د عیسی مسیح ژوند (دری)

  ۲ ساعت ۷ دقیقې

ویډیو ډاونلوډ آډیو ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

خداوند چقدر عظیم هست در قدرت متعال و در جلال شکوه بالاتر از همه. آسمان جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دست هایش خبر می دهد. روز سخن می راند تا روز و شب معرفت او را اعلام می کند تا شب. وقت که خدا آسمان ها را آفرید زمین را نیز خلق کرد و آدم را از خاک زمین بسرشد و در بینی او روح حیات تمید. خدای محبت مرد و زن را به صورت خود آفرید تا آنها با او مشارکت و دوستی داشته باشند. پس آنها در آغاز به خدا حرمت و عزت داشتند و در همآهنگی با او زندگی می کردند. این دوستی ادامه داشت تا اینکه یک روز شیطان هوا را برای خوردن میوهی من از شده وسوسکرد و او به آدم هم داد او نیز خود. به این ترتیب انسان از امر خدا نافرمونی کرد و به راه خود رفت. در نتیجه این گناه انسان از خدا دور شده و از باغ ادن بیرون رانده شد. اما هنوز هم خدا به انسان محبت داشت و هرگز آرزو نداشت از انسانی که خلق کرده بود جدا شود. اما چطور امکان داشت که در این زمان خدا هم قدوس و عادل باشد و هم انسان را به خاطر گناهش مورد قضاوت قرار ندهد. خدا پلان خود را برای نجات دنیا از قضاوت در کتاب مقدس خود آشکار ساخته است. ابراهیم از اولین کسانی بود که این پلان برایش آشکار شد. ابراهیم شخص راستکار بود و خدا به او وعده برکت داد که اولاده او را به اندازه ریگ دریا و ستارگان آسمان زیاد خواهد کرد. خدا از روی امتحان به ابراهیم گفت که پسر خود را به عنوان قربانی به او تقدیم نماید. ابراهیم به خدا اعتماد داشت و تلاش میکرد که از او اطاعت کند. اما وقتی که ابراهیم کارت را بلند کرد تا پسر خود را زبن نماید فرشته خداون مانی او شد. او دید که ابراهیم خدا ترس است و عارضو دارد که از او اطاعت کند. بعدن ابراهیم قچه را دید که شاخهایش در بوته گیر مونده است. او قچ را گرفت و بعیوز پسرش ان را به خدا قربانی کرد. به این ترتیب خدا به ابراهیم نشان داد تا وقتی که او قربانی کامل و آخرین را به خاطر طاوان گناهان تمام بشریت بفرستد به رع و یا حیوان مشابه میتواند پوشش موقعتی گناه گردد. با وجود که گناه انسان را از خدا جدا کرد قربانی میتوانست این رابطه را دوباره برقرار سازد. کتاب مقدس در مورد شخصی صحبت میکند که او خواهد آمد و قربانی کامل و نهایی گناهان بشریت خواهد شد. تورکه قچ جای پسر ابراهیم را گرفت شخص که خواهد آمد او جای تمام انسان ها را خواهد گرفت تا آنها بخشیده شوند. ما این شخص را مسیح میدانیم که می آمد تا دنیا را با خدا برای یک بار و همیشه آشتی دهد. موسیقی ست ها سال پیش از ظهور مسیح انبیاء به تفصیل مطالب زیاده در باره او پیشگوی کرده بودند. اشعه های نبی پیشگوی کرد که تولد او موجز آسا خواهد بود. دختر باکره هامله شده پسر خواهد زاوید که از لحاظ روحانی امان و ول یعنی خدا با ما نامیده خواهد شد. میکاه نبی خبر داد که مسیح در بیت الله هم به دنیا خواهد آمد. همچنان ذکری های نبی پیشگوی کرد که مسیح سوار برکرعلاغ داخل ارشلیم خواهد شد و یکی از شاگردانش به نام یهودا با او خیانت خواهد کرد. اشعی های نبی پیشگوی کرد وقتی که مسیح بیاید این کارها را انجام خواهد داد. مسیح خداوند مجده خوش را به مسکینان بشارت خواهد داد. شکست دلان را التیام خواهد بخشید و اسیران را به رستگاری و محبوسان را به آزادی ندا خواهد داد. او ایلان خواهد کرد که وقت آن رسیده است که خداوند مردمش را نجات دهد. پس مسیح کی بود؟ در قرن اول میلادی پیغمبر آمد که ایسا نام داشت. بعضی ها فکر کردند او همان کسی است کن بیا در باره او گفتند. آیا این حقیقت داشت؟ آیا زندگی او به این پیشگوی ها مطابقت می کرد؟ آیا ایسا بالاتر از یک پیغمبر بود؟ بیان داستان ایسا بر شهادت شاهدان اینی استوار است که در کتاب مقدس محفوظ مانده است. اگرچه هیچ هنرمند لیاقت آن را ندارد که نقش ایسا را بوزی کند اما به خاطر درک بهتر ما از زندگی ایسا این کار انجام شده است. دوست عزیز، من و قایرا که بین ما رخ داده بطرتی به شما می نویشم تا شما اصل اقائق را در باره همه چیز دانست و از آن آگاه باشید. وقت قیصر اوگستوس امپراتور روم و ایرودیس کبیر پاتشای یودیه بود خداون جبریل فرشتر و فرستاد تا یک دختر باکره را در شهر ناصره ببیند. نام این دختر مریم بود. خداون به تو لطف فرموده است. تو آمله خواهی شد و پسره به دنیا می آوری که نام او را ایسا خواهی گذاشت. چطور ممکنه است؟ من دختر هستم. روح القدس بر تو خواهد آمد. به این سبب طفل مقدس بنامه پسر خداون در متعال یاد خواهد شد. که پاتشای امپراتور را در شهر ناصره ببیند. روح القدس بر تو خواهد آمد. به این سبب طفل مقدس بنامه پسر خداون در متعال یاد خواهد شد. که پاتشای اش را پایان نخواهد بود. بعدن مریم به یک شهر یهودیه رفت تا خشاوند خود الیزابیت را ببیند که اونیز موجزاسا آمله بود. الیزابیت؟ مریم. مریم جان. از همه زناتو مبارک استی و طفلتو مبارک است. سلامت که شنیدم طفل در رحم من از خوشی شور خورد. جانم خدا را می ستاید. روحم از ناجیه من خدا خوشی میکند. از این پس همه مردم من خوشبخت خواهند خواند. مردم ناصره بدونید که به امره قیصر اغسطس
