ډیوډ او ګلولیټ

  ۳۰ دقیقې

  ۲ جنوري ۲۰۱۱

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند از خداوند متعال استطاع می نمائیم که همه شما دوستان را در حفظ و مردانه بودند از برگاه ازده تالا خواهانم که این درسها را مایه برکت و رحمت برای شما و خانوده تان بگرداند بیاید که درس این نوبت راه راستی را مثل همیشه بنامه خداوند محرمان آغاز کنیم خدایی که می خواهد تمام انسانها راه راستی را که او برای آنها برگوزیده است بدانند تا باوی زندگی ابدی داشته باشند شنوندگی گران قدر در درس گزشته ما متعاله خود را در مورد داود پیامبر آغاز نمودیم پس بیایید بشنوند که خداوند در باره او چی گفته است من داود پسر یسی را مورد پسند خود یافته هم او کسی است که هرچی بخواهم انجام می دهد ما دیدیم که چی گونه خداوند داود پیامبر را برگوزید تا دومین پادشاه اسرائیل باشد چون شاول که اولین پادشاه اسرائیل بود از کلام مقدس خداوند اطاعت نکرده بود اما داود پیامبر هم درست را همان زمان که خداوند او را برگوزید به پادشاهی نرسید او بسیار جوان بود و زمان آن که سلطنت اسرائیل را در دست گیرت هنوز فرا نرسیده بود بعد از آن که داود از طرف خداوند به پادشاهی اسرائیل برگوزیده شد او به چراغه های اطراف بیت الله هم رفت و مشغول چرانیدن گلیه گزفندان پدرش شد در این درس ما داستان شگفت انگیز را متعلا خواهم کرد که داستان می دهد چگونه خداوند برامراه داود چون داود تبقی خواست خداوند رفتار می کرد درس این آبت ما بنام داود و جلیات می باشد پس بیایید به درس خود ادامه داده و فصل هفته همه کتاب اول سمایل را که یکی از جمله بخشهای کتاب مقدس می باشد متعلا نماییم فلسطینی ها لشکر خود را برای جنگ آماده کردند شاؤل و مردان اسرائیلی نیز در دره ایلا جمع شده در مقابل فلسطینی ها سفارایی کردند به این ترتیب نروه های فلسطینی و اسرائیلی در دو طرف دره در مقابل هم قرار گرفتند از اردوی فلسطینی ها پهلوان از احالی جد بنام جلیات برای مبارزه با اسرائیلی ها بیرون آمد قد او به سی متر می رسید و کلا خود مفرقی به سر و زریع مفرقی برتند داشت وزن زریعش در حدود پینجاو هفت کلو بود پاهایش با ساقبند های مفرقی پوشانیده شده و زوبین مفرقی بر پشتش آویزان بود چوب نیزه اش به کلفتی چوب نساجان بود سر نیزه ای آهانیو در حدود افت کلو وزن داشت یک سرباز جلی او را می رفت و سپری او را حمل می کرد جلیات ایستاد و اسرائیلی ها را صدا زده گفت چرا برای جنگ سفارایی کرده اید؟ ای نوکران شاول من از طرف فلسطینی ها آمده هم پس یک نفر را از طرف خود انتخاب کنید و به می دان بفرستید تا با هم مبارزه کنیم اگر او توانست مرا شکست داد و بکشت آن وقت سربازان ما تسلیم می شوند اما اگر من او را کشتم شما باید تسلیم شوید من امروز نیروهای اسرائیل را به مبارزه می تلبم یک مرد به می دان بفرستید تا با من بجنگد وقتی شاول و سپاهیان اسرائیل این را شنیدن بسیار ترسیدند در زمان که جلیات بالای اسرائیلی ها رجع سخانی میکرد داود در سلح و آرامش مصروف چرانیدن گله گوصفندان خود بود و در چراغه های سرسبز و شاداب با نوختن چنگ و خاندن سرود ستائش خداوند را عبادت می نمود اما سه برادر کلان داود در اردوی اسرائیل مشغول خدمت بودند روز پدر داود پشو آمده گفت برو و بپرس که حال برادرانت چطور