30 minutes
26 August 2019
From quiet prayer meetings to shaking prison walls, we follow a gripping journey of faith under pressure. We trace how Lydia’s open heart in Philippi sets the scene, before a troubled enslaved girl is freed and Paul and Silas are beaten and locked in chains. Yet at midnight, songs rise, an earthquake strikes, and even a fearful jailer finds hope and new life alongside his family. As we speak to listeners across Afghanistan, we invite you to reflect on courage, compassion, and the surprising ways freedom can begin.
Transcribed by AI
موجده نجاح برنامه از راژیو صدای زندگی دوستانی ازیز و شناندههای گرامی امیداریم که سلامهای پرست صفا و سمیمیت ما را علیق بگوین چه حال دارین؟ آرزویم هست که تمام شما دوستها با خانواده و دوستهایتان در حفظ و پناه خداونده محرمان بودن و آماده شنیدن برنامه هی افتی ما باشین خوب شناندههای گرامی تاوره که در هفته گذاشته شنیدین برادره ما پیام و جاوی جان از فصل شانزده همه کتاب اعمال رسولان تا با آیت پانزده را برمون شما تقدیم کردن در برنامه این حوبت باز هم از فصل شانزده هم از آیت شانزده تا با آخره برمون شما میخانند و سرش گپ میزنند امیدوار هستم که به توضیحات اونا با دقیقه کامل گوش بدین و اگر برتان سؤال پیدا میشه لطفاً برما نوشته کنین تا جواب سؤالتان را برتان ارسال کنیم خوب پس بیاین که با هم یک جایی برنامه این حوبت گوش بدیم دوستهای عزیز سلام خوش هستیم که بری تقدیم کردن قسمت دیگی از درسهای اعمال رسولان در خدمت شما قرار گرفتیم من با شما اعزا اعترام و سلام خودت تقدیم میکنم از خداهان برای شما صحت و سلامتی را آرزو میکنم دوستهای مهربان ما در صحبت گزشته از آیت اول تا آیت شانزده کتاب اعمال رسولان انجیل مقدس را خاندیم امروز از آیت شانزده این فصل شروع میکنیم و تا آخر این فصل را میکنیم ما در صحبت گزشته گفتیم که پولس و امروانش در سفر دوم بشارتی به ادایت روح قدس خدا به بندر تراوز که در کنار بحیره اینجیل موقعیت دارد دسیدن و از اونجا توسط کشتی به اورپا قدم ماندن پولس متابق به عادت همیشگی خود شهر مهم فلیپی را برای آغاز بشارت اینجیل در اورپا انتخاب کرد وقتی که اونا به شهر فلیپی که در کشور یونان از رسیدن به جایی که در بیرون شهر و در لحب دریا که یهودیان و خداپرستان دگر روزهای شمبی برای عبادت جمع میشدن رفتن در اینجام زنه بنامی لیدیا به صحبت پولس رسول دوستسپی نشان داد و خدا دل او را باز کرد که کلام خدا را بشنوا و به او ایمان بیره لیدیا با تمام اعضای خانوادش به ایسای مسیح ایمان آوردن و تعمید گرفتن نظر به اصرار زیاد لیدیا پولس و امروحانش در خانه او ماندن دوستای مربان در صحبت گذشته ما به اینجی رسیده بودم که پولس و امروحان او در خانه لیدیا که تاجر رنگ ارغوان بر رنگ کدن کالا بود ماندن صحبت امروز از این قسمت شروع میکنیم خوب جاوید جان آل آیت شانزده همه فصل شانزده را بخوانید یک روز که به محل دعا میرفتیم به کنیز برخورد کردیم که روه فالگیری و غیبگویی داشت و از این را منافع زیاد نصیب اربابان خود کرده بود شخص دو همه که لوقا در فلیپی در فصل شانزده در باری