وروک شوی زوی

  ۱ ساعت ۳۵ دقیقې

ویډیو ډاونلوډ آډیو ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

در قرن اول ملادی در فلسطین، در سواهل دریای جلیل، ایسای ناصری درمیان مردم آمد و پیام خود را که ممنوع از عشق شگوهمند و آشتی بود، اعلام کرد. و اغلب برای رسانیدن پیام خود داستان میگفت، داستان که پیام او را بیان میکرد. از میان این داستان ها گوصفند گم شده، سکه گم شده و دپسر گم شده بزرگترین داستان های هستند که در این جلیلوقا روایت شدند و موضوع فلم ما را تشکیل میدهند. یکوب از خاندان ابراهیم میراس خود را در قوم های دیگه برباد کرد. یکوب از خاندان ابراهیم میراس خود را برباد کرد. یکوب از خاندان ابراهیم میراس خود را برباد کرد. و حال که یکوب از خاندان ابراهیم با مردم خود قطع رابطه کرده از این خاطر مستحق آق کردن است. کی برخلاف او شهیدی میدهند؟ این که برخلاف او شهیدی میدهند. و حال که یکوب از خاندان ابراهیم با مردم خود را برباد کرده از این خاطر مستحق آق کرده است. این که برخلاف او شهیدی میدهند. و حال که یکوب از خاندان ابراهیم با مردم خود را برباد کرده از این خاطر مستحق آق کرده است. و حال که یکوب از خاندان ابراهیم با مردم خود را برباد کرده است. و حال که یکوب از خاندان ابراهیم با مردم خود را برباد کرده است. از خاندان ابراهیم با مردم خود را برباد کرده است. از خاندان ابراهیم با مردم خود را برباد کرده است. شما برین خواه شهین پدر جان. من منتظرش می باشم. سلیم پیش از صبح نخواد آمد. حالا نمی آیا. سلیم به مسیبت دوچار می شه. او رای خانه را گم کده. تمام مردم قریه رای خانه ما را دیدن. دروازه خانه مام کلان است. این من هستم که دروازه زندگی را... به روی اولادهای مواز می کنم سلیمه. مگرم افسوس... که سلیم و عزیز انوزم... ای را هیچ نمی فامن. انسان ها دو قسم هستن. یک قسمش که مثل گوزفن زندگی می کنه و مثل گوزفن می موره. نکسه مشناسه شان و نکسه در قصه شان هست. قسم دوامش در زندگی خود یک عدف داره. براینده فکر می کنه. قسم که خوش دارن زندگی خود را تحریر می تن. تو از کدام قسمش هستی؟ سلیم، گوزفن یا دگهش؟ من؟ من باید یک قدم در زندگی مورد دارم. تو چطوری کار را می کنی؟ بانش محبوب. او خب بچه ککا صفه هست. مگرم این برای باباعزیز منطقی نیست که برای وقت آزمایی سلیم پیسه بتا. خب قبول می کنم که سلیم انوز یک جوان و به تجربه هست. تا چی وقت فکر می کنن که ما طفل هستیم؟ چقدر وقت می گیره که پدر و مادر ما قبول کنن که ما کلان شدیم؟ اونا هم انتظار ندارن که در یک شهر کلان شدیم. یک رفیقم بود. بعد از مرگ پدرش، میراز خود را گرفت، شروع به تجارت کرد و هلقا پیسه داره هست. او بچه سلیم، چی گفت؟ کجا میری؟ هیچ گفت نیست، میروم پانه. این هنوز، سیدتو را به پدرش تو سوربین. پدر جان، حالا شما چی می کنید؟ تشبیه ش نکنید سلیم ها دخترم. من هیچوقت سلیم را از دست نمی تومم. من درمقابلش مسئولیت دارم. خیلی نمانه چکه از خانه بیرون شده. ایتو رفیقای خودم دیده نمیتونه. سلیمه، من به تو آزادی دادم. و هیچوقت او را از تو پس نمی گیرم. آزادی راهی سخت است سلیمه. و من این راهی سخت را انتخاب کردیم. مگرم پدر، عوض که سلیم به شما نازدیک شود و دور شده میره. تو صحیح میگی سلیمه دخترم. مگرم سلیم بچیم است. بچیم. غلام من نیست. شما یک پدر مهربان و دلسوز استین. از این خاطر است که ما شما را بسیار دوست داریم. مگرم پدر جان، آیا سلیم مانای آزادی را میفهمه؟ نه سلیمه، نه. او مانای آزادی را درک نمی کند. مگرم ما هنوز هم برش آزادی میدم تا بتانه انتخاب کنه. ما از دلیز سلیم خبر دارم. سلیم هر وقتی که در زمین خورد پس میه. مگرم تنها وقت شفاه خواهدی آفد که درد رنجی را که ما برش کشیدیم بفهمه. شفاه میافد، سلیمه، شفاه میافد. گفتان بسیار مانای امیب داره، پدر جان. اما ما براستی که گفتان را درد کردن نمیتونم. مگرم چرا همینان او را کمک نمی کنید؟ تمام اومر قلبم بر سلیم باز بوده. نه تنها بر سلیم، بلکه برای کلتان. مگرم سلیم و عزیز فیصله کردن که بدون ما زندگی کنند. فقط که ما مردیم؟ خدا نکنه پدر جان، شما زنده هستین. صحتمند و سلامت باشین. همیشه با ما خواد بودین. هیچ کسی جای شما را گرفتن نمیتونه پدر جان. درد کردن نمیتونم. ممنون.