است و خبر سلامتی اشان را برای ما بیاور بنان داود صبح زود برخواسته و رمعی خود را برای چوبان دیگر سپورت و خود راهی جبهه جنگ شد شنونده ارجمند شنونده ارجمند وقت که داود مسروف احوال پرسی با برادرانش بود جلیات قهرمان فلسطینی ها بار دیگر از خیمه خود بیرون آمده و شرونم بود به تخدید کردن سپاهیان اسرائیل و مثل چهل روز گذاشته باز هم چیخ می زد تا کس به میدان آمده و با او زور آزمایی کند وقت که سربازان اسرائیل او را دیدن از او ترسیده و فرار کردن بعدن کسی برای داود گفت آیا آن مرد را دیده ای؟ او مرتب ما را توحین می کند و ادامه داده گفت پادشا با کسی که او را بکشد پاداش بزرگی خواهد داد دخترش را هم به عقد او در خواهد آورد و خانوادش را نیز از پرداخت مالیات ماف خواهد کرد داود در جواب گفت این فلسطینی بدپرست کیست که اینچنین به سپاهیان خدای زنده توحین می کند؟ اما ایلیا برادر داود با شنیدن این اصابانی شده و به داود گفت تو در اینجا چی کار میکنی؟ چی کسی از گزفندهایت در صحرا مراقبت می کند؟ تو به بحانه تماشای میدان جنگ به اینجا آمده ای؟ وقتی یکی از اساکر اسرائیلی صحبتهای شیرین داود را شنید در اینجا گزارش داد پس شاول او را به حضور خود احضار کرده گفت چیگونه می توانی با او به جنگی؟ تو جوان بی تجربهی هستی اما او از زمان جوانیش مرد جنگی بوده است اما داود گفت وقتی من گله پدرم را می چرانم و شیر یا خرس می آید تا بره را از گله ببرد دنبالش می کنم و بره را از دهانش می گیرم و اگر به من حمله کند گلویش را می گیرم و آنقدر می زنم تا بیمیرد غلامت هم شیر کشته است و هم خرس این فلسطینی بودپرست را هم که به سپاهیان خدای زنده توحید می کند مثل آنها خواهم کشد خداوند که مرا از دهان شیر و از چنگ خرس رهانیده از دست این مرد نیز نجات خواهد داد سرانجام شاول راضی شد و گفت بسیار خوب برو خداوند به همراهت پس شاول لباس جنگی خود را به اون داد داود کلا خود مفرقی را بر سر گذاشت و زری را برتند کرد سپس شمشیر را به کمر بست و چند قدم را رفت تا آنها را امتحان کند ولی دید بزحمت می تواند حرکت کند و به شاول گفت با این لباس ها عادت ندارم با این ها نمی توانم راه بروم پس آنها را از تنه خود برون آورد آنگاه پنج سنگ صاف از کنار رودخانه برداشت و در کیسه چوبانی خود گذاشت و چوب دستی و فلاخن را به دست گرفته به سراغ آن فلسطینی رفت جلیات در حاله که سرباز سپر او را پیشا پیش و همرل می کرد به داود نزدیک شد وقتی از نزدیک داود را برنداز کرد و دید که پسرک ذریف بیش نیست او را مسخره کرد و گفت مگر من سگم که با چوب دستی پیش من آمده ای بعد به نام خدایان خود داود را نفرین کرد سپس به داود گفت تا گوشت بدند را خوراک پرندگان و درندگان سحرا بکنم داود گفت تو با شمشیر و نیزه و زوبین به جنگ من می آیی اما من به نام خداوند متعال یعنی خدای اسرائیل که تو به او توحین کرده ای با تو می جنگم امروز خداوند تو را به دست من خواهد داد و من سر از را خواهم برید ولاشه سپاهیان را خوراک پرندگان و درندگان سحرا خواهم کرد به این وسیله تمام مردم جهان خواهم دانست که در اسرائیل خدایی هست و همه کسانی که در اینجا هستند خواهم دید که خداوند برای پیروز شدن نیازی به شمشیر و نیزه ندارد در این جنگ خداوند پیروز هست و او شما را به دست ما