Acts 17

  6 minutes 33 seconds

  26 August 2019

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

اعمال رسولان اعمال فصل 17 از آنفو پولیس به اپولینیا گذاشتند و به تسالونیکی که کنیسه یهود دران واقعی بود رسیدند. پولوس به پیروی از عادت همیشگی خود داخل کنیسه شد و در سه روز عبادت به طور عادت با استفاده از کلام خدا با آنان مباهثم کرد و توزیه می داد و دلیل می آورد که لازم بود مسیح رنج بیویند و پس از مرگ زنده گردد. او می گفت ایسای که من به شما اعلام می کنم همون مسیح است. ادعی از آنان و همچنین گروه زیاده از یونانیان یکتا پرست و زنان دولتمند متقاید شدند و به پولوس و سیلاس گرویدند. اما یهودیان در آتش حسد می سختند. آنان ادعی از بدماشان را گرد آورده دسته برا انداختند و حیاهوی در شهر برپا کرده به خانه یاسون حجم بردند تا پولوس و سیلاس را به میان جمعیت بیاوردند. وقتی آنان را نیافتند یاسون و ادعی از برادران را پیش انجمن شهر کشیدند و فریاد می کردند. این کسانه که دنیا را به هم ریختند آلا به اینجا آمدند و یاسون آنان را به خانه خود برده هست. اینها همه برخلاف احکام امپراتور عمل می کند و ادعا دارند پاتشای دیگره به نام ایسا وجود دارد. با شنیدن این جمله جمعیت و انجمن شهر به شدت به هیجان آمدند ولی به هر حال یاسون و دیگران را در مقابل دریافت زمانت آزاد کردند. وقتی که تاریکی شد برادران پولوس و سیلاس را به بیریه روانه کردند و وقتی به آنجا رسیدند به کنیسه یهود رفتند. یهودیان مقیم آنجا از یهودیان تسالانیکی روشن فکر تر بودند. آنها با علاقه کامل به پیام پولوس و سیلاس گوش می دادند و هر روز نوشته ها را مطالعه می کردند تا ببینند آیا آن سخنان متابق کتب است یا نه. بنابراین بسیاری از آنان ایمان آوردند و ادعای زیاده از زنان متنفس و محترم یونانی و مردان نیز اهل ایمان شدند. ولی وقتی یهودیان در تسالانیکی اطلاع یافتند که پولوس در بریه نیز کلام خدا را متشرف ساخته است و آنجا آمدند تا مردم را به شرانند. به این جهت برادران فوراً پولوس را بلا به دریا فرستادند و سیلاس و تیموتاوس هر دو در همان جا ماندند. امروهان پولوس او را تا شهر آتن امراهی کردند. سپس پولوس با آنان امر کرد که به بریه بازگردند و هرچی زودتر سیلاس و تیموتاوس را پیش او بفرستند. پولوس وقتی در آتن در انتظار سیلاس و تیموتاوس بود از این که شهر را آنتار پرست بود میدید امیقاً متاثر شد و به این دلیل در کنیسه با یهودیان و یک تا پرستان و هر روز در میدان شهر با ره گذران به گفتگو میپرداخت. ادهی از فلسفدانان ایپیکوری و رواقی به او برخورد کردند و با اقایدش به مخالفت پرداختند. بعضی از آنها میگفتند دیگران میگفتند زیرامشده ایسا و رستاخیز را بشارت میداد. پس او را گرفته به شورای کوی مریخ بردند و گفتند سخنان تو به گوش ما عجیب می آید. ما میخوای منای آن را بفهمیم. آتنی ها و خارجی های ساکن آنجا همه وقت خود را صرف گفت شنوت در خصوص اقاید نو می کردند. پس پاولوس در میان شورای کوی مریخ برخواست و فرمود ای مردم شهر آتن من میدانم که شما در کلیه امور دینی بسیار دقیق و باریکبین هستید. زیرا وقت در شهر شما می گشتم و معبودهای شما را مشاهده می کردم به قربانگاهی رسیدم که بران نوشته شده بود. تقدیم به خدای ناشناخته من همان کسی را که شما می پرستید اما نمی شناسید به شما اعلام می کنم. آن خدای که دنیا و آن چه در آن است آفرید و صاحب آسمان و زمین است در خانه های ساخته شده به دست انسان ساکن نیست به چیزی که آدمیان با دست های خود برای او فراهم نمایند نیازه ندارد. زیرا خدا است که نفس و زندگی و همه چیز را به جمعی آدمیان می بخشد. او تمام مردم را از نسل یک انسان آفرید تا در تمام سطح زمین ساکن شوند و برای آنان اوقات مقرر فرمود و برای بود باششان حدود معین کرد. تا خدا را بجویند و کرکرانه پی او نگردند تا شاید او را بیا بند و حال آن که او از هیچ اک از ما دور نیست. زیرا در او زندگی می کنیم و در او حرکت به هستی داریم. چنان که بعضی از شاعران خودتان گفتند ما نیست فرزندان او هستیم. پس چون همه ما فرزندان خدا هستیم نباید گمان کنیم که ذات خدایی مانند پیکره از تلا و نقره و سنگ است که با هنر و محارت آدمی تراشیده می شود. خدا بر دوران جهالت چشم پوشیده است اما اکنون در همه جا بشر را عمر بطوبه می فرماید. زیرا روزی را معین فرمود که جهان را با راستی و درستی به وسیله شخصی که برگذیده خود اوست داوری فرماید و برای اثبات این حقیقت او را پس از مرد زنده کرد. وقتی این مطلب را در خصوص رستاخیز مردگان شنیدند ادهه مسخرا کردند ولی ادهه گفتند خوب در باره این چیزها در فرست دیگر به سخن تو گوش خواهیم داد. به این ترتیب پولوس شورا را ترک کرد. چند نفر از جمله دیونیسوس که عضو اون شورا بود و زنه بنام دامرست و چند تن دیگر به او گرویدند و ایمان آوردند.