خدا زنده و سلامت نگاهد کنه شیر آقا جان خیلی بونی که ای دوغ یخه برم آوردی مادر سمینه ای پیشت باشه اینا چی هستن؟ یک چند رفت هست ببینی که در خانه چی ضرورت هست هر چی دلت میشه بخر ای خب بسیار زیاده شیر آقا جان اقا پیسه را چی کنم؟ پیسه در روز پیسه در روز؟ پیسه در روز؟ شیر آقا جان اقا پیسه را چی کنم؟ پیسه در روز کار هست مادر سمینه دستای برکتی هست که زیاد بانم میشه خدا تو را سلامت داشته باشه من برت نان تیار کنم که کتر خود ببری تا گوزفنده را جم کنی بر سمینه جان هم تیار می کنم درست هست بیا جم کن من خودم خدا نگادارد باشه بخیر بری شیر آقا جان خدا نگادارد باشه خدا نگادارد باشه خدا نگادارد باشه سلام علیکم ملک صاحب و علیکم سلام کاکا واسی خواه امروز رمه را در کجا می چرانی؟ به کمک خدا امروز در دیبالا می بروم کاکا واسی بچه چطور هست؟ شکر خدا هست رحمت و برکت خداوند هست کاکا میرویز برش دعا کده بود آل فضل خدا بیخی جور شده امروز امرای من در چاراگا میره بسیار خوب شکر خدا هست بگم کاکا واسی ولی اگر به طرف جنوب رفتی و از چاراگا تیر می شودی پیش جناب میرویز برو و سلام من را برش برسان و بگو که می خواهم امروز ببینمش بچه شم ملک صاحب چشمای تا خوب واس بگیری و در چاراگا جنوبی متوجه رمید باشی ممکن است کدام گوزفندت به طرف تپه های غربی بره و در جنگل های پره از علب گم شوه بسیار ایتیاد کن و وشیار باش کاکا واسی تشویش نکنین ملک صاحب من دائم چشمای واس است و تا حالی یک گوزفند هم گم نکدیم بسیار خوب بامان خدا کاکا واسی بامان خدا ملک صاحب او بچه سمی بیا که نوقش شده تیز کن که دیگه نوقش شد خوب پدر جان مادرم نان تیار کرده نان رفته پس میام زود شو دیگه ای یاره مهربانه ای راهت جانم هستم و تو معتاجه مادر سمی مادر سمی سلام علیکم سلیمه جان صحبت و خیر مادر سمی امروز سمی رو دیدم که رحمه را چراغا میبرن شکر خدا او را از برکت دعای کاکا میروی شفا داد خدا نگاهش کنه خدا را شکر که خوب شد مادر سمی سلامت باشی سلیمه جان دیشو دیدم که چرا خانه تان تا نوقت روشن بود شما خب میفهمین مادر سمی آ آ آ از خاطر سلیم پدرم در مقابلش بسیار آسلا میکنه بیفایده است سلیم بسیار بیعقل و نادان است چرا کتیش گفت نمیزنی دوست داره و گفتم میشنوه شاید خدا عدایتش کنه تن دفعه هم رایش گفتیم اما هیچ فایده نداره در مقابل پدرم دلش سنگ واره سخت شده مگرم پدر دوستش داره آزاد ماندش و از هیچ چیزا محروم نیست سلیم میخوایی از خانه بره مادر سمی میخوایی از خانه بره کجا حوش کنی این گبه با هیچ کس نگویی بسیار بد است که این گبه بیرو برایی چقدر بد چی بدنامیه هیفه کاکاسف بیچاره من نمیخوام چی خواد شد سلیم طفل نیست های نمیخوام که چی میکنه اگه عزیز او گتش گب بزنه او میتونه بفهمونش آخر او بیادر کلانش است هزار دفعه امروش گب زدیم اما شما خود عزیزم میشناسین یک سات یک رقم است یک سات یک رقم دیگه بچه کلان است او حتما میتونه که او را بفهمونه که این رای غلط است او همیشه اشتباهات بیادر خودم میپله او و دیگه نشان میتونه فکر میکنه که خودش همه کار است خداوند اونا را در رای راست داید کنه خدا کاکاسف کمک کنه او یک آدم میربان است که سزاوار کارای که اولادایش دقش میکنند نیست نامید نباش مادر سمید تیز شو که های کاکاسف میرسد تیز شو در راست داید کنید چطور هستی سلیم؟ صبحه رزیز تو دی شو کجا بودی؟ میخوری؟ بگی یک کم بخو مثل کدی شو تا حالایی چیزی نخوردی بیا که خانه بریم بیا سلیم هم چایی صبح و وقت تیار کده پدرم هم باد از خدم زدن و خانه آمده مادر سمید هم نانایی گرم پخته کده امو نانایی که تو خوش داری سلیم بخه دیگه خانه بریم تشکر تشکر عزیز بسیار بفکرم استی من در گفت های چرب و نرمد بازی نمیخورم من اینجوری نشناسم همه شاید در قصی احاد استی من اینجوری اعلام می کنم می روم من مقصدتا نفهمیدم چی میگی چطور نفهمیدی تو قد چالاک و اشیار استی کل فکر طرف زمین و پیسه است نه مگرم فایده ما ایست که امروز با بات هر کدام ماه که احادا بگیریم تو باش سلیم به خیالم بعد از محفل دی شو بسیار خسته مالم میشی اینجوری یا اینکه زیاد شراب خورده بودی و نشه شده بودی از امی خاطر است که امروز نمیفمی که چی میگی و چی میکنی گبه های ناک ناک نزن کتومه دوام نکو از امیال هر کدام ماه رای ما مقصد تو چیست او بچه پدر من میگم که میراس ما رو تقسیم کنه خب این خواهستان است بله دستت حلاست تصمیم من گرفتیم میرم که تا بابیم گفت میزنم چیزی که گفتم تصمیم منست تو بیخی عقلتا از دست دادی احمق مثل که فراموش کردی من کیستم من عزیزستم تو اقعا مهم نیستی خودتا چی فکر کردی تو ما را در قریه به عزت و بیاب رو میسازی مردم چی میگن مردم قریه چی میگن اونا خواهد گفتند که بچه کاکا آصف به خاطر میراست تا منتظر مرگ پدر خود هم نشد تو میخوایی که پدرتا زنده دفن کنی اگر به مقصدتان برسی و میراست و زمینتا بگیری تا که پدر ما زنده است تو زمینتا نمیتونی بفروشی و عیاشی کنی حتی اگر پدر ما اجازه فروش شه هم به تو بتا هیچ کس در قریه جرات از ایره نداره که زمینهای کاکا آصفه تا که زنده است بخره اتونفر در این دنیا پیدا نمیشه در قصه کس نیستم پدرم باید میراست تقسیم کنه بس حلاست حق فروشش هم من میگیرم بعد از اون میشم آزاد تو آزاد نمیشی من خوب میفهم مقصدت تو از این کار چیست تو میخوایی مردم بیگانه را بیاری و امرای ما شریک بسازی هرگز من هیچ وقت این را قبول نمیکنم هرگز هرگز فهمیدی فهمیدی درست درست درست درست
