتر از پیش من بره سرم بسیار نوقت میشه برو بیادر برو که از موتر نمونی اگه در موتر بشینی و مستقیم خانه برین و ششته بگیری خب آه کدام جای دیگه خب نمیری نه دلت جم باشه برو دیگه کرای موتر داری؟ آه آه دارم کرای موتر خب بیا که بریم دیگه من رفتم بده که رسیدی حوالت روان کنی مابوب جان من برات اطمان خاطر روان میکنم اطمان اطمان خاطر جم باشه خداحافظ برو بامان خدا بامان موسیقی سلام پدرها سلام کجا هستی لال عبدال؟ اینه خب ببینه هیچ رنگزه در روخ ما نمیدینه نه؟ دیگه شده که ندیدیم اینجا کجا هستی؟ آه افزال جان امو رفیقت که کاری هیروینه میکنه چند دفعه برای من هیروینه مفتاد میفهمی افزال جان من هم نافامیده و رکشیدم خب کدام؟ تو هیروین با هیروین عادت کدم اوم خدارش شکار آله دیگه هیروینه الاخدیم تصمیم گرفتیم که دیگه هیچ طرفش دورم نه حرام چرا خندا میتونی؟ فکر میکنی میتونی؟ اوی صدی خدا کلندر بچه فسی یک ماس تکش کرد زود نکرد تا قصت نامد با اس کس هیروین سبکار دارد میفهمی؟ او گفت باید یک شناخ میتونی که الاخ کنی بخشون نشه شامب سه بیوانیت میکنه؟ که هی مندن والایتی هست الا؟ افزال جان مگرم من تصمیم گرفتم برات ثابت هم میکنم که تو اشتباه میکنی نمیخوایم که دردهای هیروینه که دیدیم باز ببینم بسیار حالتمه بد کرده بود نا جان؟ چرا سرمارس درده میکنی؟ بگی بگی بسه هیروینه که دروقت ضروره پجایت میکنه نه؟ بگی بگی پشت نگاه کن نه افزال جان هر وقت ضروره که درخورد باز درده میخونه؟ نه افزال جان سیکنم نه ترس؟ ما فرست میتونم وی؟ تو خب با جکسون رفیقه بسته سیکنم تو بگی؟ نه افزال جان سیکنم دوستانه گرامی محبوب برادر عبدال واقعا کار آقلانه کرد که عبدال را در مذرعه بکار گماشد تا از نگاه ذهنی و فکری مجغول باشد و درنتیجه صحت از دسترفته خود را دوباره به دست بیاورد اما آیا عبدال زیر بار وصفه دوستش افزال که بسته هیروین را تور رایگان برایش پیشخش نموده میرود یا نه؟ عبدال بعد از ترک ایتیادش با اولین آزمون مواجه شده است و این آزمون به تصمیم عبدال بستگی دارد و اما حالا بیایید در این قسمت از برنامه بسرگزشت شخص گوش فرادهیم که کاملا از چنگ چنگ و اثارت مواد مخدر رهایی آسل نموده است نام من عثمان است من به مواد مخدر متاعد بودم فکر میکنم که گوش دادن به سرگزشت من خالی از منفعت و دلچسپی نخواد بود بخاطر که خداوند من را کمک کرد و این قدرت داد که من بتانم از شر پودر شیطانی یعنی هیروین نجات آسل کنم به امی خاطر میخوایم که سرگزشت خدا از شروع براتم قصه کنم ما یک خانه خرد داشتیم و او یک اتاق داشت بناهن زیادتر سالای عمر من در کوچه و بازار تیر شد پدرم پشه گلدوزی داشت مگر حواید چندان خوب نداشت که کرای دکان بپردازه به امی خاطر او کارش در خانه انجام میداد بناهن وقتی که کسی پیشش میآمد ما را از خانه بیرون روان میکد و برای ما میگفت برید در کوچه بازی کنین ما که خرد بودم در کوچه بچهها مرا میزدن ما بسیار میترسیدم اما بعدا یاد گرفتم که چه قسم جنگ کنم وقتی که ما جنگ کده نه یاد گرفتم بچههای کوچه از ما میترسیدن ما در خانه از همه خردتر بودم ولی در کوچه آدم مهم بودم بعد از چند وقت شامل یک باند شدم به خاطره که خوب جنگ میکدم عضو مهم ای باند شدم وقتی که جنگ میکدم کسی جرت نداشت کتاب بیره به خاطره که مثل یک وحشی میجنگیدم و به همه عمله میکدم کشیدن مواد ما خدر جز زندگی ما شده بود تمام اعضای باند ما چرس، تریاک و هیروین میکشیدن یک روی صبح ما که رفقای باند خود به مردم آزاری آمادگی گرفتیم یک جای را انتخاب کردیم دیدیم که در نزدیکه اونجا مردم جمع است به دگر رفقای خود گفتم که بریم بیبینیم چی گفته است وقتی که پیش رفتیم شخصی را دیدیم که راجع به قدرت خدا گفت میزنه و گفت که وقتی عیسای مسیح مسلیب شد که یک قربانی بخاطر گناه بشر بود در دو طرف او مردمان غرق در گناه قرار داشت و او بخاطر اونا خون خدا ریختاند بخاطر که اونا را دوست داشت منم میخواستم که بیشتر از این حرفها بشنوام از امی خاطر بچهها را گفتم که بریم اما ازای باند علاقه نشان دادن و گفتن پسان میآییم و به گفتهای این شخص گوش میدیم بخاطر علاقه مندی بچهها او شخص ما را به یکی از مویزه هایش دوت کد من که