در منطقه جلیل و یهودیه نفوذ شماری انجام می شود تمام زکور در محل تولد آباییشان باید سبت نام کنند مریم با نامزده شیصوف برای سبت نام به بیت الحم رفتند درانجا برای استراحت ایجای نیافتند صرف یک طویله خالی را پیدا کردند یک تیدا چوبانان درانجا شبانه رماها را نگاه می کردند در این وقت فرشته خداون به مقابل چوبانان ظاهر شده روشنی بزرگ اطرافشان را فرا گرید امروز در شهر داؤد نجاد هنده شما تولد شد که مسیح خداوند است آنان رفتند تا طفل نوزاد را ببینند و اولین کسانه بودند که مجده ولادت نجاد هنده را پخش کردند بعد از جگفتن گام ختنه تفل نام او را عیسا گذاشتند یصف و مریم کودک را به شهر بودند تا او را به خداون تقدیم کنند در خانه خدا آدم خوب و پریزگاره به نامش هم اون بود که طبق وعده روح القدس باید در زندگی خود مسیر آمیدی خداونده طبق وعدهی که کردی بندت را به سلامت رخصد بده چشمان نجات ترا دید این طفل خاست خداست خدا برکت بدهد وقتی وظایف خود را مطابق شریعت موسا انجام دادند از ارشلیم به ناصره برگشتند در دوازه سالگی ایسا را در عید به ارشلیم بردند انگام بازگشت آنان فکر کردند که ایسا بایشان هست اما او در ارشلیم مانده بود در دوازه سالگی ایسا را در عید به ارشلیم برگشتند آنان به جستجوی او به شهر برگشتند روز سابون ویرا در خانه خدا در میان معلمان شریعت یافتند اوه این بچه کیست که ایتو سوال میکنه از ناصره هست فکر کردیم همراه ما رفته کنجکاویشه ببخشین همه از گفت های ایسا ایران بودند بچه ایم چرا ایتو کردی؟ ما او پدر دیافتند تو بسیار سرگردان شدیم شما چرا پشتم میگشتین؟ نفهمیدین که باید نفشتگار پدرم بگردم؟ ایسا با آنها بازگشت و مورد پسند خدا و مردم بود او در حکمت و قامت رشت کرد باید بازگشت و مورد پسند خدا و مردم بود در سال پانزده همه امپراطوری تیبروز وقت پینتوس پیلاتس والی یهودیه ایرودیس آکم جلیل انا و قیافا کائنان بودند پیام خداوند در سهرا بیای آرسی او در نوائی اردن مردم را به تحمید و توبه برای آمردش گناه دعوت میکرد آردش گناه دعوت میکرد آردش گناه دعوت میکرد از گناه برگردید تحمید شوید تا خدا گناه تان را ببخشد همان توره که در کتاب اشعیه پیغمبر آمده شخص در دشت فریاد میزند راه را به خدا آماده کنید راه خدا را هموار سازید درها باید پر شوند کوها و تپها ساخدند کجیها راست و راهاینا هموار هموار گردند تمام بشر نجات خدا را خواهندید ما باید چی کنید؟ بگویید ما چی کنید؟ سماه نسل مارها چی میخوایید که ما بکنید؟ بگو بگو کجا بریم؟ هرکی دو پیران دارد یکی را به کسی که او هیچ ندارد بده هرکی نام دارد باید تقسیم کند استاد ما ممورین مالی هستیم ما چی کنیم؟ اضافه هست حد قانونی از کس نگیرین با ما چی میگین؟ ما چی کنین؟ از هیچ کس به زور پول نگیرین هرگز به کس تومت ناق نکنین همیشه به ماش خود قانه باشین بگو بگو آیا شما مسیح هستین؟ من شما را به آب تعمید میدم ولی شخصی می آیا که از من بزرگتر است من لایقش نیستم که بندی بودش آواز کنم او بار هلقدوز با آتش شما را تعمید میده او با شاخی گندوم را از کا جدا کرده آن را در گودام جمع می کند موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شیطان به شکل مار در مقابل ایسا ظاهر گشت و گفت اگر پسر خدا هستی بگو این سنگ نان شوهر نمشته شده انسان صرف به نان نی بلکه با کلام خدا نی زنده هست شیطان او را بلای که برد در یک لحظه همه دنیا را به او نشان داد همه قدرت و سروت را به تو خواهم داد دختیار دارم به هر که بخواهم ببخشم اگر مرا سجده کنی همش از تو خواهد بود نمشته شده خداوند را سجده کن دنها او را خدمت کن بعد شیطان او را به ارشلین برد و به بام خانه خدا قرار داد اگر پسر خدا هستی خود را پاین بینداز نمشته شده خدا با ملاحق فرمان خواهد داد تا تو را در دستای خود نگاه دارد و پاید بسنگی نخورد نمشته شده