تسلیم خواهد نمود داود وقتی دید جالیات نزدیک می شود به سرعت به طرف او دوید و دست به داخل کیسه اش برد و سنگی برداشته در فلاخون گذاشت و به طرف جالیات نشانه رفت سنگ درست به بیشانی جالیات فرو رفت و او را نقش زمین ساخت به این ترتیب داود با یک فلاخون و یک سنگ آن فلسین را کشت چون شمشیر در دست نداشت دوید شمشیر او را از غلافش بیرون کشید و با آن سرش را ازتن جدا کرد فلسینی ها چون پهلوان خود را کشته دیدند برگشته پا بفرار گذاشتند اسرایلی ها وقتی وضع را چنین دیدند بر فلسینی ها یورش بردند و تا جد و دروازه های اکرون آنها را تحقیب کرده کشتند بطوری که سراسر جادهی که به شاریم می رود اصلاشه فلسینی ها پر شد پس ما دیدیم چگونه داود که هنوز بسیار جوان بود با یک فلاخون و یک سنگ و عقیده راسخه که به خداوند زنده داشت قوم خود را از دشمنانشان نجات داد واقعا که داستان مبارزه داود با جلیات یک داستان شگفتنگیز و دارای مفاهم عالی می باشد ما دیدیم که چگونه شاول و اسباحیان اسرایلی از جلیات می ترسیدند و همان داود بود که جلیات را به زمین زده و سرش را از تنش جدا نمود چرا شاول و اساکرش می ترسیدن و داود ترسه نداشت؟ آیا می داند که چی تفاوت میان داود و اسباحیان اسرایلی وجود داشت؟ ما می توانیم به طور خلاصه یک چونین فرقی میان ایشان قائل شایم که داود از دیو یا جلیات نمی ترسید چون او به خداوند متعال ایمان و اعتماد داشت در حال که شاول و اساکر وی به خداوند اعتماد نداشتند به همین سبب آنها از دیو یعنی از جلیات می ترسیدند شاول و سربازانش فقط جلیات و اعتماد داشتند و داود از دیو یعنی جلیات نمی ترسید شاول و سربازانش فقط جلیات زرعاور را می دیدند اما داود خداوند متعال را می دید شاول و سربازانش فقط در یک چوکات رسوم و قوایت خداوند را عبادت می کردند که آن باعث نمی شد تا ایشان رابطه نزدیک و مستقیم با خداوند داشته باشند تعلق داشتن به یک مصحب باعث نمی شود که به خداوند تعلق داریم شاول و سربازانش به خوبی به موجودیت خداوند ایمان داشتند می دانستند که او یگانه خدای واحد است و عظیم و پرقدرت می باشد اما این دانش ایشان آنها را از جلیات نجاد داده نتوانست اما داود دارای یک رابطه صادقانه و بریا با خدای قادر مطلق بود داود خداوند را می شناخت و با خدا زندگی می کرد به وعده خداوند ایمان داشت و این همه با هم باعث شدن تا داود از جلیات نترسد شنم دیگه گرامی شما در مورد خودتان چی فکر می کنید؟ آیا شما بیشتر به داود شباهت دارید یا به شاول و سربازان وید؟ آیا شما شخصا خداوند را می شناسید؟ یا این که فقط چند چیز را در مورد او شنیده اید و بس؟ آیا به قدر کافی کلام خداوند را می دانید؟ تا این کلام دلهای شما را مملو از شادی و خوشعالی بسازد؟ یا فقط می خواهید که مسئولیت مسحبی خود را انجام داده باشید و بس؟ آیا شما از یک رابطه محکم و سمیمی به خدا زنده برخوردار هستید؟ یا شما دارای یک مسحب خشک می باشید؟ دوستان بیایید بشنویم که دعوت پیامبر در کتاب زبور در مورد رابطه ای که او با خداوند داشت چی نوشته هست؟ اتمینان دارم که در طول عمر خود نیکوی و رحمت تو ای خداوند امراه من خواهد بود و من تا ابت در خانه تو ساکن خواهم شد. شما چه دور؟ آیا شما هم از یک رابطه نزدیک با خداوند متعال برخوردار هستید؟ آیا شما نیز او را مثل چوپان و نگهبان خود می شناسید؟ آیا یقین دارید که برای همش در بهشت با خداوند زندگی خواهد کرد؟ دعوت به این امر یقین داشت چون او وعده های با عرضش و عالی خداوند را می دانست و او نتنها وعده های خداوند را می دانست بلکه با تمام دل جان با انها ایمان داشت. دوست عزیز، دعوت دارای یک ایمان پاک و بیریا نزد به خداوند بود. ایمان دعوت بر اساس گفته های بیبنیاد انسان ها نبود بلکه اساس و بنیاد ایمان دعوت را کلام مقدس و معتبر خداوند تشکیل می داد که هیچگاه مردم خود را تنها نمکذارد. بیاید بشنویم که دعوت پیامبر در کتاب زبور چه نوشته هست؟ خداوند نور و نجات من هست، از که به ترسم؟ خداوند حافظ جان من هست، از که حراسان شدم؟ حتی اگر لشکری برزد من برخی زد، ترسی به دل را نخواهم داد. اگر علیه من جنگ برپاک کنند، به خدا توکل خواهم کرد و نخواهم ترسید. تنها خواهش من از خداوند این است که اجازت حت تمام روزهای عمرم در حضور او زیزد کنم و در خانه او به او تفکر نمایم و جمال او را مشاهده کنم. آنگاه بردشمنانی که مرا احاط کردند، پیروز خواهم شد. با فریادهای شادی در خیمه او قربانیها تقدیم خواهم نمود و برای خداوند سرود شکرگزاری خواهم خاند. ای خداوند فریاد مرا بشنو و رحمت فرموده دعایم را اجابت کن. تو گفتی که تو را بتلبیم، من نیز از تای دل میگویم که ای خداوند تو را خواهم تلبید. ای خداوند، ای قوت من تو را دوست دارم. خداوند جانپناه منست، او سخرای منست و مرا نجات میبخشد. خدایم سخرای محکم است که به آن پناه میبرم. او همچون سپر از من محافظت میکند، به من پناه میدهد و با قدرتش مرا میرهاند. با کمک تو بر صفوف دشمن هملا خواهم برد و قلاهای آنها را در هم خواهم کبید. امان خداوند کامل و بینقص است و وعده های او پاک و قابل اعتماد. خداوند از کسانی که به او پناه میبرند، منند سپر محافظت میکند. آمین. دوستانه گرامی، از این که ما را تا آخر این درس همرایی نمودید، از شما سپاس گذاریم. در درس بعدی به کمک خداوند، ادامه داستان زندگی داود پیامبر را متعلن نموده و خواهیم دید که چگونه داود منحیص یک پادشا شروع به حکومت نمودن بالای قوم اسرائیل نمود. بیایید که در این بخش از درس خیش به یک آیتی از زبور گوش فراده هم که چونین میفرماید. بیایید، امتحان کنید و ببینید که خداوند نیکوست، خوشا به حال کسانی که به او پناه میبرند. دوستان عزیز، آلا شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت میکنیم. نام ما عمر است. ما در یک فامیل سرسخت مسهبی در یکی از ممالک عربی به دنیا آمدیم. وقتی که هنوز طفل بودم، پدرم مرا به زور برای پیروی کردن از احکام دینی به مسجد روان میکد. ما از دل با گریان به خدا دعا کدم میگفتم. ای خدا، ما میخواهم که تو را بشناسم. خواهش میکنم که امراهیم گب بزنی. یک روز وقتی که در ترین سفر میکدم، یک خارجی خاموشانه در نزدیک ما شیشته بود. به او به انگلیسی گفتم، هلو، نام ما عمر است. او با تبسم به ما هلو گفت و خدا به نام بل برم معرفی کرد. تا وقتی که او از ترین پایین میشد، با هم صحبت کردیم. وقتی که او پایین میشد، آدرس خدا به ما داده گفت. وقتی که وقت داشتی، بیا که با هم زیادتر صحبت کنیم. بعد از این ملاقات، دلم شوق عجیبی پیدا شد که او را باید حتماً ملاقات کنم. یک افته بعد به ملاقات او