او گپ میزنه او یک کنیز بیچاری است که زیر کنترول یک روح پلیت قرار داشت بسیار مردم به این نظر بودن که او روح غیبگویی داره این کنیز بیچاره نتانا کنیز یک انسان بود بلکه او را شیطان هم کنیز خود ساخته بود و از این کار برای صاحبان خود پیسه کمائی میکد دقیقا پیشگوی را او دختر نمیکد بلکه روح پلیت که او را زیر کنترول خود گرفته بود پیشگویی میکد خوب جاوید جان آیت 17 را بخوانید او به دنبال ما و پولس افتاد و فریاد میکد اینان غلامان خدای متعالند و رای رستگاری را به شما اعلام مینمائند این روح پلیتی که او دختر بیچاره کنیز را زیر کنترول خود داشت تشخیص داد که پولس فرستاده خود است و راه نجات را به انسانها نشان میته ارواه پلیت میتانند که یسای مسیح و خادمین او را بشناسند ای دختر کنیز که ارواه پلیت او را زیر کنترول خود گرفته بود چندین روز در پشت پولس و امروحانش میرفت و صدا میکد که اینا خادمین خدای متعال استند و به شما رای نجات را نشان میتند اگرچه گفتهای او درست بود اما پولس میفهمید که شهادت ارواه پلیت را قبول کردن کار درست نیست برالا وقتی که پولس به طرف حالت زار او دختر کنیز که شیطان هم او را کنیز خود ساخته بود میدید دلش به حالش میسخت آلی آیت اجده را میخانم چند روز کارش امین بود تا آخر اوسلای پولس به سر آمد و به سوی او برگشت و به آن را گفت بنام یسای مسیح به تو فرمان میدهم از او خارج شو و در امان لحظه از او خارج شد پولس خواست که او دختر را از زنجیرهای شیطان آزاد بسازه او بنام یسای مسیح به ارواه خبیص امر کد که از او دختر کنیز خارج شوند ای ارواه پلید فورا او دختر را ایلا کدند او دختر بچارا از زنجیرهای غلامی ارواه پلید آزاد شد آلی آیت نزده را میخانم امین که اربابان کنیز دیدن امید منافع خود را از دست دادن پولس و سیلاس را گرفتن کشان کشان به میدان شهر پیش بزرگان شهر بردن وقتی که ارواه پلید او دختر کنیز را ترک کدند دیگر او نمیتونست که غیب گویی کند او از طریق غیب گویی به صاحبان خود پول کمائی میکد صاحبانش بعوضی ای که از آزاد شدن او دختر کنیز خوش میشدند بخاطر از دست دادن فائده خود خفه شدند صاحبان ای کنیز بچارا پولس و سیلاس را که آمل زررشان بود سر اونا بسیار قار شدند و اونا را کشکده به چوک شهر پیش مسئولین شهر بردن وقتی آنان را پیش ممرین رومی آوردن گفتند این مردان که یهودی هستند شهر ما را برهم میریزند ایشان رسومی را تبلیخ میکند که قبول آنها و عمل کردن به آنها برای ما رومیان جایز نیست وقتی که پولس و سیلاس را پیش مسئولین شهر آوردند اصل موضوع را با اونا نگفتند بلکه با عوض گفتند که اینا رسومی را تبلیخ میکند که قبول کردن و عمل کردن به اون برای ما که رومی هستیم درست نیست و هم گفتند که اینا با این کار خود نظم شها را خراب میکند پولس و سیلاس با بشارت دادن در شهر فلیپی که یک شهر رومی بود واقعا یک کار غیر قانونی میکدند بخاطر که مطابق به قوانین رومی تبلیخ کدن یک دین عجیب و بگانه در بین رومیها منع بود مردم نیست در این عمله با آنان پیوستند و مامورین لباسهای آنان را برااوردند و عمر کردند آنان را چوب بزنند بعد از لطکوب زیاد آنها را به زندان هند داختند و به زندانبان عمر سخت کردند که ایشان را با دقت تمام ترت نظر