۲۹ دقیقې
۵ مې ۲۰۱۲
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ شنونده گرامی و بشبه های برنامه از هر گل برگه آرزو میبریم سلام های باسفای ما را علیق فرمایین آرزو منده این تمانیات نیک ما را بپذیرین اینک روزنی برنامه این عوض خود با آرزوی ای که با خانواده تان خوش و آسود خاطر باشین میگوشاییم و در حال که حضور هر یکی تانه با برنامه حاضر خیرمقدم میگیم گرداورده های برنامه از هر گل برگه را با معرفی منشینیم بله برنامه اینوبته با این مطالب آزین بسته ایم قسمت دوم داستان گربه چهارم شعیر نان روزانه و موسیقی در اوقات تفریح کرستینا از توفیق در باره عوضا و احوال مردم و بعض زندانی های افغانستان سوال هایی می کرد و از پاس و خواهی شاگردش چنان حیرت زده می شد که گفتی شاخ کشیده است کرستینا تا آن وقت از ظلم و جنگ و شکنجه تصور دیگری داشت ولی بعد از قصه های عیرتهاور توفیق تغییر عقیده داده بود و مردم دنیا را بسیار وحشتی تر از آن چه گمان برده بود می دانست اغلب بعد از فراغت از درست کرستینا به توفیق می گفت بیا قدم بزنیم تا چشمت را به کنج و کنار این شهر باستر کنم و خوبتر را و رسم زندگی در این جارا یاد بگیری هر دو به بازارها و کوچه های دور افتاده شهر می برامدند و کرستینا تماشایی ترین چیزها و جاده های شهر از قبیل سومعه های قدیمی خانه های رنگ رو رفته شعرها نویسندگان و هنرمندان نامدار چند سبا پیش را با بست و تفصیل به توفیق نشان می داد و دنیا تنگ و دلتنگ شاگردش را فراختر می کرد در زمن در فرصت های مناسب توفیق را به عنوان یک آدم مهم به دوستان و آشنایان معرفی می کرد و می گفت که او جوان با عرضش است و بخاطر وطن و حقایدش سالها در زندان بود است کرستینا حدودن زن چهل ساله بود قامت رسا و کشیجه داشت با این که بر صفحه سفید و باز پیشانیش خطهای افقی داویده بود و زیر چشمهای میشی و مهربانش کم آماس کرده به نظر می رسید ولی هنوز تراوت جوانی و رنگ مرغوب پوستش را از دست نداده بود و توفیق بارها از نیشه نگاه زهراغین مرد های چشمچران به سوی او در یافته بود که معلمش کماکان طرف توجه نظربازان است روز اول که کرستینا توفیق را برای خوردن قهوه به خانهش دعوت کرد تمام اشیای خانه به نظر توفیق جالب آمدند بغیر گربه هایی بود هنوز دمه از آمدنشان نگذشته بود که سر و پله یک آیک پشک ها در حال که میاو میاو و غان و غن ناز می فروختند و کرشمه می کردند پیدا شدند کرستینا به محض دیدن آنها شادمانه چیخ زد و کوچکترین گربه ها که مثل برف سفید می زد و دور گردنش فیته سرخ داشت زودتر از همه خود را به صاحبش رساند کرستینا مثل این که کودکش را دیده باشد مشتاقانه او را بغل کرد و سر رویش را بوسید همین طور یک آیک آنها ناز فروختند و نوازش ها دیدند بعد از آن وقتی که کرستینا بر آرامچوکیش نشست گربه ها بپاها و پاچه های پتلون صاحبشان چسبیدند و کوچکترینشان با جست خود را در بغل و انداخت و بزرگترین آنها که آغوش کرستینا را پر دید با بیمیلی مفرت بغل توفیق را پر کرد و کین توزانه گربه کوچک را زیر نظر گرفت در خلال بگومگوی کرستینا با گربه هایش توفیق احساس کرد که قصدن یا سهون نادیده گرفته شده و از نظر میزبان افتاده است بعد از صرف قهوه از جا برخاست و با ابراز تشکر خداحفظی گفت نوقت شب بود در بیرون باران های های می گریست و هم همه یک باده نخوش از درون درخت ها به گوش می رسید تا آمادن موتر سرویس بیس دقیقه دیگر باقی بود توفیق دقایق زیر چطر سمنتی استگاه سبر کرد ولی به زودی بهاوسله شد دلش در چنگ و فشار پنجه آهنینه به سختی فشرده شد و غم بسیار تلخ در محفظه سینش پیچید تصور کرد که بجز باران وجه مشابهتش را با تمام دنیا از دست داده است دکمه های یخنش را باز کرد و برا افتاد متوقعی بود که کریستینه جدیدتر از آنچه نشان داده تحویلش می گرفت گربه ها کی باشند که جای او را بگیرند اگر از کابل کنده نمی شد این همه حقارت نمی کشید در آنجا قدر و منزلت داشت یک زندانی سیاسی بود که هم مقامات بالا هم مستنتق هم پولیس و هم زندانبانان از او حساب می بردن از بس منزلت و اعتبار داشت بر دستها و پاها و زبانش قافل انداخته