14 minutes
Listen to how Helen's life changed after God intervened in a tough situation!
Transcribed by AI
سلام بیدنده های عزیز. اسم من ایلن است. از افغانستان استم و در کشور سویز زندگی میکنم. من میخواستم که امروئی شما شادت زندگی خود را شریع کنم. افغانستانیت را در کشور سویز بیدنده شد. من در سال 1990 افغانستان را تاک کردم. آمدم برای ممکنه صفحه سویز بیشتر میکنم. چند سال در سویز همانتران بیشتر گذاشت. در سال 1992 افغانستان شروع شد در سال بیشتر در اشتداد در افغانستان. این جنگ ها باعث شد که من رابطه امرای فامیل قطعش را بود. از اونها خبر نداشتم. چون اون وقت که بود وقت انترنت نبود. تلیفون هم بسیار آسانی نمی شد. امی خط بود که ما روان میکدیم با افغانستان و از اون تاریخ از خانواده خود ما اول داشتیم. بخاطر امی جنگ های که در کابل شد من از خانواده خود دیگر اصلاً اول نداشتم و پریشانیا بسیار زیاد شد. قطع قطع در اون وقت بسیار زیاد بود. بسیاری مردم در اون جنگ ها زندگی خود را دست دادن. ما نمی فامیدیم که فامیل ما زنده است, فامیل ما مرده یا فامیل ما در کابل هستند یا کدوم جای دیگر رفتند. بسیار زیاد برما سخت بود بخاطر از این که یک چیز واضح است از طرف فامیل کل اگه پریشان بودیم. ار را که می پالیدم نمی فامیدیم چی بکنم, چه قسم باید بکنم که امراح فامیل ما در تماس دوباره شوم یا یک خبر داشتم باشم از فامیل که یا زنده استند, نیستند یا چی گرفت است. امی باعث شد که ما تماس گرفتم امراح صلیف صرخ اون مرجه که کمک میکنند به فامیلا کسایی که گفت شده استند از آی فامیل اونا را بهم پیدا میکنند. ما به امراح از اونا در تماس شدم و از اونا خواهش کردم که امراح ما کمک بکنند اونا متاسفانه گفتند که هیچ کمک با ما کردن نمیتونند چون, از خاطر جنگ های بسیار شدید که در کابل بود به خاطر اونا همه فعالیتهای خود را توقف کردند هیچ اصلا دیگر فعالیت اونجا ندارد و بسیار زیاد پریشانی بود جگرخون بودم بسیار زیاد و او وقت بود که وقت که تمام درها را زدم از امکارای ما مسیحی بود و او وقت که براش گفتم که بسیار وقت میشه که از فامیل خود اول ندارم او برما گفت درست است خیلی ما خانه تو میایم میشینم امشاو تمام شاو دعا میکردیم و از خدا من میخواهم که برما کمک بکند خب, ما قبول کردم زیاد اعتمادم نداشتم مگر بازم قبول کردم بخاطر دو چیز, اولی که او دوستم بود نمیخواستم برانجانمش اولی که رای دیگرم نداشتم بچاره بودم اما در آره که زندم در آره بسته بود گفتم درست است او دوستم آمد خانه ما او شروع کرد بعد دعا ما جای نماز عوار کردم نماز خاندم چند رکات نماز که خاندم ما خسته شدم بخاطر از دعا را یاد نداریم و او دوستم برما بسیار زیاد جای تعجب بود که او دوستم دوستش بودم او بخاطر فامیل من شو تا صبح زانو سد در سالون من و دعا کرد من چند رکات نماز خاندم خسته شدم صبح شدم دوستم بزنو نشسته و دعا میکند واقعا قلب من بسیار لمس کرد چطور او کسی که میشناسه دوستش بود اگر فامیل من از کجا میشناست اگر فامیل از او در این حالت میبود میتانستم که بیشنم بر از او دعا بکنم قدر صوزی و مهربانی بکنم خواهی قلب من لمس کرد اگر بازم نخاستم که با بابا او چیزی که او دارد بابا ایمان بارم چند وقت بعدش بود اگر من یک