نباید خداوهند را بیازمایید موسیقی سپاس و بناسرا اومد بجایی که بزرگ شده بود موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سلام، سلام سلام است شمون به کشتید اجازه است؟ بله، چرا نه؟ موسیقی دو نفر برای دعا به خانه خدا رفتند یکی رهبر مذهبی بود دیگر جزیگیر رهبر مذهبی جدا استاده شده دعا کرد ای خدا شکر میکنم که مانند دیگران هریز خاین و زناکار نیستم و شکر میکنم مثل این جزیگیر نیستم سکات میدهم و هفته دو بار روزمیگیرم اما جزیگیر دور استاده به طرف فاین نگاه میکرد و به سینه خود زده میگفت خدا بر من گناکار رهن کن پس میدانید چی شد؟ آن جزیگیر بخشیده شد نه آن رهبر کسی که خود را بزرگ سازد، خار میشود و هر که خود را خرد بسازد، سرفراز میشود کشتی را به اون طرف آو ببریم و جالایتان را برای مایگرید آو بندازیم ای استاد، تمامش او هرچی تلاش کردیم هیچ چیز نشد حال که شما میگین اینه جالا من دازیم یاکوب، یا هینا کشتی را دوباره، کمک کنید نمیتونیم، دستایمو بنداز بسه بسه بسه بسه بسه بسه بسه از ما دور شو خداونده من گناهکار هستم تو نترس حالا مردم را شکار خواهی کرد اگر ظالم از عمل خود رو گردان شود و به خدا رجوع نماید خدا به او رحم خواهد کرد زیرا افق و بخشایش او فراوان هست و شما با خوشی و با آرامی خواهید رفت بیایا اینجاد ببین ایسا، ایسا ایسا دختر من نجات پده ایسا رحم کن دختر دوازه ساله من میمرم بیا، خواهیش میکنم یه روز، ببخشین ایسا، دخترت مردم استاد ناق تکلیف نتین نترسین فقط ایمان داشته باشین جور خواهد شد خواهد شد ... ... گریه نکو او نماردا اما خوابست دختر برخیست نوشتم شما نرسید درابط منتقل سال خونه همين بیشتر دفعا بر گرهشون سپاس مطارا دید که در دروازه نشسته مصروف جماوری محصول گمره بود
ناما دریافت مي‌بردن به من بیا ایسا بکو رفت و شب را در عبادت خدا صوب نمود ایسا بکو رفت و شب را در عبادت خدا صوب نمود ناما دریافت برادرش یاکو یوهنال فیلیفز و بارتولمال مطان وطوما یاکوب بسره الفی شمعون معروف بفدائی یهودا برادر یاکوب یهودای از خریوتی که خاین بنامد خوشا به حال مسکینان دولت خدا از شماست خوشا به حال گرسنگان زیرا سیر خواهید شد خوشا به حال غمگینان خندان خواهید شد خوشا به حال شما که مردم بخاطر من شما را نفرت و تحقیل میکنند در آن وقت خوش باشید و شادی کنید زیرا عجب بزارگ نزد خدا خواهید یافت پدرانشان نیست با پیغمبران چنین کردن 16 17 18 19 20 خلا شد دیگه مقصد چیز که میگه خلا شد بهای به حال شما سروعتمندان آرامیتان گذشته نمیخواهی پول دار باشه دیوانه هست وای به حالتان که میخندید غمگین خواهید شد وای به حالتان که توصیف میشوید عجزاد شما نیست پیغمبران دروغین را وعز کردن بشنوید دشمنانتان را دوست بدارید با بدخواهان خوبی کنید بدگویان را عفد بدگومانان را دعا کنید وقت کسی بروی تو میزند طرف دیگر را نیز پیش کن اگر کسی چپنت را میگیرد پیرهنت را هم بده اگر کسی چیز بخواهد ببخش کسی که از شما چیزی بگیرد آن را پس مخواهید تاوره رفتار کنید که از دیگران توقع دارید تاوره رفتار کنید که از دیگران توقع دارید اگر کسی را دوست دارید که شما را دوست دارد افتخاران چیست؟ گناهکاران هم چونین میکنند اگر به کسی نکی کنید که به شما نکی کرده چی عجیر دارید؟ اگر به شما نکی کرده چی عجیر دارید؟ همه چونین میکنند چرا به اون دیگران چطور کتش گبزن؟ نه دشمنت را دوست بدار و به اون نکی کن قرض بده و پس نترف بعد اجر بزرگ خواهی یافت و فرزند خدای بزرگ خواهی بود او بناسب آسان و بدکاران مهربان هست رحیم باش توریک خداهایتان رحیم هست ما را نجات بده بد نکنید تا بد نبینید ملامت نکنید تا ملامت نشوید ببخشید تا بخشیده شوید خداوندام ما را یدایت کن بدهید تا به شما داده شوید به اندازه بخششتان پادهاش خواهید یافت اگر کرکر را ره نمایی کند هر تو در جوی خواهند افتاد خواهند افتاد چرا در چشم دیگر یه ذره را دیده و در چشم خود چوب را نمیبینید استاد ره نمایی کن مارست با تو محتاج هستیم خوشحال به حال اون مادر که ترم به دنیا آورد خوشحال به حال کسی که کلام خدا را میشنه خودهاعت میکند باید دوره بشنستیم چی فکر میکنید؟ اون ماسیه نیست؟ همان فریسی ایسا را بسرفه غذا دعوت کرد ایسا به خانه اش رفته سرید سرخان نشفت بچه ها شما برید شنیدین؟ برید ببخشین بچه ها بسیار شوخ هستند این زن اینجا چی میکنه؟ نمیخونم اون زن چی میکنه؟ اگر این مرد واقعا بهخونبر میبود باید میفمید این زنه گوره لمز میکنه چقدر یک زنه بدکاره هست شمون من این زن را میعشناسم اما میخوام چیزی برایت بگویم دو نفر از یک شخص پول قرض گرفته بودند یکی پینست سکه نقره و دیگر پینجاتون و دیگر پینجاتون و دیگر پینجاتون و دیگر پینجاتون و دیگر پینجاتون پینست سکه نقره و دیگر پینجاتون چون پس دادن نتونستند طلبگار هر دو را بخشید کی او را بیشتر دوست دارد؟ گمان میکنم اوی که زیادتر به او بخشیده شده گمان میکنم اوی که زیادتر به او بخشیده شده درست هست این زن را میبینی به خانت آمدم برای پاهایم آب نیاوردی اما پاهایم را با عشق شاست و با موی خود خوش کرد تو صورتم را نبوسیدی اما او تا به حال پاهایم را میبوسد تو سرم را با روغن زیتون جلا ندادی ولی او به پاهایم عطر میمالد پس میگویم محبت او نشانی بخشش گناهان زیاده است کسی که کم بخشیده شده کم محبت مینماید گناهاتو بخشیده شده