خود گفتم که نمی روم اما وقت روزش رسید رفتم ولی نه بر شنیدن مویزه و بلکه بر اخلال کردن مویزه بر بچهها گفتم که غالمغال برش خندی کنند وقت مویزه خلاس شد اعلان کردن که بر کار خدا پیسه جمع کنند او نفر گفت که دوتلب هر کسی که حاضر است پیسه را جمع کنه من فورا استاده شده و گفتم که من حاضر استم من با چند نفر ازای باندم پیسه زیاد جمع کردیم بعدا تصمیم گرفتیم فرار کنیم اما یک بار متوجه شدم که هیچ کس سر ما اعتماد نکده اما او بالای ما اعتماد کرده بر بچهها گفتم که پیسه را بر او پس میدیم وقت ما پیش آمدیم که پیسه را تصمیم کنیم همه احیران شده بودند او مرد دوباره بر مویزه خود شروع کرد و گفت که رول قدوس خداوند میتونه در بین مردم کار کنه و اونا را پاک بسازه مهم نیست که اونا چی کرده بخاطر که روح قداوند بر اونا زندگی نو میبخشه ناخداغا خوان روح قداوند شدم و مشکل باور میکدم که ای حالت واقعت داشته باشه بر اولین دفع در زندگیم دعا کردم که خدایا در گذاشته هر قدر که بد بودم ولی هالا میخوایم که بخاطر عیسای مسیح خوب شوم وقت خداوند تیر رول قدوس را به ما بخشید تانستم که مواد مخدر را ترک کنم ما احساس میکدم که چی فرق عجیبی روز تا روز در زندگی ما پیدا میشه گذاشتر را فراموش کدم هالا میخوایم که زندگی خود را وقف خدمت عیسای مسیح کنم هالا میتونم بر کسانی که معتاد به مواد مخدر استن بگویم بگویم که چطور میتونن از شر مواد مخدر خلاص شون خدا از ما استفاده کد تا به جوانای همانند خود کمک کنم به تمام معتادین میگم که براتان امید وجود داره رای زندگی را در پیش بگیرین کتاب مقدس در دوام قرانتیان فصل 5 آیت 17 میگه کسی که در مسیح است خلقت نو است هران چه کنه بود درگذاشت و اینکه همه چیز نو شده است موسیقی چی فرار شگفتانگیزه بسوی زندگی نو و مصفا شنونده مهربان شما نیز میتوانید زندگی نو در ایسای مسی را تجربه کنید اگر خود را به ایسای مسی بسپارید بیاقین که در قلبتان جای برای شیطان و وسوسه او باقی نمیماند زیرا این نور ایسای مسی است که تاریکیهای قلب ما را روشن ساخته و شیطان را جرعت لانه در آن نخواهد بود خوب شنونده گران قدر این بود برنامه این هفته ما که تقدیم تان شد تا برنامه آینده کامگار و پویا باشید شنوندههای مهربان شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی میشنوید در این بخش از نشارات خیش توجه شما عزیزان را با پارچشیر زیر نام خدا و محبت جلب میکنیم محبت چاره درد جهان است جهان بی محبت چون خزان است محبت جان بخشت بر دو آلم دو آلم تن محبت امچو جان است محبت مینشیند بر دل ما محبت مینشیند بر دل ما محبت را چنیک و آشیان است محبت گر که باشد دشمن نیست دوای دشمنیها دانک آن است محبت کشتی نو هست گویا در این کشتی حیات جاودان است محبت و هر چیزی با گل بکارد محبت و هر چیزی با گل بکارد محبت بین دلها باغبان است محبت را اگر خواهی بدانی با تفسیر خرد گنج نهان است محبت میوه شیرین دین است محبت میوه شیرین دین است که دین به محبت چندکان است محبت کن به هرکس ناتوانی که هرکس به محبت ناتوان است محبت خود بود نام خداوند محبت خود بود نام خداوند خداوند دو عالم خود همون است ای یاره مهربان و ای راهت جانم ای یاره مهربان و ای راهت جانم هستم به تو معتاج توی برد زبانم ای یاره مهربان و ای راهت جانم هستم به تو معتاج توی برد زبانم ای یاره مهربان و ای راهت جانم بنده تو هستم حال قنطویی نیستم جز خاک من حال قنطویی فریاده مرا بهش نبخون رحم به حالم ای یاره مهربان و ای راهت جانم ای یاره مهربان و ای راهت جانم دیدم تاریکی سر توی دنیا بین چی خسته حالم من هر جور و جنفا هشت بیزم نزده توی قوت جانم ای یاره مهربان و ای راهت جانم هستم به تو معتاج توی برد زبانم ای یاره مهربان و ای راهت جانم ای یاره مهربان و ای راهت جانم ای یاره مهربان و ای راهت جانم نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان نشانی ما در قبرس ساوند آف لایف پی او باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمزول سیبرس لیمزول سیبرس
17 February 2011
3 February 2011
27 January 2011
20 January 2011
13 January 2011
6 January 2011
6 January 2011
4 June 2014