خواب دیدم در خواب یک شخص بسیار نورانی به حد نورانی بود لباس سفید پوشد ابد از سر تا پا نور میبانی اوی شخص در خواب دیدم خواب در دستش بود پیش روی یک سخطمان بود در اونجا استاد بود و مرمی گفت بیا خواب دفعه اول که ای خواب دیدم من نمی فهمیدم که چی مانوع میده زیاد تحمیلت هم برش ندادم خواب بود دیگه خواب بخشی از زندگی ماست چند وقت بعدش ای خواب دوباره تکرار شد بار دوم که باز خواب دیدم شخص نورانی که نور میبانی از سر تا پا لباس سفید پوشد و لبخند میزد و مرمی گفت بیا مصری که دوت میکد بیا بار دوم شروع کردم و پرس پال که بفهمم که ای خواب چی معنی داره یکی از دوستانیم بود از ایران بود امروز ای خواب شریک ساختم گفتم این خواب دیدیم چندین بار از که خواب دیدیم من میخواهم بفهمم که ای خواب چی مانوع میده ای کیا هست شخص مرمی گفت بیا و ایندره خواب جسد زیبا و نورانی و لباس سفید پوشد و در خواب هیجانی ماشم از دیدن شخص چقدر نور بابارد مدرخشید آفتاب در مقابل نورانی شخص ایچ است دوستم برم گفت ما خالم در امریکا زندگی میکند اما تقریبا اما کسم خواب که تو میگی ایسای مصی برما بسیار جای تحجب بود که ایسای مصی چطور برما سوبت میکند ما ایسای مصی را مثل ایک پیغمبر مشناسم درست است مگر او که بیای در خواب پیغمبر ها خود زیاد بود مگر بازم برما بوجود که تحجب هم کردم سوال هم بسیار زیاد برما خواب شد مگر گفتم که این بار ما این خواب ها و قبل از اینکه ما این خواب ها را ببینیم یک چیز دیگر که میخواستم بگویم یک نفر یک بار آمد نزدما گفت ما شندم که شما زبان روسی بلد است آیا شما میتانید امرای ما کمک کنید که برما زبان روسی را بیاموزید بفتم درست است اون شخص آمد بار اول که اون شخص نزدما آمد که ما بر از اون زبان روسی را بیاموزیم امرای یک کتاب آمد و اون کتاب کتاب مقدس بود و اولین آیه را که ما در کتاب مقدس خاندم امرای از اون شخص او در مطا شش نزده بود جایی که میگه گنجهای تانه در زمین جمع نکنن در آسمان جمع کنن چون در زمین دزد میتانه گنجهای تانه بدزده و جایی که قلب شما است اونجا گنج شما هم است این کلام همان بار اول بود بار اول بود در زندگی در زندگی من کتاب مقدس در دست خود گرفتا بودم و دیده بودم به چشم یا به دست خود گرفتا بودم و بار اول بود که من این کلام باید زبایش خاندم وقتی که این را خاندم واقعی کلام را بهت زیاد فلمز کرد مگر باز هم گفتم خب یک کلام بود شاید کلام یا مثال هم ما بسیار زیاد داریم مگر این کلام کلام خدای واقعی بود مگر وقت ما نمیدانستم و بعد از این خواب ها بعد از این کلام ها درها را زدم درها بستا باندن از کل جای نامد شدم بعد از اون میں گفتم درست است من راجب هیسائی مصیح اقتراب شنیده من تمام درها را زدم تمام درها بانا بستا باند و درها تقلیب نمید یک امتحان هست هیسائی مصیح را بیبرم چیه کرده بیاند شاید کیه ایم درها بستا باماند دردم دعای بسیار خلاصه و بسیار ساده گفتم هیسائی مصیح من ترن نمشنستم من بلای تو اعتماد ندارم اگر ایقا مردم از تو حرف بیزند اگر تو بما کمک بکنی و من از فامیلم اول پیدا بکنم امروز اون رابطه دوباره برقرار شد من بلای تو ایمان میارم روز جمعه بود ایدوارا کردم روز یک شنبس ساعت چار بجه صبح تلفون زنگ زد و برادرم از پاکستان برما زنگ زد