بگیرد با این عمر زندانبان آنها را در داخل زندان محبوز کرد و پایای ایشان را در کندا و زنجیر گذاشت نه صرف صاحبهای کنیز بلکه مردم شهر هم امرای آنها شریک شدند و به زده پولوس و سیلاس اعتراض و شکایت کردند مسئولین شهر عمر کردند که کالای آنها را بکشند و آنها را چوب بزنند در او زمان یهودیان مامورا مجرمین را با شلق زدن مجازات میکند اما رومیها مجرمین را چوب میزدند مسئولین شهر فلیپوی بیدون سوال و جواب صرف نظر به اداعه مردم امر کردند که پولوس و سیلاسا چوب بزنند بعد ازی که اونا را خوب چوب زدند امر کردند که اونا را در زندان زندانی کنند و به زندانبان هم امر کردند که اونا را خوب زیر مراقبت داشته باشند آمر محبس هم پایای پولوس و سیلاسا در کندا ماند ویا کنده کردند در وطن ما و شما هم در زمانهای نچندان دور کنده و زولانه و غراب وسیله شکنجه مجرمین بود در محبس زندانیان کنده و زولانه میکدن ویا غراب میکدن کنده اصلا از دو چوب طوری ساخته شده بود که پایای مجرمین را در یک چوب داخل میکدن وقتی که چوب دومی را روی او میماندن مجرم نمیتونست که پایای خود را از او بکشه به این ترتیب هم مجرم نمیتونست که فرار کنه و هم با فشار آوردن چوب بر پاهای مجرم او را شکنجه میکد برای اینکه مجرم فرار نکنه هر دست او را به زنجیر چداغانه بسته میکدن که نوک دگیه زنجیر به میخ آهنیی که در دیوارهای زندان بود وصل شده بود به این ترتیب دستا و پاهای زندانی به شکل بسته میشد که او حتی نمیتونست که شور بخوره اتا دستا را هم کنده میکدن پاهای پولوس و سیلاس هم در فلیپی در کنده و دستا او را به زنجیر بسته بودن پولوس در رساله دوم قرنتیان نوشته میکنه که سی دفع چوب خورده هست یک دفع او در فلیپی هست نزدیکههای نصف شب پولوس و سیلاس به دعا مشغول بودن و به درگاه خدا سروتهای همت میخواندن و زندانیان دیگر گوش میدادن که ناغان زلزله شدید رخ داد به طوری که زندان را از تحدا بلرزه در آورد تمام درهای زندان در امان لحظه باز شد و همه زنجیرها به زمین افتادد پولوس و سیلاس هم لطو کوب کده در زندان انداخته بودن پایای اونا در کنده و دستا اونا در زنجیرها بسته شده بود بدنشان کوفته و زخمی بود با وجودی هم اونا فغان و گریه نمیکدن بلکه سروتهای همت و ستایش بر خداوند میسرائیدن برای کسایی که انوز مذه محبت خدا را نچشیدن بر اونا در ایتر آلت با خوشی سروت خواندن عجیب مالوم میشد اما کسی که مذه محبت خدا را چشیده باشه بر او درد و رنج خودش با محبتی که خدا برای او کده ایج قابل مقایسه نیست خداوند در ایسای مسیح بما محبت بی نظیر و بی مانند کرد او بخاطر نجات ما از مرگ دکاناه توهین شدن لط و کوب شدن و حتی مرگ بر روی سلیب قبول کرد حتما وقتی که رسولان در زندان درد میکشیدن درد و رنج ایسای مسیح را بخاطر خود بیاد میآوردن اونا ایسای مسیح ستایش میکدن و به او حمد میگفتند ای کار اونا بر زندانیای دیگر که صدای اونا را میشنیدن عجیب مالوم میشد صدای سرود و حمد اونا صرف در فضای زندان محدود نمی ماند بلکه به آسمانها به گوش خداوند هم میرسید در این وقت خداوند کار عظیم و فوقلاده ای را کرد او زلزله ای کرد که تمام زندانا بلرزه در آورد زلزله به حد شدید بود که دروازهها را باز کرد کندهها را از هم جدا کرد