بودند حتی بخاطر سقل شخصیت او را در زندان انفرادی به استلاح کوتقلفی کرده بودند و بعد از زورها او را جدا از دیگر زندانی ها آن هم برای یک ساعت به هوای آزاد و آفتاق می کشیدند و چهار چشمه مراقبش بودند تا با هیچ کسی حتی با ایما و اشاره نیز تماس برقرار نکند چه لحظه های پرغرور و افتخار آفرینه آنوقت به شیر شرزه و با حیبت می موند که در قفز تاو بالا می رفت چه بد کرد که فرار کرد و پناهنده چونین سرزمین شد چه چهار سال حقارتباره در این قاف و تلله یخبندان دنیا پیوست خود را قربانی دیوهای غیر مرعی یافته که با زهرخند زخم می زنند و با پنبه سر می برند تای این مدت در قالب ماشین کوچکسازی جامعه جدید به تدریج مراحل دور و دراز شهروند شدن درجه چندم را طی کرده و روز تا روزیاد گرفته که به عربابهای جدید چگونه سلام کند و چطور بر طبق جدبل آنها نوکروار برود و بیاید الرغم این که ده کیلو گرام چاقتر شده بود ولی این ماشین کوچکسازی به قدر از بر و درازی شخصیتش زده بود که سرانجام خود را در خانه کرستینه موشک حقیب و نسبت به گربه های و رشک برده است همین طور لقب نحس کلسیا ننگ دیگری است که به او اجازه نمی دهد سرش را بالا بگیرد و بگوید که او هم آدم است و حق و حقوق دارد باران شدید تر می شود و از سر آپای توفیق آب سر می کند در چونین وضعه اگر در کابل می بود حتما در مسیرش خانه دوست یا آشنای قرار می داشت که دل می کرد دروازه اشان را بزند و محترمانه پناه بگیرد اما این کوچه ها و خانه ها چنان در نظرش سرد بی روح و بیگانه می آیند که گوی از پارچه ها و کنده های یخ در اماق قدب شمالی ساخته شده هند ساعت دیگر باران آرام می گیرد و عبرهای شناور محتاب اوبوس پاییزی را به بازی می گیرد از اماق جنگله ته در هاشیه دست راست جادل همیده بود ناله گوزن تیرخورده و بینام و نشانه به گوش می رسد توفیق می پندارد که گلوله گرده خودش راشگافده و شاخهای پیچا پیچش در انبای شاخچه ها گیر کرده است به تقلا می افتد ولی کاری از پیش نمی برد در عیوز رشته خیال هایش پاره می شوند و توفیق باز به جاده بزرگ شرقی بر همون در آسچوکی کنار خیابان بر می گردد با خود می انده شد آیا یکی از گربه های لنطی کرستین خواهد مرد که او جانش نشود؟ شاید نشاید اما وای اگر خودش زودتر از رقبا بمیرد و نتواند گربه چهارم شود موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی آهنگ بسیار خوبی بود امید که شنانده های گرامی ما از شنودن این آهنگ خوششان آمده باشه بله یتمن خوششان آمده هم خوب شنانده های مهربانه برنامه از هر گلبرگی در این قسمت از برنامه شما عزیزوارا با شنیدن پارچه شیر دعوت میکنیم که آنوانش هست مرغه هممت گل دل بشکسته را پرواز کن آسمانها را پر از آواز کن هر کجا که آرزو داری برو هر دره که بسته دیدی باز کن گل اگر که روی ننمایت تو را پشت را برگل نما و ناز کن دامن خود برکشان بالا چنان که این فلک را فرش زیر انداز کن در تنور بندگی هرگز مسوز نغمه آزادی خود ساز کن نام ایمان هر کجا آمد میان پای نه اندر میان ایجاز کن تا دم آخر مشا و تسلیم مرگ زندگی را دم بدم آغاز کن این کتاب آفرینش را بخون کسب دانش کرده کشف راز کن مرغ همت آشیانش خاک نیست تا نیشینی جای خود پرواز کن شنانده های نهایت عزیز و عرجمند شما برنامه از هر گل برگره مشنوین اگر شما مطلب یا شیر یا فکاهی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین و یا میخواین که شهادت تان از طریق برنامه نشر شوا شما میتونین هم از طریق پوست برما روان کنین و هم میتونین از طریق ایمیل برما بفرستین آدرست پوستی ما راژیو صدای زندگی صندوق پوستی ۷۰ جی پی او لاهور پاکستان بله و ایمیل آدرست ما روشن اد افگن ریدیو دات او آر جی همچنان شما میتونین که از طریق تیلیفون همراهی ما به تماس شبین و مطلب یا شهادت و شیر تان از طریق تیلیفون برما بگوین و ما او را در برنامه بر شما میگونجانیم توجه کنین به نمبر تیلیفون ما بله وقت برما زنگ میزنین بگوین که مطلب دارم بر برنامه از هر گل برگه خب شنانده های گرامی اگه شما برنامه ما را تقییب کده باشین از چند برنامه به این طرف در باره لقبای ایسای مسیح گب میزنیم ایسا لقبای بسیار داره باید خواهد نشان کنیم که معنی ایسا یعنی کسی که نجات میتونی باشه در برنامه این حوبت میخواییم در باره یکی از لقبای ایسای مسیح که کلمه خدا هست گب بزنیم بله خدا در ایام قدیم عقایقه را با مردم دمیان میگذاشت اما این عقایق هرگز عوض نمیشند اونا عبدی هستند وقتی کتاب مقدسه با قلب باز میخانیم روح پاک خداوند از طریقی کتاب عالی با ما صوبت میکنه او به زندگی ما جهت میبخشه و به قلبای ما آرامش میته یاداوری این نکته جالب است که نتنها کتاب مقدس با عنوان کلمه خدا خانده شده بلکه با ایسای مسیح نیست این هم نسبت داده شده یکی از بهترین نوشته ها در مورد کلمه بودن ایسای مسیح در انجیل یوحانه هست بله در انجیل یوحانه در فصل اول از آیت اول چونین میخانیم در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود همان در ابتدا نزد خدا بود همه چیز به واسطه ای او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافد نخست استیلای کلمه را برسیم اینماییم در ابتدا کلمه بود آیت چرده به مهمترین چیز اشاره می کنه که باید دباره این کلمه از او آگاه باشیم و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم جلال شایسته ی پسر یکانه ی پدر کلمه به ایسای مسیح اشاره داره بله کتاب مقدس کلمه نوشته شده خداست و ایسای مسیح کلمه زنده خدا همه چیز در کتاب مقدس اشاره به شخص ایسای مسیح داره زیرا ایسا کلمه زنده خدا همه چیز آفرید در فصل اول کتاب پیدایش در بخش خلقت کتاب مقدس نو بار میگه و خداوند گفت خدا دنیا را با کلام خودش به وجود آورد و او با کلام خود ستاره را در آسمان معلق ساخت ما انسانه را خدا با کلامش آفرید باید سوال کنیم که چرا یوهنه ایسا را کلمه مینامه در ابتدا کلمه بود پاسخی هست یوهنه ایسا را کلمه نامید چرا که به این نتیجه رسیده که سخنان ایسا و شخص ایسا هر دو حقیقت خدا هستند و چنان با هم یکی بوده که ایسا در آمدنش در کارش در تعلیمش و در مرگ و رستاخیزش خود پیغام نهایی و سرنوشساز خدا بود و یا با بیان سادتر ای صرفان یا آمدتان سخنان ایسا نبود که مقصود خدا را به ما بیان نبود بلکه حوییت ایسا و عمالش نیز گویای کلام خدا بود کلام ایسا روشنگر خود او و کارش بودند و ایسا و کار که بنجام رسند او حقیقت اصلی بود که خدا او را مکشوف مینمود در کتاب مکاشفه در فصل 19 دا آیت 13 ایتر میخانیم و جامعه خون آلود دربر دارد و نام او را کلمه خدا میخانند وقتی ایسا به جهان باز میگردد کلمه خدا نامیده میشه دو آیا پس از او یوهانا میگه و از دهان شمشیر تیز بیرون میاید اما قدرت ای کلام آنچنان با خود ایسا یکی است که یوهانا میگه ای فقط شمشیر کلام خدا نیست که از دهان او بیرون میاید بلکه او خود کلمه خداست بله رساله یوهانا فصل اول آیت اول و دوم نیست امی مفهومه بیان میکنه توجه کنین خدا در ایام قدیم در اوقات بسیار و براهای مختلف به وسیله انبیها با پدران ما تکلم فرمود ولی در این روزهای آخر به وسیله پسر خود با ما سخن گفته است خدا این پسر را وارث کل کائنات گردانیده و به وسیله او همه عالم هستی را آفریده است بله خب شنانده های گرامی ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم خاطر شما عزیزا شد دوسته عزیز به امیدی که کلام زنده خدا چراغ رهنمای زندگی هر کدام ما باشه برنامه ای نوبت خدا بپایان میبریم کلام حقیقی خداوند محافظ هر کدام شما شنانده های عزیز باشه هم دشگویی هلولویو هلولویو جلال برنامه خداوند شادیم به خداوند نومش متوارد جادی کنینه ای برزنده دسته بر افرازی نفر را بکشایی جلال بر خداوند بوریه روح را به تنبیت شکر و تصمیم را به جارید هم دشگانین شکرش گویید خدای ما چایسته هست شادیم به خداوند نومش متوارد جادی کنینه ای برزنده دسته بر افرازی نفر را بکشایی جلال بر خداوند مهی خدایم رگوشایم حادی و نورم رهنمایم در سختی ها در تنگی ها زنی به عوضی روزیم شادیم به خداوند نومش متوارد شادی کنینه ای برزنده دسته بر افرازی نفر را بکشایی جلال بر خداوند شادیم به خداوند نومش متوارد شادی کنینه ای برزنده دسته بر افرازی نفر را بکشایی جلال بر خداوند