د نجلۍ رښتینې ښکلا

  ۳۰ دقیقې

  ۱۵ ديسمبر ۲۰۱۶

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ شنوندهای گرامی و بیشبه‌های برنامه از هر گل برگه آرزو می‌بریم سلام‌های باسفه‌های ما را علیق فرمایید آرزو مندیم تمنیات نیک ما را بپذیرین اینک روزنه برنامه اینوبت خود با آرزوی ای که با خانواده ایتان خوش و آسود خاطر باشین می‌گوشاییم و در حال که حضور هر یکی تانه با برنامه حاضر خیر مقدم می‌گیم فراورده‌های برنامه از هر گل برگه را با معرفی منشینیم بله برنامه اینوبت را با این مطالب زیند بسته ایم شادخت زیبا داستان کتا سخن چند از نهمان برنامه برنامه شیر و موسیقی در یکی از زمان‌های قدیم خدا شهر آفرید که چون بهشت زیبا بود و در او مردم بسیار می‌ربان زندگی می‌کدن شا مرد بسیار می‌هربان بود او دختر داشت برنامه پری که مثل پری زیبا بود صورت نازک تر از گل چشمان بی تر از نرگست رخصار زیبا تر از گلاب قدرانا تر از سهر لبان سارخ تر از لاله و موهای چون خیرمن از طلا او را چندان زیبا و جذاب می‌ساخت که ارکی او را می‌دید یک دل نه صد دل آشقش میشد اما پری که می‌فامید زیبا تر از او در دنیا کسی وجود ندارد به زیبایی خواد بسیار مغرور بود اگر شهر میشد ماتوه تنه می‌داد و اگر روز میشد آفتابه او با رعیت پدر خواد امیشه بریش خندی و زخم زبان صوبت میکد پری که دستور داده بود قصر از آینه برش بسازن هیچوقت از قصر بیرون نمیرفت و ار قدم که می‌گذاشت به یکی از آینه‌ها سعیل میکد و به زیبایی خواد آفرین می‌گفت غرور زیاد پری باعث شد که بجز از آینه‌های قصر هیچ دوست نداشته باشد مردم او را پری زشتخوی صدا می‌کدن پس قضای روزگار مرض چیچک دامنگیر شار شد وقتی شا از شیوع مرض دشار خبر شد بر جلو گیری از شروع به قصر آینه خدمتگارای زیاده را مقرر کد و فرمان داد که غیر از شخص شا هیچ کس عقی داخل شدن و خارج شدن به قصر نداره و نان و وسایل ضروری باید توسط گادی‌ها تا نزدیک قصر برده شوند و بعد از او خدمه‌ها او را داخل قصر بیارن تا از ورود افراد آلوده به مرض و سرایت او به قصر جلو گیری شوند ولی با وجود طلاش زیاد شا و درباری‌ها مرض از مرض آینه گذاشته و صورت زیبا و نازنین پری را از عمله خود به نصیب نماند وقت پری در بیوشی و سر می‌برد شا ازی که یگانه دخترش به ای زودی او همه حسن و لطافت خود را از دست داده بود بسیار غمگین شد و اتا تصوریهی که پری چطور با ای واقعیت روبروی خواد شد موی در بدن پادشا راست می‌شد لذا دستور داد همه آینه‌های قصر را بشکنانند وقت پری به اوش آمد بخبر از دنیا اول آینه خواست ایچ کس جرت انجام این کار را نکد و همه با آلت غمگین با یکدگه سهل می‌کدند تا بلاخره وزیر مشاور که مرد با تدبیر بود به پادشا گفت دیر یا زود پری باید بفهمه واقعیت چیست فا پنان کدن آینه درد را دوا نمی کند و باید به او آینه را بتند وقت پری آینه را مقابل صورت خود گرفت یک بار آینه را به دور انداخت و از وحشت دوباره بیوش شد وقت باز به اوش آمد آینه خواست و اوقدر گیریه کرد که باز بیوش شد ای عمل بر چند شوان روز ادامه داشت تا بلاخره یک شب از گیری زیاد به خواب عمیق فرو رفت دخه و صدای رشونی که به آرامی به او می‌گفت پری، زیبایی صورت مثل عمر گل زود گذر و رفتنیست مگم زیبایی جاودانی دستیرت هست صیرت خود زیبا کن تا زیبایی امیشگی را به دست بیاری فردای اوروز پری برخلاف امیشه آینه نخواست بلکه از خواب بلند شد و قبل از همه از خدمت گزارای خود مذرت خواست ای عمل ایک قدر تاجب انگیز بود که بزودی همه مردم در شهر از او خبر شدند وله هیچ کس نمی تانست قبول