و زنجیرهایی که به دیوارها و پایهها وصل شده بود به زمین انداخت زندانیان که دستهایشان به زنجیرها بسته شده بود سر دیگر این زنجیرها به دیوارها و ستونها میخش شده بود در اصل زلزله شدید این زنجیرها به زمین افتادن آله آیات 27 و 28 هم میخانم وقت زندانبان بیدار شد و درهای زندان را باز دید شمشیر خود را کشید و چیز نمانده بود که خود را بکشد چون گمان میکرد زندانیان فرار کردن اما پولوس به صدای بلند گفت وقتی که زلزله شدید رخ داد که دروازهای زندان را باز کد و زنجیرهای زندانیان را به زمین انداخت قامر محبست از خو بیدار شد وقتی که دروازها را باز دید فکر کرد که زندانیان فرار کردن مطابق به قوانین رومی وقتی که یک زندانی از محافظ را فرار میکد در عیوز محافظ باید جزای او را میکشید زندانبان فکر میکد زندانیان فرار کردن و او به عیوزش عیدام میشد او نظبت به عیدام شدن خودکشی را بر خود بیتر دانست و شمشیر را گرفت که خود را بکشه بعد از زلزله شدید در اثر گردخوک حتما درون اتاقا تاریک شده بود آمره محبس که از خواه بیدار شد او درون اتاقا را که تاریک بود دیده نمی تانست که در بین اونا زندانیا هست یا نه اما پولس از درون میتانست که آمره محبس را بیدنه وقتی که پولس دید که او میخواه خود را بکشه برش تدا کده که ما همه اینجا هستیم ضرورت نیست که خود را بکشی مالم میشد که ایش کدام زندانیا فرار نکده بودند شاید اونا به گپای پولس رسول کده باشند که فرار نکنند و هم فامیدن که رسولان اشخاص معمولی نیستند به این خاطر از گپ اونا اطاعت کده باشند زندانبان چراغ خواست و به جعلت داخل اتاق شد و در حال که از ترس میلرزید پیش پاهای پولس و سیلاس به زمین افتاد سپس آنان را بیرون هاورد و گافت ای آقایان من چی باید بکنم که نجات یابم؟ عامر محبس که صدای پولس رسول شنید فوراً چراغ خواست و به داخل اتاق شد با دیدن این موجزه او مقام و منصب خود را فراموش کد و به فکر گناهان خود شد او درک کد که گناهکار است و به نجات ضرورت دارد او فامید که نسبت به هر چیز نجات از مرگ در گناه برش بسیار مهم است او متوجه شد که با مرگ صرف لحظه ی فاصله داشت و بدون نجات به مرگ عبادی محکوم میشد احساس ضرورت رفتن به داکتر هم به او پیدا نمی شد وقتی که یک شخص فامید که مریض است بعد از او دلش میخواهد که پیش داکتر بره زندانبان به پولس و سیلاس گفت ای آقایان من چی باید کنم که نجات یابم؟ دوستهای عزیز زندانبان شاید چونیده بود که یک دختر کنیز فریاد شده به مردم میگفت اینا خادمین خدای متحال استن که به شما طریقه نجات اعلام میکنند قامر محبست فکر کرد که گفتی او دختر کنیز کاملا حقیقت است و ای مردم میتونند که به من نشان بتند که چطور میتونم نجات پیدا کنم او که از خودکوشی نجات یافته بود او دباره زندگی عبدی فکر میکد خوب، آل آیات سیو یک تا سیو چار را میخونم جواب دادند به ایسای خداون ایمان آورد که تو با حل خانت نجات خواهی یافت آنگا پیام خداون را به او و جمعی احل خانهش رسانیدند درست در امان موقع شب زندانبان آنان را بیرون آورد و زخمایشان را شستشون نمود و فورا او و خانوادهش تحمید گرفتند زندانبان ایشان را به خانه خود برد و برای ایشان غذا آورد و او و تمام احل خانهش از این که به خدا ایمان آورده بودند