این ماهانت ترا نجات دادن هیسا با دوازده شاگردش و زنان ای که از اروای پلی پرهایی آفت بودن میگش و مجده دولت خدا را ایلان میکرد مریم مجدلیه یونا امسر خوزا که ناظره قصر ایروزیس بود و سوسند ایروزیس والی رومی جلیل یا یای تمی دهندر را زندانی کرد زیرا او والی را در موضوع ازدباج با زن برادرش ملامت کرده بود چی شده؟ وقتی با شهر نان داخل شده با جنازه رو برو شده که پسر یگانی یک بیوزند وقتی ایسا مادر او را دید دلش به حال او سخت سر تابوت دست مانده فرمود ای جوان برخیست فورن مرده برخواست و ایسا او را پس با مادرش سپرد از او بپرس تو همان هستی که باید بیاید یا منتظری دیگری باشیم؟ !بخونید بخونید استاد، یهیه ما را فرستات پرسید شما همان مستیه هستید که باید بیاید یا منتظری دیگری باشید؟ چیزی را که دیدید به یهیه بگویید کوران بینا، شلان روان، خوشحاب حال کسی که با من شک نکند من چیزی نمی بینم بشانه، بالا شو، حالی می بینی؟ حالی ساره می بینم دهکانه برای پاشیدن تاخم رفت هنگام پاشیدن یک تیداد آن در راه افتاد و پای مال شد بپرندگان آن را خوردند مقداره هم در سنگلاخ افتاد که بعد از روشت در اثر کمبود روتوبت و آب خوشک شد بعضی میان خارها افتاد خارها روشت کرده، آنها را خفه کرد بعضی در خاک خوب افتاد روشت کرده و ست برابر حاصل داد استاد، چرا به شکل مثال به مردم صحبت میکنین؟ قدرت درک اصرار دولت خدا به شما داده شده است دیگران به مثال گوش میدهند ولی آن را نمیفهمند میبینند و ما نمیدانند مفهوم مثل چونین است سیده است تقوم مثل کلام خدا است آن که در راه افتاد مثل کسی است که میشنود اما شیطان آمده و کلام خدا را از دلش میبرد تا ایمان نوورده و نجات نوابد تقوم در سنگلاخ مثل کسی است که کلام را با خوشی پذیرفته اما ریشه نمی کند اومدت ایمان دارد اما در وقت آزمایش ترک می کند تقوم بین خارها مانند کسی است که میشنود لیکن تشویش دارائی و راحت زندگی مانهش گردیده و حاصل نمی دهد و تقوم در زمین خوب مثل کسی است که پیام را میشنود و در دل پاک خود جای میدهد و با کوشش به سمر میرساند هیچ کس چراغ را زیر تخت نمی ماند و یا زیر تشت بلکه بر چراغدان میگذارد تا هر که وارد شود روشنی را ببیند هر چه پنهان آشکار می شود هر چه پوشیده باشد نماین شده پرده از رویش پرداشته می شود توجه کنید و بشنوید با کسی که دارد بیشتر داده خواهد شد کسی که ندارد حتی آن چرا به گمان خود دارد از دست خواهد داد وستاد مادر و برادرانتان آمدند شما را می بینند اقارب من کسانین که کلام را شنیده اطاعت میکنند روزی ایسا با شاگردان خود سباور کشتی شده فرمود با آن طرف دریا برویم وقت کشتی در حرکت بود ایسا بخوا برو بخونید وستاد! وستاد! ایسا! نزدیک از غرق شهرم وستاد مارا نشان پده اگر نمی مورم ایمان کجاست؟ آنان با آن طرف دریا و به سرزمین جدریان رسیدن ایسا! پسر خدای مطال از من چی میخوایی؟ ببه بگو! چی میخوایی؟ نام تو چیست؟ نشکر! ای خداوند! مارا به دوزخ روان نکو! اجازه بته! خوکا داخل شویر کش! کش! هروه از مرد برامده و داخل خوکا شدند باشین! از اینجا برو! اونجا دوگر! اینجا چی بکنی؟ برو! از اینجا برو دیگه! میگم گم شو! هر جا میریم اجازه بته همرایت برام به خانه برو و کار خدا رقصه کن
موسیقی ایسا امراوی شاگردان خود به شهر بیت سیداره مردم خبر شده به دنبال او می رفتند نزدیک غروب پتروس آمده گفت استاد همه مردم رخصد کنید تا به دهات و مزاری اطراف برن و برخود جای نان پیدا کنند برای این که اینجا چیز پیدا نمی شود شما با آنان نان بدهید ببینید ما فقط پنه نان و دو ماهی داریم ای خدای بزارد مالک جهان تو مبارک هستی تو هستی که از زمین بما نان می دهی اوه، یه موچست هست هیچ پاوار نمی شود مردم مراکی دانند بعضی یهی های تمیده هنده می گن کسی ایلیاس و بعضی تو را یکی از پیغمبران زمان گذاشته فکر می کنند که دوباره زنده شده ولی شما، شما مراکی می دانید تو مسیح خدا هستی این را به هیچ کس نگویید بسر انسان باید شکنج شود او کشته خواهد شد لیکن بعد سی روز زنده خواهد شد مردم مراکی دانند کسی از من پیغمبران زمان گذاشته هر جه که می روی من همرایت می رویم اما اجازه بده برام از فمی رو خروج ست بگیریم هرکی در وقت قلبه به پشت خود نگاه کند لایق دولت خدا نیست هرکی از من پیروی می کند باید از خود گذاشته و با سلیب خیش اقیب من بیاید هرکی خود را حفظ کند جانش را می بازد اما هرکی برای من خود را فدا کند آن را حفظ خواهد کرد و دستاوردن جهان به قیمت جان چی فایده دارد؟ هرکی از من و سخنان منار دارد به سر انسان نیست وقت باجلال خود و باجلال پدر و فرشتگان بیاید از او آر خواهد داشت به یقین در اینجا کسانین تا دولت خدا را نبینند نخواهند مارد از اینجا از اینجا سپاس ایسا بایوه نا پتروس و یاکوب برای عبادت بسری که رفتند از اینجا و قربانگاه تو یروشیلیم خواهد بود وقت آنان از ایسا جدا شدند پتروس به ایسا گفت یکی برای تو یکی برای موسا وقت پتروس گفت میزد ابری برای آنان سایف گند و شاگردان ترسیدند از ابر ندا آمد این است پسر برگوزیده ای من به او گوشدهه وقت آنان از اینجا ای مردم به ایمان کم را تا که با شما باشم و تحمل کنم پسرت را بیا !بخونید !دعایی دعایی فقط مطلبی یہیای داد دعایی ای پدر آسمانی ما نامت مقدس باد دولت تو بیاید اراده تو در زمین نیز اجرا شد !بخونید
نان روزانه ما را بده، خطایا ما را ببخش، چنان که آنا نیرا که بما خطا کردند، میبخشین، ما را از وسوسه نگه دار و از شریر رهایی ده. به خواهید به شما داده خواهد شد، به جوهید پیدا خواهید کرد، به کوب درواز باز خواهد شد، هر که بخواهد به دست می آورد، جوهنده یا بنده است، هر که به کوبه درواز باز می شود. آیا کدام پدر برای پسر خود به عوض ماهی مار و به عوض تخم گشتم خواهد داد؟ خطا کاران هم چیزهای خوب به اولاد خیش می دهند، اما پدر آسمانی روح القوت را چقدر بیشتر به کسانی که از او بخواهد عطا خواهد کرد؟ به شما می گویم، پس تشویش نکنید بخاطر جان خود که چی بخورید و نه برای بدن که چی بپوشید. زیرا جان از خوراگ برتر و بدن از لباس بالاتر است. پرندگان را ملاحظه کنید. آنها نمی کارند و ندر او می کند و ندر گدام ها زخیره می کند. صرفا خدا آنها را پرورش می کند. آیا شما چند مرتبه بهتر از پرندگان نیستید؟ آیا شما چند مرتبه بهتر از پرندگان نیستید؟ آیا شما چند مرتبه بهتر از پرندگان نیستید؟ می توانید با تشویش کردن با عمر خود بیفضایید؟ شما پس چون ناتوان استید، برای چه تشویش می کنید؟ بررشت گلها دقت کنید که زحمت نمی کشند. حتی سلیمان نیست با همه شک و جلال چونین آرازت نبود. چون خدا علاف را که سختانده می شود، چونین می پوشاند، به شک از این بیشتر شما را خواهد پوشاند. ای کمی ایمانان! ایمان ما را زیاد کن. اگر به اندازه دانه اوری ایمان می داشتید، می توانید به درخت بگویید کنده شده به دریا شده شود و می دیدید درخت تاعت می کرد. درسته کنید. درسته کنید درسته کنید درسته کنید. دانه آرازت می کند، درخت می شود و پرندگان دران آشیانه می سازند. نمی فهم راجب چی گرم می زند. چرا با مالیگیران و خطاکاران دیگر می خورین و می نوشین؟ مریضان به طبیب ضرورت دارند، نه صحت مندان. خطاکاران را به تو به دوت می کنم، نه برهیزگاران را. راجب دولت خود را دیگر بگوین، بخوب نفهمیدم. ای گله کوچک، پدر آسمانی با خوشی به شما دولت خود را اطاع می کند. آنچه دارید بفروشید و به فقیران بدهید. بکس های مستحکم ساخته گنج جاویدان را دران زخیره کنید. که دوزدی نمی شود و آسیب پذیر نیست. قلب شما آنجا با گنج خواهد بود. ای زن، از بیماری شفای آفتی. بیماری شفای آفتی بیماری شفای آفتی بیماری شفافی بیماری شفافی بیماری شفافی بیماری شفافی بیماری شفافی بیماری شفافی بیماری شفافی بیماری شفافی بیماری شفافی بیماری شفافی
اگر کسی دولت خدا را مثل یک کدک نفذیرهد، هیچ وقت واردان نخواهد شد. هرکی این کدک را به نامن قبول کند، من را قبول کرده. و هرکی من را قبول کند، خدا را قبول کرده. سیرا کوچکترین شما، بزرگترین شماست. هرکی این کدک را به نامن قبول کند، من را قبول کرده. و هرکی من را قبول کند، خدا را قبول کرده. سیرا کوچکترین شما، بزرگترین شماست. ایسای ناسری ایسای ناسری درم رحم کن. درم رحم کن. چه میخوایی برای تو بکنم؟ میخواهم بینا شوم. بینا شو. ایمانت تو را شفا داد. من بینا شوم. من بینا شوم. من بینا شوم. ایسا در اولشلین با گروه بزرگ مردم روبرو شد که خواهان راه نجات و تعلیم بیشتر بدند. ای شخص واقعا پیغمبره. خدایا، مرا نجات بده. خداونده، نجات بده. شکر خدایا. راه راست به مارشان بده. مردم آیستا آیستا ایسارا استاد خیش و مسیح خدا کبول کردند. در ریاض، زکی مامور مالیم میخواست ایسارا ببیند. اما بخاطر ازدهام زیاد مردم به درخت بالا شده بود. زکی، پاین شو. امروز باید در خانه تو باشید. به خانه ما؟ کی به خانه و میرد؟ زکی ایسارا چی میشناسه؟ گوش کنید. نصف از مال من به فقیران میدم. اگه چیزی را از کسی ناحق گرفته باشم، چار برابرش پس میدم. خیلی خیلی خوبه. امروز نجات به این خانه آمده. چون پسر انسان آمده است تا گمشده را پیدا کرده او را نجات بده. گوش کنید. ها با ارشلین میرویم تا گفته های انگیا در باره پسر انسان انجام شود. او با بیگانگان تسلیم خواهد شد. او را مذخرة کرده بالت کوب و توهین و بدرفتاری خواهند کشد. اما سر روز بعد زنده خواهد شد. با وجود که ایسار میدانست که بخاطر گناهان بشر کشتمی شود به ارشلین رفت. مردم با خوشی او را استقبال کرده پادشای خیش خاندند. اگر آنها خاموش شده اینطورای زنگ ها به فریاد خواهند آمد. ارشلیم ارشلیم خانه خدا در ارشلیم بیشتر به یک مرکز تجارت میمان تا به یک محل عبادت ارشلیم خانه خدا در ارشلیم به یک محل عبادت ارشلیم خانه خدا در ارشلیم به یک محل عبادت ارشلیم ارشلیم خانه خدا در ارشلیم به یک محل عبادت