کنه اما دیر یا زود مردم باید قبول می‌کدند زیرا پری تصمیم گرفته بود صیرتش نیکو کنه از او بباد پری دوست و غمخور تمام مردم شهر شد همه را احترام میکد و به هر نیازمنده هر کمک که از دستش می‌شد دریغ نمیکد آوازه صفات خوب و از مرزای شهرشان گذشت و بزودی او به پری فرشتخو معروف شد او به مردم می‌گفت دقیقت ای مریضی روح او را شفا داد و او را از یک ایوان خودپرست به یک انسان مردم دوست مبادل کرد دستان جالب بود بله واقعا دستان بسیار خوب بود وقتی شما این داستان را می‌خواندین من را این داستان به یاد مطل که ما شما داریم میگه زیبایی در صیرت است ندر صورت بله واقعا این مطل با این داستان کاملا ست فی ست مطابقت داره بله و باید همیشه کوشش بکنیم که با چیزهای ظاهری مغروم نشیم و برما امده صیرت است بله باید که صیرت زیبا داشته باشیم نه صورت زیبا خب همه تر ما شما کلام خودم می‌خوانیم که در افسسیان برما میگه که می‌ربان و فروتن و می‌ربان باشین بله و دگرها را دوست داشته باشین بنان ما شما باید همیشه صیرت نیکو داشته باشیم و بتانیم دگرها را دوست داشته باشیم محبت کنیم خدمت کنیم دگرها را نه ای که به حسن زیبایی خود یا به یک کاری که مثلا داریم به اون مغرور شویم و بگوییم که اوه همه چیز ماستم و غرور داشته باشیم و اصلا دگرها را فراموش کنیم مثل که امی شادخت هم هیچ کس دوست نداشت و صرف به زیبایی خودش مغرور باشیم و همه تا در جای دیگه از کلام خدا مثلا در کتاب اول تیموتاوز در فصل سیومش ما می‌خانیم که میگه غرور نخستین گام بسوی سقوط هست همه تا رو که شیطان نیز از امین را سقوط کرد و همه تا در زندگی امی شادخت همه شما می‌بینیم که از غرور زیاد و سقوط می‌کنه و بلاخره به مرض مبتلا میشه و تمام زیباییش از بین میره بله و ما شما همیشه کوشی بکنیم ای را بیاد داشته باشیم که ما شما مخلوق استیم بله بر انسان اصلا غرور و خودخواهی خوب نیست بله برزی که ما مخلوق استیم و غرور و خودخواهی بر خداوند که خالق است بر از اون می‌ذیبه نه انسان که یک چند روزی در این زمین زندگی می‌کنه و دوباره پس از بین میره و نابود میشه و به امی شکل اگر ما شما به کلام خدا دقیق بکنیم در اولی يوهنا در فصل دو آیه ابدا برما بسیار واضح میگه که دنیا نابود خواد شد و چیزهای گناهالود‌ها نیز از بین خواد رفت اما هرکی طبق خواست خدا زندگی کنه همیشه برقرار خواد بود بله و چیزی که خداوند از ما شما می‌خوایی است که ما مطابق کلام از او باید زندگی بکنیم و ما بر خداوند باید زندگی بکنیم آمین بله نه برایی که ما زیبا ستم یا ما پولدار استم یا کار بسیار مهم هرما مسئولیتشا داریم بله راستم یا همش زود گذر است از بین میره ولی چیزی که همیشه باقی می‌امان او اوی است که ما شما مطابق کلام خدا زندگی بکنیم و برای خداوند زندگی بکنیم وقت است که ما شما می‌تانیم خوشی واقعی را در زندگی خود تجربه بکنیم بله فروتن باشیم و یک دیگه خدا دوست داشته باشیم چون ای از فرمان‌های اول خداوند است که خداوند خدا با تمام قلب با تمام وجود با تمام فکرت دوست داشته باش و دگرارا همچنان یا امسایتا همچنان دوست داشته باش بله موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سرود بسیار خوبی بود بله امیدوارستم که دوست‌های شنونده ما هم از شندن این سرود خوششان آمده و برکت گرفته باشن بله خب دوست‌های گرامی در برنامه این حوبت ما باز هم فریبا جان با استادیو امرای خود داریم خب فریبا جان باز هم به برنامه ازرگلبرگ خوش آمده این تشکر مرورش جان خب تابره که شنونده‌های گرامی ما به یاد دارن از چند برنامه به این