فروتن - افغانستان

  ۵ دقیقې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

برادر ها و خوهر های محترم نام من ابراهیم هست من از افغانستان هستم مدت چند سال هست که در هندوستان در شهر دیلی بعثی ماجر زندگی می کنم بخاطر که می خواستم زود زبان را یاد بگیرم یک روز به خانه معلم خود رفتم و از او خواهش کردم که به من چند کتاب بده وقتی که او کتاب ها را به من داد گفت در بین کتاب ها یک کتاب جالب دیگه هم هست وقتی که در خانه رفتم و کتاب ها را دیدم که یک کتاب دیگه به نام انجیل هم در بین کتاب ها هست انجیل شریف ها یکان وقت می خواندم که در این وقت با یک نیداد هموطن های افغان خود آشنا شدم یکان روز اونا به خانه امام می آمدن و در باری موضوعات مختلف و در زمن در باری موضوعات روحانی هم بین خود صحبت میکدم از روی صحبت اونا فهمیدم که اونا به مسیح ایمان دارن ای برادر ها مرا به کلیسای افغان ها در دیلی رهنماهی کدن که کشیش او کلیسا هم یک برادر افغان بود ما دعوت اونا را قبول کدم و در مجلس عبادت اونا شرکت کدم در ای کلیسا از ایک برادر افغان خواهش کدن که در قسمت تعلیم انجیل شریف با ما و فامیلم کمک کند او برادر هر روز به خانه امام می آمد و به همه ای فامیلم ها در باری انجیل شریف و ایسای مسیح به ما تعلیم می داد اما ما در صحبتهای اونا چندان حسن نمی گرفتم شیطان من را زیاد بسبسه می کد تایی که به کلیسا رفتن هم بست کدم در او وقت یک جنگ شدید در زندگی ما جوریان داشت جنگ با اولادها جنگ با خانمم جنگ با ایسای مسیح نفرت کدن از کلیسا از جنگ با مردم خدا تمام زندگی من را پرساخته بود خدا را شکر میکنم که دی ای دوران خانم و اولادهایم از کلام خدا یعنی انجیل شریف و نجات انسان از گنات توسط ایسای مسیح آگاهی یافته و به ایسای مسیح ایمان آوردن در او وقت من در قلعه فولادی شیطان اسیر بودم و اصارت من هشت سال دور کشید شیطان از نفس زیف ما استفاده میکد و اکثر اوقات با فامیلم در مناقشه و جنگ تیر میکدم هیچ ساعت و روز آرام نداشتم تمام وقت خدا در تشویش و نارامی تیر میکدم دلیلشی بود که من یک آدم مغرور بودم و بدون فکر کدن با کلشخی و لجاجت دین گزشتی خدا واقعی و حقیقی فکر میکدم من حاضر نبودم که گفتی هیچ کسی در باری حقیقت بشنم و حتی به کلام حقیقی خدا هم باور نمیکدم آلی می دانم که خداوند من را چقدر دوست داره و چه پلان عالیه به من در نظر داشت او میخواست به وسیلی نجات مثل من انسان مغرور قدرت و حقانیت خدا به اثبات رسانده خود جلال بده خدا با موجزی دل من را نارم کد و آهستا آهستا شروع به کلیسان رفتن کدم در این وقت یک برادر هندی که پر از محبت بود کلیسای ما را رحبری میکد یک روز از این برادر خواهش کدم که به من اجازی ملاقات بده تا در باری مشکلات روحانی خود با او صحبت کنم او برم گفت دروازی خانی من هر وقت به رویت بازست من به ملاقات او رفتم چند لحظی به خاندن کلام و دعا مصروف شدیم در وقتی خاندن کلام خدا و دعا احساس کدم که تاریکی غلیزی از روی قلب و زهنم بیرون شد و جایش خوشی زیاد گرفت وقتی که به زبان خود به گناهان خود اقرار کدم و یسای مسی را به حیث خداوند خود پذیرفتم یسای مسی به من محبت و لطف کد و من را از قلعی فولادین شیطان آزاد ساخت احساس کدم که پروبال نبی یافتم که میتونم مثل یا قاب پرواز کنم و از هیچ چیز نترسم من آل اوی ابراهیم مغرور که خود عقل کل فکر میکدم نیستم من خود خاک پای و خدمت گذار همه مردم میدانم ای آرزوی قلبیم هست که با تمام دل و جان تا که زنده هستم خداوند خود یسای مسی را خدمت کنم من همیشه به همه خوهر ها و برادر های افغانی خود دعا میکنم که همه ای اونا هم بتانن روز از این طوفی گران به ها نصیب شون و از بار گران گناه و فشار نجات پیدا کنن