31 minutes
15 June 2017
Step into a compelling blend of story, reflection and practical insight as we open with warmth and purpose. We follow a striking tale of a just king, a stolen diamond with healing power, and a younger son misled into betrayal, only to face loss, regret and a difficult choice about returning home. Alongside this, we share thoughtful reflections on forgiveness, sacrifice and guidance, drawing parallels that invite us to consider our own paths. We also bring useful everyday knowledge, from the surprising health benefits of sweet peppers to a short poem offering comfort and strength, all woven together with music and listener connection.
Transcribed by AI
از هر گل برگه تقدیم کنند صدای زندگی شناندههای پاکتینت خدا باری دیگر و با برنامه دیگر سلام تقدیم میداریم. امیدواریم، تمانیات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگه را پذیراشوید. تمانای ما ای است که سلامای مهرفضای ما که نکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشد بر قلبای رنج کشدی شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسرت تمام آمیخته باشد. بله، با امی امیدواری دریچه برنامه ای نوبت از هر گل برگه را با آلم از شادی میگوشاییم. تا باشد داشتههای برنامه ما پیام از آرامش خاطر برای شما جویندگان راه راستی باشد. خب آقای شاهد بیاین پای معرفی این نوبت برنامه از هر گل برگه بنشینیم تا پیرایه باشد بر لحظههای شادی بخش شناندهای ما. برنامه این نوبت با این مطالب زیند بخشیده ایم. الماس پادشا داستان کتا مطلب معلوماتی شیر و موسیقی پادشای عادل در یک سرزمین زیبا اکمرانی میکرد. ای پادشا دو الماس کاملا شبیه هم داشت که در دنیا مانند اونا پیدا نمی شد. از ویژگیهای ای دو الماس ای بود که اگر به زخم خطرناک مالیده میشدن زخم سریعا شفا میآفد. ولی هیچ کس از دو عدد بودن اونا مطلعه نبود جز خود پادشا. زیرا پادشا تاج داشت که روی او فقط یک جای الماس بود و مردم همیشه یک الماس میدیدن و او را نشانه پادشایی میدانستند. ای پادشا در عدل و انصاف و محبت بسیار معروف بود. توره که میگفتن اتا او با فرزندان و خانواده خود نیز مثل مردم عادی رفتار کده و قانون برای همه یک سانج را میکند. پادشا دارای دو پسر بود. پسر بزرگتر که انپای پدر در کارای سلطنت او را یاری میکند و پسر کوچکتر که انوز دوران جوانی و کسب تجربه را تایی میکند. سرزمین دیگی بود که پادشای ظالم داشته و ای پادشای ظالم در مقایسه با پادشای عادل قدرت نداشت ولی همواره سایی میکند به هر شکل که میتانه به کشور پادشای عادل ضرر برسانه. روز از روزا پسر کوچک پادشای عادل دهین گردش و تفریه وارد سرزمین پادشای ظالم میشد و برحص به اتفاق در را با پادشای ظالم برخورد میکند. ولی او پسر او را نمشناخت و نمی دانست. ای همو پادشای ظالم است که دشمن سرزمینش است. اما برعکس ای پادشای ظالم ای پسر خوب میشناخت. پس سریع دست بکار شده و سایی کرد از فرصت بدست آمدن نهایت استفاده را کند. او شروع به صحبت کدن با پسر کرد بیدونی که به او بگویه او را میشناسه و با عرفای زیبا و محبت کدن به او دل پسرک را بدست آورد و اعتماد او را جلب کرد و در فرصت مناسب نقشه خود را عملی کرد. او به پسر گفت تو با این حوش و استعداد که داری لایق پادشاهی استی و تنها چیز که لازم داری نشان پادشاهی است و این نشان نیز یکانه علماس است که پادشاه بر روی تاج خود مگذارد. اگر تو او علماس را داشته باشی یقینن تو پادشاه خواهی بود. بعد ازی که صحبتهای ایدو با پایان رسید اونا از هم جدا شده و پسر به کاخ پادشاهی برگشت در حاله که عرفهای پادشاه ظالم او را شدیدن تحت تأثیر قرار داده بود تا ای که یک شب او تصمیم میگیره علماس روی تاج را بدزده و فرار