رفتم و ما با هم دوست های سمیمی شدیم. یک روز وقتی که ما به ملاقات او رفتم، دیدم که او در اتاق نشیمن خود، نشیمن خود بر عقص روزهای گذشته غمگین چشته. در حال که او یک اخبار را میخاند به ما گفت، امر، ما فکر میکنم ما نمیتانیم که دوست های خوبی یکی دیگر باشیم. او یک مقادر از اخباری که دستش بود به ما نشانداد. در او اخبار نوشته شده بود که، پیروهای دینی ما نواید هیچوقت با مسیان دوست شوند. من به او جواب دادم، بل، تو من را خوب درکدن نمیتانی، با وجود که عقاید دینی ما از یک دیگر فرد دارد، اما باز هم ما میتانیم دوست های یکی دیگر باشیم. من امروای خود فکر میکدم که آل بیترین موقع است که من میتانم در باری دین خود با او گپ بزنم و او را به مسجد رهنماهی کنم. من به او گفتم، بل، اگر قار نمیشی، یک چیز را میخواهم که برات بگویم. برش گفتم، به چیزی که خودت ایمان داری، من فکر میکنم که حقیقت نداره. او در جوابم گفت، عمر، باید از یادت نره که امروز خودت خواستی که در باری عقاید دینی گب بزنیم. نه ما، مطابق قوانین کشور ما، مسیان اجازه ندارن که در مورد دین خود تبریخ کنن ویا به کسی بشارت بتن. من قبول کدم و گفتم درست است. من با او به اتاقی که دفترش بود رفتم و دروازه را بسته کدم. بل، کتاب دینی ما را برم نشان داد. او گفت، با وجودی که من مسیحی استم، اما کتاب دینی شما را دارم و هم او را خواندیم. اما خودت انجیل داری؟ آیا کدام وقت او را خواندی؟ من برش گفتم نه خیر، من مجبوریت ندارم که انجیل داشته باشم ویا او را بخوانم بخاطر که کتاب انجیل منصوف شده. بل برم گفت، آیا کتاب دینی شما ای گفت می زنه؟ بگی، دی کتابتان حتی یک آیت پیدا کو که نوشته شده باشه انجیل منصوف شده. من به جوابش گفتم، من ای را از ملای خود شنیدم. من هرگز کتاب دینی خودا که به او با غیرت ایمان داشتم هیچ بشکل نخونده بودم که معنی او را بفهمم. بل برم بعضی آیت ها را از کتاب خود ما برم نشان داد که هدایت داده شده بود باید ما نتنها انجیل بلکه کتاب های موسا و انبیه های دیگر هم بخانیم. من بسیار متحجب شده، سر خود قار شدم که چرا من کتاب دینی خودا نخوندیم و چرا معنی او را نمی فهمم. بعد از او بل از من سوال کرد چرا خودت فکر میکنی که دین ما غلط است؟ من به او گفتم ببین بل شما به ایسا ایمان دارین ما هم به او عقیده داریم اما به حیث یک پیغمبر نه به حیث پسر خدا خدا چطور میتونه که پسر داشته باشه؟ تو نباید ایطور بگویی. ای گناه عظیم هست تو به خاطر ای عقیدیت برعبت در دوزخ خواد سختی من بهش گفتم رفیق من میخواهم که تو را نجات بتم بل برم گفت تو باید چشمای خود را واز کنی و خدا را قسم که هست ببینی خداوند مثل که خودت فکر میکنی بسیار محدود نیست او تو را خلق کرده و میتونه که خدا به تو نشان بده از او تقاضا کن که حقیقت خدا برت نشان بده من در حاله که توفانی در دل خود داشتم به خانه رفتم نمیفمیدم که چی کنم اما با وجود او هم دعا میکدم که خداوند حقیقت خود را برم ظاهر کنه بل برم کمک کرد که از کتاب دینی خود و انجیل معلومات زیادتر حاصل کنم بر علاوه او برم کمک کرد که کتاب های مختلف دیگر را هم مطالعه کنم بعد از او او بازی از دوستای خود را مرفی کرد که پیش در دین ما بودن و حاله به ایسای مسیح به حیث نجات دهندهشان ایمان آورده بودن اونا به ما