۳۰ دقیقې
۹ جنوري ۲۰۱۱
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند شنودگان عزیز سلام خوشحالیم که با پخش و نشر برنامه دیگری از سلسله برنامه های راه راستی در خدمت شما قرار داریم امیدوارم که همه شما دوستان جور و سرحال بوده و آماده شنیدن درس اینعویت ما باشید درس اینعویت خیش را مثل همیشه به نام خداوند مهربان و بخشاینده آغاز می کنیم خدای که می خواهد تمام انسان ها راه راستی را که او برای آنها برگزیده است بدانند تا باوی زندگی عبدی داشته باشند شنودگی گرامی در این درس ما ادامه داستان زندگی داود پیامبر را مورد متعاله قرار می دهیم در دو درس قبلی ما متعاله نمودیم که چیگونه خداوند داود را که هر روز بسیار جوان بود منحیث دومین پادشاه اسرائیل انتخاب نمود اگرچه او در همان روز که به پادشاهی انتخاب شد آغاز به حکم روایی نکرد خداوند شعال را که اولین پادشاه بود رد نمود چون شعال متابقه خواست و اراده خداوند رفتار نمیکرد در زم خداوند در مورد داود پیامبر چون این خطاب نمود من داود پسر یسی را مورد پسند خود یافتم او کسی است که هر چی بخواهم انجام می دهد در درس گذاشته ما دیدیم که داود با ایمان و اعتماد که به خداوند زنده و خدای حقیقی داشت با جلیات دیو جنگیده و او را صرف با پرتاب یک سنگ تواست فلاخون از پاده را ورد و سرش را از تنش جدا نمود حالا بیایید ادامه این داستان را متعلق نموده و ببینیم که چیگونه داود جاگزین شعال پادشاه اسرائیل شد در ادامه کتاب سمائل کلام مقدس می فرماید پس ازان که داود جلیات را کشته بود و سپاه فاتح اسرائیل به وطن برمی گشت در طول را زنان از تمام شهرهای اسرائیل با ساز و آواز به استقبال شعال پادشاه بیرون آمدند آنها در حاله که می رقصیدن این سروت را میخاندند شعال هزاران نفر و داود ده ها هزار نفر را کشته است شعال با شنیدن این سروت بسیار غزبناک گردید و با خود گفت آنها می گویند که داود ده ها هزار نفر را کشته است ولی من هزاران نفر را؟ پس از آن روز ببعد شعال از داود کی نبادل گرفت بله دوست عزیز کلام مقدس برای ما می گوید که چقدر زیاد قوم اسرائیل داود پیانبر را دوست داشتند اما هر قدر که محبت مردم اسرائیل نسبت به داود بیشتر می شد به همان اندازه شعال بیشتر از داود کی نبادل می گرفت و از او نفرت می کرد حسادت در قلب شعال خانه کرده بود و تنها چیزی که او می خواست انجام بدهد این بود که چگونه داود را باید از میان بردارد در نتیجه داود همراه با چار ست مرد اسرائیلی از شهر فرار نموده و در بیابان پلاح بردند شعال و اساکرش در بیابان در جستجوی داود بودند شعال با هران چه در اختیار داشت تلاش نمود تا داود را دستگیر نموده و به قتل برساند اما شعال هرگز معفق به این کار نشد چون خداوند با داود بود و از او نگهداری می کرد اما شعال موجب نارهاتی بسیار زیاد برای داود چون برای مدت هشت سال داود با چار ست افرادش مجبور بودند تا از دست یک پادشای غزبناک یعنی شعال فرار نمایند و بنهان باشند اما آن همه نفرد و حسادت شعال باعث نشد که داود از شعال نفرد کند. چرا داود از شعال کسی که در تلاش قتل او بود نفرد نمی کرد؟ داود از شعال نفرد نمی کرد چون داود شخصی بود که با خدا می زیست اما خدایی که آفتاب خود را بالای راست و نراست یک سان می تاباند. قسم که کلام مقدس نیست می فرماید خود نفرد دارد دروگوست. زیرا اگر او برادر را که دیده است دوست ندارد محال از خدایی را که ندیده است دوست بدارد داود و شعال اتفاق افتاد بیان کنیم. اما داستان را برسی خواهیم کرد که نمائنگر توازو فروتنی و عشق و محبت داود پیانبر می باشد. در کتاب اول سمائل فصل 24 کلام مقدس می فرماید وقتی شعال از جنگ با فلسطینی ها مراجعت نمود به او خبر دادن که داود به سحرای عینجدی گریخت است. پس او با سی هزار نفر از بهترین سربازان خود به سحرای عینجدی رفت و در میان سخراهای بوزکوهی به جستجوی داود پرداخت. بر سر راه با آقل گسفندان رسید. درانجا غاری بود. شعال وارد غار شد تا رفع حاجت نماید. اتفاقا داود و همراهانش در انتهای غار مخفی شده بودند. افراد داود آهسته در گوشو گفتند. امروز همان روزیست که خداون وعده داده دشمنت را به دست تو تسلیم نماید تا هرچی میخوایی با او بکنی. پس داود آهسته جلو رفت و گوشه ردای شعال را برید. ولی بعد وجدانش نراحت شد و به افراد خود گفت. کار بدی کردم. وای برمن اگر کوچکترین آسیبی از طرف من به پاتشاه برسد. زیرا او برگذید خداوند است. داود با این سخنان افرادش را سرزنش کرد و نگذاشت آسیبی به شعال برسنند. پس از اینکه شعال از غار خارج شد داود بیرون آمد و فریاد زد. ای پاتشاه من. وقت شعال برگشت داود او را تعظیم کرد و گفت چرا به حرف مردم گوش میدهید که من قصد جان شما را دارم. امروز با شما ثابت شد که این حرف حقیقت ندارد. خداوند شما را در این غار به دست من تسلیم نمود. و بعضی از افرادم گفتن که شما را بکشم. اما من این کار را نکردم. بانها گفتم که او برگذیده خداوند است و من هرگز با او آسیبی نخواهم رسند. ببینید قسمتی اثرادای شما در دست من است. من اون را بریدم ولی شما را نکشتم. آیا همین با شما ثابت نمی کند که من قصد آزار شما را ندارم و نسبت با شما گناه نکردم؟ هرچند شما در تقریب من استید تا مرا نابود کند. خداوند در میان من و شما حکم کند و انتقام من را خودش از شما بگیرد. ولی از طرف من هیچ بدی با شما نخواهد رسید. از قدیم گفتند بدی از آدم بد صادر می شود. وقتی داود صحبت خود را تمام کرد شاول گفت. پسرم داود آیا این صدای توست؟ و گریه امانش نداد. با او گفت تو از من بیتر استی چون تو در حق من خوبی کرده ای ولی من نسبت با تو بدی کردم. آره امروز تو نشان دادی که نسبت با من مهربان استی زیرا خداوند مرا با تو تسلیم نمود. اما تو من را نکشتی. چی کسی تا کنون شنیده است که کسی دشمن خود را در چنگ خیش بیابد ولی او را نکشد؟ بخوادر این رتفعه که تو امروز به من کردی خداوند به تو پاداش خوبی بدهد. حال مطمئن همکی تو پادشای اسرائیل خواهی شد و حکومت او را تسبیت خواهی کرد. بعد از این واقعه شاال دوباره به خانه برگشت اما دیر نکزشد که حسادت دوباره قلبش را فرا گرفت و او را برین داشت تا دوباره به بیابان رفته و به تقیب داود بپردازد. شاال این عمل را مدت هشت سال انجام داد فقط برای حسادت که نسبت به داود داشت ولی در همه حالات خداوند محافظ و نگهبان داود بود و در آخر شاال حاصل شرارت را که خود کاشته بود درو نمود. پس بیاید بشنویم که در فصل سیویکم اول سمایل کلام مقدس چه می فرماید؟ فلسطینی ها شاال و سی پسر او یوناتان ابی ناداب و ملک شو را محاصره کردند و هر سی پسر او را کشتند. ارثه بر شاال تنگ شد و تیراندازان فلسطینی دوراش را گرفتند و او را به سختی مجروح کردند. پس شاال به محافظ خود گفت پیش از اون که به دست این کافران بیافتم و با رسوایی کشت شوم تو باشم شیرت مرا بکش. در همان روز شاال و سی پسرش کشت شدند. بنان خاندان شاال همانطور که خداوند فرموده بود بکلی از بین جفت. در فصل های بعدی کلام مقدس می فرماید که چگونه خداوند سلطنت اسرائیل را به دست داود پیامبر سپرد؟ داود پادشاه عادل بود که عدالت را دوست می داشت و از بینصافی بیزار و متنفر بود. داود خداوند خدای خود را با تمام دلو جان دوست می داشت. اولین جایگار را در افکار و کردار داود پیامبر کلام خداوند و جلال خداوند برای خود تصرف کرده بودند. به این لحاظ، اولین کاری را که داود پیامبر بعد از به سلطنت رسیدن در اسرائیل می خواست انجام بدهد این بود تا صندوق احد و خیمه عبادت را به ارشلیم بیاورد. ارشلیم پایتخت اسرائیل شده بود به همین دلیل داود پیامبر می خواست که خیمه عبادت و قربانگار را درانجا مستقر سازد. دوست من، بعد ازان که حسرت داود پیامبر خیمه عبادت را به شهر ارشلیم انتقال داد، کلام مقدس در این رابطه می گوید که چگونه داود پیامبر در نظر داشت تا برای شکوه نام خداوند عبادتگاه زیبایی را درانجا بنا نماید. داود پیامبر می خواست عبادتگاه برا نماید و صندوق احد را درانجا پک زارد تا مردم گناهکار برای کفاره گناهان خود درانجا برای خداوند قربانی تقدیم کنند. اما خداوند برای داود گفت که او برای خداوند خانه یعنی عبادتگاه نخواهد ساخت، بلکه خود خداوند برای داود خانه خواهد ساخت و این به معنی آن بود که خاندان وی تا عبد باقی خواهد ماند. دوستانه گرامی، بیاید گوش فرادهیم به احد که خداوند با داود پیامبر بزد. خداوند برای داود گفت. اگر تو بیمیری و به اجدادت ملحق شوی، من یکی از پسرانت را وارث تاج تخت تو می سازم و حکومت او را تسبیت می کنم. او همان کسی است که خانه برای من خواهد ساخت و من سلطنت او را تا عبد پایدار خواهم کرد. من پدر او و او پسر من خواهد بود. بدون که خاندان تو تا عبد باقی خواهد ماند و در حضور من سلطنت خواهد کرد. آیا می دانید که در آن روز خداوند برای داود چه وعده داد؟ بله، خداوند وعده عظیم و عالیه برای داود پیامبر داد که بالاتر از دانش انسان ها می باشد. خداوند برای داود وعده داده چونین گفت. بدون که خاندان تو تا عبد باقی خواهد ماند و در حضور من سلطنت خواهم کرد. چی؟ چطور این امر ممکن بود که سلطنت داود تا عبد باقی بماند؟ چطور داود که فقط یک انسان بود می توانست تا عبد سلطنت و پاتشاهی کند؟ جواب در این جاست. خداوند برای داود وعده داد که شخص از نسل او صاحب یک سلطنت جاویدان و همیشهگی خواهد شد. مرد از نسل داود به دنیا خواهد آمد. آن مرد صاحب این صلاحیت خواهد بود تا در تمومی روی زمین و آسمان حکومت کند. نام او پاتشاه پاتشاهان، عرباب عربابان و سرور سلامتی خواهد بود. ست ها سال بعد از حکومت داود پیامبر و در حدود 700 سال قبل از آن که پاتشاه پاتشاهان به دنیا بیاید. اشای پیامبر چونین گفته بود. و گسترش فرمان روی صلح پرور او را انتهای نخواهد بود. خداون قادر متعال چونین اراده فرموده و این را انجام خواهد داد. آیا میدونید که در میان فرزندان نسل داود برای کدام شخص این صلاحیت داده شد تا یک سلطنت عبدی را ایجاد نماید؟ آیا میدونید که در آخرت کدام شخص بالای فرزندان گناهکار آدم قضاوت و داوری خواهد کرد و تا آبد سلطنت خواهد کرد؟ بله او نجاد هنده جهان و پاتشاه جنت میباشد که از یک دختر باکره که از نسل داود پاتشاه بود به دنیا آمد. در رابطه این پاتشاه کلام مقدس میفرماید. از این جهت خدا او را بسیار سرف راز نمود و نام را که معفوق جمعی نام هاست با او عطا فرمود. ای خداوند من کیستم و خاندان من چیست که مرا به این مقام رسانی دهی؟ به این هم اکتفار نکردی بلکه به نسل آینده من نیست وعده دادی؟ ای خداوند بزرگ آیا با همه اینچنین رفتار میکنی؟ ای خداوند من چقدر بازمت هستی؟ هرگز نشنیده ایم که خدای مثل تو وجود داشته باشد. تو خدای بینزیری هستی؟ ای خداوند تو واقعا خدا هستی و قولهایت راست هست و این وعده های خوب از توست؟ پس خواهش میکنم چنان که قول داده ای عمل کنی و خاندان من همیشه در حضور تو پایدار بماند و برکت تو تا به عبد برخاندان من باشد. به این طریق داود پیامبر از خداوند بخاطر نجادهندهی که از نسل او به دنیا می آمد تشکری کرد. شما کسانی که کلام مقدس را می دانید و خانده اید این را حتما می دانید که خداوند قسمت از این وعده را تا به حال انجام داده هست. چون در کتاب انجیل مقدس آمده هست که هزاران سال بعد از زمان داود پیامبر خداوند فرشته ای را نزده چوبانانه که رمه های خود را در بیت و لحم همانجایی که داود رمه های پدر خود را می چراند فرست داد. فرشته خداوند برای چوبانان چونین گفت. نترسید من برای شما مجده دارم خوشی بزرگ شامل حال تمامی این قوم خواهد شد. امروز در شهر داود نجاد دهندهی برای شما به دنیا آمده هست که مسیح و خداوند هست. بله پادشاه را که خداوند وعده داده بود تا از نسل داود پیامبر به دنیا بیاید به دنیا آمد. در حال حاضر نجاد دهنده در بهشت بوده و انتظار آن روز پر جلال و تکان دهنده ای را می کشد که آمده و جهان را با عدالت داوری و قضاوت نماید. در آن روز همگی خواهند دانست وعده ای را که خداوند برای داود پیامبر در مورد پادشاه عبدی داده بود حقیقت داشت. در آن روز چونین گفته خواهد شد؟ فرمان روایی دنیا و خداوند ما و مسیح او رسیده و او تا به عبد حکومت خواهد کرد. شنوندگان هر جمند. از همراهی و توجوی هر یکی دان یک جهان تشکر. در درس آینده با امید خداوند باس هم ادامه داستان زندگی داود پیامبر را مورد متعلق قرار خواهیم داد. و در امتداد درس آینده حادثه ای را خواهیم خواهیم کند که با شنیدن آن گوشهایتان به صدا در خواهد آمد. اما بیایید از فصل 11 همه رومیان با آیت 33 و 34 گوش فراده هم که می فرماید. دولتمندی خدا چقدر عظیم و حکمت و معرفت او چقدر امیق است. هدفهای او غیر قابل درک و راهای او غیر قابل فهم اند. زیرا سرچشمه و وسیله و مقصد همه چیز خدا است. با او تا به عبد جلال باد. آمین. در آخرین