به نهایت شاد گشتند پولس و سیلاس به او کلام خدا را بیان کدند و او را به ایمان به ایسای مسید دوت کدند در این آیت که نوشته شده به ایسای خداون ایمان آورد که تو با احل خانت نجات خواهی یافت منظور هرگز این نیست که با ایمان آوردن یک شخص یعنی آمر محبست تمام احل خانواده او نجات میافند بلکه منظور ایست که اگر تو ایمان بری نجات پیدا میکنی و اگر خانوادیت هم مثل تو ایمان برن اونا هم نجات پیدا میکنند پولس و سیلاس به خانواده آمر محبست هم کلام خدا را بیان کدند و اونا هم ایمان آوردن و تحمید گرفتند آمر محبست زخمای پولس و سیلاس را شست و اونا را به خانه خود برد از این مالم میشه که آمر محبست به ایمان خود صادق بود یک نکته دیگر را میخواهم که آداوری کنم اویست تمام خانواده ایمان آورده نجات یافتند دهی حتما تفلایی که چیزی را نمیفامیدن شامل نیست بلکه او اعضای خانواده که میتونستن در باری ایمان آوردن خود تصمیم بگیرن شامل است که بعد از ایمان آوردن تحمید هم گرفتند وقتی که اونا ایمان آوردن و تحمید گرفتند از خوشی لبریز شدند از این مالم بشه که اونا از روح القدس خدا پر شدند چون یکی از سمرات روح القدس خوشی است همین که روز شد مامورین رومی چند نفر از نگهبانان را فرستادن و عمر کردن که آنان را آزاد کنند زندانبان این خبر را به پولس رسانیده گافت مامورین رومی عمر کردن که شما را آزاد کنم پس بفرماید و به سلامت بروید در جوریان یک شهو خدا دل مسئولین شهر فلیپی را که پولس و سیلاس را در زندان انداخت بودن تبدیل کرد اونا گفتن که لطکوب و یک شهو زندان بر اونا کافی است از این خاطر اونا به آمر زندان خبر دادن که پولس و سیلاس را از زندان آزاد کند پولس در جواب گفت ایشان ما را که عدبای رومی استیم در ملای هام و بدون محکمه چوب زدن و به زندان انداختن و حال میخوان ما را مخفیانه بیرون کنن ارگست خودشان بیاین ما را بیرون ببرن پولس و سیلاس هر دویشان طبعی روم بودن یا بگویم ستیزن روم بودن که تذکره تابیت رومی داشتن متابق به قوانین روم هیچ کس نمیتونست که یک طبعی روم بدون محکمه لط و کوب کنن مسئولین شهر فلیپی شاید نمیفامیدن که پولس و سیلاس طبعی رومی استن اونا را خلاف قانون روم بدون محکمه لط و کوب کده بودن اونا وقتی که متوجه شدن که کار خلاف قانون کدن بسیار ترسیدن اگر از این کار اونا دولت روم اطلاع پیدا میکد اونا بخاطر این کار خلاف قانونشان مجازات میشودن اینطور معلوم میشه که پولس و سیلاس تا مجبور نمیشودن نمیگفتن که اونا اطباع روم استن حتی در فلیپی وقتی که اونا را لط و کوب کدن باز هم نگفته بودن که اونا اطباع روم استن رسولان از هر لحاظ آماده بودن که بخاطر ایمان خود رنج و زحمت را بیبینن و کوشش نمیکدن که از ترس براهای قانونی متوسل شوند اما در اینجا میبینیم که پولس و سیلاس الان از مسئولین شهر خواستن که از اونا بخاطر کار خلاف قانونشان معذرت بخواهن پولس و سیلاس میخواستن به وادار کدن مسئولین شهر به معذرت خواستن امیدوار بودن که مردم فلیپی احترام زیادتری به ایماندارای فلیپی قاهل شوند آله آیات 38 تا 40 که آیات آخری فصل 16 و هم آیات آخری صحبت امروز است میخوانم نگهبانان گفتار پولس را به اطلاع مامورین رسانیدن وقتی آنها شنیدن ایشان از اطباع روم استن