۵ دقیقې ۳۸ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
دوم قرنطیان فصل دوازده هم حتی اگر این گونه فخر کردن هیچ فایده نداشته باشد، باید به آن ادامه دهم. مثلا میتوانم در باره جذبه و مکاشفاتی که خداوند به من عطا فرمود صحبت کنم. من شخصی را در مسیح میشناسم که چارده سال پیش تا به آسمان سوام را بوده شد. جسمن یا روحن نمی دانم، خدا میداند. فقط میدانم که این مرد به بهشت برده شد. نمی دانم جسمن یا روحن، خدا میداند. و چیزهای شریط که آنقدر مقدس و محرمانه است که بیان آن جایز نیست. من حاضرم به تجربیات این مرد فخر کنم ولی در خودم هیچ دلیل برای فخر کردن نمی بینم. مگر در زعفهای خود. اگر بخواهم به خود فخر کنم، مثل یک احبق سخن نخواهم گفت. زیرا هرچی بگویم عین حقیقت است. اما چونین کاری نخواهم کرد. ما بعدا کسی بیش از آن چی در من میبیند یا از من میشنود برای من عرضش قایل شود. و برای این که بخاطر مقاشفات فوقلادهی که دیدم مغرور نشوم، نخوشی جسمانی درناکی به من داده شد. که مالند قاسد از طرف شیطان مرا بکوبد تا زیاد مغرور نشوم. سه بار از خداون درخواست کردم که آن را از من دور سازد. اما او در جواب به من گفت. فیز من برای تو کافی است. زیرا قدرت من در زعف تو کامل میگردد. پس چقدر بیشتر با مسررت به زعف و ناتوانی خود فخر خواهم کرد تا قدرت مسیح مرا فرا گیرد. بنابراین من بخاطر مسیح، زعفها، بیهرمتیها، سختیها، آزارها و دشواریها را با آغوش باز میپذیرم زیرا در هنگام زعف قوی هستم. من درست مثل یک احمق حرف میزنم. ولی تقصیر شما است. شما مرا مجبور کردید. در تمام این مدت شما باید از من تعریف میکردید. زیرا حتی اگر من هیچ به حساب نیایم باز هم از آن رسولان عالی مقام شما کمتر نیستم. علایم که رسالت مرا ثابت میکند با سبر تمام در میان شما ظاهر شد. از جمله آیات و عجایب و ماجزات بود. از چله هاستر زرفتار من با شما بدتر از کلیسههای دیگر بود. جز این که برای خرچ زندگی خود از شما کمک نمی گرفتم. مرا برای چونین بیادالتی ببخشید. اکنون این سیومین بار است که حاضرم نزد شما بیایم و قول میدهم که به شما بار نخواهم شد. زیرا من شما را میخواهم نه پول تان را. فرزندان نباید برای والدین پسنداز کنند. بلکه برعکس والدین باید در فکر فرزندان خود باشند. پس من خوشحال میشوم که اموال و حتی جان خود را در راه شما بدهم. اگر من شما را اینقدر دوست دارم آیا شایسته است که شما مرا کمتر دوست داشته باشید؟ شما قبول میکنید که من بر شما زحمت ندادم. اما در عوض بگوید که من خیلی چالاک بودم و با حیله شما را فریب دادم. چطور آیا من به وسیله کسانی که پیش شما فرستادم از شما بهرعی گرفتم؟ من خواهش کردم که تیتوس پیش شما بیاید و آن برادر مشهور را با او فرستادم. آیا تیتوس از شما بهرعی گرفت؟ مگر من و او به وسیله یک روح هدایت نشدیم؟ مگر هر دوی ما در یک را قدم نگذاشتیم؟ شاید گمان میکنید که ما در طول این مدت میکوشیم پیش شما از خود دفاع کنیم. نخیر، ما در حضور خدا و در قیوستگی با مسیح سخن میگوییم. آره، ای دوستان عزیز، هر چی میکنیم برای بنای شماست. من از این میترسم که وقت پیش شما بیایم شما را غیر از آن چی میخواهم بیابم و شما نیز مرا غیر از آن چی میخواهید بیابید. آره، میترسم که در آنجا با نزا و حسد و تندخویی، خودخواهی، بدگویی، سخنچینی و خودبسندی و هرج و مرد روبرو شوم. و میترسم این بار که بیایم خدای من بار دیگر آب روی مرا در حضور شما بریزد. یعنی من برای اشخاصی که گناه کردند و از ناپاکی و فساد اخلاقی و احمال شهوانی خود توبه نکردند، عشق خواهم ریخت.