سرود ما از فریبا جان خواستیم تا در مورد کتاب که واقعا زن نامیده شود گفت بزنن و در مورد شخصتی‌های این کتاب برما معلومات بتن بله خب فریبا جان در برنامه قبلی شما از کتاب واقعا زن نامیده شود در باره انه که نام او در کتاب مقدس ذکر شده با شنونده‌های ما صحبت کردین و برما معلومات دادین در برنامه این نوبت شما در مورد کدام شخصتی این کتاب صحبت می‌کنین و برما معلومات می‌تین خب ما بر نوبی خواد سلامه‌های خدای خدمت تمام شنانده‌های عزیز ما تقدیم می‌کنم بسیار خوب در برنامه این نوبت ما در مورد بیوزن فقیر صحبت می‌کنیم که در انجیل مرقص باب دوسته آیه چلی یک تا چلی چار آمده در اینجا می‌خانیم که اید بود اید فسه که بزرگترین اید یهودی حساب میشد و مردم از سر تا سر دنیا یهودی‌ها می‌آمدند و در شارع اروشلیم اید‌ها تجلیل می‌کدند مردم خرید می‌کدند و زن‌ها مسروف خوراک‌های مزدار بودند و پخته می‌کدند که برای اید آماده شود در بین عزیزان‌ها زن بود که در ایچه دی خوشی‌ها شرکت نمیکد چرا که او پول نداشت بسیار غریب و فقیر بود ولی یک چیز‌ها خوب یاد گرفته بود که پیسه خدا و پول خدا چطور اکیمانه استفاده کنند در دنیا می‌بینیم که چقدر مردم هست که رای پیدا کدن پول‌ها یاد گرفتند ولی یاد ندارند که پیسه خدا و پول خدا چطور استفاده کنند ای بیوزن امو پیسه را که داشت گرفته بخانی خدا رفت و امو پیسه خدا در صندوق ایکل انداخت و به خداوان تقدیم کد جالب بود که ای زن دار و ندارش را داد بخاطر امو چیز که داشت امرای خداورده بود مگرم ایچ کار ما از خدا پت نمیمانه ایسای مسیح امو روز شیشته بود و به بسیار دقیق سهل میکد که چه قسم مردم به خداوان ادایا تقدیم می‌کنه ای زن پیسه خدا تقدیم خداوان می‌کنه و بخاطر که در بین پیسدارا بود عموما پیسدارا زیاد می‌امدن که خودنمایی کنند و نشان بتند که چقدر پیسه مندازند اما ای زن فکر می‌کنه دو سکه داشت ای زن امی دو سکه را مخفیانه که ایچ کس نبینه انداخت و زود از جماعت بیرو شد مگرم کسی که او را دید ایسای مسیح بود کار ای زن یعنی ادیه که ای زن به خداوان تقدیم کد بسیار بارزش بود و ایسای مسیح شاگردهای خدا خواست که برشان از ای یک درس یاد بده ایسای مسیح میگه که ای بیوزن فقیر بیش از تمام کسایی که تالا ادیه داده ای ادیه از ای زیادتر بوده چرا؟ بخاطر که سروعتمندا و کسایی که پیسدار بودند یک ایسای خرده از پیسه خودم می‌اوردن منداختند ولی ای زن تمام اصطی خودا امو دو سکه را که داشت امو را انداخت و ای یک درس بسیار خوبه برای ما شما است که وقتی ما تمام زندگی خودا تمام چیزی که داریم و نداریم به دستای خداوند بکساریم خداوند او را برکت میده پول برای خداوند ایچ حرصش نداره بخاطر که تمام دنیا از خدا است تمام چیزی که دی دنیا از خدا است و خداوند برای ما انسانا عقل و عوش و خرد و دست و پای و مغز داده که ما بتانیم زندگی کنیم و او پول را به دست بیاریم ولی خداوند نمیخواهد که ما عوض خدا پرست پول پرست شبیم به اون خاطر خداوند می‌خواهد که ما یک اصطی خودا به خداوند تقدیم کنیم تا که وسوسه نشیم و اینجا می‌بینیم که برای خداوند انگیزه مهم است قلب مهم است ای نیست که تنها پیسه مهم است خداوند می‌خواهد که ما را یاد بده که در زندگی چطور خدا را در اول قرار بدهیم ولویت قرار بدهیم در زندگی خود بله و این زن این کار را می‌کنه و خداوند از این درست برای شاگرده یاد میده میگه که مردم که می‌این کسایی که می‌این پول میتن از چیزی که داشتن اضافهگی که از اون مصرف ندارن میتن ولی این زن شاید نان نداشت شاید اید بود ایچی را نداشت