برنامه همراهی کنید. در آخرین برنامه نشانی های خود را به اطلاع شما خواهیم رسانید. دوستانی عزیز، آلا شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت میکنیم. نام ما بسام است. ما در سال 1965 در یک مملکت عربی در یک فامیل مسلمان به دنیا آمدیم. وقتی که 25 ساله بودم شامل یکی از گروپ های مساله افراتی شدم. یکی از خیش های ما از جمله رهبرهای این گروپ بود. ما فکر میکدم که از طریق فعالیت کدن در این گروپ میتونم بهترین خدمت بر خدایی که به اون عقیده داشتم انجام میتم. وقتی که شامل این گروپ شدم تعلیمات نظامی استعمال کدن تفنگ و ساختن مواد منفجره را یاد گرفتم. اما بعد از تعلیمات نظامی وقتی که شروع به فعالیت کدم از کاری که انجام میدادم از درون دل خود احساس خوشی نمیکدم. در زی این هم سوال هایی به وجود آمد که آیا واقعا خدا میخواهد که به خاطر او مردم را بکشیم و یا صدم را برسانیم؟ ما فکر میکدم شاید اعضای گروپ رهبرهای ما از چیزی که خدا میگه خوب اطلاع ندارن و اونا نافامیده این کار را میکنن. بریافتن جواب به این سوال هایی که در دل خود داشتم شروع به متعالیه کتاب دینی خود کدم. چیزی که بعد از چند سال متعالیه و تحقیق و جستجو به دست آوردم برم بسیار عجیب بود. ما به این نتیجه رسیدم که دینی که از او پیروی میکنم یک راه سلحامیز به رسیدن به خدا نیست. ما بری حاصل کدن رضایت خدا اگر ضرورت شده باید از کشتن انسانها هم صرف نظر نکنم. با خود گفتم امکان نداره که این راه راه خدا باشه. ما هرگز فکر نکده بودم که یک روز به عقیده که به او بسیار مغرور بودم دلسرس شوم. اما منه تنها دلسرس شده بودم بلکه به این کاملا بابر پیدا کده بودم که برای ایکی روان هستم نمیتونه راه خدا باشه. ما به انسان کاملا شکست خورده و خالی از امید تبدیل شده بودم. وقتی که فکر می کدم چی کارهای خراب و وحشتاوری را برای هیچ انجام دادیم بسیار رنگ می بردم و احساس گناه و شرم می کدم. ما به مواد مخدره روی آوردم و هیچ دلم نمی خواست که در باری خدا گب بزنم و حتی فکر کنم. ما در ایتون یک حالت قرار داشتم که یک روز در گروف ما در باری یک مسیحی صحبت می شد که او باید کشت شد. به خاطر که مسیحی است و به گروف ما جریمه نمی دهد. یکی از اعضای گروف ما که رابطه دوستی با ای مسیحی داشت تلاش کنه بود که از او جریمه بگیره اما او از دادن جریمه انکار کنه بود. ما وقتی که از این موضوع اطلاع پیدا کدم او مسیحی را از خطر که متوجهش بود با خبر ساختم. به این طریق ما با هم دوست شدیم. وقتی که او را زیادتر شناختم متوجه شدم که دل او پر از محبت بره همه انسان هست. ای دوستی مسیحی چندان از الهیات مسیحی اطلاع نداشت اما دلش پر از محبت به انسان هم نوش بود. شناخت زیادتر ای برادر مسیحی تمام طرز فکر مرا در باری مسیحان که از طفولیت در مغزم جای داده شده بود تغییر داد. از او تقاظا کدم که یک جلد انجیل برم بته. وقتی که انجیل را متعلاها کدم متوجه شدم چیزی که سالها به ما در مورد انجیل گفته شده بود و چیزی که اصلا در انجیل نوشته شده بود کاملا فرق داشت. حیران ماندم که من چی دروخ های شاخداره را در باری انجیل تا حال باور کده بودم. یکی از تعلیمات انجیل که می فرمایه بغیر از عیسای مسیح همه گناه کدن برم بسیار دلچسپ بود. حتی پیغمبر ها و اشخاص دیگر همه گناه کردن اما مسیح پیش روی کسایی که با او دشمنی میکدن گفت کدام یک از شما میتواند گناهی به من نسبت ده هد. اما هیچ کس نتانست که گناهی را به او نسبت بته. من در این بار زیاد تحقیق و جسد جو کدم. بلاخره برم معلوم شد که مسیح کاملا بی گناه بود و بخاطر نجات ما مرک بر روی سلیب قبول کرد. بعد از یک سال مناقشه و کشمکش امرای خود آخر تصمیم گرفتم که من از خدایی که خود را توسط عیسای مسیح به ما نشان داده پیروی کنم نه از کدام خدایی دیگر. بر اولین دفعه من به نام عیسای مسیح به خداوند دعا کدم. یک احساس عجیبی به من دست داد. حضور خدا را در دل خود احساس کدم. از همون وز بیروی عیسای مسیح شدم. او زندگی من را کاملا تبدیل کرد و از من یک انسان نو ساخت. از این موضوع فامیلم اطلاع یافت. چیزی که عیسای مسیح پیش بویی کرده بود که برادر برادر را و پدر فرزند را تسلیم مرگ خواهد نمود در زندگی من به حقیقت پیوست. پدر خودم من را به قوای امنیتی به جرم ای که چرا دین اجداد خود را ترک کرده پیروی عیسای مسیح شدم تسلیم کرد. اونا من روز ها و شه ها شکنجه کردن که از عیسای مسیح انکار کنم. اما عیسای مسیح من را تقویت کرد که بتانم به پیروی کردن او ادامه بتم. بلاخره بعد از دو سال از زندان آزاد شدم. آره من نتنها از زندان آزاد شدم برکه از همه چیزها آزاد استم. در دل خود به هیچ کس احساس دشمنی ندارم. غرور و خودخواهی در من کوبیده شده. از زنجیرهای نفرت و انتقام آزاد شدم. احساس میکنم که خداوند تمام گناه های من را به خاطر قبول کدن قربانی ایسای مسیح بخشیده. شکر میکنم که عیسای مسیح خداوند به من تولاد تازه بخشید و زندگی من را معمول ساخت. بعد از برامدن از زندان خداوند خانمی که واقعا یک توفه از طرف اوست به من داد. او من را در خدمتی که به خداوند میکنم کمک و حمایه میکنه. اما مهمترین توفهی که خداوند به من بخشیده زندگی ابدی و آرامش است که رسیبی من کده. آره من صرف یک هدف زندگی خود دارم. او بیان کدن و نشان دادن محبت خدای حقیقی به هموطنهای من است. از خدمتی که میکنم نه ترس و نه تشویش دارم. در انجیل میخانیم. یک شب در رویا خداوند به پولس گفت. هیچ ترس و بیم نداشته باش. بطاری میخود ادامه بده و دست از کار نکش. زیرا من با تو هستم و هیچ کس قادر نخواهد بود به تو آزاره برسانت. خواهر و برادر عزیز. شما که شهادت من را شنیدین. میتانین شما هم محبت خدای حقیقی را که در وجود ایسای مسیز ظاهر شده تجربه کنین. خداوند به شما برکت نصیب کنه. برادر شما بسام. موسیقی شما صدای زندگی را هر صبح ساعت شش و چلو پنج به وقت افغانستان روی موج کتای سی و یک متر بند میشنوید. همچنان شما میتوانید هر شب نشرات صدای زندگی را ساعت اشت و سی به وقت افغانستان روی موج کتای سی و یک متر بند بشنوید. خواهش مندیم لطفاً نظرات و پیشنیاداتان را در باره برنامه ها و طول موج صدای زندگی به این نشانی ها برای ما ارسال کنید. نشانی ما در پاکستان. صدای زندگی. صندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان. نشانی ما در قبرس. صدای زندگی. صندوق پوستی 57000 لیمزول سایبرس.