پدر نداری که در باریت فکر میکنه؟ نهی، ندارم بس از دیگه من هیچ دیگه تعمل کنه نمیتانم هیچ عدب نداری احترام نداری خجالت نمیکشی از خودت نمی شرمی امی رقم امرای پدرت گفت میزنی نده دمینا کار میکنی و نگه کارا کمک میکنی انوزم کلانکاری میکنی او بچه عزیز نگفت بودم که تو من هر ازنگی کافی است کافی است هر کس که من را دوست داره خدمت کنه هیچ کدام تان مجبور نیستین که به من خدمت کنین و اگر نمیخوایین که به من خدمت کنین من هم از شما چیزی نمیخوایم سلیم بیا بیشی چای بخو من نمیخوایم که دیگه هانه چیز بخورم چرا؟ سلیم لطفا این تو نگو ازیزیده پدر ما آذان نداریم سلیم لطفا این تو نگو ازیزیده پدر ما آذان نداریم من میراس ما میخواییم اق فروش شما بدیم بعد از اون میرام تو میفهمی چی میگی؟ من میراس ما میخواییم اق فروش شما میخواییم شنیدی ازیز؟ سلیم تو زیاد خسته شدی پدر جان سلیم نمیفهمی که چی میگه نه سلیمه من خسته نیست و میفهمم چی میگم بله سلیم بچه تو حقت خود گرفتی من تو را از هیچ چیز محروم نمیکنم مگرم هر کار از خود یک وقت داره نه من اینمی حالا حق ما میخواییم چرا صاف فوسکنده نمیگی؟ که تو انتظار مرگ پدرتا کشیده نمیتونی؟ مقصد ما این نیست تنها حق ما میخواییم دیگه نمیشه حالا وقتش رسیده که جزایتا بتون حدتا بشناس حالا پدر شما میزنینش یا ما بزنونیم؟ کفایت کرد بس هست دیگه چقدر وقت در بر خود گرفت که من را بشناسین که من کی هستم چقدر دیگه باید رنج و زحمت اولاد داشتن را بکشم از اینجا برین هر دوی تان از پیش چشمم گم شوید آخ پدر جان چارت نزن سلیمه هر شروع ختمی داره بعد از هر شاو روز میره و بعد از هر طریقی روشنی شما چی خواهد کردین پدر جان؟ هر چی که سلیم میخواهد من برش میتوم من به اون تمام آزادی هایی را میتوم که من را توحین کنه ترک کنه و قلب من که برش باز بشکرانه مگه پدر جان؟ بله سلیمه بله سلیمه من به اون حقی میرازشم و حقی فروختنشم میتوم نان دست نخورده من مادر سمی جان هیچ کس نان نخورده سمی سمی بچیم بله پدر جان سمی بچیم بله پدر جان چی شده؟ یک گوزفند گم شده بچیم ایمکان نداره هیچ وقت نشده بیا که حسابشان کنیم بچیم برد گفتم که من دو دفعه حساب کردم یک گوزفند گم شده خیلی شما اینجا باشین من میرم که گوزفند را پیدا کنم نه بچیم تو اینجا باش فکرت را بر رمه بگی من میرم که بپالمش سریع است بله جان زیاد تشکرش نکنید اینجا مور کن اینجا مور کن اینجا مور کن اینجا مور کن اینجا مور کن اینجا مور کن اینجا مور کن اهنگ بكره اینجا مور کن اینجا مور كن اینجا مور کن اینجا مور کن اینجا مور کن pers District موسیقی پسپوست پسپوست بری موسیقی پسپوست پسپوست ویدیو همین لحظه ویدیو درسته هفته درسته همین لحظه فقط نیست نه به دومارو در اگوشت دومارو در اگوشت گیره من تورست اگوشت زمونه که دستانه با تورست دومارو در اگوشت دومارو در اگوشت گیره موسیقی تشویش نکن با لرس می آنره میایم ککا واسه رای قریه را خوب بلد است اتا در شعب هیچ چیز را شکست داده نمی تنم هر کار را به خوبی انجام می تنم او بیترین چوبان قریه هست در تمام عمرهاد اتا یک گوصفند هم گم نکده بادر جانم آمر یافتم ملک سر یافتم شکر بخیر آمدید کاکا واسه جان تو بخاطر این یک براد جان خودت خطر انداختی آیا ای ارزش شد داشت در ای شهر تاریخ در ای جنگل کلان کسی میتو میکنه آیا در فکر خانوادید نبودی مگرم ای خود یک از وصولات چوبانی هست ما یک چوبان هستم او یک چوبان خوب هیچ وقت گوصفند هم گم نمی کند خیلی ما باید که بر از ای چوبان و ای خوب یک میمونی بدیم کسی که بر یک گوصفند گم شده ارزش بسیار قائل هست همه تو میمونی بر ای زن خوبه که تمام روز بر یافتن یک سکه مجبور بود سکه را که ما میخواستم برش بدم نگرفت چرا که مسئله عزتش بود نباید سکه را که شوارش برش داده بود گم میکد کاکا واسه 16 electronic 16 electronic ​​16 electronic 16 electronic ‎.‎ ‎‎ ‎.‎ ‎‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎.‎ ‎. ‎ ‎. ‎ ​​‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎ ‎. ‎ ‎. ‎ ‎. ‎ ‎. ‎ ‎. ‎ ‎. ‎ ‎. ‎ ‎. ‎ ‎. ‎ ‎. ‎ ...
làmکشن بطش Sir ٹن manipulate بذاز او بچه بیان اینجا کمک کو چوبش و اوزن مارزا کّپ زدایی میمونی یا نه اوزن مارزا پيش اضافه ات بسازم چوب شو مارز lavor نمیمونین خدا گين Smoke assistanteeeeee نمیفمم کتی تو و بچهیت چطور گذاره کنوم خدا کتی لچریت بگیریت او بیدر میفمی اگه زبانش قطع کده پخته کنیم کل قریه سیر میشن مگرم از هر زبان زو کلگی خواهد موردن خوب بیدر در باید قیمت زمین چی فکر کدی شاید صاحب تو هم میفمی که زمین طرف شرق بیترین زمین و سرخیسترین زمین در کل قریه هست صاحب برما مهم نیست مگرم یک کار کدم میتانم 50 سکه دیگام چی میگی درست است انصافا بگویم ها پیسه نیمه زمین هم نمیتی یکی اون خلاص این زمین تا که پدرت زنده است فروخته نمیشه درست است نه اونه خب میفمی که من زیاد مردم هم میشناسم حالا سوداییم هم میشه نمیشه چی میگی چاره ندارم خیلی خوب من خواهده بگو اول پیسه اینه اینی هم اصلی قیمت اینی هم 50 سکه اطلاع خواهده بگو دیگه از خواهد غفلت بدار شدم همه