کنه و خود پادشاه مستقل شود. پس او در فرصت مناسب علماس را بوده و از کاخ فرار میکند. پسر سریع به بندر رفته و سوار کشتی شده تا از سرزمین تحت آکیمیت پدرش خارج شود. اما در تای سفر کشتی او با توفان مواجه میشود و وقت که به لبی کشتی میره تا غذای خوده که از سر توفان دهو افتیده بود بگیره علماس از جیبش بدریا مفته. پسر از شدت ناراحتی آهه میکشه و از حال میره. وقت که به وش میآیه شروع و تفکر میکند. بله او متوجیه میشود که نتانا دگه نمیتوند پادشان شود بلکه حتی نمیتوند نزد پدرش برود. چون پدر او اوقدر آدل بود که به این نکته که او پسرش است توجه نکده و او را محکوم خواد کرد. حکمه که بره هر کسی دگیه هم که چونین خطای از او سر میزد اجرا میشود. پسر تصمیم میگیره که دنیا را بگرده شاید بتانه علماس مشابه او که دوزدیده بود پیدا کنه و غافل از ای که چونین چیز امکان نداره. اما در کاخ شای آدل همه ناراحت بودن و بیش از همه خود پادشان. چرا که او پسر را که بسیار دوست میداشت از دست داده بود. شا چی میتانست بکنه؟ همه مردم منتظره اکسالعمل شا بودن. شاهه که او را هم آدل میدانستن و هم با محبت. اکنون مسئله ای پیش آمده بود که شا باید یکی از اونا را زیر پای میگذاشت. شا فرمان صادر میکنه و میگه اگر پسر با علماس باز بگرده و او را پس بته و از کار که کده ابراز پشیمانی کنه و مذرت بخوایه او را خواد بخشید و برای این کار زمان را مشخص میکنه تا اگر پسر قبل از این زمان برگرده و کار را که از او خواست شده انجام بته بخشیده خواد شد. در غیر اون صورت محکوم با مرگ خواد شد. بادشای ظالم که از این مسئله با خبر میشه افراد خودت به دنبال پسر فراری فرستاده و او را پیدا میکنه و نزد خود میبره وقت که متوجه میشه او علماس را گم کده بسیار خوشحال میشه چون با خود میاندهشه که هم برای امیشه پسر را از بادشای عادل جدا کده و هم میتانه از پسر به هر شکل که میخواست استفاده کنه چون او دیگه دستای او اسیر است و نمی تانه نزد پدر خود باز گرده پس بادشای ظالم سری نامه نزد پادشای عادل فرستاده با او خبر میده که پسرش در کاخ اوست و علماس هم در درین دریا گم کده بنابرای اگر پادشای عادل ماهل از پسرش نزد او میفرسته تا خود بادستای خود پسرش که دوست داره بکشه یا پسر امون جباقی بانه و او را خدمت کنه وقت پادشای عادل از این موضوع با خبر میشه بسیار ناراحت میشه و به فکر راه و چارم افته او یادش میآیا که علماس دزدیده شده مشابه داره که فقط او از او خبر داره و بس و هیچ کس از این موضوع اطلاع نداره پس با خود میاندیشه اگر این علماس بشکل به پسر کوچکش برسانه و پسر با علماس نزد او بیاید و مذرت بخواید مشکل هل میشه اما چیگونه این کار ممکن بود؟ با چی کسی میتانه اعتماد کنه که لیاقت چونین کاری را داشته باشه و با او خیانت نکنن؟ در این لحظه با فکر پسر بزرگش مفته تنها کسی که میتانه چونین معمولیت را انجام بده اما این خطر بسیار زیاد داشت چون اگر پسر بزرگ که برای رسیدن به پسر کوچک باید با نیروهای شای ظالم به جنگه اگر کشته شوه او هر دو پسر خود را از دست خواهد داد و از طرف دیگه این مسئله باید کاملا مخفی بانه و بنابراین نمی تانه با سربازهای خود از پسر حمایت کنه و پسر به تنهایی بدون کمک او باید این معمولیت را انجام بده بلاخره پادشا نقشی خود را با پسر بزرگ ترش دمیان میگذاره و پسر بزرگ با از خودگذری میپذیره چونین کار را بکنه و هرچند که اردو مطمئن نبودن که اتا اگر در اجرای نقشه موفق شوند آیا پسر کوچک آزر به بازگشت خواهد بود؟ پسر بزرگ الماس از پدر گرفته و برا مفته وقت به کاخ پادشای ظالم میرسه با سربازهای کاخ درگیر شده و اونا را نابود میکند خبر به پادشای ظالم میرسه و او خود به سراغ پسر بزرگ پادشای عادل آمده با او جنگ میکند پسر کوچک که در کاخ بود پس از آگاه شدن از ماجرا به محل درگیری او دو نفر میآید و در این انگام پادشای ظالم با شمشیر خود ضربه خطرناک بر پسر بزرگ میزند و زخم کشنده به بدن او ایجاد میکند پسر کوچک وقت وزره چونین میبینه سریع برادر زخمی خود را برداشته و از کاخ فرار میکند پادشای ظالم خوشحال از این پیروزی با خود میگه با زخم که پسر بزرگ برداشته اطمان خود مرد و پسر کوچک هم که نزد پدرش مرده بیش نیست با این حساب حکومت پادشای عادل بی جانشین میماند و اما دو برادر وقت از کاخ پادشا خارج میشند برادر کوچکتر برادر بزرگتره که زخمی است به جای امن برده و شروع به رسیدگی به زخمای او میکند اما در این لحظه پسر بزرگ علماسها بیرون آورده و به زخم خود میگذارد و زخمش شفا میآفد سپس علماسها در دستای پسر کوچک قرار داده و تمام ماجره را بر اون تعریف میکند و به اون میگه که اگر مایل از به نزد پدرشان برگرده و با دادن علماس به پدر تلافی علماس گم شده و مذرت خواهی زندگی جدید را آغاز کند بعد از اون پسر بزرگتر نزد پدر باز میگرده و پسر کوچکتره با علماس تنامک زاره تا تصمیم بگیره وقت پسر بزرگتر نزد پادشان میرسه گروه مخصوص را نزد پسر کوچک میفرستند تا اگر او تصمیم گرفت نزد پدر برگرده او را در راه رسیدن به کاخ کمک کند چرا که میدانست وقت پادشای ظالم از ماجره با خبر شده بسیار ناراحت شده و دست به هر کار میزنده تا پسر کوچک نزد پدرش باز نگرده چرا که پسر بزرگ اکومت او را نابود کده بود و زمان کوتاه فرصت داشت تا مانی برگشت پسر کوچک شوه و به این ترتیب کمه از درد نابودی خود تسکین بته پسر کوچکنی زمان زیاده نداشت او با تمام اشتباهاتش بایی که باید تنبه میشد و میمرد مورد لطف و محبت پدرش و فدا کاری برادرش قرار گرفته بود و در مدت کمه که از زمان تاین شده پدرش بر برگشت و باقی بود باید تصمیم میگرفت واقعا که داستان جالب بود خب مرور جان اگه ما شما دقت کده باشیم داستان زندگی هر کدام از ما شما انسان هست که در نقش پسر کوچک یا بچه کوچک بازی میکنیم خدا هم مثل پاتشای آدل هست و پسر بزرگ ایسای مصیه هست و پاتشای ظالم شیطان و سلیب ایسای مصیه و زجرو بروی سلیب و مرگ و مثل الماس هست که ما برای تاوان دا دستان خود داریم برای برگشت دوباره به طرف خداوند هرگاه که ما خدا با الماس دا دستان ما و توبه کنیم و تسلیم خدا کنیم همانند ایسای مصیه که از مرگ قیام کد ما نیست که در سر گناههای ما نزد خدا مرده به حساب میآییم آیات تازه پیدا میکنیم گروه خاصی که ما شما در داستان شنیدیم مثل روح القدس هست که ایسای مصیه برای هدایت و تنان بودن ما شما و رساندن ما به منزل آسمانی برای ما میفرسته هست بله واقعا راست میکنیم واقعا وقتی که ما داستان شنیدیم تمامی مسئل در ذهن ما گشت واقعا خدا هم در شکر میکنیم که او با اجازی که خدای عادل هست ما را محبت هم میکنه و دوست هم داره بله باریختاندن خون خود هر کدام ما را محبت کرد و گناههای ما را پوشند موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سرود بسیار خوبی بود امیدار هستیم که دوستهای شنونده ای ما هم از شنوندن ای سرود لذت برده باشند و برکت گرفته باشند هتمند شنونده ای ازیز ما از شنوندن ای سرود خوششان آمده و برکت گرفتند خوب آقای شاهد فکر میکنم که نوبت پخش مطلب معلوماتی برنامه فرارسیده چطور؟ بله شما کاملا درست میگین باید خاطر نشان کنیم که پروڈیسر برنامه مطلب را که بره برنامه تیع کده بسیار جالب و شنوندنی هست مطلب در مورد چی هست؟ مروری جان مطلب در مورد مرچ دلمه ای هست بسیار خوب پس بفرمایین که یک جای با شنونده خود بشنویم مروری جان مصرف مرچ دلمه ای به دلیل داشتن ویتامین ای از بروز شبکوری و آب مرورید جلو گیری میکنه مرچ دلمه ای سرشار هست ویتامین سی و ای هست و یکی از کم کالوری ترین سبزی هست بسیار خوب مرچ دلمه ای دارای فایبر زیاد هست و بنابرایی در کنار سایر سبزیها میتوان از مرچ دلمه ای در رژیم لاغری استفاده کده شاید باورتان نشه اگر بگوییم از مرچ دلمه ای میتوان برای پیشگیری از بروز انوای سراتان استفاده کده تحقیقات نشان داده که ویتامین سی و بطاکاروتون فراوان مرچ دلمه ای اگر به شکل تازه مل شود میتوان از بروز بسیاری سراتانها جلو گیری کنه زیرا این دوماده مغزی جزوی انتیاکسیدانهای قوی هستند جالب هست که بفهمین ارقدر مرچ دلمه ای دارای رنگ زرد و سرخ باشه بطاکاروتون او زیادتر میباشه مرچ دلمه ای بدلیل داشتن ویتامین ای به تقویت چشما کمک میکنه و مصرف منظمی ویتامین ای تا حد زیادی از بروز شبکوری و آب مروارید پیشگیری میکنه مرچ دلمه ای همچنان دارای لوتین و گذا نیتین هست که برای کائش احتمال بروز آب مروارید چشم نقش ارزنده داره مرچ دلمه ای هاوی اسیت فولیک نیزه هست این ویتامین از گرفتگی رگا و بروز بیماریهای قلبی بخصوص در مریضهای که تکلیف شکر یا دیابت دارن جلو گیری میکنه اسیت فولیک یکی از ویتامینهای گروه بی هست باعث کائش مادهی به نام هموسستین دخون میشه هموسستین در صورت افضایش بیش از حد میتوانه باعث تخریب رگای خونی و افضایش احتمال سکت قلبی شده فایبر موجود در این مرچ میتوانه کلاسترول خونه که آمل دیگی بر حمله قلبی و سکت هست کائش بده بخاطر ازی که بتانین از تمام فواید که در مرچ دلمه ای وجود داره مستفید شوید او رو باید به شکل خام ميل و نوشجان کنین کوشش کنین بلا فاصله بعد از توتکدن مرچ دلمه ای او رو نوشجان کنین بخاطر ای که ویتامنی سی موجود در او وقت در مرض هوا قرار بگیره از بین میره تشکر آقای شاید واقعا که مطلب بسیار جالب و مفید بود بله امیدوار هستیم که دوستای شنونده ما از این مرچ زیادتر استفاده بکنن تا باشن که صحت خوب داشته باشن بله واقعا که من قبلا نمی فامیدم قدر فواید خوب این مرچه خب آره که فامیدین امیدوار هستیم که از این مرچ هم شما استفاده بکنین خب شنوندههای عزیز شما برنامه از هر گل برگ را مشنوین اگر شما مطلب یا شعر یا فقاحی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین و یا میخواین که شهادت تان از طریق این برنامه نشر شوا لطفا مطالب تانه برما از طریق پوست روان کنین آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان بله و اگر به ایمیل دسترسی دارین مطالب تانه میتونین از طریق ایمیل برما بفرستین توجه کنین به ایمیل آدرس ما roshan.afghanradio.org همچنان شما میتونین که از طریق تیلفون همراهی ما به تماس شو بین و مطلب و شهادت تانه از طریق تیلفون برما بگوین و ما او را در برنامه بر شما میگنجانیم توجه کنین به نمبر تیلفون ما 001-541-550-7131 بله وقتی برما زنگ میزنین بگوین که مطلب دارم به برنامه از هر گل برگی بله شما میتونین شناندههای عزیز که از سی طریق همراهی ما به تماس شو بین هم از طریق نامه هم از طریق ایمیل و هم از طریق تیلفون خب شناندههای گرامی بین که در این بخشی از برنامه به پارچه شعر گوش بدیم که عنوان او است پناه و توانای ما خدا است در تنگ ناها مددگار ماست به جرفای دریا بلرزد چکو دل ماز بیمش نیاید سطو دل ماز بیمش نیاید سطو دل ماز بیمش نیاید سطو پرا شوب گردند اگر آبها بلرزد در آیند اگر کوها یکی رود در شهر قدوس او است که شهر خدا خورم از جوی او است چون در میانش خداوند ماست بران شهر سستی و جنبش کجا است خداوند او را نگهدار شد پگاهان که خرشید درکار شد همه مردمون پرزه غره شدند همه کشوران پرزه جنبش شدند چو آواز قدوس هاید همه گدازیده شد پیش او آلمه خدای طواناک امراه ماست خداوند یعقوب ملجای ماست بیایید برکار او بنگرد چی ویرانگی در جهان شد پدید فروه مینشاند همه جنگها سراسر بگیتی بفرسنگها کمان بشکند میبرد نیزهها بسوزد به آتش هم عرابهها بیا سای و من را خداوند دان که خود بر ترم از قیاس و گمان بخوانند مردم مرا آفرین بگیتی سراسر منم برترین خدای طواناک امراه ماست خداوند یعقوب ملجای ماست تا برنامه آینده تمام شما عزیزارا به خداوند بینیاز میسپاریم