In Christ or out (part 2)

  29 minutes

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ شروعنده عزیز سلام ما پیام هستم که از رادیو صدای زندگی برای تقدیم کدن یک برنامه نو از سلسل برنامه های مسیحی که هست در خدمت شما قرار دارم دوست های مهربان ما جاوید هستم ما هم به شما سلام تقدیم میکنم از خدامان میخوایم که صحت و سلامت باشین ما در صحبت گذشته در باری این گفت زدیم کسی که در مسیح هست ویا کسی که در مسیحیت هست بین خود چی فرق دارن؟ ما گفتیم کسی که در مسیح هست زندگی او بر اساس ایسای مسیح بناشده و سمر ایمان او به ایسای مسیح در شاخهای زندگی روزانه او دیده میشه این گفته شما کاملا درست هست این گفت شما یک قصر را به یاد ما آورد یک دفعه یک نفر بسیار لاف میزد که گویا او والی ولایت را میشناسه یک کس دیگر که لافهای او را میشونید و خوب میفهمید که او لاف میزنه به این آدم لافوق با آرامی گفت این گفتهای جان بدر کاملا درست هست که خودت والی سیب را میشناسی من هم او را میشناسم که او کی هست و چی نام داره اما این مهم هست که او هم تو را میشناسه یا نه بله در مسیحی بودن و یا در مسیحی حقیقی بودن هم به این شکل هست مسیحی حقیقی کسی است که ایسای مسیح در قلب او زندگی کنه و تمام اختیار زندگی او در دست ایسای مسیح باشه اما کسی که صرف ادای مسیح بودن هم میکنه در حال که به ایسای مسیح ایچ اختیار در زندگی خود نداده باشه سمره زندگی او تلخه هست اگر او هر ادای هم بکنه و هر لاف را که هم بزنه سمره زندگی او نشان میته که او مسیح یقین نیست شنبندی عزیز وقتی که قوم اسرائیل از مصر کوچ کده به طرف کنان حرکت کدن اونا یک سفر طولانی را پیش روی داشتن در کتاب مقدس میخانیم بنی اسرائیل با رهنمایی موسا از بهیره احمر آزم بیابان شور شدن آنها مدت سی روز در بیابان ره پایمایی کردن اما آب نیافتند سپس به مارا رسیدن ولی آب آنجا به قدر تلخ بود که نمیتوانستن از آن بنوشند به همین دلیل بود که آنجا را مارا یعنی تلخ نامیدند پس مردم نزدی موسا شکاعت کردن و گفتند چی باید بنوشیم؟ موسا به حضور خداوند دعا و التماس کرد و خداوند قطعه چوبی را به اون نشان داد او آن را برداشت و به آب انداخت و آب شیرین شد در آنجا خداوند قوانین برایشان داد تا طبق آنها زندگی کنند و در عین حال خواست آنها را امتحان کرد خداوند فرمود اگر از من اطاعت کرید و آنچرا که در نظر من پسندیده از بجا بیاورید و متحیه اوامر من باشید از تمام مرض خواهی که مردم مصر را بدان دچار ساختم در امان خواهید بود زیرا من خداوند شفا دهندی شما هستم مردم آب تلخ نوشیده بودند و مذه تلخ او را خوب چشیده بودند وقتی که موسیٰ توته چوب را که خدا به او نشان داد او را در آو انداخت بعد از او که او آو خوردن فورا فرقش فهمیدن ار انسان که تاانوز یسای مسی را به حیث نجادنده خود ناشناخته و در گناه زندگی میکنه مذه تلخ زندگی گناهالود را خوب چشیده وقتی که یسای مسی داخل زندگی انسان گناه کار میشه مذه زندگی ما را شیرین میسازه اینان مثل او چوبی که خداوند به موسیٰ نشان داد و با انداختن در آو مذه آو تلخ شیرین ساخت در حقیقت وقتی که در اون زندگی ما یسای مسی نباشه در اون دل ما و فکر و مغز ما ما را یعنی تلخ میباشه گفت های تلخ از زبان ما بیرون میشه و پاهای ما به طرف کارهای تلخ روان میباشه و دستای ما کارهای تلخ انجام میده هر کسی که با ما در دماست میشه وقتی که مذه تلخ ما را میچشه از ما میگریزه اما پایان سیب وقتی که یک نفر همیشه آو تلخ خورده باشه چون او مذه آو شیرین نچشیده او نمیفمه که آو تلخ هست ویا شیرین او فکر میکنه که آو شاید این قسم مذه داره این