بگو... با کدام حق چونین میگوید؟ کی یکته با تو داد؟ من نیز از شما یک سآل دارم. آیا تحمید یهیاد جانب خدا بود یا بشهر؟ ما چی بگوییم؟ اگر بگوییم از خدا، خواهد گفت چرا ایمان ناوردین؟ اگر بگوییم از بشهر، سنگسار خواهد شدیم. همه او را به عیسی پیغمبر میشناسند. ما نمیفهمیم از جانب که آمدن. پس من هم نمیگویم با کدامین حق چونین میکنن. تاکستان پس دیگری را فرستاد. او را هم بعد از لطکوب و بدرفتاری دست خالی فرستادن. سپس سیومی را فرستاد. او را هم زخمی کرده بیرون اندافتن. بعدن مالک با خود گفت که چی کنم. به سر عزیز خود را میفرستن. او را احترام خواهند کرد. اما وقتی باغبانان او را دیدند، گفتند. به سر مالک هست. او را میکشیم تا ملک از ما شد. خب، دیگر چی شد؟ آنها او را بیرون انداختند و کشدند. پس طاهب تاکستان با باغبانان چی خواهد کرد؟ او میاید آنها را کشده تاکستان را به دیگران میسپارد. یعنی این داستان چی هست؟ آن سنگی که میماران به دو انداختند، به سنگ اصلی به نامو بدل شد. هر که بران سنگ بیفتد، پارچه پارچه میشود. و اگر سنگ بر کسی بیفتد... استاد، ما میدانیم که تعلیم و گفتار تو حق هست. تو ظاهر بینی نمی کنی و با راستی و درستی راه خدا را به مردم تعلیم میدیم. پس بگو، آیا جایز هست که ما به امپراتور رو مالیات بدیم؟ یا میگی جایز نیست؟ اتیاد کنین، او شما را ازماعش میکنه. یک سکه بدین. روی سکه نقش نام کیست؟ قیصر. پس آن چه از قیصر هست، به قیصر داده؟ آن چه از خدا هست، به خدا بدهیم. سواب شما چیه؟ اید فطیر که به پیسه معروف هست، نزدیک میشد. ویسا پیتروز و یوهنا را برای طیعه نان پیسه فرستاد. موسیقی پیتروز و یوهنا را برای طیعه نان پیسه فرستاد. موسیقی پیتروز و یوهنا را برای طیعه نان پیسه فرستاد. چقدر میخواستم پیش از مرگم نان پیسرها با شما بخورم. باید بگویم، تا وقتی که مفهوم واقعیان در دولت خدا با کمال نرسد، از آن نخواهم خارد. ای خداوند مال که آلم، ترا سپاس میگویم که از میوه تاک میدهی. این را بگیری و بین خود تقسیم کنید. میگویم، تا وقتی که دولت خدا نرسد، از این میوه نخواهم خارد. چقدر میخواستم پیش از مرگم نان پیسرها بخورم. باید بگویم، تا وقتی که دولت خدا نرسد، از این میوه تاک میدهی. این بدن من است که برای شما داده شده. اون را با یاد من بجارید. این پیاله اهده نوه است در خون من که برای شما ریختمی شود. باید بگویم، تا وقتی که دولت خدا نرسد، از این میوه تاک میدهی. اون را باید بگویم، تا وقتی که دولت خدا نرسد، از این میوه تاک میدهی. بزرگترین شما کوچکترین باشد و رحبر مثل نوکر باشد. کی بزرگتره است؟ آن که برای غذا نشسته یا آن که خدمت میکنه؟ البته او که برای غذا نشسته. توره که پدر دولت آسمانی را بمن سپارد، من هم این را به شما میسپارم. شما نیست در دولت من، بردسترخان خاهید نشست. توره که پدر دولت آسمانی را بمن سپارد، من هم این را به شما میسپارم. شما نیست در دولت من، بردسترخان خاهید نشست. و بردوازده قبیل ای اسرائیل حکومت خاهید کرد. پس اینجا خاهی نوجود نداره؟ شم اون شم اون گوش کن. ببین شیطان خاص مثل دهکانه که گندم را از کاج دامی کند، همه شما را بیازماید. ولی من دعا کردم که ایمانت گم نشود. وقتی برگشتی برادرانت را استوار کن. خداونده مازر استم با تو به زندان بروم. با تو بماروم. شم اون گوش کن. امروز پشت از بانگ خروز سه بار مرا انکار خواهی کرد. سارا الاحترام برARI قبل نظر می کنی ش prompts 5 سارا الا görüş وقت شما را بی بود و خورجین فرستادم! چیزش کم بود؟ نه. هچيست. هلا، هرکه خورجین دارد عنرا با خود بگیرد، هرکشم شعر ندارد شفن خود را فروخت فرستد. بدانید، این گفته ها در مورد من در حال انجام شده نه است که او از جنایتکاران محسوب شود. ببین، اینجا دشم شعر است. این کافی است. شورای بزرگان برای از بنبوردن ایسا جلسه کردند. و شیطان وارد دل یهودای از خریوتی شاگرد ایسا شده و با بزرگان دستیسه ساخت و ایسا را برای شان تسلیم کند. ایسا برای دعا شهر را تر کرده بکوه زیتون رفت. دعا کنید تا از آزمایش دور مانید. یهودای از خریوتی با سی سکه نقره ایسا را تسلیم کرد. ایسا می دانست که وقت آن رسیده است که بخاطر گناه بشر بیمیرد و رفت تا دعا کند. دعا کنید تا از آزمایش دور مانید.
