John 13

  6 minutes 23 seconds

  26 August 2019

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

اینجیل یوهنا یوهنا فصل سیزده هم که پدر که عمونده بود که ایسا را تسلیم نماید ایسا که میدانست، پدر همه چیز را به دست آس پرده و از جانب خدا آمده است و بستوی او می رود از سر دسترخان برخوسته لباس خود را کنار گذاشت و قدیفه گرفته به کمر بست وقت نوبت بشمون پتروس رسید و آیا با ایسا گفت ای خداوند، آیا تو می خوایی پاحای مرا بشوی؟ تو اکنون نمی فهمی من چی می کنم ولی بعدن خواهی فهمید هرگز نمی گذارم پاحای مرا بشوی اگر ترا نشویم تو در من حسن نخواهی داشت شمون پتروس گفت پس ای خداوند، نه تنها پاحای مرا بلکه دستا سرم را نیز بشوی ایسا گفت کسی که غصل کرده است احتیاجی به شستشو ندارد بجز شستن پاحایش او از سر تا پا پاک است و شما پاک استید ولی نه همه چون او می دانست کی او را تسلیم خواهد نمود به همین دلیل گفت همه شما پاک نیستید بعد از اون که پاحای آنان را شست و لباس خود را پوشید و دوباره سر دسترخان شست از آنها پرسید آیا فهمیدید برای شما چه کردم؟ شما مرا استاد و خداوند خطاب می کنید و درست هم می گویید زیرا که چونین هستم پس اگر من که استاد و خداوند شما هستم، پاحای شما را شستم شما هم باید پاحای یک دیگر را بشوید به شما نمونه دادم تا همانطور که من با شما رفتار کردم شما هم رفتار کنید و یقین بدانید که هیچ غلام از عرباب خود و هیچ قاسده از کسی که او را فرستاده است بزرگتر نیست هرگاه این را فهمیدید خوشا به حال شما اگر به آن عمل نمایید آنچه می گویم مربوط به همه شما نیست من کسانی را که برگذیدم می شناسم اما این پیشگویی باید تمام شود آنکس که با من نان می خورد برزد من برخواسته است اکنون پیش از وقوع این را به شما می گویم تا وقت واقع شود ایمان آورید که من او هستم به یقین بدانید هر که کسی را که من می فرستم بپذیرت مرا پذیرفته است و هر که مرا بپذیرت کسی را که مرا فرستاد پذیرفته است به یقین بدانید که یکی از شما مرا تسلیم دشمنان خواهد کرد این را در باره کدام یک از آنها می گوید یکی از شاگردان که ایسا او را دوست می داشت پهلوی او نشسته بود پس شمون پتروس با اشاره از او خواست از ایسا بپرست که او در باره کدام یک از آنها صحبت می کند بنابراین آن شاگرد به ایسا نزدیکتر شده از او پرسید ایسا جواب داد پس وقت لقمه نان را در کاسه تر کرد آن را به یهودا پستر شمون از خریوتی داد همین که یهودا لقمه را گرف شیطان در هست و در آمد ایسا به او گفت ولی از کسان که سر دسترخان بودن هیچ کس نفهمید مقصد او از این سخن چی بود بعضی گمان کردن که چون یهودا مسئول کیسه پول بود ایسا به او می گوید که هرچی برای اید لازم دارن خریداری نماید و یا چیزی به فقرها بدهد همین که یهودا لقمه را گرفت بیرون رفت و شب بود وقت یهودا بیرون رفت ایسا گفت ای فرزندان من زمان کتاه با شما هستم آنگاه بدون بال من خواهید گشت و همانتور که به یهودیان گفتم اکنون به شما هم می گویم آن جایی که من می رویم شما نمی توانید بیایید به شما حکم نومیدهم یک دیگر را دوست بدارید همانتور که من شما را دوست داشتم شما نیز یک دیگر را دوست بدارید اگر نسبت به یک دیگر محبت داشته باشید همه خواهند فهمید که شاگردان من هستید شمون پتروس با او گفت ای خداوند کجا می روی؟ ایسا جواب داد جایی که می رویم تو حالا نمی توانید بدون بال من بیایی اما بعدها خواهی آمد پتروس گفت ای خداوند چرا نمی توانم این حالا بدون بال تو بیایم من حاضرم جان خود را بخاطر تو بدهم ایسا به او جواب داد آیا حاضر هستی جان خود را بخاطر من بدهی؟ به یقین بدان که پیش از بانگ خروز سی بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی