۳۰ دقیقې
۲۵ فبروري ۲۰۱۱
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
با شما از صدای زندگی می شنوید شنونده های عزیز برنامه با شما سلام خوشحال هستیم که باز هم وقت نشر برنامه شما فرار رسیده و ما سریقی برنامه در خدمت شما عزیزا قرار داریم آرزو می بریم که تمام شما شنونده عزیز با خانواده و دوست هایتان خوش و سرحال باشین و از گزند روزگار در امان باشین به امیدواری دوست های عزیز می پردازیم به نشر برنامه این وقت خود خوب دوست های گرامی در این افتحاه ما باز هم جوا جان با استادیو امرای خود داریم جوا جان باز هم برنامه با شما خوش آمدین تشکر شاید جان زنده باشین خوب جوا جان ما همیشه شما دعوت میکنیم برزی که شما مسئولیت زیر دارین امرای دوست های شرمده ما از طریق تلفون ایمیل و چت صحبت میکنین و به سوالای زنان جواب میدیم اما در این برنامه ما میخواییم سر موضوعی که فیلن در افغانستان داغ است و از طریق تمام وسائل اطلاعات جمعی چی از طریق اخبار تلویزیون و دیگر مدبات برنش رسیده و او عبارت از سنگسار زن و شوهر است که به حساب قانونی اونا میشه کادم برشان بگوید که زن شوهر بودند در ولسوالی ارچی کندوست صورت گرفته میخواییم که امروز ما شما سر از این موضوع گرم بزنیم و ببینیم که کلام خداوند در این مورد چی میگه خب پیش از اینکه بخواییم سر این موضوع صحبت بکنیم میخواییم که من یک کم معلومات در مورد از این دو نفر تا جایی که من خودم معلومات دارم برشما و دوست های شنوده ما بتوم باید خواهدان شان کنم که این دو نفر که قیوم که قیوم فکر میکنم که تخلیصش خیام بود و خانم که سنگ سار شد صدیقه بود که اصلا خود صدیقه از یک منطقه بنام ملاقولی میگه و از مردم ترکمن بودند و بچه که سنگ سار شد من نمیدونم که از کدام منطقه بود و قصه از این شروع میشه که خانم که سنگ سار شد خود از این خانم بیوه بود منوم نیست که شاب رزی در سر کدام حادثه کشته میشه یا با مرگ خود میموره در این مورد ما معلومات نداریم و بلاخره این دختر به خانه خود میآهی و فامیل دختر تصمیم میگیرند که این را به ایک مرد پیر و بساب سال خورده بتند در مقابل مقدار کافی پول و این دختر که صدیقه نامش است مخالفت میکنه امراهی فامیل خود و نمیخواهی که با این مرد سال خورده که حیثت پدر و پدر کلانشا داشته عرصی بکنه بنان فامیلش ای را تحدید میکنند اگر تو با این عرصی کنی خوب در غیر از اون موتوره از بین میبریم بنان این امراه قیوم آشنا میشه و چون یکی دیگر دوست میداشت باشند اینا فرار میکنند دوستهای فامیل از این ای را در منطقه جلالباد کندوست دزگیر میکنند و دوباره پس ای را به خانه میارند و برشان میکنند که ما شما را غراز نداریم وقتی که اینا را خانه میرند از این موضوع طالبهایی که در اون منطقه تصالح دارند اونا آگاه میشند و خبر میشند میاند باز این دو نفر را طالبها پیش خود میبرند در حدود دو هفته صدیقا و قیوم پیش طالبها میباشند و در جریان این دو هفته توجازهایی که غیر اخلاقی که اتا حیوان با حیوان نمیکنند طالبها امرای ازیزن امی کارای فجایر کردند که اصلا شایست شان انسان نیست امرای ازی کردند و بلاخره ما شما ببینیم که طالبها فوتوائزی را سادر میکنند که باید اینا سنگسار شوند و وقتی که ما شما سنگسار و وقتی که ما شما فلم دیدیم با تمام جزیات است میبینیم که در او جا به چی شکل فجی که شایست انسان نیست اونا را سنگسار کردند با سنگهایی که اصلا قابل ازی نیست که باید اونا سنگسار شوند و در او جا ما شما میبینیم که نفرت ازی را و هست محرومیت را ما شما میبینیم در کسی هایی که سنگسار میکنند بیاین که ما شما بیانیم که کلام خداوان در این زمینه چی میگیم و شاید جان بعد از وام امتحان که ما شما در فلم مستند دیدیم سدیقه هنوز نمورده بود تو را همبین مرمی میزنند دوسته مرمی میزنند میکشند و پسان بچه را اون که شما گفتید آوردند قیوم قیوم آوردند و اونجا سنگسار کردند شاید جان ما اصلا نمیتانم که واقعا سر زین آدم بسیار تاثیر میکنند که ما امتحان هستیم خداوان ما را خلق کرده ما خلق کرده دست خداواند هستیم با چی خوبی خداوان ما را خلق کرده و ما چی میکنیم و به گفت شیطان میکنیم و بلاخره شیطان از طریق ما عمل میکنه و چهره بسابق مفجی شیطانی را ما شما میبینیم در چهره اشخاصه که این دو نفره سنگسار میکنند شاید جان در آخر متوجه بودی که یک نفره که ریش داشت و چقدر چیری حشن داشت سنگا را دیکی دیگه میزد و هنده داشت و هستن نمیفهم چطور امکانش هست که انسان ایتر حیوان صفت باشه و امنو خود را به اون شکل بکشن من اصلا برم مشکل هست که اصلا اعتبار کنم مگر این چیز هست که حقیقت هست و این چیز هست که ما شما دیدیم ما این برنامه را بخاطر از این سرش گفت میزنیم که ما نمیخوایم که به حساب از گناه پشتی بانی بکنیم امیدوار که همه ما شما از گناه نفره داریم خداوند گناه را خوش ندارا دوست ندارا ولی گناهکار ما شما باید امیدوار که خداوند دوست دارا و مورد شفقت خود قرار میده ما هم باید گناهکار مورد شفقت قرار بتیم و گناه از او را از او باید نفرد بکنیم و از او دوریک بکنیم بله بله شاید جان دقیقا متاسفانه پیشتر شما گفتید که امرای قیوم صدیقه دوست داشت چیز رفت ما فکر میکنیم که بیترین رای شایدی است که پناه برد به قیوم بخاطر از اینکه فشار بود سرش و این چیز را که فامیلش میخواست به زور باید سرش میکردن در مقابل پول به ناند صدیقه پناه برد به قیوم شاید جان این چیز را که ما در اینجا دیدیم در کتاب مقدس میبینیم و دوست هزیز ما میخواییم که بگوییم که کلام حدا در این باره چی میگه این چیز است که امروز در افغانستان است و در ایران و در بعض کشور های اسلامی دگه این امروز است و قبلن در فلسطین و در این جای هم این گفت ها زیاد بود و ما میخواییم شاید جان که از انجیل مقدس انجیل یهانه فصل 8 چند آیه را بخوانیم و اینجا امو یک قصه را ببینیم که چطور ملاهای یهودی یک زن را که در عین زنا گرفتار کرده بودند آوردند و میخواستند سنگسار کنند شاید جان ما میخواییم از آیه اول بخوانیم که قصه تا شروع میشه پس آنها همه به خانه خود رفتند اما ایسا در کوه زیتون رفت و صبح وقت باز به عبادتگاه آمد و همه مردم به دورو جمع شدند و آن نشست و به تعلیم دادن آنها مجموع شد اینجا دوسته ازیز پیش از او که ببینیم چی گب بود کیا رفتند طرف خانه خود مردم بودند که آمده بودند از ایسای مسیح کلام او را میشنیدند و شو میشند اونا میرند و ایسای مسیح در کوه زیتون دعا میکند و صبح صبح پس میاید و مجموع تعلیم دادن مردم میشند در آیه سی اینجا میبینیم که در این وقت علما و فریسی ها زن ایرا که در حین عمل زنا گرفت بودند پیش او آوردند و میان جمعیت استاده کردند آنها با او گفتند به ایسای مسیح میگند ای آستاد این زن را در حین عمل زنا گرفتیم موسار در طورات بما عمر کرده است که چونین زنان باید سنگ سار شووند اما تو در این بارا چی میگویی آنها از روی امتحان این را گفتند تا دلیل برای طامت او پیدا کنند اما ایسا سر بزیر رفتند و با انگوشت خود روی زمین مینوشت ولی چون آنها با اصرار به سوال خود ادامه دادند ایسا سر خود را بلند کرد و گفت آن کسی که در میان شما بیگناه است سنگ اول را به او بزند ایسا باز سر خود را بزیر رفتند و برزمین مینوشت وقتی آنها این را شنیدند از پیران شروع کرده یک با یک بیرون رفتند و ایسا تنها با این زن که در بین استاده بود باقی ماند ایسا سر خود را بلند کرد و با این زن گفت آنها کجا رفتند؟ کسی تو را ملامت نکرد؟ زن گفت هیچ کسی آقا ایسا گفت من هم تو را ملامت نمیکنم برو و دیگر گناه نکن شاید جان چیز را که میبینیم من فکر میکنم مهمترین چیزی است که همیشه مردم کوشش میکنند که گناه دیگرها را بیبینند مگر گناه خود را نمیبینند همیشه کوشش میکنند سر گناه خود یک پوش بندازند یک دیوار برای خود جور کنند یک نقاب بپوشند که گناه خودشان را نبینند بلکه دیگرها گناکار است برما جالب است وقتی که اینجا از کلام حدا را میخوندم شاید جان که گفته شده که این زن در عمل زنا گرفتار شده بود مگر اون مرد کجا بود؟ شاید امو مرد که امروی زن زنا میکرد شاید یکی از ملاها بود شاید یکی از امو کسایی بود که چیره مذهبی داشت شاید امو یکی از رهبرایشان بود هیچ کسی در باره از اون گب نمیزنه مگر زن را میارند که اونجا سنگسار کنند و خوب است که از ایسای مسیح می آیند و پرسان میکنند و من ایسای مسیح را با تمام وجود دوست دارم بخاطر چی؟ بخاطر از اینکه قلب انسان را میفهمید ای کاش امی وقت که صدیقه را سنگسار میکدند ای کاش که ایسای مسیح در جمع شان میبود ای کاش که مردم ایسای مسیح را مشناحتند ای کاش که ایسای مسیح در بین شان میبود و امو طور که در زمین نوشته میکد مفسدین کلام خداوند میگند که ایسای مسیح گناه های اونا را در زمین نوشته میکرد و راست با قلبشان گپ میزد و وقت که ایسای مسیح گفت گفت هر کسی که گناه نکده است سنگ اول بزنه مردم استاستا رفتند چرا؟ که ایسای مسیح گناه هایشان را برشان نشان داده رفتند ای کاش که وقت که صدیقه را سنگسار میکردند کاش که ایسای مسیح را مشنوحتند ای مردم که گناه های خودشان را برشان نشان میداد که اینا میفهمیدن خودشان کی استند امو طور که شاید جان خودت گفتی دو افته ای خانم تالبا نگاه کدند و هر فجایی که از دستشان آمد امرویشان کردند شاید ای را مردم فکر کنند که ای فقط یک چیز است که مردم که به ذهد تالباسی گپ را میزندند مگر شاید جان من کسی را میشناسم که امروی تالبا بود و تمامشان در جایی که گفت در مسجد یک شام حو شدیم و پسان گفت وقته که این نفر از کابول بود بر کار رفته بود در قندار و وقته که میگه من بیدار شدم تمامش تالبا بود که در مسجد حو کردند میگه یک وقت شام من بیدار شدم که بیادبی بسیار ماف هر کدامش در پالو یکی دیگر افتاده بودند و کار هراب میکردند لواتت میکردند به چشم هاد این افراد دید در مسجد جایی که میگن حانه خداست لواتت میکردند گناه خودشان برای مردم مهم نیست همیشه انسان ها کوشش میکنند که گناه خود را بپوشانند های کاش که بگوین خودشان که دی دو افته امروی این زن که گناکار بود بدکاره بود شما چی کردین؟ پس کسی که با این زن سرش تجاوز کرد باید اونام سنگ سار شوند در قدم اول باید اونام سنگ سار شوند بخوادره که رهبرای مذهبی هستند تالبان دین هستند باید هر کدام اونا را می آوردند و اونجا امروی صدیقه یک جای سنگ سار میکدند چرا نکدند؟ و جالبی است که شما کلام خدامان خاندین و اوجه عیسای مسیح میگه که سنگ اول کسی بزن بخوادره اگر صدیقه زنده میموند او میگفت چه کار که امروی تجاوز که سرود شده بود وحشت که امروی صورت گرفته بود او را بر مردم میگفت بخوادره ازی که تالبان گناه خدا ماسمولی کده باشند بخوادره ازی که بپوشانند او را امروی سه مرمی میکشند تا او امو کار را که اونا کرده بود پت کنند ولی اراده خداوند با او شکل نبود اما گناهی که تالبان کرده بود و کسی که به صدیقه تجاوز کرده بود گناهشان افشا شد و پوشیده نماند با او مرمی که اونا زدند اورا سه مرمی را کشتند اونا فکر کردند که گناه ما پت میموند کس از او خبر نمیشه ولی بیخبر ازی که تمام مردم خبر دارند که امروی صدیقه تالبان چی کردند و چی فجایی نبود که با او انجام ندادند شاید جان اگر ایسای مسیح گناهشان را براش نشان داد و اونا رفتند هدی ایسای مسیح چی کرد؟ گفتی مردم چی شدند؟ گفتی هیچ کس من را ملامت نکرد رفتند و ایسای مسیح میگرد من هم تو را ملامت نمی کنم برو و دیگر گناه نکن دوست های عزیز بجای ازی که ما ببینیم و ای آلات را تعمل کنیم من فکر میکنم و خصوصا کسایی که سنگ زدند که ما باید فکر کنیم که هده ما چی گناه کردیم؟ گناه های ما چی است؟ مگر اگر فیض حداون نباشه ما لیاقت ای زندگی را ما هم نداریم و برمان بسیار جالب است که ایسای مسیح میگرد من هم تو را ملامت نمی کنم برو و دیگر گناه نکن ریشه گناه را در زندگی ای دو نفر ایک سنگ سار شدند کی میفهمه؟ چرا سنگ سار شد؟ آیا یک کسی را که حداون او را زندگی داده و سر زندگی از او ظلم میشه او تصمیم میگیره که او ظلم را قبول نکنه؟ پس چطور ما میتونیم کمکشان کنیم؟ بجاییزی که ما سنگ سار کنیم چرا ما رای را پیدا نمی کنیم که برای کسایی که سرشان ظلم میشه سر کسایی که گناه میکنند چطور ما را کمک کنیم که از گناه دور شود دیگه گناه نکنند علتش چیست؟ من شاید جان میخوایم یک قصه دیگه را بگویم که بسیار جالب است فامیل که بسیار نزدیک های حدا ماستند در فامیل پدر همیشه مادر را لطو کوب میکد و بچه هایش وقتی که کلان شدند هم سر مادر را دست بالا میکدند هم خوارای بچاره های حدا کته لطت میزدند لطو کوب بیادران یا پدر ششتند به خیلی تیزه کرده برمه یک گلاس آوه بده گلاس آوه فقط یک کم دیر آورد و کته گلاس من دیدم پیش رویم که زد در فرق دختر در فرق خوارا شد و خون مثل نل سرش خوارا شد این چیزاییست که من به چشمم دیدم سالا همه تر تیر میشد امو دختر را که تلحط بیادر زد و رودش شکاف شد و امالیات شد بازم آمد بازم بیچاره بی دست و بی پای کسی نبود که از حقش دفع کنه پدر ظالم بیادران ظالم کسی هم چیز گفتن نمیتونست حق بیرون رفتن نداشتن ای چیزه و آخر امی دخترک بخاطر که سرشام رفعو می آورد مرد عمسایه که زن داشت طرف دختر دی و محبت برش نشان داد برای بد برش محبت نشان داد مگر ای دختر امو فرفته امو محبت از او شد باید که او دگه زن داشت اولاد داشت دایی آزر شد که که از امو عروسی کنه سر از او صدا کنه مگر از ظلم که در خانه سرشام می شه از او بیرون شد وقتی که عروسی کرد امروی اون نفر خلاصه او مرد حکومت رو حبر کرد و مشکلات زیاد شد شد کم بود جنگ شوا و این و آن میخواستن ای دختره که بکشند پدرش و بیدرش مگر او مرد استادگی کرد و ای گفت گفت هالایی زنمست من عیرتشم میکنم من نگاهش میکنم او مرد نگاهش کرد مگر امروز امو دختره چار پنج اولاد دارد و اروز سرش آتش داه میکنند روان داه میکنند در سرش شوبرش برش میگه تو یک زن حراب استی که گریحتی آمدی و من چطور سر تو اعتبار کنم و امروز در خانه قلف است باید که سی چار اولاد دارد نه پدرش نه بیدرش نه مادرش نه هوارش نه هیشش نه قومش ایچکس نمیرند و کل اگه میگه او دختره بد است بابا جن بیاین ببینیم که چرا بدی از کجا شروع شد چرا او دختر فرار کرد از خانه چرا باید او میرفت از خانه ای خود دور میشد چرا باید پدر و بیدرش عیرت نمی کردند و او را محبت نمی کردند چرا ما خود ما اولاد ما را دختر ما را زن ما را به فعشا می کشانیم و پسان می آییم تاج لنگی عیرت هم در سر خود می زنیم که ما دختر را سنگ سار کردیم بجوی از او من فکر می کنم باید پدر صدیقه مادر صدیقه بیدرش زار می هوردند خودکوشی می کردند بجوی از اینکه دختر را دادند کجا از عیرت تان؟ کجا از عیرت تان؟ کجا از عیرت که شما سرش می نازین؟ کجا است؟ کجا از عیرت او دختره که عیرت بیدر و پدر او دختره که دختره لطکوب می کردند اروز تا ای که مجبور شد فرار کنه و امروز او در زندان شوور زندگی می کند و ای پدر و بیدرهای عیرتی اتا نمی تانند که برند یکدفع ببینش کجا از عیرت تان؟ چرا شما اولاد تانه؟ چرا زن تانه؟ چرا دختر تانه محبت نمی کنین؟ چرا بچه تانه محبت نمی کنین؟ چرا در قلب تان برشان جای نمی تین؟ چرا محبت را که ضرورت داره شما برشان نمی تین تا ای که فرار نکن از خانه تان؟ تا ای که برند و ازار فسق و فساج آیا پدر و مادر صدیقه امیدوار استم صدای من را بشنوان و بفامن که با دخترشان ند اگر با او بچه می رفت به یک نفر پناه آورده بود ولی شما پس آوردینش به صد نفر دگه یا بیس نفر یا ده نفر دگه هر هر زنا و هر کسافت کاری را کرد چطور شما دیگه می تانین زندگی کنین؟ چطور می تانین که ای را تعمل کنین که شما افتحار داشته باشین؟ من فکر می کنم جاو جان من فکر می کنم جاو جان که بعض آنانات بده ما که ناشی از جهالت است ما زیادتر به او می نازیم به چیزهای نیکی که ما شما در بالی چیزهای نیک هم داریم و شما باید به او می نازیم متاسفانه در وطن عزیز ما مردم ما بیوز از اینکه محبت دوستی و به حساب پدر مادر بودن خود بر اولاد خود نشان بتن وقتی دخترشان جهان میشه امیل، بکش صاحبی ایک مرد دختر خود بادیم تا آینده خود داشته باشن متاسفانه که مردوم در مورد اینکه فکر نمی کنن در مورد آینده دختر خود اصلا ایچی فکر نمی کنن در مورد