گفت شما کاملا درست است من فهمیدم که منظورتان ایست وقتی که یک شخص همیشه در گناه زندگی کده باشه او مذه زندگی پاک و خدا جویان را نمیفمه یک دفعه من در شمال افغانستان در یک دی رفتم وقتی که آو خوردن را آوردن او وقتی چشیدم فورا فهمیدم که شور هست چیزی نگفتم فکر کردم شاید کدام اشتباه شده و صرف آو این گلاس شور هست اما وقتی که چای آوردن چای هم که خوردم فهمیدم که شور هست مردم دی گفتن که در دی ما صرف یک چشمه هست که همه ما از آوی او استفاده میکنیم آوی چشمه اگرچه برای ما عادی شده اما کسایی که مثل شما از جای دیگه میان برشان معروم بشه که آو شور هست اونا گفتن ما هم که جای دیگه میریم و آو شیرین را میخوریم وقتی که پس خانه میاییم برای چند روز آو خود ما مزه نمیته بخاطر که شوریش برای ما معلوم میشه کسایی که در گناه زندگی میکنه و وقتی که زندگی کردن در ایسای مسیر تجربه میکنه مزه شیرینی او را میچشه بعد از او خوب میفهمه که زندگی گذاشته او چقدر تلخ بود سیروندی عزیز حال شما را به شنیدن یک ایلان دوت میکنم بعد از شنیدن یک ایلان دوباره در خدمت شما حاضر میشه شنوندگان عزیز اگر شما در مورد برنامه های ما سوالات نظرات و پیشلحادات داشته باشید میتوانید به این نمبر تلفون با ما درتماس شوید سفر سفر یک پنج سد و چلو یک پنج سد و پنجا هفت هزار و یک سد و سی و یک دوستهای مرآبان ما پیشتر در باره ای گفتیدیم که عیسای مسیح مثل او چوب است که آو تلخ با شیرین تبدیل کرد وقت عیسای مسیح داخل زندگی یک شخص میشه زندگی او را کاملا تغییر میته عرمی های نبی وقتی که برهنمایی روح خدا در باره آمدن عیسای مسیح پیشگویی میکنه میگه روزی می آید که از نسل داود شاخه عادل را برمیگذینم او با حکمت و عدالت سلطنت میکند انصاف و عدالت را در زمین برقرار بسازند شاخه عادل اشاره به طرف عیسای مسیح است عرمی های نبی ستها سال پیش از آمدن عیسای مسیح پیشگویی را در باره عیسای مسیح میکنه ای شاخه او چوب است که آو تلخ ما را با آو شیرین تببیل کرد در کتاب مقدس در باره الیوشای نبی یک قصی جالب وجود داره ای قسمت ها از کتاب مقدس میخواریم یک روز چند نفر از مردم عریها پیش الیوشای آمدن و گفتند قراری که میبینی این شهر دارای موقعیت خوب است اما آب آن ناگوار است و باعث نقصان کردن زنها میگردد الیوشای به آنها گفت کمی نمک در یک کاسی نو انداخته بر من بیاورید آنها کاسه را به نمک برایش آوردند آنگاه الیوشای به چشمه آب رفت و نمک را در آب ریخت به گفت که خداون میفرماید من این آب را گوارا ساختم از این به بعد باعث مرگ به نقصان کردن زنها نخواهد شد بنابراین همان طوری که الیوشای گفت آب آن سرزمین از همان روز به بعد آشامیدنی و گوارا گردید دوست های عزیز وقتی که الیوشای نبی نمک را در آوه چشمه انداخت تمام هاو او چشمه را تغییر داد این نمک یک قسمت هاوی و صرف روی آوه تغییر نداد بلکه تمام هاو او چشمه را اتا تا سر چشمه او تغییر داد که همیشه از او آوه شیرین و خوشمزد جاری شد آوه او چشمه که پیش باعثی مرک بود به سر چشمه حیات تبدیل شد به این قسمت ایسای مسیحم وقتی که داخل زندگی یک شخص میشه او تمام زندگی او را تغییر میده ایسای مسیح صرف ظاهر انسان را تغییر نمیده بلکه ظاهر و باطن و تمام زندگی آدم را تغییر میده از ای خاطر از که پول سرسوب در انجیل مقدس میگه کسی که در مسیح است خلقت نو است اران چیکونه بود درگذاشت و اینک همه چیز نو شده است شنوندهی عزیز حال شما را به شنیدن یک سرود روحانی دعوت میکنیم بعد شنیدن سرود روحانی دوباره در خدمت شما حاضر میشیم زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما مصیب و بهر ما