این پیاله را از من دور کن، اما طبق راده تو، نبای راده من. فرشته از آسمان به او ظاهرگشت و او را قوت داد. ورقه او مثل قطره های خون به زمین میچکید. در آخواب استید، برخیزید، دعا کنید تا از آزمایش دور مانید. یهود ها... به سر انسان را با بوست تسلیم میکنی؟ استاد! شمشیر! بکشیم! اون را بگیرین! بگیر، بس هست. بگیر، بس هست. ماجزه است. آیا یاغی استم که برای گرفتاریم باشم شیر و چوب آمدید؟ هر روز در خانه خدا با شما بودم، مرا گرفتار نکردید؟ این وقت، وقت شماست. زیرا تاریت یاکو فرماست. گرفتارش کنین. مراقبش باشیم. مراقبش باشیم. هساکر در حویلی او را پاتشا گفته مسخره کردن. اینه چپون پاتشا! پیشگوی کن، چی واقعی بشه؟ ما را با نجات میکنی؟ حالا ما را با نجات میکنی؟ این مردم امرایی سا بود. اون زن؟ من اون را نمیشنستم. من آنها را یک جای دیدم. خوش آمدید. ما کرکو واقعا همومستر. وقتی طرف ما ببینید, که احساس می کنید؟ تو هم از جمله اون است. نه, من نیستم. اینجا نیست که اون با ایسا بود. زیر اون جلیلی است. بارم بابا؟ من نمی فهمم. شما چی میکنید؟ ایسا راستایی به طرف پتروس نگاه کرد. در این وقت به یاد پتروس آمد, اینجا راستایی به طرف پتروس نگاه کرد. در این وقت به یاد پتروس آمد, که ایسا برایش گفته بود. امروز پیش از بانگ خروز سه بار مرا انکار می کنید. خداونده. مرا ببخش. پشته امان استم. من تو را بسیار دوست دارم. بسیار. خداونده. من می دانم کیستی. مرا ببخش. مرا ببخش. ایسا. همه چیز را به ما گفتی. ولی ما از کلامت تو قیان کردیم. تو دریاه محمد بودی. همه داریم. تو دریاه محمد بودی. همه در آخر بوفایی کدم. تو را انکار کدم. مرا ببخش. بگو. که تو را زد. پیشگویی کن. که تو را می زد. بس است. گفتم بس است. گفتم بس است. گفتم بس است. بگو. آیا تو مسیح هستی؟ اگر بگویم. باور نمی کنید. اگر از شما سوال کنم. جواب نمی دهید. اما بعد از این پسر انسان طرف راست خدا قادر خواهد نشست. در این صورت. پسر خدا هستی؟ تو گفتی که هستم. با کدام صلاحیت این کف را می زنید؟ شنیدی چی گفت؟ تمام گفتی را که او گفت. ما شنیدیم. او را پیش بیلاد ببینید. ببینید. ببینید. ببینید. ببینید. اینجا از پینتوس بیلاد بردن. که زالم ترین والی از امرهای رومیان. و مسئول کشتن از آزاران نفر بود. در این وقت صبح. شما اینجا چی می خواهید؟ ما این مرد گمره کننده را آوردیم. او در خانه خدا نارامی را پا کردن. با اون چی جذا می دهید؟ محکوم کنینش. هیچ دلیل من به محکومیت این مرد نمی بینم. ومی دانید که امبراطور مولانتین درمیده مرد. ومی دانید که مرد مسیس درمیده مرد. ومی دانید که مرد پاچا درمیده مرد. پاچا؟ آیا تو پاچا یهود هستی؟ تو می گوید که هستم. او از جلیل شروع کند و آرام به اینجا رسید. از جلیل؟ آیا این مرد از جلیل هست؟ پس در این صورت. در این صورت؟ به هیردیس ببرینش. او هنوز در ارشلی ماست. ببرینش به اون. بگو. خودت چی فکر میکنی؟ شاگرده های خود را برای ما معرفی کن. شنیده ایم که موجزات را نشان میدی.
خوب بزنینش پس به فلاس بوهرش ، یه از حکومت اون است پس به فلاس بوهرش ، یه از حکومت اون است پس از شلاق زدن ، آزادش کنید براباس را آزاد کنید این مرد را بکشید براباس را آزاد کنید بله ، براباس را آزاد کنید دو ، دو ، شلاکش بزنید براباس را آزاد کنید براباس را آزاد کنید بلاش کنید بلاش کنید براباس را آزاد کنید بلاش کنید آزاد کنید پش کنید هرمون خیلی است برگردید برگردید برگردید برگردید برگردید برگردید فیزنان ارشلی برایم گریه نکندید بخود و اولاد خود گریه کنید ببینید که با چوب ترچنین میکند و چوب خاشک چه خواهن کرد روحت میکنید خدا امروحت باشن برو بیاین شما بیا بیاین سلطان سلطان دوباره دوست بیا برو حرکت کن سلطان حرکت کن خود خود حرکت کن برو بله تو بیا برو بیاین برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو برو ای پدر اینها را ببخش که نمی دانند چی می کنند این مردم را نجات می داد حالا خود را نجات بده نی؟ اگر مسیح سی خود را نجات بده از سلیب پاین بیا یک محجزه نشان بده سرزیدی محجزیدی توره که صده ها سال قبل پیغمبران پیشگوی کرده بودند این سال این سال این سال این سال
میانه دو جنایتکار بسلیم میخکوب شد اینا لباس شاهانه ش سیکو بانش نکدیم کارا نکدیم بیا سرش کارا پردیم سیپا تو نیست سیپا تو نیست سیپا تو سیپا تو نیست سیپا تو واه طالب برکده این از تو شد سرش چی میکری بالای سر اون وشته شده بود این از پادشای یهودیان اگر پادشای یهود هستی خود نجات بدی اگر پادشای یهود هستی خود نجات بدی دیگه آیا تو نیستی خود و ما را نجات بتیم از خدا نمی ترسی سر او هم اینی مثل تو حکم شده در حال که او هیچ گناه نکده ایسا در وقت پاچه ای خودت من را باید در شباش من وعده می کنم که امروز با من در بهشت خواهی بود در این وقت زهر بود تاریکی برای سه ساعت تمام زمین را فرا گرفت خانه خدا پرده خانه خدا از بین دو پار شد ای پدر روح خود را با دست تو می سپارم صاحب منصبه که این جیران را دید خدا را حمد کرده گفت ای خدای بزرگ براستی مرد به گناه بود یوسف باشنده ای ارامه مرد درست کار که اضوه شورای مذهبی و مخالف فیصله شورا بود از پیلاتز اجازه گرفت تا جسد ایشارا قبل از شروع روز عبادت در مقبره بگذارد ممنون ممنون بخشین ما برای دیدن جسد ایشار آمدیم بسیار خوش آمدیم مگرم زود باشیم که شو نزدیک است در مقبره وقت داخل شدند جسد ایشار آنجا نبود چرا زنده را در میان مردگان میپالید او اینجا نیست بلکه زنده شده است آن چی به شما گفت به خاطر بیاورید پسر انسان به دست خطاکاران مسلوب گردید و روز سی اوم پس زنده خواد شد گوش کنین سنگ از دان قبر دور شده بود ما در اون رفتیم اما جسد ایشار آنجا نبود چی؟ جسد خداون نبود؟ دو فرشته بما ظاهر شدن که مثل نور میدرخشیدن و بما گفتن چرا زنده را بین مردگان میپالید او برخواسته است راست میگم باور کنین ما دیدیم شما هم برین خودتان ببینین که قبر خالی است خداون اونجا نبود پترست تو باید باور کنین پترست تو باید باور کنین شمان را دیده اینجا درسته نمیخوام نشناک کنیم نان را که پارکت ما نشناک کنیم اجابه است چرا اینجا به شما نامده سلام بر شما چرا پریشان هستید؟