اینکه فکر می کنن چقدر ما می تانم از آروسی از ای از قلین از ای چقدر پیسه کمهی میکنم خانوادی عزیز پدر عزیز مادر عزیز من خودم دو دختر دارم جعویجان شما چند دختر دارید من شکر دو دختر دارم من سه طفل دارم یکیش بچه است و دوتاش دختر من می خواهم ان دختروی بیترین درخواهیم من هرچی هسته که دختر رو میخواهم من اون را برش میخواهم باتوم و به این شکل جعویجان فکر میکنه این چیزه از دختران میخواهم شما آرزوداران دختر میره میفهمه دست درست درست دست درست دوستان ازیز اولاد های شما به محبت زرود داره به محبت بیریه به محبت زرود داره که نو باید ما در اولاد های شما سود بجویم اولاد ما را مثل گل کلان کنیم چطور در زندگی از وای نمونی خوب باشیم دوستان ازیز بیاین که خود ما فکر کنیم ارکدا ما به محبت ضرورت داریم و چقدر خوب می شود ما اولادهای ما را محبت کنیم نداتیم در دست کسایی که مثل شیرای گرسنه مثل گرگای گرسنه منتظر استن که وارا بولن تکتک کنن پرچه پرچه کنن دوستان ازیز من خواهش میکنم دعا میکنم و از شما میخوایم که لطفا این قصه را که از انجیل مقدس هنده ایم شما در باریش فکر کنین ایسای مسیح میگه که من هم تو را ملامت نمی کنم برو و دیگر گناه نکن تمام ما شما گناه کار استیم و تمام ما شما به بحشش ضرورت داریم چقدر خوب است که ما ای را یاد داریم که ما ای را یاد بگیریم که ما بتانیم ببخشیم و کمک کنیم که ریشی گناه در زندگی های ما حشک شده دوستان ازیز من فکر میکنم که همه ما و شما به محبت خداوند نیاز داریم و ضرورت داریم بیاین قلبای خدا باز بکنیم بیاین که کلام خداوند بخانیم بیاین که حقیقت بخانیم کلام خداوند حقیقت است ما و شما امتور ما و جوا جان شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده فکر ما را شفاده روح ما را موسیقی پسید ای زانو من در رایم به درگاهت خدایا من انسان گناهکارم و تو قدوس الها ای زانو من در رایم به درگاهت خدایا من انسان گناهکارم و تو قدوس الها تو بخشیدی مرا بخدون ایسا نشان دادی ندارد مهرت هم تابق قدوسیت منجی مسیحا تو بشنا حرف ما و این دعا را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده فکر ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده فکر ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده فکر ما را شناندگان گرامی شما نشارات رادیو صدا زندگی را هر روز ساعت هفت صبح به وقت افغانستان روی موج کوتاه سی و یک متر بند برابر با نو هزار و هفتصد و بیست و پنج کلو هرت و هر شب ساعت هفت و سی دقیقه روی موج کوتاه بیست و پنج متر بند برابر با یازده هزار و هفتصد و پینج و پنج کلو هرت خواهش مندیم تا نظرات و پیشنادهایتان را با آدرس زهل ارسال کنید رادیو صدا زندگی صندوق پوستی هفتصد و دو جی پی او لاهر پاکستان همچنان شما میتوانید از طریق ایمیل نیز همراه ما بتماس شوید روشن اد افدن ریدیو دات او آر جی و اگر میخواهید که از طریق تلفون همراه ما بتماس شوید و سوالاتتان را مستقیمن همراه ما متره کنید لطفاً به شماره تلفون سفر سفر یک پنسد چهل یک پنسد پنجا هفتاد یک سیو یک بتماس شوید
۴ مارچ ۲۰۱۱
۱۸ فبروري ۲۰۱۱
۲۷ جنوري ۲۰۱۲
۴ فبروري ۲۰۱۱
۳۰ ديسمبر ۲۰۱۱
۲۶ اګست ۲۰۱۹
۷ جنوري ۲۰۱۱
۷ جنوري ۲۰۱۱