چوبانی نیکو زیرا زندگی خود داده برما زیرا زندگی خود داده برما خداونده چوبان من یار ندارم احتیاج به هیچ خس و خار میخوا باند مرا بروی سبزه سویه یا بی روان سازد مرا کار مصیب و بهر ما چوبانی نیکو زیرا زندگی خود داده برما موسیقی اومی برد مرا سویه عدالت چرا که نامه او باشد حقیقت اگر داخل شدم درداره نستی نترسم از بدی تا کاف قیامت مصیب و بهر ما چوبانی نیکو زیرا زندگی خود داده برما موسیقی شنونده عزیز با ایمان آوردن به عیسای مصیب نتانا زندگی یک شخص کاملا تبدیل شده از تلخی به شیرنی تبدیل میشه بلکه با بودن در عیسای مصیب از آتش دوزخ هم نجات پیدا میکنه در رساله رومیان انجیل مقدس پولس رسول نوشته میکنه برای کسانی که در پیوستگی با مصیب عیسا به سر میبرن هیچ محکومیتی وجود ندارد کسی که در مصیب او پیش خدا کدام محکومیت ندارد که بخاطر او محکمه شده جزا ببیند بخاطری که عیسای مصیب بجای او تمام جزاهای گنار را به دوش خود گرفته به این ترتیب ارکست که پیروی عیسای مصیب او از محکومیت به مرگ بخاطر گنار نجات یافته صرف کسایی که در مصیب زندگی میکنند و یا به عیسای مصیب پناه بردند اونا از مرگ نجات یافتند در دوران جنگ دوم جهانی شهر کلکتی هندوستان که به حملات حوائی جاپانی ها روبرود مسئولین شهر به نجات مردم در زیر زمین پناهگاه ها ساختند که در وقت حمله حوائی و بمباران به این پناهگاه ها پناه ببرند پیش از حملات حوائی جاپانی ها به مردم یاد داده شد که در وقت شنیدن زنگ خطر چی قسم و از کدام راه داخل این پناهگاه ها شوند اما وقتی که حملات حوائی شروع شد یک تیداد مردم با شنیدن زنگ خطر به این پناهگاه ها پناه بردند اما یک تیداد زیاد مردم به اعلان خطر چندان توجه نکدند و حملات حوائی رو هم او قدر خطرناک فکر نکدند و پناهگاه پناه نبردند متاسفانه بخاطر این بپروایی و توجه نکدن به اختارها و پناه نبردن به پناهگاه ها اقصد اونا در وقت حملات کشت شدند اما کسایی که به پناهگاه ها پناه بردند نجات یافتند مثل مردم کلکته حالی هم بسیار مردم هستند با وجودی که در باری عیسای مسیح شنیدن اما حقیقتن به عیسای مسیح پناه نبردند اونا اختارهایی که بخاطر مردم در گناه به اونا داده شده او را اهمیت ندادند و به پناهگاه حقیقی که عیسای مسیح داخل نشدند در کتاب مقدس میخانیم قراری که به وسیلی موساب به شما ادایت داده بودم شهرهایی را باید به انوان پناهگاه انتخاب کنید تا اگر کسی صحباً مرتکب قتل شود به یکی از آن شهرها پناه ببرد تا دست وابستگان شخص مقتول به او نرسد شخص قاتل باید به یکی از این شهرها فرار کند و در پیش دروازه دخولی شهر بیستد و ماجره را با موصفیدان آن شهر بیان کند و آنها او را به داخل شهر ببرند وجهه برایش تحیه کند و او پیش آنها بمانند و اگر خانواده شخص مقتول برای انتقام بیایند قاتل را به دست آنها نسپارند زیرا او سهوان و ندانستان مرتکب قتل امنوی خود شده است و با مقتول کدام دشمنی سابقه نداشته است او درانجا بماند تا وقتی که برای محکمه به وزور مردم آزر شود دوستهای محرمون این شهرها را بنام شهرهای ملجا یاد می کنند هر کسی که سهوان از پیشش قتل صورت گرفته بود به این شهرها پناه می بردند و از انتقام گیری نجات یافته زنده می ماندند در زمان حضرت داوت نبی یکی از کمندانان اسرائیل بنام اپنیر در مقابل داوت نبی مخالفت می کند دایی که بلاخره دست و از دشمنی کشید و خواست با داوت نبی ملاقات کند اما یکی از جندال های داوت نبی که با اپنیر دشمنی داشت در وقت داخل شدن اپنیر به شر او را به یک بانه گوشکد و کاشد داوت نبی به خاطر کشت شدن ناجوان مردانه اپنیر بسیار غمگین شد داوت نبی این غم نامه را به خاطر مرگ او نوشته کد آیا لازم بود که اپنیر مثل یک شخص همه کشته شده بیمیرد؟ دستای تو بسته و پاهای تو در زنگیر نبودند تو کشته شدی و کشتن تو نقشه یک جنایتکارانه بود وقتی که داوت نبی میگه که دستای اپنیر بسته و پاهای او بسته نبود منظورشیست که او میتونست به یکی از صحرای پناغا فرار کنه و نجات پیدا کنه هبرون که یک شهر پناغا بود در اون ازدیکی ها بود او میتونست که به اونجا فرار کنه اما به گفتی داوت نبی احمقانه مرد کسی که صرف به نام مسیحی هستند اونا هم چونین فکر میکنند که اوشیار و زرنگ هستند میتونند هر کسی با گپایشان بازی بتند مثل اپنیر با مرگ احمقانه در گناه روبروه هستند ای مسیحی های بنام به عوض ای که به یسای مسیح اعتماد کده به او پناه ببرند به حقل و اوشیاری خود تکیم میکنند و در اون میمرند شنوندهی عزیز حالی یک اعلان میشنمیم بعد شنیدن اعلان دوباره در خدمت شما حاضر میشیم به حقل پختنه نظریه او یا اعلان دیزونه لرهی کوالای شی پدید تیلفون نمبر لمون سر عالی که ونی سی سفر سفر یو پنجه چلور یو پنجه پنجه سفر و و یو دری یو دوست های مهرمان وقتی که داود نبی از دست دشمنهایش فرار کده در اغار پناه برده بود به این ارتباط یک زبور جالب سروده نام این زبور است دعا در انگام پریشانی قصیده از داود و دعا وقتی که در مغاره بود ما این زبور رو میخانم با آواز خود نزد خداوند فریاد برمی آورم و با صدای بلند در حضور خداوند اوز رو زاری میکنم ناله خود را در حضور او خواهم ریخت و سختی و مشکلات خود را نزد او بیان خواهم کرد وقتی که روح من در من متحوش می شود فقط تو طریقی مرا می دانی در راهی که می روهم دام برای من پنهان کردند بطرف راست من بنگر و ببین که کسی نیست که همراه من باشد پناگاه ندارم و کسی نیست که در فکر جان من باشد نزد تو ای خداوند فریاد میکنم زیرا تو یکانه پناگاه و حسی من در زمین زندگان استی بنالهی من توجو کن زیرا که بسیار خوار و زلیل شدم مرا از دست جفا کنندگانم برهان زیرا که از من قوی ترستن جان مرا از زندان آزاد کن تا نام تو را ستایش کنم آدلان گرد دا گرد من خواهند آمد زیرا که به من احسان نموده ایم دعوت نبی از دست دشمنهایش که میخواستن او را بکشن فرار کده در یک مغاره کوب پت شده این آلت او را شما در نظر تان مجسم کنین او خدا به یار و یاور و مددگار احساس میکد ایچ کس نه به طرف چپ و نه به طرف راست و او هست که از او امایه کنه و به او دلداری بده او مثل که در یک زندان بندی باشه در این مغاره پته است و از ترس بیرون برامده نمیتونه او ازی هم میترسه که اگر برای ماکمین دشمنهایش روبرون نشه او شکایت کدم میگه هیچ کس نیست که به فکر ما باشه او به خدا ناله کدم میگه ایچ جای نیست که من در اونجا بروم و در اونجا پناه ببرام من ایچ پناهگاه ندارم های واقعا بسیار سخت نیست که آدم خودت تنا و بیار و مددگار فکر کنن؟ حالت که داود نبی به او مواجه است شما شنویندی عزیز هم شاید به او مواجه شده باشین شما هم هر قدر تلاش کنین که بتوانین اتمنان پیدا کنین که چطور از حساب کتاب روز آخرت و جزای اونجاد پیدا کنین ناکام شدین هر قدر که به زیارت ها، بروزه و نماز و چیزای دیگر مثل ای چیزا پناه بردین اما هیچ کدام اونا نتانسته که در درون دل شما اتمنان نجات جافتن با وجود آورده باشه وقتی که به ای قسم حالت خود دقت کنین خودا ناکام فکر میکنین احساس تنائی میکنین و از روبرو شدن به حساب کتاب خدا ترز در دلتان پیدا میشه مثل داود نبی که دا مغاره هم میترسید شما هم به هر جای مراجع کدین نتانستین آرامش را پیدا کنین پس در کجا آدم میتانه آرامش و اتمنان پیدا کنه که نجات جافتن او تزمین