شو اشتد اززت و شاهد با مال و دولت من میخرم چند باغ و بستان خانه فی رابان با یارو دوست این راست پدر خالیم از پشت ما میره بله انتخاب خودش است با اقل و حکمت پول دار شدم دارم چو ساروت تقدیر و قسمت از خواهد غفلت بدار شدم بیرنج و زحمت خواری و مهنت با اقل و حکمت پول دار شدم بیرنج و زحمت خواری و مهنت پول دار شدم بیرنج و زحمت پول دار شدم بیرنج و زحمت خواری و مهنت با اقل و حکمت پول دار شدم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی تو انجا نو آمدی نام من سلیم هستم سلیم خواه راستی تو امو شازادی نیستی که در میمان خانه زندگی میکد بله من امو هستم در میمان خانه زندگی کدن بسیار مسرب زیاد داره فکر میکنم سر پیسه که پشه مانده یک کسی با کار کنم کار در اینجا مالم بیشتر که منطقه ما را بلد نیست با ما چی تغم خود باش بخو بانوش راست میگی چی میکنی بیادر براز جناب گوش کنید من فکر میکنم که سلیم فرصت خوبه با ما میده نباید از دست بدیم فرصت خوبه که نباید از دست بدیم بله ما چی کنیم ما بسیار چیز ها را به دست آورده میتونیم چرا تو نشدیدی که سلیم میگفت که اینجا برای تجارت آمده تجارت چی در وطن ما خب قاطی و گشنگیست بله احمق تو دیوانه شده میری نه نه ما بسیار چیز ها را به دست آورده میتونیم چرا تو نشدیدی که سلیم میگفت که اینجا برای تجارت آمده
فهمی دیگه پس؟ خوب درسته آهان گفتنم که نوخت کردم فکر کنید که کدیسلیم چی کنیم؟ فکر میکنم باید او را مست و نشه کده برون شهر ببریم و کله پیسایش بگیریم آهان راستیم خوب نشهش میکنیم برون شهر میبریم کله پیسایش بگیریم بین خود تقسیم میکنیم آهان ههههههه اگر والی را خبر کنه گرفتار شویم باست چی کنیم؟ آهان والی را که خبر کنه گرفتار میشیم خب ما میکنیم که او را نمشناسیم و نه او را دیدیم گوش کن برش میکنیم که کاروان را شروع کردیم و با پیسایش ضرورت داریم باست پیسایش را گرفتن میگریزیم بخیزی از شهر بگریزیم تو چون رقم انسان هستی؟ هیچ شخصیت نداری خودا لودا لودا برای ما نساز او را بان گفت من را گوش کن گوش کن برش بگوین که یک کاروان را تیار کردیم از دمشق مال میاریم باست اینجا مفروشیم منطقه بگویم ولی پیسه کافی نداریم که مال بخریم و ازش میخوایم که امراه ما شریک شو بگه سیز پیسه بتو شریک شو اگر شک کنه و قبول نکنه چی کنیم؟ ما یقین دارم که شک نمیکنه و قبول میکنه چرا که او بیگانه است از اینجا نیست کتر خرچ هم است برش زمانت میدیم که هیچ شک بر نشد که در جانش میزنیم خب پس چی فکر میکنی سلیم؟ آهان چی فکر میکنی سلیم؟ خب چی زمانت میدین؟ تنها یک پیشنات است انوز درش شریک قبول نکده ایم احساس کده ایم که تو رفیق ما شدی دیگه همونتو نیست؟ چطور رفیقا؟ آهان درست هست آهان ما نمیخوایم که یک بیگانه امراه ما شریک چارم شو اگر سر ما اعتبار نداری قبول نکو بریم دیگه خب بریم بریم نه سر بکنی مقصد من تو نبود من سر شما اعتبار دارم مگرم باید این بار را فکر کنم این پیسه کم نیست کل دار و ندار هم امیست اگر فایده نکنیم باست پیسی ما چطور میشه؟ نه سالیم تو صرف در فایده امراه ما شریک استی اگر نقص کده ایم تاوانش در گردن ما کار ما پرچون فروشی است و ما میفهمیم که چی قسم فایده کنیم بله آهان کار ما پرچون فروشی است و میفهم که چی قسم فایده کنیم هی تو قسم من قبول دارم فقط یک سندت برم نوشته کنید درست است اگر میخوایی امراه کاروان بری قبول داریم آهان بیخی قبول است من سرتان اعتبار دارم اینه پیسه سندت زمانت صبا تیار میشه این را بگی و نگاه کن ما را ببخش ما باید قافله را تیار کنیم بریم بریم بریم بریم بریم جناب عزیز بله از سلیم خبر داری سلیم رفت او ما را رسوا کرد خدا وان با کاک آصف کمک کنند ما شد دور کند چرا غمگین باشد آیا او در فکر پدر خود بود وقتی میراس خود را گرفت و زمین خود را فروغ خدا وان او را میگم در نهای راست ادایتش کند و کل تانا یک جای بسازه اینجا نبالی خود چراندن را یاد نداره تو نمیفهمی که خود چراندن میشند ما دیگه بسیار آدم های بیکاره و نکاره کار نداریم همین بسیار نیست همین بسیار نیست که نانه ما را میخوری پدر آرام باش پدر جان بس هست رحم داشته باش آرامی بفهمانش او سختی را ندیدم مگه مال روزگارش خراب شده ما از یه کدر روزهای خراب را دیدیم بانش که بره مفت خورده اون خودم از گشنگی میماریم همین بس نیست که نانه ما را میخوری پدر آرام شو من یادش میدم چطور کار کنه بانمون خیلی ساتینه من میفهم اون که بارو دوشت هستم اگر از حاطرت تو نمیبود پدرت واحمن از کار میکشی ایتو نگو سالم خیلی خوب است ملامت نیست وزیارت زندگی ما را ببین خدا خیلی ما را پیش بیاره خوشکسالیست دو سال شد که هیچ باران نباریده زمین آسل نداده خاطی آمده بخی برو خوکار بچران مگه نان خوکار را نخوری اینا بزو گوصفان نیستن اونا خوکار وشیستن ترم خورده میتونند برو سالم از سالم کدام حوال داریم؟ سی سال شد کاکا واسی که هیچ خبرش نداریم خدا من اون را به سلامت پیش بیارم هنوز زنده هستی جلیلی آمدی آتینا؟ بله پدر جان بیا نان بخو آتینا دخترم آمدم بسیار گشنشدیم یارم من فکر کنم که موردی من گفتم بر ما خوب است بجای تخصیم کده نان بر سه نفر ما دو نفر نان میخوریم یار که چی بخته کدی بیا بسیار گشنشدیم اینه یا وقت توست این چیست؟ این یک چند روز دیگه ما را زنده خواد نگاه کد مغز و رودای خوب هست چرا؟ تو این گشت را خوش نداری؟ من این را بسیار به سختی پیدا کدم از اون خانه کلان که خوب کار را کشته بودند آتینا خواب شد پختش کد بله کاکا جان مگه ما گشت خوب خورده نمیتونم بر ما یه عرام هست خواه نام پیغمبرتان چیست خیلی؟ ازرت موسا آه موسا وقت که خدای شما به پیغمبرتان گفت به موسا که گشت خوب نخورین در اونجا همتون یک خشت سالی سخت بود؟ نامو خداوند هست خدای یگانه خدا هرچی که باشه یگانه مگه در کشور ما او را قبول نداریم و ما او را براسمت نمشتاسیم گفتهایش را قبول نداریم او در اینجا قدرت نداره او خدایی منطقه نیست فهمیدی؟ دل ما هرچی که خوردیم هرچی که نخوردیم پروان نداره یگانه یگانه بیا دیگه خیلی من را بخوره گوش که رفیق با قیماندهای خوک تنها خوراک ماست اگر دلت میشه بخو اگر دلت نمیشه برو سرتت در دیوال بزن دیگه چی کدم میتونی؟ کدام چاره داری؟ خیلی برو اونا نانو خوکا را بخو که خودشان سرش جنگ میکنند من نمیتونم بخورم کاکا جان سلیم بوش کنی که از نانو خوکا نخوره سره تملا میکنند دهانه پدرم چقدر نان زیاد بود تو دیگه گفت خانه بابیتو بسکو دیگه که چقدر آدم هستی بچه ایم؟ اگر اونجا نانو زیاد بود خیلی چرا علاش کردی؟ اینجا آمدی؟ چرا پس نمیری؟ کاش که رفتم میتونستم خیلی بخیر خانه بابیتو برو بس خلاس کاش که تو ها سر من را به درد آوردی من نانو من گرفتم میروم اینه دیگه جای دیگه میخورم بابیتر نشنون
من رفتم اتینا جناب عالی ما هیچ در کسی خوکا نیست خیلی فکر در طرف خوکا بگیر که گم نشن در غم خانه بابی خود است تمام روز بگی سلم از خاطر ما بخو موسیقی چی میکنی دخترم؟ سلام پادر جان بیاین نان بخورین تا سرد نشده جانه پادر تو چرا همیشه پیش کلکیری ساده میشی؟ همه تو پادر جان فقط گم خود خوش میسازم خود خوش میسازی؟ یا غمی برای کم میکنی؟ فکر داریم پادر جان چرا عزیز امرایتان نامد؟ امرای کاکا میرویست است او برای شگاهت تفسیر میکنه موسیقی سلیم چرا خانه پادر تهلا کدی؟ من فکر میکدم که بیادر کلان ما تعمل کده نمیتونم و احساس میکدم که به پدرم هم ضرورت ندارم میفهمی؟ من بسیار در بارت شنیدم مردم هم در بارت زیاد گفت میزدن در بارش آزاده پولدار گرد جلیل آمده عصب سفیدش مقبولیش پولای خلاس ناشدنیش مردم میگفتن یک شویق پیسه خرچ کدی که پدرم در یک سال ایچ خرچ کده نمیتونه من فکر میکدم که پیسیم خلاس نمیشه اینجا که آمدم بسیار تنابودم ایچ کسی نمیشنندم با اون خاطر مردم هم میمون میکدم میخواستم که عشق کنیم نوش کنیم زندگی کنیم میخواستم خوشحال باشم میمانیا رقص باید اطمان در میمانیای دخترهای مقبول هم بودن نه نه و تینا مردم میره گفتن میتونن که من اینا خرچستم وگرم گفتن نمیتونن بده خلاقستان میبخشی سلم ناراحت ساختمت من میفهمم تو از دیگر مردان فرق داری روی تو با من از دیگر چوپانان فرق داره خب خیلی بعد از او چی شد؟ چند مردم کردم مگرم از حاطر قدیق ها را دستم رفت میفهمی که من اینجا هیچ کسی ندارم نه خیش نه قهو میشه در باره پدرت بگوی سلم پدرم؟ پدرجانم این سه سال این سه سال دوری از پدرم مثل ست سال سرم تیر شدم پدرت آدم خوب مالوم میشه آهان راست میکنیم خیلی؟ چرا الاش کردی؟ فکر میکنم که به اون ضرورت ندارم من هیچ دقیقش نبودم مرده و زنده بودنش بر من مهم نبود مهمترین چیز بر من میراس بود خب باز؟ هیچ دیگر من میراس ما گرفتم فکر میکنم که آزاد میشم یعنی آله آزاد هستی؟ آزاد؟ فکر میکنی آزاد هستم؟ ایتر آزادی؟ ایتر آزادی؟ مثل که یک دست از پدر قطع شده باشه آزادی هست؟ درخت که ریشانش از حق بیرون شده آزاد هست؟ من در اون پدرم استاد شدم یعنی آزادی هست؟ من خود را تباه کدم و ایران کدم من فقط در فکر خود و در فکر دنیا خود بودم من مثل یک شاهچه هستم که فقط از تاک بوریده شده باشم افتاق خشکم کده باشم کدوم چیزا؟ پدرم بیدرم و کل قریه ما من نفهمیدم یادت رفت که من برای تو گفتم که من کل میراس ما گرفتم چطور کتر پدرم کتر بیدرم رو برو شوم ای با بیدر چی مربوط است؟ باقی میراس حق او است اگر من پس بروم چطور زندگی کنم خیلی مشکلت فقط یک رایالتون درست داری درست درست درست درست درست درست درست درست درست خیلی مشکلت فقط یک رایالت داره تو باید یک کار پیدا کنی و زمین تا باز بخری نه نمی شادینا من کس با کار یاد ندارم اتا در چراندن حکام ناکام شدم من تا را درب میکنم سالم میفهمم زیاد مشکل داری یک رای دگه هم است برو غلامشان شو اقلا نان و خانه میداشت باشی دگه چی میخوایی؟ ای سه این نیست ساتینا سه این نیست در خانه پدر احادم مثل یک عنام زندگی کنم به نظر من علت است یعنی کل عمر باید غلامی کنم نه گفتی ایچ کس با کار هم یاد نداری چرا اینجا یکان کار یاد نمی گیری؟ مردم این منطقه هفتشان بیکار است به من کی کار میده کی به من کار را یاد داد از پدرت بخوای ترا پیش کس شاگرد بشانه که کار را یاد میگیری میتنی ماش داشته باشی بله آه کارگرام خوب کمایی میکنند یک عمر میگیره که کل میراس را پس پیدا کنم نیم عمرت یا کل عمرت تو میخوایی که پیسه کمایی کنی یا کل عمرت را کتر خوقا تر کنی؟ پدر من چطور راضی بسازم؟ میتنی کتر کارای خوبت راضی بسازیش حتمان کمکت میکنه چرا نه؟ فراون وحته چرا برای مشکل خود نداشت به ازرات موسا گفت من در مقابل خدا و تو گناه کدیم آه تا من به تو کنم من به ضد خدا و تو گناه کدیم من را در جمله نوکره خود حساب کنم آه سلیم بسیار خوب پدرت حتماد سرات را هم خواد کن پدر جان من به ضد خدا و تو گناه کدیم من لایقی نیستم که من را فرزندت ببین من را از جمله نوکره هیت حساب کنم میفهم میفهم سلیم حتما دل پدرت نرم میشه بیادرتان به ضد چیز نخواد گفت این کار است که باید من کنم دگه چرا هم نیست این کار است که من باید کنم اتینا بله چی باید عرقت کنم؟ همیانه چطور کنیم پیسه نداریم سبر کن اتینا سبر کن سبر ایا هریست کار بگی سفر طولانیست برم نان یک مشکاو تیار کن خوب دیز برا میرم سلیم من کل چیزا به سفر تیار کدم ای چی شده سلیم؟ چرا؟ خیلی ازمینی من نمیتونم نمیتونم خیلی ازمینی من نمیتونم من نمیتونم ای چی شده سلیم؟ چرا؟ من رفته نمیتونم چرا رفته نمیتونی؟ یادم رفت که یک گفت مهمه برات بگویم و او گفت مهمیست که من در قریم رفته نمیتونم مقصدتا نفهمیدم مردم قریه مشکلشان چی سلیم؟ مسئله پدرت بود خواهل شد بیادره چیز نمیگه مگر مسئله قریه چیست؟ مردم قریه امرای چی کار دارن سلیم؟
مسئله آق چکه ناومید هستی بر تو اصلا نیچ اومیده نیست گپایت عجیب هست و کارهایت هم عجیب تر خلاس همین جا باش سلم این جای هم نرو نرو از گشنگی خواهد مردید من چیکرده میتونم تو نمی فهمی اتینا اگر من قریه برم مردم سرم رحم نمی کنن من ریشهن کده لطوکوب می کنن یاکدن چیست؟ یاکدن چی مانامیده؟ اگر کسی پیسه می راسم در بین بیگانان خرچ کنه و پس در قریه بیایم یاکوب مستحق یاکدن هست یاکوب مستحق یاکدن هست یاکوب مستحق یاکدن هست امدیمو بر خبر کنیم و اقلا شما یاکوب از خاندان ابراهیم میراس خود را برباد کرد با هنگی یاکوب از خاندان ابراهیم با مردم خود قطع رابطه کرده از این خاطر مستحق یاکدن هست کی برخلافو شهیدی می دهی؟ برخلافو شهیدی می دهی؟ برخلافو شهیدی می دهی؟ برخلافو شهیدی می دهی؟ سه روز در شکم نیانگ ماند باز نجات یافت اگر من را حوکا باهارن از بین می روم اگر من را حوکا باهارن از بین می روم کاش کرم از حوراک حوکا خورده می تانستم کاش کرم کاش کرم نان حوکا را باید خورده نمی تانی تو خوک نیستی صبح ایک کاروان طرف جنوب می رو قریه تا اون طرف است آتینا سلم برو خوش باش من را بسیار کمک کنید هیچ وقت نیکیت یادم نمی رو من و تو جور نمی آیم سلم تو خدای ما را رسم و رواجه های ما را و حوکای ما را هیچ خوش نداری تو از دگاه فرق داری سلم برو کمک خواه شو صبح سفر و درست پیش روی داری خداحافظ آتینا خداحافظ شکم نیند یا شکم روکا شکم نیند بیتر است شکم روکا از سر این طفه که پایان شدی باز دست راست دور بخور باز در بین دو کوی یک دره است باز در همون جای یک آبشار هم میبینید و نزدیک همون آبشار سر حد تان است سریع است دشکر آه برو دیگه همین تو مستقی همین تا ری برو خوش کنی که غلط نکنی وقتی که در درهایی رسیدی دست راست دور بخور دست راست دور بخور آمیدم خداحافظ در بخور درهایی که رسیدی دست راست دور بخور غلط نکنی از درهایی که رسیدی دست راست دور بخور آمیدم خداحافظ از درهایی که رسیدی دست راست دور بخور آمیدم خداحافظ از درهایی که رسیدی دست راست دور بخور آمیدم خداحافظ از درهایی که رسیدی دست راست دور بخور آمیدم خداحافظ از درهایی که رسیدی دست راست دور بخور آمیدم خداحافظ از درهایی که رسیدی دست راست دور بخور آمیدم خداحافظ بهترین وقت... ای کی flirting هدف نامه که ہم کرده باور نمي کنم ای کالای تکا و پرچه چیست که پوشیدی ای چی بلا خوب بوی میدی اما اگر داونجا بو موری کم از کم دفند خب میکنن مگر امینجا اگر موردی که از دا قصید نیست موردی دا ایوانا خواد خور محبت من درست را اینده شما چطور می فامید که سلیم بعد از اقصالا پس می آیا؟ ما او را خوب می شناسم، خوب می شناسم سلیمه سلیم وقتی ناکام شد و سختی و گشنگی را ببینه حتمان برای پس آمدن فکر خواد کد تا ببینه که دیگه چی را از ما گرفته می تانه دیگه چی برش داده می تانید؟ سلیم خود تمام عرص خود را گرفت تو خواد دیدی سلیمه فیض، او فیض خیرت خواهست؟ من امیالی که طرف قریه می آمدم، سلیمه بچه ی بابا عزیز دیدم او یه طرف روان بود نه، سلیم؟ باهارم نمی آمد بسیار وضعش خراب بود در جانش کالای تکا و پارا بود و ازش بوی خوک می آمد بوی خوک می ده؟ کالای پارا پارا؟ از این مالومش که کل پیسا را برباد کده پس برای پذیرایش خوب آمادگی سهی بگیره ایم من بچه را جمع میکنم ار وقت که رسید خوب یا خوش آمدید
اینجا دیده برای انجام دهد سرکه امو کوزی کنه یاده نرم باز حقش هست دیگه اوشه برا مان این اصل وقتش هست که برایش خوب سباق بدوم سیلیبه باین بیا ببیدی که چی گفت هست برو ببیدی که چی گفت شده ببینم چی گفت هست مادر سمی مگرم خبر نداری چی گفت شده خیلیت خواهست مادر سمی بگو دگه سلیم پس آمده سلیمه کاکا فرید او را در راه دیده که به طرف قریه می آمد و او می گفت که کالایش تکت کها پاره پاره بود و بوی می داد تیز برو کاکا واسه و عزیزه خبر کو من می رونم پدرم را صدا کنم خب من رفتم پدر جان پدر جان چی گفت سلیمه دیگه پسرم آمده بله پدر جان دیگه کار کنیم تمام جوانای قدیه جمع شدند پدر ما به کاکا واسه و عزیزم خبر روان کدیم تشویش نکن سلیمه از امو وقت که سلیم رفت من برای این لحظه آمادگی گرفت بودم کاکا فرید همه چیز آماده هست او بچه ها یک ذره ایتیات کنین که از بین نبرینش فقط