گفتن برادر ما پیش در تاریکی قرار داشتیم اما حال فرزندان خدا هستیم در حالت عجیبی قرار گرفته بودم نمیتونستم که نان بخورم خو از چشمایم پریده بود بل وقتی که بنا آرامی قلبی ما متوجه شد به ما گفت امر ما فکر می کنم که آل کتابهای زیاده مطالعه کدی و معلومات زیاده ماصل کدی آل وقتی ای رسیده که خدای حقیقی را امتحان کنی یک جای آرام را پیدا کن و به حضور خدا زانو بزن از خداوند به نام بودا که بوداییها او را پرستش میکنن خواهش کن که برد جواب بته بعد از او از بودهایی که اهل حنود پرستش میکنن خواهش کن که برد جواب بته بعد از او به نام خدایی که خودت بشناسی او را صدا کن آیا برد جواب میته یا نه؟ بعد از او از عیسای مسید خواهش کن که برد جواب بگوید ببین که کدام یک برد جواب میته یک شهر که خوب ناوقع بود گفتم آن بیترین موقع است دست روی خود ششتم و به اتاق خود آمدم دروازه و کلکینا را بسته کدم بروی فرش زانو زدم من گفتم ای خداوند ای چندین سال است که من برد عبادت میکنم تو از قلب من خبر داری من میخواهم که تو را بشناسم من ضرورت دارم که تو را امتحان کنم لطفا همراهم گب بسن اگر تو خدایی هستی که من را خلق کدی من از تو به نام تمام خدایان هندوها تقاضا میکنم اگر ای راه است که خودت میخوایی به ای تریخ تو را عبادت و پرستش کنم به من جواب بته اگر جواب دادی من تمام بوتا را پرستش میکنم پنج دقیقه و بعد از او ده دقیقه انتظار کشیدم اما هیچ جواب دریافت نکدم بعد از او به دعا کدم به نام پیغمبری که ایمان داشتم شروع کدم در ای وقت دلم بسیار سنگین شد من در طول عمر خود به او بسیار احترام داشتم و به حیث پیغمبر مقدس خدا میشناختم گفتم ای خدا اگر ای پیغمبر انتخاب کرده ای تو است من به نام او از تو تقاضا میکنم که به من جواب بته در ای وقت عشق در چشمایم حلقه زده بود ده دقیقه و بیس دقیقه و حتی نیم ساعت انتظار کشیدم اما هیچ جواب دریافت نکدم بعد با دودلی گفتم ای خدا اگر تو میخوایی که به نام ایسا دعا کنم اگر او واقعا انتخاب کرده ای تو است از تو تقاضا میکنم که بیا و با ما صحبت کو اجازه بتین که براتان بگویم که من نیم ساعت انتظار نکشیدم فقط در مو لحظه ای که تقاضا کردم احساس کردم که کسی در اتاقم میخرامه از شنیدن صدای پایش مویای جانم خیست من از فرق سر تا شست پای احساس کردم شخصی من را لمس میکنه در گوشهای خود زمزمهی را شنیدم که گفت امر من ایسا خداوند تو هستم من تو را دوست دارم آیا میخوایی که چیزای زیادتر را بفهمی؟ من گریان کده گفتم نخیل ای خداوند من همین حال به تو اعتماد میکنم از همین اکنون تو خداوند ما هستی در طول تمام امر من خدای را که پرستش کدم او هرگز برم جواب نداد اما امروز تو به ما جواب داد در او شو یک لحظه هم من را خواه نبود خوشی عجیب دل من را لبریز کده بود که مثلش هرگز در زندگی خود تجربه نکده بودم به این ترتیب من ایسای مسی را به حیث خداوند خود قبول کدم و تعمید گرفتم از آن روز خداوند بر من فیض و رحمت خود را لطف نموده که تا امروز او را خدمت میکنم جلال برنامه ایسای مسی خداوند آمین برنامه ها و طول موج صدای زندگی به این نشانی ها برای ما ارسال کنید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان نشانی ما در قبرس ساوند آف لایف پاست بوکس ففتی سیون زیرو زیرو زیرو لیمزول سایبرس