شده باشه بین باست به تجربه داود نبی مراجع کنیم و ببینیم که داود نبی چی کد او چطور تانست که از ای حالت مرگاور خود نجات بده داود نبی در زبور خود بعد از شکایت کدن و رنج کشیدن میگه نزد تو هی خدا من فریاد میکنم زیرا تو یکانه پناگا و حصه من در زمین زندگان استی بناله من توجه کن زیرا که بسیار خوار و زلیل شدم مرا از دست جفا کنندگانم برهان زیرا از من قوی تر استن جان مرا از زندان آزاد کن تا نام تو را ستایش کنم آدلان گرد آگرد من خوهند آمد زیرا که بمن احسان نموده ای داود نبی به خدای حقیقی پناه میبره او میگه زیرا تو ای خداوند پناگا و حصه من در زمین زندگان استی وقتی که به خدای حقیقی پناه میبره او آرامش پیدا میکنه و به ستایش کنن خداوند شروع میکنه شنوینده ازیز بر علاوه داود نبی که خود بسیار تنها بیار و مددگار فکر میکد آلی میگه تو حصه من در زمین زندگان استی او میگه های خدا تو صرف بره من میراز و در حق من رسیدی یعنی من صرف تو را دارم و بس آیا ازی کده حصه و حق مهمتر و کلانتر وجود داره؟ نخیر شنوینده ازیز از خدای حقیقی کده چیزی مهمتر وجود نداره کسی که خدا را داره او همه چیز داره صرف خدا بره او کافی است ای خدای حقیقیست که میتونه پناگای ما باشه اگه هیچ کس به ما پنانته پناگایی که ما در خدا داریم ای کافی است در انجیل مقدس ایسای مسیم میفرمایه من تا که حقیقی هستم و پدر باغبان من است هر شاخه ای را که در من سمر نی آورد میبرد و هر شاخه ای را که سمر بیاورد آن را پاک میسازد تا میوی بیشتر ببار آورد شما به سخنانه که به شما گفتم پاک شده اید در من بمانید و من در شما همان طوری که هیچ شاخه ای نمیتواند بخودی خد میوه دهد مگر آن که در تاک بماند شما نیز نمیتوانید سمر بیاورید مگر آن که در من بمانید من تاک استم و شما شاخه های آن استید هر که در من بماند و من در او میوی بسیار می آورد چون شما نمیتوانید جدا از من کاری انجام دهید اگر کسی در من نماند مانند شاخه به دور افکنده می شود و خشک می گردهد مردم شاخه های خشکیده را جمع می کنند و در آتش می اندازند و می سوزانند اگر در من بمانید و سخنان من در شما بماند هرچی بخواهید بتلبید که حاجت شما براورده شود ایسای مسیح چقدر در مندن در خود و او تاکید کدهد هر کسی که خود را پیروی ایسای مسیح می داند اگر مثل شاخه به ایسای مسیح وصل نباشد او خشک می شود او نمی تواند که سمر بیارد وقتی که سمر نیاورد او یک چیزی بکاره می شود که بغیر از سختاندن دیگر به درد نمی خورد خداوند ما را از این حالت نجات بدید اما کسی که به ایسای مسیح وصل باشد وقتی بماریم تا سمر فراوان به بار بیاریم شنوندگان عزیز حالا شما را به یک سرود روحانی دعوت می کنیم و بعد از شنیدن سرود روحانی از ازورش ما رخصت می شیم تا ملاقات دیگر بناهتان به خدا موسیقی های پدر یخمانی نام تو محدد باید دلت تو بیاید ارادای تو اجرا شما اشتیاق دیگه با نفر در مردی باید یک رای برای خدا باید می خواهیم باشیم دستگیر در طلاب توی بشنامه خداهای بیا فرین دلی پا داخلی مای خداها دو غلاستی افتاقا که تو ندارا خدمت کنید اشتیاق دیگه با نفر در طلاب توی یک رای برای خدا باید می خواهیم باشیم دستگیر در طلاب توی بشنامه خداها های عیسا در صلی جان خود را پیدا کردید ما همچنگ خوبانی زندگی خود را با تو گذیم کنید اشتیاق دیگه با نفر در طلاب توی یک رای برای خدا باید می خواهیم باشیم دستگیر در طلاب توی اشتیاق دیگه با نفر در صلی جان خود را پیدا کردید ما همچنگ خوبانی زندگی خود را با تو گذیم کنید اشتیاق دیگه با نفر در صلی جان خود را پیدا کردید ما همچنگ خوبانی زندگی خداوند یارو مددگار شما باشد