امو تو یک درست برش بدین که در عمر یادش نرم و بعد از او پیش قاضی ببرینش که مراسم آکدن را انجام بده ایچ رای نزدن کاکا فیاس ما از او خوب پذیرایی میکنیم درست هست ما او را گرفته به طرف خانه قاضی میبریم همونتون نیست خب بیاین که بریم او سلیم آمدند سلیم آمدند او سلیم آمدند پدر جان کاکا فرید همیشه گفت شما را میشنوان او دوگه بچه های قریه را بگوین که سلیم ها غراض نگیرن پدر جان اینو وقتش رسید بچه هایم انجاز بچه هایم آمد موسیقی بشنوین بشنوین ما برای ترشدن شہزاده در دو لائن استاد میشیم و از او خوب پذیرایی میکنیم بعد از او هم او را پیز قاضی میبریم و در پشتی کل اگه خوب جزائش بده تا بفهمم اصل گفت چی است موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی منطقه موسیقی موسیقی منطقه موسیقی باید اینجان من در مقابل شما خدا و گناه کردیم موسیقی من لایقی نیستم که شما من اولاد تان بگوید موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی چیز دیگه برای گفتن داری بچه ایم موسیقی من لایقی نیستم که شما من اولاد تان بگوید موسیقی موسیقی بشنوید من بچه ایم پیدا خدم همگی تان بشنوید موسیقی موسیقی موسیقی من بچه ایم پیدا خدم موسیقی مادر سمی زود خانه برو و یک چپن ابریشی بیره بره سلیم بیر که بخوشه کاکاواسی بر بچه ایم یک چپنی بیر و انگوشتر من را هم بیر که دکلگش کنم کاکاواسی یک گوصاله چاق و چدار را هم حلال کو ما باید جشن بگیریم بخاطر که بچه ایم مرده بود دوباره زنده شد او گم شده بود مگرم دوباره یاختمش همگی تان بشنوین هرچیزی که کاکاواسیف میگه امتو بشن همگی تان بشنوین هرچیزی که کاکاواسیف میگه امتو بشن موسیقی میگه و همه ایما گفتهایش قبول داریم کسی دول دائره نداره که یک چند تا باید بخانیم حالا جوانا یا این دگر موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه منطقه موسیقی منطقه موسیقی منطقه
صلیم، پدرم تو را دوست داره، مگرم تو محبتش را کاملا رد کده. تو می خواستی که او بمره. حتی خودتم نمی فهمیده که چی می گفتی. بله، در مسافرهت فهمیدم که قانون را شکستانده ایم و ما باید حاد امتحان بدم. قیمت دل شکستی پدرت را چقدر ادا خواهد کده؟ دل پدرم؟ من هیچ وقت نمی تانم ادا کنم. یعنی واقعا فهمیده که اشتباه کدی؟ بله، وقت که من دل سوزی پدرم را دیدم، از حد پرسیدم چرا به ضد پدرم گناه کدم؟ آه، چقدر خوب شد که به اشتباهیت پی بردی و پس آمدی. سلیم، یه اولین روز است که واقعا در خانه پدرت استی. بله سلیم، گفتید با ما رامش میده. خیلی بیا که بریم، بخید دیگه. این چیه سلیم؟ این نان است. از وقت که تو از خانه رفتی، هر روز صبح من یک نان تازه اینجا میماندم. هیچ کس اون را نمی خورد، همه تو میماند. هر شاهد بسش میگد و ما صبح یک نان دیگه در جایش میماندم. چرا؟ پدرم همه تو میخواست. وقتی پرسانش کدم چرا، گفت هر وقت گه رابطه شکسته بین ما و اولادایم درست شد، این نان را یک جای امرایشان توتم میکنم و میخورم. اما اگه این تو نشد، این نان همه تو درست همینجا باشند. من هیچ وقت از این نان نخواد خوردم. این نان همه تو درست همینجا باشند. من هیچ وقت از این نان نخواد خوردم. مگرم عزیز همه تو در خانه بود؟ سلیم، عزیز همه تو راست که بود، تغییر نکده. یعنی عزیز همه تو معرور است؟ بله. یادت هست که چیخ میزدی و میگفتی میراست من و اقف فروش شانم میخوایم. نگاه، نگاه سلیمه. میراس اصلی من این نان و رابطه نوست. دیگه از پدرم چیز نمیخوایم. پدرم امروز بسیار کم آمد. میفهم، میفهم سلیمه. سلیم، یادت باشه که یکانه چیزی که تو امرایتا آوردی، کالای کنه و پاریت بود. از یادم نمیره. چطور از یادم میره؟ سلیم، پدرم توو عزیزه بخاطر دوست داره؟ که طبیعتش هم اطور است. شما به محبتش ضرورت دارید. راست میگی سلیمه. کل ما به محبت ضرورت داریم. میفهمی سلیمه. اما اگر من در پلانه هاییم کامیاب میشدم، آله پدرم در حانه دو نوکرم میداشت، نه دو بچه. بچه دوست داشته نیم. تو اینجاستی؟ بله پدر جان. واه واه! واه واه! عالی است. چقدر مقبول مالم میشی. مگرم من لایق این چیزا نیستم. بس که سلیم، بس است. تمام روز همین گفت ها را زدی. گفت خلاص شد. پدر جان، امشب نان امرای ما توته می کنید؟ بله. امشب من این نان امرای شما توته می کنم. آمنه. می خواهم که امرای مادر سمی کمک کنید. تمام چیز در پدرم آماده و تیار باشد. الان تیز کنید کار را شروع کنید. خوش آمدید خان صاحب. خوش آمدید کاکو میروید. درسته ام کنید. پدر جان، پدر. خان صاحب و کاکو میروید آمدن. خوش آمدید. چطور است. درسته ام زنده باشد. شما چطور است. تقاصیف چطور است. خوش آمدید میروید خان. بیشیدین خان صاحب چطور است. یک جای شدن تان مبارک باشد. هیر بیشیدین خان صاحب. امرد درازید. چرا منترسید سلیم؟ چرا منترسید سلیم؟ تشویش نکو. بسیار خوب مالم میشید. و حترم خوب زدید. ما شنویدیم که بسیار به یک حالت خراب آمده بودید. و ما هم ارچی که کاک آصف میگه، قبول دارم. اگر پدرت از تو پذیرایی میکنه، خوش آمدید. بسیار تشکر خان صاحب. لطفاً کل تان مره ببهشین. پدرت یک آدم کلان است. کار که وکد، دیگه هیچ کسی تو کار کده نمیتانه. پدرم همه اگه ما را دوست داره، میفهمه که شتون ما را پیدا کنه. همه ای ما منتظر آمدن عزیز هستیم. تا که عزیز میآه، بیاین که همه ای ما شما به موسیقی گوش بدیم. از لذت و آسایش، پیدا شد و پیدا از دارنده آرامش. میرقصم و میخندم، از لذت و آسایش. بابا جا سمی، کنجا استی؟ اینجا بیا. باریکلا عزیز. چه غال مغال است؟ ده ای خاند چی گهب است؟ ای جشن بر چی است؟ کاکا، متموم مره شما را میپولیدیم، بیادرد آمده است. چی؟ بیادرد سي و سلامت پس آمده است، از اخوت پدرد جشن گرفتند. برش جشن گرفتند؟ آهان، پدرد یک گوصاله را برش کشتند، یک انگوشتاری هم در تل دشتده است، نان هم در تل شما دشتد. برا دیگر. سلامت پس آمد، برش گوصاله را حلال کرد, و در کلکش، انگوشتار را کرد. در کلکش، انگوشتار را کرد. نمیدونه. عزیز. عزیز. عزیز، سلیم پس آمده است. سلیم پس آمده است, عزیز. نگو. همه چیز را میفهمم. یه طرح معلوم میشه که در این خانه هیچ قانون نیست. چیگره پس، عزیز؟ سر تو چیگره شده؟ من منصفتا میفهمم. تو قار استی که سلیم طرف محبت و بخشش پدرم قرار گرفته. باید که همه چیز را برباد کرده است. بس کن، بس است. عزیز، ما شما یک خانواده استیم. کل ما اولاد یک پدر استیم. بیا عزیز، بیا دیگر. قار نباش. من در این خانه دیگر قدم نمیمانم. عزیز، لطفا. پدر من جگر خون نسازم. اون را در پیش روی مردم شرمنده نکن. در این خانه من را هیچ کس اجزبت نمی کنم. میفهمی چی میگم؟ من میخواهم عزت خود را نگاه کنم. من هیچوقت امرای خوب چران نان نمیخورم. مقصدتا میفهمم. تو به خاطر این تو قار استی که این جشن برای تو نیست. عجب است. سلیم لیاقتش دارم که این تو جشن برایش گرفتین؟ این جشن برای سلیم نیست. بلکه برای پدر ما است. برو به پدرت بگو. من در این خانه دیگر قدم خود را نمی امانم. عزیز، تو لیاقتی را نداری که پدرم تو را اولاد بگوید. تو هیچ قدر پدرت را نمیفهمی. تو هیچ لائقش نیستی عزیز. پدر! پدر! من همه این گفت ها را شنیدم، سلیم و دخترم. عزیز نمیخواهد که دیگر شن شرکت کنه. این از دست من است. من میروم کترش گفت میزنم. عزیز فکر کرد که سلیم اشتباه کده. و او باید تا را دیگر شن شرکت کنه. دیگر شن شن شرکت کنه. دیگر شن شن شرکت کنه. دیگر شن شن شرکت کنه. مگه باید آواز در این 일본ی شن میخواهدم. من John
چه فکر میکنین جناب میرویز خان؟ به فکر من باید که عزیزه ببخشین او این رو نمیفهمه این مشکل خودش هست هاشتی کدن سخت هست از اون نافامی جنگ میکنه شق میکنه او نمیفهمه که بیادرش گم شده بود دوستان من را تنا بانین این مشکل من هست و من میفهم که چی رقم این رو حل کنم مادر سمی جان من خودم خرد میسازم غروب و بزرگی را یک طرف مانده خودم پیش عزیز میروم میفهمم که چطور او را پس بیارم عزیز عزیز عزیز جان بچه بچه عزیزم ایم شو شوی خوشحالیست ضرور نیست که قار باشی من قار نیستم خیلی بیا بچه بیا بچه ای گولم خان صاحب بیروایست خان بسیار میمان های دیگه هم آمدند تو هم بیا اونجا جای تو خالیست تو بچه کلان خانه هستی همه اگه انتظار تو را دارند من دیگه دیگه خانه قدم خودم نمیمانم چرا بچه ایم من سالها و سالها خدمت نکردیم و هیچوقت بیگفتی تا نکردیم ما هرگز ما هرگز یک تابوز هم ندادید که امرای رفیقهای خود میلا کنم وقتی بچه اید پس آمد بچه اید که تمام پیساهای خودد سر بدکاره ها برباد کرد تو برایش یک گوز حاله چاق قلال کردید میفهمی سلیمه ای گب بسیار خطرناک هست بیادر در باری بدکاره ها گب میزند متابق شریعت حضرت موسا اینطوره یک آدم باید سنگ سار شد و این بسیار گب خطرناک هست عزیز که گب بدکاره ها رو در پیش روی مردم یاد کرد تو همیانه اینجا آمدید هیچ کس نمیفهمه که سلیم چطور پیسای خود رو برباد کرد بچه ایم جانم عزیزم تو همه شای امرای مستی عزیز تشویش نکو میراس تو در جایش هست من گشتر از کل که تو نکشیدم و نه چپن تو رو برش دادیم هرچی که برش دادیم از حقی خود برش دادیم نه از حقی خودت بره او هرچیزی که به تو میدم به او هم از روی سخاوت خود دادیم عزیز بچه ام امروز روز خوشحالیست و همه ما باید خوشحال باشیم تو هم خوشحال باش که بیادرت مرده بود او گم شده بود و امروز او رو یافتیم بچه ام همراه ما خوشحالی کن او خوب چرا نامدی خوشحال مدی تو چپن پدرت هم پوشیدی تو هله کالای ما رو هم نجست میکنی هرچی میگی بگو عزیز اگر میخوای لطم کن مگرم پیش از رفتن گپای مرا خوب بشنو یک سکه از پیش مادر سمی گم شده بود یک بره از پیش کاکا واسه گم شده بود جان خدا در خطر انداخت پیداش کد و امروز به شروع کل مردم قریه پدرم بلندترین قیمت بخوادر پیدا کدن ما داد سابق من چیزا نمیفمیدم بهقل بودم مگرم دیدم که پدرم دل سوز است نمیخوای که ما گم شوم خواست که پیدایم کنه آنه بیاریم آنه این کار امروی تو میکنه بخوادر پیدا کدن تو خوده قربان میکنه بخوادر که تو هم گم شدی عزیز گفتش را قبول کن دل پدر مهربان نشک نان عجب است والا آلی خوکچران بر ما معلم هم شده خوکچران بس است دیگه عزیز کفایت میکنه من میفهم که تو نمیخواییم امرای گره کارا بشین و نان بخورم خوب ببین عزیز اگر من امرای گره کارا ششته و نان خورده نمیتانم بس امرای تو هم ششته و نان خورده نمیتانم نه نه ایسای ناسیری زمان که این داستان را گفت آن را تمام نکرد این داستان انروز هم نتمام مانده است هر کدام ما باید نقش خود را در این داستان بیا بیم و پایان داستان خیش را کشف کنیم اما سوال مهم این است که پاسخ شما در مقابل این محبت بارزش و شکوه مند خداونت چیست؟ شکرم