گفت کل ما زنده هستیم ما در پاکستان هستیم برما خبر داد یعنی بعد از تقریبا دو ساله که ما رابطه قط اشلا بود امروز فامیل برادرم برما زنگ زد و او زنگ هم چی وقت زد وقتی که من دعا کردم به هیسائی مصیح الان بشکل اینجا است که وقتی که خوشی بود خوش بودیم گریه میکدیم و دادم هیسائی مصیح رو فراموش کرده بودم چند وقت بعدش گفتم خب من همراه هیسائی مصیح یک وعده کرده بودم که اگر تو فامیل رو برما پیدا کنی من زندگی ما براتو میتم امو بود که من رفتم زیادتر راجب کتاب مقدس تحقیق کردم زیادتر خاندم کتاب مقدس یک علیه صاحب پیدا کردم اونجا رفتم و وقتی که زیادتر میخاندم ما خواستم رفتم زیدتر قلب ما یوز میکد و تصمیم گرفتم چند وقت من هیسائی مصیح رو another خدای واقعی و موندی دنیا است در اول بسیار سخت بود کی این فیصده رو بکنم به خاطر ازی که از جامعه آمدیم که قبول کردن یه چیز بسیار سخت است بسیار سخت بود برماتاک ما هی تصمیم گرفتم مگر وقتی که تصمیم واقعیان گرفتم آره من میفهمم که کاش که امی امی تصمیم رو چند سال قبلش میگرفتم وقتی چند سال قبل از دست دادم یک چند سال زندگی من از دست دادم بیدون هیسائی مصیح کسایی که مرا مشناسن میفهمن فرق بین او ایلنه که قبل از هیسائی مصیح بود و بعد از هیسائی مصیح بسیار زیاد است مثلا مثل بسیاری مردم که در از افغانستان میایند از خاطر شرائط افغانستان من بسیار اصابی بودم هیسائی مصیح من را آرام ساخت من را رام ساخت من را برمه اوصله داد من را قلب محبت داد من را قلب خدمت داد من وقتی فکر میکردم زمین رو میگفتم تو منتدار باش که من بالای تو قدم خودم میگذرم یعنی بسیار انسان مغرور بودم غرور یک چیز بود که در من بود مگر خدا من غرور شکستاند من که فکر میکردم که من باید خدمت شد من اول خدا من میگفت از تو من خدمتگار دیگر را میسازم امروز خدا من خدمتگار بسیاری بسیاری افغان ها ایران ها و دیگر کسانی که فرسی زبانی هستند خصوصا در بین پنائندگا خدا من از ما کار میکرد و خدا من خدا من متوازه ساخت و شادی برم داد و قلب بخشائش برم داد قلب محبت برم داد یہ چیز است که صرف تنها و تنها بیدون از ایسای مسیح امکانه ایچیز نیست موسیقی من قلبم واقعا بسیار درد میکنم بخاطر زن افغان و همیشه بخاطر زن افغان در دعا هستم بخاطر از ای که میبینیم چقدر خشونت ها در مقابل زن های افغانستان میشه که داخل افغانستان باشه یا در خارج افغانستان متاسفانه خدا من وقتی که زن افریت که او ماون یا همدم و همدرد مرد باشه و خدا من زن وقتی کافریت قبرخی طرف دست چپ آدم ها گرفت خدا من زن نه سر آدم گرفت نه سپای آدم گرفت وستخانه که گرفت نه سپایش بود نه سرش بود به این معناه که زن نه باید سروری کنند نه باید زیر پای مرد باشد و زن واقعا در عیسائی مسیح ارزش دارد واقعا خدا من در عیسائی مسیح ارزش بسیار زیاد قائل بود اگر ما ببینیم در زندگی عیسائی مسیح از گواره تا گور زنها او را درش بود شاگرداش زنها بود و کسایی که رفتند و خبر خوش قیام عیسائی مسیح از بیان مردگان رساندند شاگرداش او هم زنها بود پیغام مایست که بگویم که خدا من شما را دوست دارد خدا من بر شما ارزش بسیار زیاد قائل هست اگر واقعا میخواین ارزش را که خدا من بر شما قائل هست او را بفهمید در جستجوی خدا مند واقعی باشد موسیقی موسیقی