ولی تو تمام صد در صد خدا به خدا دار در عد اتیق می‌بینیم که خداوند در لاویان می‌بینیم خداوند می‌خواهد که ده یک بدهیم همچلا می‌خواهد که ده یک ارجیز خود را بدهیم وقت خودا زندگی خودا پول خودا دارائی خودا هران چی که داریم می‌خواهد که به خانه خداوند بیاریم چرا کسایی که در خانه خداوند کار می‌کردن خادمین که در خانه خداوند کار می‌کردن از امو پول از امو ادایایی که مردم می‌اوردن و امرار ماش می‌کردن و اینجا ای زن بالاتر از حکم خدا رفتار می‌کنه ده یک نمیاره صد در صد می‌اره و ای یکی از درستای بسیار زیبا و مقبول بود که خداوند میتر و بمون خواهد نام وقصی ای بیوزن فقیر در کتاب مقدس ذکر شده و ایسای مسیح او را نمونه قرار میتر تا دگه شاگرداش از او یاد بگیرن میگه شخص گفته که ما نمیتونیم پول خود امرای خود به بیشت یا جنت ببریم مگرم می‌تونیم او را پیش از پیش به اونجا روان کنیم کلام خدا میگه گنج تانه دا اسمان بیندوزین تشکر فریبا جان که به برنامه ما آمدین امیدوارستم که باز هم به برنامه از هر گل برگ بیاین و در مورد شخصتی‌های دیگی از این کتاب برما ملماد بدین چرا نه شاید جانت من خوب شنانده‌های نهایت عزیز و عرجمند شما برنامه از هر گل برگ را می‌شنوین اگر شما مطلب یا شیر یا فقاحی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین و یا می‌خواین که شادت تان از طریق برنامه نشر شده لطفا مطالب تانه برما از طریق پوست روان کنین آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان بله و اگر به ایمیل دسترسی دارین می‌تونین مطالب تانه از طریق ایمیل برمو بفرستین توجه کنین به ایمیل آدرس ما روشند اد افگن ریدیو دات او آر جی همچنان شما می‌تونین که از طریق تیلفون همراه ما به تماس شدین و مطلب و شادت و شیر تانه از طریق تیلفون برما بگوین و ما او را در برنامه خود می‌گنجانیم توجه کنین به نمبر تیلفون ما سفر سفر یک پنج سد و چهل و یک پنج سد و پنجا هفتاد و یک سوی یک بله وقت برما زنگ می‌زنین بگوین که مطلب دارم به برنامه از هر گل برگه بنان شما می‌تونین که از سی طریق همراه ما به تماس شدین هم از طریق پوست و نامه هم از طریق ایمیل و هم از طریق تیلفون خوب مروری جان فکر می‌کنم که حال نوبت ای رسیده که پارچه شیر را خدمت شنامده‌ای گیرامی ما تقدیم کنیم بله پرشنامده‌ای عزیز بین که با هم یک جای به پارچه شیر که عنوانش است بشارت عظیم گوش بدیم موسیقی چه بشارت عظیم زدیار دور آمد که به انتهای ظلمت طبق زنور آمد به یقین جهان توهی بوده زی فوج آسمانی که زی لشکر سماوی به زمین کرور آمد همه مسته همد بودن زی جلال و سرودند که سلامتی زی علا به دل شرور آمد به دل شکسته‌ی ما که اسیر درد و رنج است زی بشارت وجودش رمق و سرور آمد همه آن چه بود پنهان زمن از خدای امکان به وجود پاک ایسا همه در حضور آمد نبوت به عالم ما بشر بدید بینا بچونین شب مسیحا به شفای کر آمد چوزه اشق روی ایسا بشنیده بود موسا چوزه اشق روی ایسا بشنیده بود موسا زه هوای تن رهاشاد که بکوی تور آمد زه قصور آدم آمد غم و موت جاودانی زه مکان خود برف گناه و قصور آمد چوبه ساغرم زه جامش مای ناب اشق دارم نگه به جان خاکی نکنم که شور آمد پس از این دگر چنالم زه هوای نفس و شیطان که زمان وعده امشب بسر زهور آمد زه حقارتت مسیحی چه نشستهی بماتم که به محفل اقیران سبب گرور آمد بده مجدگانی امرا که خدای حی و سبحان بده مجدگانی امرا که خدای حی و سبحان به جهان نموده رحمت که به اسم پور آمد تا تقدیم برنامه آهنده تمام شما عزیزارا به خداوند ما ایسای مسیم اسپاریم شاد و موفق باشین