چرا در دلهای خود شک دارید؟ ببینید دستها و پاهایم را. ببینید من خودم هستم. لمس کنید خواهید فهمید. عرواء مانند من گشت و سخان ندارد. وقتی که با شما بودم همه اینها را گفته بودم. لازم بود هر چیزی که در باره من در تورات و زبور نوشته های انبیاء آمده انجام شود. نوشته شده. مسی باید عذاب دیده. روز سیوم دوباره زنده شود. پس به نام او پیام طوبه و آمرزش گناها نزیر شلیم شروع شده و به ملت ها همه اعلام گردد. شما به همه اینها شاهد استید. خودم وعده پدرم را برای تان می فرستم. در شهر بمانید تا وقتی به قدرت اعلا را استشوید. خدا نگهدار تان باد. همه قدرت در آسمان و زمین بمن داده شد. پس به روید و همه ملت ها را شاگردان من سازید. و به نام پدر، پسر و روح القادس تعمید دهید. و همه چیزهایی را که به شما گفتم با انها تعلیم دهید تا انجام دهند. من همه روزه تا آخر با شما هستم. آمید. من همه روزه تا آخر با شما هستم. آمید. آن کسی از گنبی ها در باره او گفتند. اشعیا نبوت کرد که دختر باکرهی حامل شده پسره خواهد زایید. چند قرن بعد تولد ایسا این نبوت را تحقاق بخشید. کتاب مقدس فرموده است آن مقدسه که تولد شود پسر خدا نامیده خواهد شد. این بدین مناست که ایسا پسر خدا نامیده خواهد شد. البته از لحاظ روحانی نه از لحاظ جسمانی. ما این حقائق را در زندگی ایسا می بینیم. او مردم را از امراضشان شفا داد. گناهانشان را بخشیده آنها را به صوی خدا متوجه ساخت. به آنها جای در پاتشاهی جاودان خدا وعده داد. او خود را بیوز گناهان آنها چون قربانی تقدیم کرد. و با قیام خود از مردگان مرگ را شکست داد. ایسا فرمود. هیچ کس جان مرا از من نمی گیرد. من به خواهش خود آن را فدا می کنم. زندگی ایسا نه تنها نوشته های انبیارا تحقاق بخشید. بلکه به حقائق کلام خدا نیست مهر تعیید زد. انبیاء اظهار کردند کلام خداوند مصفا است. کلام تو ای خداوند ابتی است. ایسا فرمود. آسمان و زمین از بین خواهند رفت. اما سخنان من هرگز از بین نخواهند رفت. ایسای مسی آمد تا بما زندگی سرشار بدهد. وقت که انسان در باغ ادن از خدا نافرمونی کرد، او خودش انتخاب کرد که براه خود برود و اعمال انسان او را از خالقش جدا ساخت. کلام خدا اظهار می دارد همه گناه کردند و نتیجه گناه مرگ است. این به معنی مرگ روحانی و جدایی ابدی از خدا است. اما همانتوره که خدا قچه را آماده ساخت تا بعوض پسر ابراهیم قربانی شود، او ایسا همانمسیح را فرستاد که بعوض ما بمیرد. زندگی، مرگ و رستاخیز ایسا، رابطه بین خدا و تمام کسانی را که با او اعتماد میکنند دوباره احیا می نماید. و کنون آن کسانی که از ایسا پیروی میکنند نه تنها گناهانشان بخشیده می شود بلکه از قضاوت ابدی نیز نجات خواهند یافت. آنها اتمینان دارند که در بهشت با خداوند برای ابت زندگی خواهند کرد. ایسا به هرکس این زندگی را پیشنهاد میکند که توسط آن می توان از گناه و قدرت شیطان آزادی حاصل کرد. این به مفهوم پیروی از کدام مراسم مذهبی نیست بلکه انتخاب ایمان آوردن به ایسا است که می فرماید من پشت در استاده در رامی کوبم اگر کسی صدای مرا بشنود و در را باز کند داخل می شودم. این به معنی بازگشت به سوی خدا و اعتماد به ایسا است که وارد زندگی ما می شود تا گناهان مرا بیا مرزد و از ما انسان بسازد که مورد پسند او باشد. کافی نیست که ما صرف با اساس اقل خود به ادعای ایسا ما افقت کنیم و این کدام تجربه احساساتی هم نیست بلکه ما او را با فیض از طریق ایمان در اراده و عمل خود قبول می کنیم. وقت که مردم آماده می شوند که از ایسای مسیح پیروی کنند آنها می توانند با دعای ساده با خدا صحبت کنند. شاید اکنون شما آماده هستید که در زندگی خود را به روی ایسای مسیح باز کنید. اگر آماده هستید شما می توانید در دل خود خاموشانه در این دعا با ما شریک شوید. تشکر می کنم که او بخاطر گناهانم بر روی سلیب جان داد. من به گناهان خود اقرار کرده از آن توبه می کنم. من در زندگی خود را بر روی او باز می کنم. و او را به حیث خداوند و نجاتهنده خود می بذیرم. تشکر می کنم که گناهانم را بخشیدی و به من زندگی جاودان عطا فرمودی. از من شخص بساز که خودت می خواهی تا من بتوانم یکی از پیروان ایسا باشم. آمین ایسا در مورد پیروان خود فرمود. گوزفندان من صدای مرا می شنوند و من آنها را می شناسم و آنها به دنبال من می آیند. با تجربه کردن زندگی سرشاره که ایسا وعده کرده است پیروان او هر روز توسط دعا خاندن یا شنیدن کلام خدا با خدا صحبت می کنند. آنها با دیگران نیز در باره ایسا صحبت می کنند و با کسانی که او را دوست دارند و از او پیروی می کند به صورت منظم جمع می شوند. این وعده شگفتنگیز ایسا را به خاطر بیاورید. تمام قدرت در آسمان و بر روی زمین به من داده شده است و بدانید که من هر روزه تا آخر با شما هستم.