بسیار ترسیدن و آمده از ایشان عذرخوایی کردن و آنان را تا بیرون زندان امرایی کردن از آنان خواهش نمودن که شهر را ترک نمایند به این ترتیب آن دو نفر از زندان بیرون آمده به خانه لیدیا رفتن و پس از این که برادران را دیدن به ایشان دلگرمی دادن آنجا را ترک کردن پولس و سیلاس بعد از آزاد شدن از زندان به خانه لیدیا رفتن و ایماندارا را تشویق و نصیت کردن اگر رساله پولس رسول به فلیپی را میخانم متوجه میشم که کلیسا در فلیپی به سرعت رشت میکنه و قوی میشه کلیسای فلیپی از راه اعانه هایشان پولس رسول را در سفرایش پشتیبانی کردن و با محبت به شهادت صادقانه خود پولس رسول را خوش میصاخدن شنوندههای مهربان این بود برنامه این نوبت ما که تقدیم تان شد تا برنامه آینده که باز در خدمت شما عزیزان قرار میگیریم همه ایتان را به خداونده مهربان میسپاریم خداوند خدای قدر مطلق که بود و آست و میآید بوباد که را از جلالت آسمان و زمین صدابار صدابار صدابار صدابار رای برای خدا که خونه خود را پیدا کردی از همه حال خواهی جهان مردم را کردی صدابار براها صدابار خونه صدابار جلال صدابار قدران صدابار براستش صدابار سیتایش صدابار حمد و حمجی صدابار شکر گذاری خدوص خدوص خدوص خداوند خدای قدر مطلق که بود و آست و میآید بوباد که را از جلالت آسمان و زمین صدابار صدابار صدابار صدابار رای برای خدا که خونه خود را پیدا کردی از همه حال خواهی جهان مردم را کردی صدابار براها صدابار خونه صدابار جلال صدابار خونه صدابار براستش صدابار سیتایش صدابار حمد و حمجی صدابار شکر گذاری صدابار که مامی دینا صدابار که مامی جانا صدابار که مامی خدا صدابار که مامی خود رانا صدابار که مامی دینا صدابار که مامی جانا صدابار که مامی خدا صدابار که مامی خود رانا صدابار که مامی جانا صدابار که مامی خود رانا شناندگان ازیز و گرامه شما نشرات رادیو صدای زندگی را هر روز ساعت 7 سابق با وقت افغانستان روی موج کوتاه 41 میتر بیند مطابق با 7220 کلو هرتز و موج کوتاه 49 میتر بیند مطابق با 6125 کلو هرتز و هر شب ساعت 7 سی دقیقه شب روی موج کوتاه 41 میتر بیند مطابق با 7250 کلو هرتز میشنوید همچنان شما میتوانید نشرات رادیو صدای زندگی را ساعت 8 شب با وقت افغانستان در شبهای پنج شنبه الا دو شنبه روی موج متوسط 1251 کلو هرتز بشنوید خواهش مندیم تا نظریات و پیشنادهایتان را جهت بهبودی برنامههای ما به این آدرست برای ما گسیل دارید صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهر پاکستان صدابا صدابا صدابا صدابا رنگ برای شما که خونه خون را پیدا کردی از خمه خوکای جهان مردم را کردی صدابا رنگ برای شما صدابا رنگ خونه صدابا رنگ جهان مردم صدابا رنگ خوکا صدابا رنگ مردمش صدابا رنگ سیتایش صدابا رنگ هر دوست بکشی صدابا رنگ شکنیک زندگی صدابا رنگ سامانی دینmo صدابا رنگ سامانی جان mo صدابا رنگ سامانی alleen صدابا رنگ خمه متونها صدابا رنگ سامانی دینmo صدابا رنگ سامانی جان mo صدابا رنگ سامانی دینmo صدابا رنگ خمه متونها موسیقی قدوس قدوس قدوس صدابان خدای قدر مطمئن که بود و آست و میآید بوباد فراج لالت اسمان و زمین بوباد فراج لالت اسمان و زمین موسیقی
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019