ښخیدل او بیرته راپورته کیدل

  ۵ دقیقې ۳۲ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ویډیو ډاونلوډ آډیو ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

دفن شدن و قیام مرد سرعتمند به نام یوسف از پیلات اجازه خواست که جسد ایسار رو بردارد و بردفن کنند آماده بسازد یوسف امرای یک مرد روحانی به نام نقدموس جسد ایسار را پیش از افتاق نشست بردفن کنند آماده ساختند مطابق رسم رواج مردم یهود باید که این کار را امو شو می کند چرا که فردا صوبش روز مقدس سبت یعنی روز شمبی بود این دو نفر جنازه ایسار را در مقبره شخصی خود یوسف دفن کند در او زمان مقبره به مثل یک مغاره یا اتاق ساخته می شد که دروازش را با یک سنگ بسیار کلان بسته می کند بعد ازی که جسد ایسار را در قبر ماندند سنگ کلان را لول دادند و مقبره را بسته کند یک تیداد زنان اونا را دمی چریان دفن کنند تعقیب می کند چرا که می خواستند بفهمان که جنازه ایسار را در کجا دفن می کند که روز دیگه که روز سبت بود سر خاکش بیاین و جسد ایسار را با عطر و خوشبوی بپوشانند ای کار هم متابق رسم و رواج یهود انجام می شد پیشوهای مذهبی از پیلاتس خواهیش کردند که در پیش مقبره یک مافز مقرر کند چرا که با یادشان بود که ایسار گفته بود که در روز سی اومد او دوباره زنده خواد شد پیلاتس نفر های نگهبان امرکد که از مقبره مافزد کند در روز سو اومد که یک شمبه بود صبح وقت یک تیتات زنا سر قبر آمدند که سر بدن ایسار عطر و خوشبو بریزند و او را تطهین کند در راه اونا با یه فکر بودند که ای سنگ کلانه از دان مقبره که برشان پس کند مگر وقتی به اونجا رسیدند با تحجب دیدند که سنگ غلطانده شده دفتن فرشتی خدا برشان ظاهر شد و گفت می دانم که بدنبال ایسای مسلوب می گردید او اینجا نیست چنانچه خود او قبلا گفته بود او پس از مر زنده گشت زنا دواندوان پیش شاگرد های ایسا رفتند و این قضیه را برشان گفتند اما شاگرد ها نمی تانستند که به حرفای زنا باور کنند امی بود که پترس و یهانا دو شاگرد محبوب ایسا به عجله بیرون شدند و خدا به مقبره رساندند وقتی که داخل مقبره شدند دیدند که اما طرف که زنا گفته بودند اوجه خالی بود بعد از او این دو نفر دویده دویده پیش دیگر شاگرد ها رفتند و چیز را که دیده بودند با دیگر ها قصه کدند شاگرد ها ایسا خدا پنان کده بودند چرا که می ترسیدند که پیشوهای مذهبی چیز را که با ایسا کدند با اونام کند دمی فکر بودند که دفتند ایسا در بینشان پیدا شد در اول اونا ترسیدند فکر کدند که روح هست اما ایسا برشان گفت سلام بر شما نترسید و شک نکنید دستها و پاهای مرا ببینید نزدیک بیایید و مرا لمس کنید روح مانند من گشت و استقان ندارد پس شاگرد ها ایمان آوردند پیشوهای زانو زدند و او را پرستش کدند ایسا به مدت چل روز به شاگردهایش خود را نشان می داد در این مدت اونا را در مورد دلیل مرگ و کیامش تعلیم می داد تایی که همه چیز برشان روشن شد در وقت فهمیدن که ایسای مسیح خود را قربان کده یک قربانی خالص و کامل و بیدون عیب اونا فهمیدن که ایسا قربانی کامل بر گناه قصور و خجالاتی تمام انسان هایی روزمین در هر جای و هر وقتی که است انجام داد حکم مرگ عبدی و جدایی عبدی را از خدا که سر تمام مردم سادر شده بود ایسا تانست که با این کار خود سر گناه، مرگ، خجالاتی و قصور پیروز شده آله هر کسی که به اون ایمان بیاره و از اون پیروی کنه حیات جاویدان را به دست میره آخرین فرمان ایسا به شاگرد ها و پیروائش ای بود بروید و همه ملت ها را شاگرد من سازید و آنها را به نام پدر، پسر و رول قدوس تحمید دهید و آنها تعلیم دهید که همه چیزهایی را که به شما گفتم انجام دهند و بدانید که من هر روزه تا خیر با شما هستم بعد از او ایسا در پیش چشمایشان با اسمان سود کد و بالا رفت از اینکه درست کنید و درست کنید از اینکه درست کنید و درست کنید